12:59 21 ژوئیه 2019
مشکل وقتی است که همه خود را سیاست مدار می دانند

مشکل وقتی است که همه خود را سیاست مدار می دانند

© Sputnik / Владимир Федоренко
سیاسی
دریافت لینک کوتاه
عماد آبشناس
2130

یکی از آفت هایی که گریبانگیر جامعه ایران می باشد همیشه این بوده و هست که به جای اینکه مردم از کانال تشکیلات سیاسی که همانا احزاب هستند انتخاب های خود را انجام دهند از طریق استدلال های شخصی خود انتخاب ها را انجام می دهند.

وقتی اینجا از احزاب صحبت می کنیم منظور تشکل های سیاسی فعلی موجود در ایران که اکثرا تشکل های خانواده گی و یا رفاقتی می باشند نیست بلکه منظور تشکل های سیاسی واقعی است که بر اساس اصول و قواعد و مبنای مدیریت سیاسی تشکیل شده اند و مردم هم می دانند که مثلا اگر هوادار فلان حزب و یا تشکیلات باشند و آن حزب و یا کاندیدای آن به قدرت برسد چه برنامه ای و چه روشی برای حل مشکلات آنها در پیش خواهد گرفت.
امروزه بسیاری از مردم ایران هوادار احزاب و گروه هایی می باشند که هیچ اطلاعی از مانیفست و یا اهداف و یا برنامه های آن ندارند و فقط بر اساس استدلال های شخصی فکر می کنند چون مثلا طرفدار اصلاح طلبی و یا اصولگرایی و یا… هستند آن شخص وابسته به این جناح سر کار بیاید خود می داند آنها چی می خواهند و آن را طبق خواسته آنها انجام خواهد داد.
در اکثر موارد هم خواسته مردم با خواسته شخصیت های سیاسی ای که سالهاست حتی برای خرید معمولی به یک بقالی محل شان هم مراجعه نکرده اند بسیار دور از هم است و وقتی که آن شخصیت سیاسی سر کار بیاید و اهداف خود را پیاده کند آنها افسردگی می گیرند.
باید بپذیریم که امروزه فاصله بزرگی میان خواسته اقشار مختلف مردم و خواسته شخصیت های سیاسی که برای رسیدن به پست های نان و آب دار با هم می جنگند وجود دارد.
البته این ماجرا چیز جدیدی نیست و مربوط به فرهنگ سیاسی ایران و ایرانی ها می باشد که اگر اصلاح نشود متاسفانه نمی توان امیدی به حل مشکلات سیاسی مملکت داشت.
مساله دیگری که امروزه بسیار اهمیت پیدا کرده این است که مردم ایران بسیار تحت تاثیر رسانه های بیگانه قرار گرفته اند و رسانه های بیگانه توانسته اند هدایت افکار بسیاری از ایرانی ها را در دست بگیرند.
می توان گفت به دوران ما قبل از مشروطه بر می گردد.
در آن زمان روزنامه ابزار رسانه ای متداول بود و از آن طریق دولت های بیگانه تلاش داشتند سیاست های خود را از طریق این روزنامه ها القا کنند و با مطرح کردن ایده تغییر حکومت در ایران چالش های فکری نوع حکومتی که باید به جای شاهنشاهی در ایران باشد را مطرح کردند از تفکر های لیبرال گرفته تا اشتراکی و کمونیستی و جمهوریخواه و… همه در این رسانه ها مطرح می شد و مردم ایران هم نمی دانستند کدام تفکر برای آنها کدام نتیجه را خواهد داشت و اصلا کدام سیستم سیاسی برای شرایط آنها بهتر است.
حتی اگر به کشورهای قدرتمند جهان هم نگاه کنید می بینید هر کدام سیستم سیاسی ای را انتخاب کرده اند که متناسب با شرایط فرهنگی و اجتماعی و سیاسی خود باشد نه اینکه یک سیستم سیاسی وارداتی را استفاده کنند.
مثلا انگلیس پادشاهی مشروطه، فرانسه جمهوری، آلمان جمهوری فدرال صدر اعظمی، ایالات متحده ریاست جمهوری مطلقه، ژاپن امپراتوری مشروطه و…
خوب در زمان مشروطه بسیاری تصور داشتند که حکومت مشروطه بهترین حکومت برای ایران است اما بعد از آن مشاهده کردیم که با مقاومت شاه این سیستم سیاسی به پیش نرفت و با توجه به اینکه شخصیت های سیاسی از حمایت مردمی واقعی برخوردار نبودند آنها نیز به حاشیه رانده شدند.
همان مردمی که روزی حاضر بودند کنار مشروطه خواهان بایستند و با آنها بجنگند حتی حاضر نبودند از مشروطه خواهان دفاع کنند چون رسانه های مخالف توانسته بودند رای آنها را برگردانند و خود مردم هم پایبند هیچ تفکر استوار حزبی نبودند.
شاید بتوان گفت اولین شخصی که در ایران به اهمیت جنگ رسانه ای پی برد همان رضا شاه بود که متوجه شد انگلیسی ها از طریق بی بی سی تلاش دارند وی را تضعیف کنند.
با توجه به سطح سواد و منشی که رضا شاه داشت وی به جای اینکه بخواهد کاری کند که بی بی سی در ایران مهار شود تصور می کرد با منع رادیو کلا می تواند مردم ایران را از زهر بی بی سی دور کند و به همین دلیل هم دستور داد کلا رادیو در ایران ممنوع شود ولی این دستور وی به جای اینکه منجر به دوری مردم از بی بی سی شود کنجکاوی مردم را بر انگیخت و در آن زمان مردم بیشتر حریص شده بودند که به بی بی سی گوش دهند و ببینند این چیست که رضا شاه نمی خواهد آنها گوش دهند و در نهایت هم می دانیم وقتی بی بی سی موفق شد زیر پای رضا شاه را خالی کند انگلیسی ها خیلی راحت او را برکنار کردند.
اگر احزاب و گروه هایی در ایران بودند که می توانستند از نظر ایدئولوژیک تاثیر گذار باشند شاید چنین اتفاقی پیش نمی افتاد.
امروزه بسیاری که از رضا شاه تعریف و تمجید می کنند نمی دانند که در آن زمان مردم ایران روز شماری می کردند که کی قرار است رضا شاه قلدر کنار برود، و برخی هم آرزو داشتند که کشورهای خارجی بیایند و رضا شاه را برکنار کنند.
می بینیم همین ماجرا در زمان مصدق هم تکرار می شود.
فردی که امروزه به یاد جسارت اش در ملی کردن صنعت نفت ایران همه 29 اسفند از او یاد می کنند در غریبی کامل بر کنار شد و با همان اشاره بی بی سی کودتایی بر علیه او پیاده شد و کسی هم از او حمایت نکرد.
باز هم امروزه بسیاری افسوس می خورند که چرا در آن زمان پدرانشان کنار مصدق نایستادند و اجازه دادند توطئه آمریکا و انگلیس پیاده شود.
در هر دو نوبت جنگ اقتصادی و جنگ رسانه ای تاثیر گذار بود، و نبود احزاب سیاسی قابل قبول توسط مردم و احتکار قدرت توسط برخی دلیل اصلی موفقیت بیگانگان بود.
با اینکه بسیاری باور دارند که دشمنان ایران اینبار به هیچ وجه موفق نخواهند شد ولی باید بپذیریم که آنها تجربه ای بسیار طولانی و تاریخی در قبال مردم ایران دارند و تلاش دارند از همه تجارب قدیمی خود در این راستا استفاده کنند.
اگر ما بخواهیم ساده لوح باشیم و تصور کنیم که دشمنانمان هیچ قدرتی ندارند قطعا همان اتفاقات سابق و چه بسا بد تر هم بر علیه ما پیاده خواهد شد، به یاد نبریم که رضا شاه و مصدق هم همین تصور را داشتند.
بهترین راه امروزه در آن است که هم رسانه های داخلی جهت مبارزه با دشمنان تقویت گردند و هم اینکه فضا برای فعالیت احزاب سیاسی که می توانند خواسته های واقعی مردم را حل کنند باز شود، شاید بتوان گفت اولین چالش در مقابل این احزاب می تواند همان بحث انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی باشد و با اینکه فرصت برای احزاب بسیار کم است اما هیچ وقت دیر نمی باشد و اگر نخبه های جامعه ما برای حل مشکلات و معظلات ایده و تفکر هایی را مطرح کنند وبعد آنهایی که موافق این ایده و تفکر ها هستند به سمت و سوی تشکیل احزاب حامی این تفکر ها و راهکارها بروند و به جای رای دادن به افراد ویا جریان های سیاسی مردم به ایده و تفکرهایی که فکر می کنند می تواند شکل آنها را حل کند رای دهند و یاد بگیرند که باید پایبند انتخاب خود، چه درست و چه غلط باشند، آنوقت می توانیم بگوییم فرصتی خواهیم داشت که تاریخ را تغییر دهیم و همه تلاش های دشمنانمان را برای تکرار مکررات ناکام بگذاریم.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک