21:29 21 سپتامبر 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
0 295

چه کسی در افغانستان حاضراست برای ارزش های غربی بجنگد؟

اسپوتنیک به نقل از روزنامه لهستانی Dziennik Gazeta Prawna می نویسد: سه روز قبل از ورود طالبان به کابل، دریاسالار جان کربی سخنگوی پنتاگون در مورد ارتش افغانستان گفت: "آنها هنوز مزایای زیادی نسبت به طالبان (اعضای سازمان ممنوع در روسیه) دارند: برتری عددی، سلاح ها و تجهیزات مدرن، نیروی هوایی و آنها آموزش های ما را دیده اند. آنها فقط باید از همه اینها استفاده کنند."

تحریف تصویر واقعی

در روزهای اخیر، رسانه ها از نظرات بی شماری از سیاستمداران، تحلیلگران، ژنرال ها و امثال آنها در مورد وضعیت افغانستان پر بودند. می توان همه این نظرات را انبوهی از دروغ نامید. با این حال، می توان آن را اینگونه تعبیر کرد: کارشناسان تصویر واقعی را تحریف می کنند و دلایل فروپاشی نظمی را که ایالات متحده و ناتو تلاش می کردند در افغانستان برقرار  کنند، درست ذکر نمی کنند.

در حقیقت، شکست ایالات متحده و ناتو را می توان به راحتی توضیح داد: حتی یک افغان نمی خواست بمیرد و اکثریت حتی نمی خواستند برای آنچه بزرگترین قدرت غربی و متحدانش در تمام این دو دهه پیشنهاد کرده بودند بجنگند.

حتی رئیس جمهور جو بایدن نیز به این حقیقت تلخ پی برده است. وی در سخنرانی تلویزیونی خود برای آمریکایی ها گفت:"ما به افغان ها همه چیز را برای تعیین آینده آنها دادیم، اما نتوانستیم تمایل آنها را برای مبارزه برایشان تامین کنیم." 

تعداد واحدهای طالبان تقریباً 75 هزار نفر جنگجو بود. آنها عملاً توپخانه، موشک، تانک نداشتند. غرب سلاح های مدرن از جمله هواپیماها را برای ارتش 350 هزار نفری افغانستان ارائه کرده است. اگر این سربازان می خواستند بخاطر شیوه جدید زندگی پیشنهادی توسط غرب بجنگند، طالبان را در یک سال شکست می دادند، بدون اینکه  به کمک ناتو نیاز داشته باشند. با این حال، ارتش دولتی متلاشی شد و جزا به کشورهای همسایه فرار کرد.

"دستاورد" اصلی - تشکیل طبقه ای از سیاستمداران است

ما می بینیم که غرب در افغانستان قبل از هر چیز موفق شد گروهی از سیاستمداران را ایجاد کند که مقام های   اصلی را به طور عمده برای پر کردن جیب خود از دلار اشغال کردند. در اطراف آنها، در شهرهای بزرگ، قشری از مردمی تشکیل شد که وظایف اداری را انجام می دادند، برای نیروهای ناتو کار می کردند، به تجارت مشغول بودند و تا حدودی شیوه زندگی خود را به غرب تشبیه می کردند.

این که این افراد از نظم جدید سود بردند به این معنی نبود که آنها آماده مبارزه برای آنها هستند. اول از همه، ارتش آمریکا همراه با متحدان خود، از جمله لهستانی ها، جنگیدند. در حقیقت، آمریکایی ها و متحدان آنها جان خود را فدا کردند تا اطمینان حاصل کنند که طبقه سیاستمداران محلی و طبقه متوسط ​​افغانستان تا یک سال دیگر نسبتاً آرام زندگی کنند. افغان ها به صورت دسته جمعی نمی خواستند به ارتش بروند.   داده های اخیر نشان می دهد که تقریباً 30 درصد از نیروی تازه استخدام شده سالانه از نیروهای دولتی فرار کردند.

مثال دیپلمات جوان متیو هو شایان توجه  است. وی قبل از پیوستن به وزارت امور خارجه در سال 2007، دو سال به عنوان تفنگدار دریایی در عراق خدمت کرد. زمانی که در افغانستان بود و پس از دو سال اقامت در کابل و استان زابل افغانستان، متوجه شد که واقعیت با آنچه رسانه ها و گزارش های رسمی واشنگتن خبر می دهند مغایرت دارد. متیو هو بدون اینکه اطلاعات خود را در رسانه ها یا کاخ سفید ارائه دهد، استعفا داد. در هنگام جدایی، او نامه ای به هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آن زمان، تسلیم کرد: "ما، مانند اتحاد شوروی در زمان خود، سعی می کنیم دستورات و ایدئولوژی خود را به افغانستان تحمیل کنیم که هیچ کس در اینجا آن را نمی داند و نمی خواهد. من یک صلح طلب نیستم که پس از مصرف حشیش، از همه می خواهد یکدیگر را دوست داشته باشند، اما در اینجا، در افغانستان، هیچکس نمی خواهد ما را ببیند. حضور ما فقط باعث تشدید اختلافات می شود."

در واقع، حضور نیروهای ناتو در افغانستان دو هدف داشت: محافظت از قشری که در زیر "چتری" تشکیل شده بود که ارتش غربی بر شهرهای بزرگ گسترده بود و افزایش روحیه غربی ها. ما می توانستیم اخبار خوبی را در تلویزیون تماشا کنیم  و در مطبوعات و اینترنت بخوانیم: زنان در کابل دوباره از فرصت تحصیل و حق کار برخوردار شده و مانند دوران سابق چهره خود را پنهان نمی کنند، در میان افغان ها برنامه های آموزشی برای جوانان و اطلاعات از دموکراسی برپا شده و حقوق بشر پخش می شود.

یک عارضه جانبی کوچک این آزمایش اجتماعی مرگ 100 هزار غیرنظامی بود - به گفته سازمان ملل متحد، این تعداد افرادی است که در نتیجه درگیری های بین سال های 2009 تا 2019 در افغانستان کشته شده اند. اگر نیروهای ناتو 12 سال پیش عقب نشینی کردند، طالبان به سختی به مدت یک دهه چنین خساراتی را به غیرنظامیان وارد می کردند.

علاوه بر همه اینها، گروهی از افغان های "متمدنی" که تحت حمایت غرب ایجاد شده اند، اکنون در فرودگاه کابل در حال مشاهده یک کابوس هستند. تراژدی آنها برای مدتی در جهان غرب پشیمانی ایجاد می کند، اما، همانطور که نمونه های بیشماری از گذشته نشان می دهد، غرب یاد گرفته است که چگونه با این امر کاملا آرام زندگی کند.

چرا افغان ها نجنگیدند؟

به همین ترتیب، غرب بی سر و صدا یاد گرفته است که از پاسخ دادن به سوالات کلیدی خودداری کند. سوال اصلی این نیست که چرا طالبان برنده شدند. همه چیز در اینجا بسیار واضح است: هر یک از آنها آماده بود تا برای آنچه که به آن اعتقاد دارد بجنگند و بمیرند. عزم و اراده سربازان را به فاتحان تبدیل می کند. سوال درست این است که چرا افغان های دیگری برای منافعی که غرب برای آنها به ارمغان آورده مبارزه نکردند؟

اروپا، آمریکای شمالی و کشورهایی مانند استرالیا که جمعیت آنها کمتر از یک میلیارد نفر است و به هفت میلیارد نفر دیگر در سراسر جهان چه می توانند ارائه دهند؟ احساس برتری نسبت به بقیه؟ الهام بخش نیست. یا ایده هایی در مورد برابری جنسیتی و حفاظت از تبعیض برای اعضای اقلیت های مختلف جنسی؟ این ایده ها برای کسی که روزانه نیم دلار دستمزد می گیرد و دسترسی به لوله کشی ندارد چندان جالب نیست.

حتي مسلم ترين حقوق بشر، تقريباً در همه جا در خارج از غرب، امتيازي است كه براي تعداد اندكي محفوظ است. حتی کلمات "دموکراسی" و "آزادی بیان" در کشورهای فقیر معمولاً به معنای فساد سیستمی است: محافل حاکم و دارای قدرت سرقت می کنند، در همان زمان رسانه ها را که از آنها  تحسین می کنند، فاسد می کنند. این جریان با سرنگونی رهبران منتخب دموکراتیک توسط ارتش یا چریک های محلی پایان می یابد، اگر فرماندهان خودشان زودتر دیکتاتور نشوند.

آیا آنها حاضر باشند مانند گذشته بخاطر دین یا عشق به وطن، جان خود را فدا کنند؟ در غرب، این ارزشها مدتهاست که از مد رفته اند.

تنها چیزی که غرب می تواند به بقیه جهان ارائه دهد ثروت است. اما در دنیای امروز، جزایر ثروت توسط اقیانوسی از فقر احاطه شده است. غرب فقط می تواند ثروت خود را با یک گروه بسیار محدود از مردم تقسیم کند  ولی کسانی که با آنها سهیم هستند برای دفاع از امتیازات خود آماده مرگ نیستند. آنها فقط آماده استفاده از امتیازات خود هستند. بنابراین، خوب است که آمریکایی ها و متحدان آنها افغانستان را ترک کردند و ما جهان غرب را مجبور کردیم تا سرانجام با حقیقت روبرو شود. البته، ممکن است یک دوش آب سرد برای هوشیاری کافی نباشد، اما نیازی به نگرانی نیست: به زودی دوش های دیگری در انتظار ما است.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک