15:42 01 اوت 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 591

آیا افغانستان هم به همان سمت می رود؟

اسپوتنیک - کشورهای عربی احتمالا دست و دل بازترین کشورها در زمینه هزینه کردن برای نیروهای مسلح خود هستند اما مشاهده می کنیم که از زمان استقلال این کشورها در عصر نوین تا به حال حتی آنها نتوانستند یک جنگ را برنده شوند.

از جنگ های مختلف با اسرائیل گرفته تا جنگ با ایران و یا جنگ یمن و یا جنگ در جبهه های دیگر، علیرغم اینکه برخی کشورهای عربی از نظر عده و تجهیزات چیزی از طرف مقابل خود کم نداشتند اما در نهایت شکست خورده اند.

عرب ها با هم چندین بار به جنگ اسرائیل رفتند اما چند روز نشده شکست خورده از جنگ بازگشتند.

بسیاری جریان را به خیانت ها نسبت می دادند اما اصل ماجرا در این بود که در همه این جنگ ها تا به حال عرب ها یک چیز کم داشتند، اعتقاد و ایدئولوژی.

مهم ترین عامل برای پیروزی یک ارتش در جنگ این است که سربازان ارتش های این کشورها به هدف خود باور داشته باشند تا حاضر باشند جان خود را به خطر بیاندازند و یا حتی فدا کنند.

اینکه سربازی بخواهد برای اعتلای نام رهبری در یکی از کشورهای عربی بجنگد وجان خود را فدا کند در حالی که آن رهبر عربی و فرزندان و خاندان اش در رفاه و آسایش در حال زندگی و تفریح هستند توقعی بسیار غیر منطقی به حساب می آید.

در اکثر کشورهای جهان فرماندهی نیروهای مسلح در اختیار رهبران کشورها است که امری قابل پذیرش می باشد اما در کشورهای عربی فقط فرماندهی کل در اختیار رهبر این کشورها نیست بلکه فرماندهی لشکر ها هم دراختیار افراد وابسته به خاندان حاکم است چرا که خاندان حاکم همیشه دلواپس آن هستند که مبادا ارتش بر علیه آنها کودتا کند.

معمولا هم افرادی از وابستگان به خاندان حاکم در راس فرماندهی لشکر های مختلف قرار می گیرند که از فرماندهی فقط ژست فرمانده گرفتن و دستور دادنش را بلد هستند و هیچ تجربه عملی در امور نظامی ندارند.

همچنین به دلیل اینکه همیشه رهبران حاکم دلواپس کودتای نیروهای مسلح هستند معمولا آنها حتی به وابستگان خود هم اطمینان ندارند و به همین دلیل به جای اینکه به سمت متحد کردن بخش های مختلف نیروهای مسلح بروند به سمت ایجاد تفرقه میان آنها می روند تا مبادا حتی فرزندانشان و یا برادرانشان با هم همدست شوند و علیه آنها کودتا کنند.

به همین دلیل می بینیم نیروهای مسلح این کشورها به جزیره های کوچک تبدیل می شود که هر کدام برای خود فعالیت می کند و در جنگ ها با هم هماهنگ نیستند.

با توجه به اینکه رهبران بسیاری ازاین کشورها وابسته به کشوری خارجی هستند و هیچ پشتوانه مردمی ای را ندارند مشاهده می کنیم در این کشورها به همین ترتیب حتی فرماندهان نظامی آنها که وابسته به خاندان حاکمه هستند بیشتر از اینکه به رهبری کشور خود وفادار باشند به کشوری که پشتیبان آن رهبر هست وفادار می باشند چرا که امید دارند اگر روزی بنا به تغییر رهبر آن کشور گرفته شود آنها در اولویت جانشینی باشند.

همه اینها به کنار، برخی از این کشورها اقدام به خرید پیشرفته ترین تجهیزات نظامی و تسلیحاتی در جهان می کنند و بخش عمده بودجه خود را هزینه خرید سلاح می کنند اما کشورهای دیگر سلاح هایی در اختیار آنها قرار می دهند که این کشورها نیروی مناسب برای استفاده از آن را ندارند و عملا این تسلیحات بلا استفاده می ماند.

اگر هم بخواهند از این تسلیحات استفاده کنند باید کارشناس خارجی استخدام کنند و این کارشناس قطعا حاضر نیست جان خود را برای رهبر کشوری دیگر فدا کند.

در مقابل مثلاً در جنگ با اسرائیل مشاهده می کنیم سربازهای اسرائیلی با ایمان و اعتقاد خود در مقابل ارتش های عربی قرار می گیرند و به همین دلیل مثلا در یک جنگ شش روزه می توانند همه کشورهای عربی را با هم شکست دهند و بیست برابر مساحت اسرائیل را تصرف کنند. همین ماجرا در جنگ اعراب با ایران هم تکرار می شود.

کشورهای عربی تقریبا همه پشت سر عراق علیه ایران ایستادند و برخی از این کشورها حتی نیروهایی برای کمک به ارتش عراق اعزام کردند.

علی رغم اینکه ارتش عراق هیچ کمبودی از نظر تسلیحات و لجستیک نداشت و عموم کشورهای جهان هم همه تسلیحاتی که ارتش عراق نیاز داشت را در اختیار اش قرار دادند ولی مشاهده کردیم که ارتش عراق هم در مقابل نیروهای ایرانی ناکام ماند، چرا که نیروهای ایرانی با ایمان و اعتقاد به دفاع از سرزمین خود می جنگیدند اما سربازان عراقی برای اعتلای نام صدام حسین می جنگیدند، مساله ای که برای عموم سربازان و نیروهای عراقی و یا حتی نیروهای دیگر کشورهای عربی قانع کننده نبود.

البته برخی هم از ترس جان خود می جنگیدند چون اگر نمی جنگیدند ممکن بود اعدام شوند.

در مقابل مشاهده می کنیم مثلا در لبنان حزب الله لبنان موفق می شود ارتش اسرائیل را شکست دهد.

این پیروزی حزب الله لبنان ثابت کرد که مشکل از سربازان جنگجوی عرب نیست بلکه مشکل از ایدئولوژی فکری واعتقادی است.

اگر تسلیحات موجود در اختیار حزب الله لبنان را با تسلیحات ارتش اسرائیل مقایسه کنیم اصلا جایی برای مقایسه وجود ندارد و همه معادله ها به نفع اسرائیل می باشد.

ولی مساله این بود که سربازان اسرائیلی دیگر از اینکه بخواهند برای منافع یک سری سیاست مدار بجنگند خسته شده بودند و حاضر نبودند جان خود را فدای منافع این سیاست مداران کنند، در مقابل جنگجویان حزب الله به مبارزه برای آزادی سرزمین خود اعتقاد داشتند و با این ایمان و اعتقاد بود که موفق شدند بر علیه اسرائیل پیروز شوند.

آن هم نه در یک جنگ و یا یک نبرد بلکه در چندین جنگ و نبرد.

همین ماجرا را در جنگ ارتش سوریه و عراق با گروه هایی که از هشتاد و چهار کشور به سوریه آمده بودند مشاهده می کنیم.

وقتی که ارتش های سوریه و عراق تلاش داشتند با داعش و گروه ها تروریستی دیگر بجنگند در ابتدا مدام شکست می خوردند چون روحیه جنگیدن در میان سربازان وجود نداشت و مثلا مشاهده می کنیم داعش با پنج هزار نیرو به یکباره شهری مانند موصل را که پنجاه هزار نیروی ارتش عراق تا دندان مسلح در آن مستقر بودند را تصرف می کند.

اینجا جا دارد یادی از شهید سلیمانی و یارانش داشته باشیم که سریع وارد عمل شدند و به دولت های سوریه و عراق فهماندند که این جنگ را نمی توان با ارتش های کلاسیک موجود خود پیش ببرند چون به هر حال نیروهای مقابل بر اساس یک عقیده (چه آن را قبول داشته باشیم چه قبول نداشته باشیم) داشتند می جنگیدند و تنها راه مبارزه با اینها داشتن نیروهایی که به مبارزه خود اعتقاد داشته باشند هست.

همین که موفق شدند این نیروها را جمع کنند مشاهده می کنیم معادله جنگ هم در سوریه و هم در عراق تغییر کرد.

در یمن هم می بینیم که عربستان سعودی و متحدین اش میلیاردها دلار تسلیحات فوق مدرن در اختیار نیروهای خود قرار داده اند و درحالی که سربازان سعودی در تانک های کولر دار نشسته اند و میجنگند نیروهای مردمی یمن زیر ذل آفتاب سوزان و با دمپایی و لنگ می جنگند، اما هفت سال است نیروهای تا دندان مسلح نمی توانند در مقابل نیروهای دمپایی پوش یمنی یک وجب پیشروی کنند و بر عکس این روزها در بسیاری جبهه ها شکست میخورند.

بدیهی است باز هم ماجرا ماجرای اعتقاد و ایمان نیروها به دلیل جنگیدن خود است.

در پایان باید به این نکته اشاره کرد که امروزه شکست های پیاپی ارتش افغانستان در مقابل طالبان هم دلایل مشابه دارند.

بدیهی است سربازان ارتش حاضر نباشند برای سیاست مدارانی که بر سر قدرت با هم در مبارزه باشند جان بدهند و در مقابل نیروهای طالبان چون به هدف خود باور دارند پیشروی میکنند.

البته بماند که آمریکایی ها هم برای اینکه ارتش افغانستان روزی بر علیه آنها قد علم نکند طی بیست سال گذشته ساختار اساسی برای ارتش افغانستان ایجاد نکردند تا افغانستان همیشه محتاج حمایت آمریکا باشد و هیچ وقت افغان ها احساس نکنند که دیگر به آمریکایی ها نیاز ندارند، و الآن هم که آمریکایی ها از افغانستان به یکباره عقب نشینی می کنند و آن را تحویل طالبان میدهند قطعا بی دلیل نیست، به هر حال چندین ماه مذاکره و گفتگوی پشت پرده فی ما بین آمریکایی ها و طالبان و دور از چشم دولت افغانستان جایی باید نتیجه خود را نشان دهد.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک