02:48 18 دسامبر 2017
    تبت

    نبرد جاسوسان

    © Flickr/ eriktorner
    روسیه
    دریافت لینک کوتاه
    0 12

    مأموران ویژه مخفی اطلاعاتی به تبت اعزام شوند.

    قرن بیستم — دوران تکان ها و فجایع و  تغییرات بنیادی  اجتماعی بود.  این دوران  قهرمانان  و  شخصیت های  دولتی و اجتماعی و انسانهای کبیری را  خلق کرد.  در باره فراز و نشیب ها و لحظات سعادت بار و  تراژدی های شخصی، دوستی و خیانت  در  زندگی آنها در برنامه «  تاریخ روسیه: قرن بیستم» برایتان تعریف می کنیم.

    یکی از اسرار آمیز ترین و حیرت انگیز ترین معماهای  تاریخی  اوایل قرن 20  با محور  ژئوپلیتیکی روسیه — تبت در ارتباط است.  حوادث و رویدادها زیاد بودند —  سفر محرمانه دالای — لاما به سنت پطربورگ ، سفرهای مخفیانه  روس های بودایی  به تبت  و  حتی اعتراف راهب های تبتی به اینکه  خاندان  روسی  تزار رومانوف  از اخلاف  تزار  مقدس « شامبال» بوده اند.  ما فقط یک  صحنه از سوژه هیجان انگیز این رومان را برای شما تعریف می کنیم.

    در سال 1902 میلادی  در عالیترین سطح تصمیم گرفته شد مأموران ویژه مخفی  اطلاعاتی به تبت اعزام شوند. سازمان اطلاعات  نظامی روسیه  قصد داشت  به منطقه اسرار آمیز و  ممنوعه  تبت نفوذ کند.  اما  ورود اروپائیان به آنجا ممنوع بود.  از این رو تصمیم گرفته شد از کالمیک هایی که در واحد  نظامی  قزاق ها  خدمت می کردند و بودایی بودند برای  انجام این مأموریت استفاده شود. افسر اولانوف ریاست  گروه  اطلاعاتی را عهده دار بود.  وی  به زبان تبتی  مسلط بود.  قرار  شد کشیش بودایی و مترجمی آنها را همراهی کند که کالمیک بودند. اولانوف را  به سنت پطربورگ منتقل کردند و  در آکادمی  ستاد کل او را جریان قضیه  گذاشتند. اولانوف در آنجا  دوره ویژه آموزشی را به پایان رساند.  تمرینات 2 سال طول کشید.

     

    به لحاظ سیاست تهاجمی  انگلیس،  این مأموریت باید کاملا  محرمانه پیاده شود.  در زمان  جنگ  روس- ژاپن در زمستان سال 1904 میلادی،   انگلیسی ها  نیروهای خود را  وارد تبت کردند و « لهاسا» را اشغال کردند.  « دالای — لاما» به مغولستان فرار کرد.  باید انگلیسی ها را وادار به ترک  تبت می کردند و مانع از برقراری کنترل بریتانیا بر تبت  شوند و به  استقلال نسبی تبت — تحت  حکومت چین نایل آیند.  اما رویدادها  به نفع روسیه  پیش نرفت.  انگلیسی ها توانستند  با  مقامات تبت  پیمانی به امضا برسانند که بر طبق آن چین  موضع  خود در تبت را بطور کامل از دست می داد.

    ژانویه سال 1904 میلادی  امپراطور نیکلای دوم  اجازه داد از  خزانه دولت 14  هزار روبل (که  در آن زمان پول هنگفتی بود) برای اجرای موفق این مأموریت تخصیص داده شود.  علاوه بر آن امپراطور  درخواست کرد شخصا با  اولانوف رهبر  هیأت اعزامی  برای اجرای مأموریت محرمانه ملاقات کند. این دیدار بطور مخفی و بر خلاف تمام  موازین درباری انجام شد.  به  افسرانی که به دربار دعوت شدند اجازه دادند نه در لباس های  نظامی  ویژه چنین  دیدارهایی بلکه در لباس شخصی  حضور یابند.   اقدامات خاصی به انجام رسید تا خبر این دیدار به مطبوعات درج نکند.

     نیکلای دوم به مأموران اطلاعاتی گفت:  خطر واقعی  درگیری نظامی با  انگلیس به لحاظ  مسأله تبت وجود دارد.  به خاطر بسپارید که  مأموریت محرمانه شما  برای دفاع از  منافع ملی روسیه است!

     بزودی هیأت  اطلاعاتی مخفی روسیه سنت پطربورگ را ترک کرد و تا بهار به  آسیای میانه رسید.  برای رفع هر گونه شکی، شهروندان کالمیکیا خود را  شهروندان « سین زیان» چین معرفی کردند.

    آنها ملبس به  پوشش راهب های بودایی  به عمق خاک  چین  نفوذ کردند.  همه چیز بخوبی پیش می رفت تا اینکه ناگهان  اولانوف و  یکی از دستیاران او  بیمار شدند.  این بیماری برای اعضای گروه  و ساکنان محلی  نا آشنا بود.  دکترهای باتجربه که برای درمان آنها فراخوانده شدند  ناچار شانه بالا می انداختند  و می گفتند از عهده  معالجه آنها برنمی آیند.  پس از چند روز  اولانوف درگذشت.  مرگ او  یک راز لاینحل باقی ماند: بعید نیست که او را مأموران انگلیسی مسموم کردند.  دستیار او  خوشبختانه زنده ماند.

    پس از مرگ اولانوف که  موفقیت  مأموریت مخفی را به خطر انداخت  رهبری گروه به خادم اولیانوف محول شد.  او گروه کوچک خود را به  کوههای « چِمِنسک» رساند و با  کالمیک های « سایدام»  آشنا شد و براحتی توانست زبان مشترک با آنها بیابد.  ماه مارس سال 1905 میلادی  دسته تحت رهبری او  از تنگه عبور کرد ولی در مرز  تبت  با قبایل  جنگجو روبرو شدند.  به برکت دانش  و  مهارت  اولیانوف  او را رهبر روحانی  بودایی درجه عالی  تصور کردند و  با احترام از او پذیرایی نمودند.

    اواخر ماه مه،  اعضای گروه  تجسسی  روسیه  به « لهاسا»ی اعجاب آور  برای اروپایی ها _ پایتخت تبت رسید.  اولیانوف  در آنجا نیز  مورد استقبال  خوبی قرار گرفت و حتی  از شهرت معینی برخوردار شد.  خادم  متوجه شد که چنین  توجه  زیاده  از حد به درد  او نمی خورد و  با شدت تمام هر روز  در مقابل  مقدسات محلی  دعا می خواند و در مقابل آنها  تعظیم می کرد.  اما این موضوع  « صداقت» او  در چشمان  تبتی ها که از روحیات عارفانه  برخوردار بودند  را برجسته تر  ساخت.  اولیانوف  می دانست  که  تعداد مأموران مخفی انگلیسی در « لهاسا» زیاد است و  با دقت زیاد هر  گام او را زیر نظر دارند

     

     یک شگرد  عالی باعث شد  تا اولیانوف بتواند  بطور کامل از  نظارت  شدید  مأموران  مخفی انگلیسی  در بین  نپالی ها  بدور بماند که از «  زائران» چشم برنمی داشتند.  خادم اولیانوف  تا قبل از  رسیدن به « لهاسا»  یک  مقاله آموزشی   در باره یکی از  مسائل بحث برانگیز  بودیسم  به زبان تبتی نوشت.  او تصمیم گرفت فرصت مناسبی است تا آن را به مطالعه  روحانیت عالی  « لهاسا» بگذارد. این موضوع تأثیر  زیادی  داشت و بلافاصله  مأمور  اطلاعاتی روس را در  ردیف نخبگان  آموزش بودا قرار داد.  سازمان اطلاعات انگلیس که  قانع شد  واقعا  هم متعصبان  مذهبی به  تبت آمده اند   دیگر توجهی به  خادم اولیانوف نکرد.

     اولیانوف  با احتیاط زیاد  در  بحث ها و گفتگوهای  خصوصی  به  جمع آوری اطلاعات در باره زائران ، کاروان ها  و ساکنان محل  و  کشیشهای بودایی  پرداخت و  توانست از دست اول  اطلاعات مهمی در باره  وضعیت واقعی   امور در کشور  کسب کند.  پس از چندی به حضور گولدانا هیوا — رامبوچه  پذیرفته شد   که در غیبت دالای-لاما کشور را اداره می کرد.  مأمور اطلاعاتی روس از صحبت با او فهمید که به دلیل  تلاش های دیپلماتیک روسیه،  انگلیسی ها مجبور شدند  نیروهای خود را از تبت خارج کنند.  اما تنها چیزی که باعث ماندن انگلیس ها شد — ترس از  درگیری بزرگ مقیاس  مسلحانه با روسیه است.

     به نظر رسید  که همه چیز  بخوبی  پیش می رود.  اما ناگهان  یک حادثه  مرموز دیگر رخ داد:  دستیار اولانوف، همان شخصی که توانست  بر بیماری غلبه کند  از پنجره طبقه سوم  ساختمانی به بیرون پرت شدکه  اعضای گروه  مخفی روسیه در آنجا ساکن شده بودند.  او نتوانست  توضیح بدهد که چه اتفاقی  افتاد.

    به این نتیجه رسیدند که این اتفاق توسط مأموران مخفی  انگلیس  سازماندهی شده است.  دستیار  پس از پرت شدن از پنجره با سنگ اصابت کرد  و  امیدی به  بازیافت تندرستی او نبود.  اولیانوف  متوجه  شد  که بزودی تنها خواهد ماند  و  او را به آن دنیا خواهند فرستاد:  انگلیسی ها  هر کاری از دستشان برآید انجام خواهند داد  تا هیچ یک از آنها از «  کشور ممنوعه»خارج نشود.  اما پزشک محلی  تبتی  قول داد  که  اولیانوف را درمان خواهد کرد و  دو ماه بعد او خودش می تواند سوار اسب شود.  همینطور هم شد.  او چگونه افسر روس را درمان کرد،  هیچ کس نمی داند.  روش معالجه او یک راز دیگر این ماجراست. اولیانوف چند بار تلاش کرد به  سر و راز طب تبتی واقف آید، اما  تمام سعی او بیفایده بود.

     

    اواسط ماه اوت  سال 1905 میلادی  گروه مخفی  اطلاعاتی روسیه  « لهاسا» را ترک کرد. 17  ماه مارس سال 1906 میلادی  این گروه به سنت پطربورگ  پایتخت امپراطوری روسیه برگشت.  خادم اولیانوف  نوشتن یادداشت هایش  به زبان  کالمیکی را آغاز کرد.  به دلیل محرمانه بودن زبان کالمیکی  انتخاب شد. وی بر اساس یادداشت های سفر،  گزارش  مفصلی برای  وزارت دفاع و امور خارجه آماده کرد. اطلاعات مربوط به  جلسه  راهب های نظامی بودایی  مورد توجه  و ارزیابی عالی  دولت امپراطوری روس قرار گرفت.

    در نتیجه مذاکرات با « دالای — لاما» در باره  بازگشت او  به « لهاسا» آغاز شد.  اما او  یک شرط  غیر قابل اجرا را  مطرح کرد — او درخواست کرد قزاق های روس  از او در مقابل انگلیسی ها دفاع کنند.  نهایتا  در این مورد به توافق رسیدند  که واحد قزاق ها در لباس ملی محلی  و نه  اونیفورم نظامی در خاک مغولستان  هممرز با تبت  مستقر  شوند. بعلاوه  قرار شد دو  « گروه علمی »  بزرگ روسی برای  اقامت طولانی به  تبت اعزام شوند.  امابعدها از اجرای این نقشه ها به دلیل  ایجاد تشنج بیشتر در  منطقه  خودداری ورزیدند.  اما قزاق ها به  مغولستان اعزام شدند.

    مذاکرات روسیه باچین  و  بریتانیا  موفقیت آمیز بود.  اطلاعاتی که گروه  مخفی اطلاعاتی در تبت جمع آوری کرد  نقش  زیادی در دستیابی به موفقیت ایفا کرد. در سال 1907 میلادی  موافقت نامه  انگلیس — روسیه به امضا رسید: انگلیسی ها تبت را به عنوان بخشی از چین  قبول کردند و اعلام نمودند  فقط از طریق دولت چین با آنها ارتباط برقرار خواهند کرد.  «دالای- لاما» ابتدا در  معبد « هومبوت» در نزدیکی مرز تبت و مغولستان ساکن شد و بعد به «لهاسا» برگشت. دهه های طولانی  سازمان اطلاعات نظامی روسیه اسرار  مأموریت محرمانه به تبت را  مخفی نگه داشت.  شایان ذکر است که تمام  سر و راز  این مأموریت  تا به امرزو فاش نشده اند.  زیرا تا کنون مشخص نشده است که نیکلای دوم  چه دستورات  محرمانه ای  به مأموران اطلاعاتی داد که بطور مخفیانه در کاخ زمستانی آنها را  به حضور پذیرفت   و به تبت اعزام کرد.

    مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
    کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک