22:17 27 اکتبر 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
016013

حدود یکسال پیش وقتی که آذربایجان عملیات نظامی خود برای تصرف قره باغ را شروع کرد بسیاری از کارشناسان اخطار می دادند که بحث پس گرفتن قره باغ توسط آذربایجان یک بحث است و بحث اینکه اسرائیل و ترکیه و جنگجویان تکفیری این منطقه را برای آذربایجان پس بگیرند بحث دیگری است.

متاسفانه برخی در آن زمان درگیر مباحث احساسی حال چه قومی چه مذهبی شدند و حتی برخی از آنهایی که در ساختار سیاسی باید در این زمینه آگاه تر می بودند درگیر مسایل احساسی و قومی شدند، امری که منجر شد علیرغم حمایت صریح ایرانی ها از آذربایجان در جنگ قره باغ ولی در نهایت این منطقه زمینه فعالیت دشمنان ایران شود و جریان حتی به تهدید امنیتی برای ایران تبدیل گردد.

در آن زمان روسیه آذربایجان و ارمنستان را مجاب کرد که به یک آتش بس تمکین کنند و در این توافق آتش بس مسیر های تردد بنا بود باز و آزاد باشد و آنگونه که ایرانی ها از این توافق برداشت کردند حتی بنا بود که امنیت این مسیرها توسط روسیه تامین گردد.

با توجه به اینکه بخشی از مسیر جنوب به شمال از منطقه قره باغ عبور می کند ارمنی ها موافقت کردند که یک مسیر شرق به غرب برای آذری ها باز کنند تا آذربایجان به نخجوان متصل گردد و در مقابل آذربایجان هم مسیر جنوب به شمال را برای آنها باز نگه دارد.

اصرار روسیه برای اینکه تفاهم نامه فقط بین آذربایجان و ارمنستان باشد و روسیه فقط به عنوان برادر بزرگتر حضور داشته باشد این بود که روسها به خوبی می دانستند ورود طرفهای دیگر به ماجرا می تواند همه چیز را پیچیده کند، ایرانی ها هم با روسها در این زمینه هم نظر بودند و به همین دلیل اصرار نکردند که طرفی در ماجرا باشند اما ترکیه از همان ابتدا اصرار داشت که خود را به عنوان یک طرف ماجرا دخالت بدهد و از طریق آذربایجان منافع ترکیه در این ماجرا را تامین کند.

به هر صورت در این ماجرا شاید بتوان گفت این ایران بود که سرش بی کلاه ماند.

با توجه به اینکه سیستم دیپلماسی ایران تمام و کمال خود را طی سال گذشته درگیر برجام کرده بود ظاهرا هیچ توجهی به تحرکات پشت پرده ترکیه و اسرائیل در آذربایجان و کلا منطقه قوقاز نشد و با توجه به اینکه ایران هیچ واکنشی چه سیاسی و چه نظامی و چه امنیتی نشان نمی داد برخی روز به روز قدم های بیشتری در سلب منافع ایران در منطقه قوقاز بر می داشتند تا در نهایت جریان با توقیف کامیون های ایرانی به اوج رسید.

ماجرای توقیف کامیون های ایران فی النفسه به نوعی یک مضنه سنج بود تا رقبای منطقه ای و ایران و دشمنان ایران ببینند چه قدر دیگر می توانند پیش بروند و مرز واکنش نشان دادن ایران کجا است.

واکنش شدید ایران، که شاید حتی باید یک سال پیش انجام می شد، در حدی بود که همه متوجه شدند دیگر بیش از حد از مرزهای خود عبور کرده اند و کار دیگر به قول معروف بیخ پیدا کرده.

همه متوجه شدند که حتی اگر بنا باشد ایران جنگ راه بیاندازد و با آذربایجان و ترکیه و اسرائیل در این منطقه درگیر شود هیچ ابایی ندارد و عملا حتی ایرانی ها خود را برای ورود نظامی به ماجرا آماده کرده اند.

علیرغم اینکه ترکیه تلاش کرد به آذربایجان دلگرمی بدهد که پشت آذربایجان است اما به هر حال چند عاقل هم در آذربایجان وجود دارند تا متوجه باشند خود ترکیه هم اگر چتر حمایتی ناتو نبود نمی توانست اینقدر همه طرف خود را درگیر مسایل مختلف با همه کشورهای منطقه کند و امروزه با توجه به شرایط بین المللی که به وجود آمده آن چتری که ترکیه برای ورود به چنین جنگی نیاز دارد در اختیار آن نیست.

یعنی بقیه اعضای ناتو از دست رفتارهای قلدرمعابانه ترکیه خسته شده اند و کشورهای اروپایی در حال تجدید نظر کلی درباره ضرورت وجود خود ناتو هستند چه برسد به اینکه بخواهند از ترکیه برای محقق کردن اهداف خود حمایت کنند.

بماند که اکثریت اعضای موثر ناتو مثل فرانسه و آلمان و کشورهای اروپای شرقی و یونان و... عموما حامی ارمنستان در این جریان هستند و مخالف ترکیه و آذربایجان می باشند.

و حتی تهدید رئیس جمهوری آذربایجان مبنی بر بین المللی کردن ماجرا هم به نوعی خود نشان از ترس این کشور داشت چون نشان می داد که آذربایجان به خوبی می داند اگر به یکباره ایران تصمیم بگیرد عملیات نظامی ای را بر علیه این کشور انجام دهد تاب مقاومت ندارد و مجبور است از دیگر کشورها برای حمایت تقاضای کمک کند، و منظور اینجا ترکیه و اسرائیل است چون کشورهای دیگر حاضر نخواهند بود به خاطر آذربایجان وارد چنین درگیری ای با ایران شوند.

درباره اسرائیل که باید گفت آنها فقط به دنبال سوء استفاده از آذربایجان می باشند و نه حمایت از آذربایجان و در عمل آنها به هیچ وجه حاضر نخواهند بود سربازان خود را برای دفاع از آذربایجان به آنجا بفرستند و سر به زنگاه پشت آذربایجان را خالی می کنند.

خواست اسرائیلی ها بیشتر این است که با سربازان آذربایجانی به جنگ ایران بروند نه با سربازان اسرائیلی.

درباره ترکیه هم شاید این کشور حاضر باشد در ظاهر برای هل دادن آذری ها وانمود کند که حامی آنها است اما اینکه حاضر باشد در عمل وارد یک جنگ تمام عیار با ایران شود بحث دیگری است.

علیرغم همه توانمندی های نظامی ترکیه اما همه می دانند که شرایط اقتصادی ترکیه به این کشور اجازه نمی دهد وارد جنگی با کشوری مانند ایران شود، شاید اگر کشور ضعیف تری مانند ارمنستان باشد که سریع بتوان کار را تمام کرد بحث فرق کند.

این در حالی است که ایران خودش یک پشتوانه قدرت در منطقه به حساب می آید ونیاز به چتر حمایتی برای تامین منافع خود ندارد.

می توان گفت همه این مسایل موجبات این را فراهم کردند تا زنگ ها به صدا در بیاید و آذربایجان متوجه شود به نفع اش نیست که این سیاست مخاصمه با ایران را ادامه دهد و بهتر است از باب دوستی و برادری به جریان ورود کند.

اینکه بحث تشکیل گروه 3+3 مطرح شده مشخص می باشد که همه متوجه شده اند نمی توانند در این منطقه تحرکاتی را انجام دهند که منافع ایران در آن در نظر گرفته نشود، این درحالی است که همین یک سال پیش کلا در همه موارد اصلا حضور ایران حتی در مباحث دیپلماتیک و توافقات نادیده گرفته می شد.

یعنی عملا ایران با زور بازو و نه با کلام به همه فهماند ما اینجا هستیم و هیچ تصمیمی بدون ما در این منطقه گرفته نخواهد شد و ما ایرانی ها هستیم که تصمیم می گیریم منطقه چه شود و چه نشود.

 

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک