23:58 20 اکتبر 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 10311

چون علیرغم همه بلاهایی که بر سر ایرانیها آمده هنوز جوانمردی و معرفت در میان آنها از بین نرفته.

اسپوتنیک - امروز اتفاقی کاری برایم پیش آمد مجبور بودم صبح زود به محلی در انتهای حاشیه جنوب تهران بروم.

چون فرصت پیدا نکرده بودم در منزل صبحانه بخورم و گشنه ام بود به مغازه ای در آن اطراف رفتم که نسبتا شلوغ هم بود، احساس کردم چون شلوغ است حتما غذاهایش هم باید تازه باشد.

خلاصه جایتان خالی یکی از آن املت هایی که شاید بیست سال بود نخورده بودم و خیلی هم خوشمزه بود سفارش دادم و نشستم خوردن.

به قول معروف کلاس ملاس را باید آنجاها نادیده بگیرید، چنین چیزی اصلا آنجا وجود نداشت.

پنجاه متر بالاتر هم وزارت بهداشت یک مرکز واکسن برای کارگران کارخانه ها راه اندازی کرده بود، برخی کارخانه ها کارگران خود را با مینی بوس و اتوبوس میاوردند تا واکسن بزنند، آنهایی که واکسن می زدند می آمدند آنجا صبحانه یا چایی بخورند تا دوستانشان بیایند.

برایم جالب بود که چایی هم صلواتی بود.

دیدم تعداد زیادی راننده کامیون ها و اتوبوس ها و شاگردهایشان و مسافران می آیند و سفارش صبحانه می دهند بعد هم می پرسند چه قدر می شود، صاحب مغازه هم قیمت را می گوید و به یک کارتخوان که نسبتا از او دور است اشاره می کند که بروید آنجا کارت بکشید.

البته اکثر مراجعه کنندگان را افرادی با ظاهری معمولی متوسط به پایین تشکیل می دادند که با وسایل حمل و نقل عمومی آمده بودند یا از آنجا رد می شدند.

چند نفر هم با ماشین بسیار گران قیمتی آمده بودند و از تیپ ظاهری شان هم به نظر می آمد که وضع واوضاع نسبتا خوبی دارند، به قول عامیانه تیپ حاج آقایی ویا بازاری داشتند، شاید هم مثلا مدیر کارخانه ای یا مسئول جایی آن اطراف بودند.

به یکباره یکی از آنها با شوخی به صاحب مغازه که در حال تهیه غذا بود گفت چرا کارتخوان را آنطرف گذاشتی و کسی بالایش نیست، شاید یکی بیاید و اشتباهی کارت بکشد یا اینکه اصلا کارت نکشد غذا بخورد برود.

صاحب مغازه که اتفاقا جوان هم بود وتیپ ورزشکاری هم داشت، با لحجه ای بسیار لوطی مسلک گفت خوب کارت نکشن یا کم بکشن، شاید گشنه باشد پول نداشته باشد ولی رویش نشود جلوی این همه آدم بگوید گشنمه پول ندارم، یک لقمه نان که مرا ورشکسته نمی کند، روزی مرا خدا می دهد.

این طرف ها بدبخت بیچاره زیاد هستند و من عمدا کارت خوان را آنطرف گذاشتم.

خیلی این حرف برایم جالب بود، هنوز جوانانی در این مملکت هستند که اینقدر با مرام و با معرفت هستند.

در کل راه برگشت هم به فکر همین جریان بودم، احساس کردم پس از این همه سال تجربه در تحلیل سیاسی و اقتصادی و ... تازه فهمیده ام چرا آمریکایی ها نتوانسته اند ایرانی ها را به زانو در بیاورند.

بسیاری دائم از من سوال می کنند:

چرا این همه تحریم اقتصادی نتوانسته کمر ایرانی ها را خم کند؟

اصلا ایرانی ها به چی می بالند که اینهمه در جهان مدعی می باشند؟

هشت سال جنگ عراق بر علیه ایران چطور حتی یک وجب از خاک ایران از دست نرفت؟

این همه کشور بر علیه ملت ایران توطئه می کنند و جاسوس و تروریست برای ترور دانشمندان ایرانی می فرستند اما به جای اینکه ایران ضعیف تر شود روز به روز قویتر می شود و نفوذ اش در منطقه و جهان تقویت می شود.

علیرغم اینکه به قول خودشان پیچیده ترین و بد ترین تحریم های تاریخ بشریت را بر علیه ایران اعمال کرده اند وحتی غذا و دارو را تحریم کرده اند، اما باز هم نعمت در ایران وجود دارد.

تازه نه فقط نعمت در ایران وجود دارد بلکه ایران نعمت های موجود خود را با دیگر کشورهای منطقه نیز تقسیم می کند.

خوب بدیهی است، تا زمانی که معرفت در میان ایرانی ها وجود دارد، تا زمانی که جوانمردی وجود دارد، امکان ندارد بتوانند ایرانی ها را شکست دهند.

چون علیرغم همه بلاهایی که بر سر ایرانیها آمده هنوز جوانمردی و معرفت در میان آنها از بین نرفته.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک