22:53 24 ژوئن 2019
افغانستان درگیر جنگ

جنگ و ثروت

© AFP 2019 / Shah Marai
جهان
دریافت لینک کوتاه
0 31

شهروند افغانستان با از دست دادن بینایی میلیونر شد.

 ظفر الدین 48 سال دارد.  ماجرای زندگی او  برای  شخصی مثل او عادی است که در کشوری زندگی می کند  که سالهاست درگیر جنگ است. اما این نکته باعث تعجب می شود که ظفر الدین با وجود از دست دادن بینایی، شرایط دشوار اقتصادی و و ریسک و خطر زیاد، توانست  تجارت خود را سازماندهی کند  و علاوه بر تأمین معاش خانواده اش، میلیونر شود.

حدودا 20 سال پیش  ترکش بمب به سر او اصابت کرد و باعث  صدمه اعصاب بینایی او شد. او نابینا شد و حتی درمان در  ایران کمکی به بازگشت بینایی چشمان او نکرد.

پس از درمان به کشور خود برگشت. در آن زمان  بیکار بود ولی او ناامید نشد و به فکر افتاد بشکلی هزینه زندگی خانواده بزرگش را تأمین کند. او پنج فرزند دارد.  دو برادرش به او کمک کردند در عرصه تجاری کارش را شروع کند  — در بازار « آدینه»  که در یکی از  نواحی صعب العبور  قصبه «  مالستان» ولایت « غزنی»  (در غرب افغانستان) قرار دارد.  همانا در آنجا کار تجاری خود را شروع کرد و حالا ظفرالدین  میلیونر  است.

 از شما دعوت می کنیم  به گفتگوی خبرنگار بخش دری « اسپوتنیک» با  آقای ظفرالدین توجه کنید.

خبرنگار: شما لوازم یدکی می فروشید. این کار برای شما سخت نیست؟

پاسخ: نخیر، 20 سال است  که مشغول این کار هستم.  بهر حال چاره دیگری نداشتم.  مجبور بودم بشکلی مخارج  زندگی خانواده ام را تأمین کنم.

پرسش: در واقع مهارت تشخیص انواع لوازم یدکی کار ساده ای نیست، باید  لوازم یدکی ژاپنی  از مثلا پاکستانی و یا دیگر کشورها را تشخیص داد.  چطور  از عهده این کارها برمی آیید؟

پاسخ: همه چیز خیلی ساده است.  فهمیدن اینکه  کدام لوازم یدکی از ژاپن و یا پاکستان است  و کدام یک  برای این یا آن مدل ماشین ضروری است کار دشواری نیست. من آن ها را با لمس کردن و تماس انگشتانم حس می کنم.

پرسش: چه نوع لوازم یدکی در مغازه دارید؟

پاسخ: لوازم یدکی برای  مینی بوس ، خودروی فورد  و برای انوع خودروهای  ژاپنی.

پرسش: از کجا این لوازم یدکی را برای مغازه خود خریداری می کنید؟

پاسخ: بیشتر لوازم از ولایت « غزنی» خریداری می شود.  لوازم نو را از « تورهام» (شهر هممرز با پاکستان) خریداری می کنیم.

پرسش: شما خودتان آن ها را به اینجا می آورید یا شخص دیگری به شما کمک می کند؟

پاسخ: پسرم و برادرم در سازماندهی حمل و نقل این لوازم به من کمک می کنند.

پرسش: وقتی برای خرید لوازم یدکی می روید، با مشکلی روبرو می شوید؟

پاسخ:  بله، 4-3 اول  سخت بود.

پرسش: با چه سرمایه ای تجارت خود را شروع کردید؟

پاسخ: 150 هزار روپیه پاکستانی که چیزی حدود 1500 دلار است.  درآمد ما بعدا تا 9 میلیون روپیه پاکستانی  افزایش یافت.

پرسش: شما خودتان توانستید به چنین درآمدی برسید؟

پاسخ: اصولا، بله. من توانستم به چنین سطح بالای درآمد برسم. البته  دستیاران من کمک زیادی کردند.

پرسش: دستیاران شما بیشتر چه کارهایی انجام می دهند؟

پاسخ: من به شاگردان و دستیاران توضیح می دهم که هر یک از لوازم در کدام قفسه مغازه قرار دارد  و گاهی خودم هم  لوازم مورد نیاز خریداران را به آنها می دهم.

پرسش: تا کنون اتفاق افتاده است که خریداری بخواهد شما را فریب بدهد؟

پاسخ: دستیار من همیشه در مغازه است و من از او می خواهم با دقت پول دریافتی را بشمرد. یکبار خریداری لوازم یدکی برای تراکتور خرید و بعد از چند روز آن را برگرداند و گفت که من چون نابینا هستم او را فریب دادم. اما من آن جنس را با انگشتان لمس کردم و فهمیدم که روغنی هستند.  لوازم یدکی که ما می فروشیم آغشته به روغن نیستند.  به این ترتیب فریبکاری خود او آشکار شد — زیرا لوازم یدکی قدیمی را آورده بود.  از او خواستیم که دیگر  دست به اینگونه فریبکاری نزند. این یکی از مواردی بود که خریدار می خواست من را فریب بدهد. موارد دیگری هم بودند که می خواستند از نابینایی من سوء استفاده کنند ؛ اما موفق نشدند. البته تا به امروز.

پرسش: تجارت نیاز به مهارت زیادی دارد و هرکسی نمی تواند  از عهده آن برآید.  شما چطور از عهده این کار و حفظ تجارت خود برای چنین مدت طولانی برآمدید؟

پاسخ: همیشه باید تلاش کرد  و منتها سعی خود را بخرج داد. بالاخره یک روز  نتیجه حاصل خواهد شد.

پرسش: رقبای شما زیادند؟

پاسخ: دست کم سه مغازه با ما رقابت می کند ولی نمی توانم بگویم که مغازه ما بهترین است.  من می توانم بگویم ما  خوب کار می کنیم.

پرسش: چطور بینایی خود را از دست دادید؟

پاسخ: جنگ. اصابت ترکش بمب به سرم مرا نابینا کرد.

پرسش: پس از آن حادثه چگونه به زندگی خود در جامعه ادامه می دهید؟

پاسخ: خدا را شکر تا این لحظه زنده مانده ام.  البته خیلی چیزها طی این 20 سال شنیدم. اما بطور کلی مردم مرا آزار ندادند و نمی دهند.  به من احترام می گذارند.

پرسش: به غیر از این کار تجاری، به کار دیگری اشتغال دارید؟ مثلا دامپروری؟

پاسخ: البته، فروش خودرو، کار دوم من است.  در ماه یک یا 2 ماشین فروخته می شود.  در ده دامپروری می کنم و فروش آن ها خیلی ساده و سریع فقط با یک تماس تلفنی  انجام می شود.

شایان ذکر است  که آقای ظفرالدین  یک تاجر موفق  و مشهور است. اکثر رانندگان « مالستان» او را می شناسند و از او لوازم یدکی می خرند.  آنها می گویند، تاجر نابینا به هر وسیله ای که دست بزند، فورا  آن را ارزیابی می کند و ارزش هر یک از لوازم یدکی را  معین می کند.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک