09:25 24 ژوئیه 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 164

یکی از نکاتی که این روزها بسیار مطرح می باشد این است که در انتخابات اخیر اصلاح طلب ها در همه جا چه انتخابات ریاست جمهوری چه انتخابات شوراها عرصه را به اصولگرایان واگذار کردند.

بحث زیادی هم پیرامون دلایل وقوع ان اتفاق است که مهم ترین آنها شاید اختلاف داخلی فیما بین اصلاح طلبها در مورد هزینه و فایده مشارکت در انتخابات بوده.

در واقع اوضاع و شرایط اقتصادی مملکت امروزه به گونه ای است که بسیاری از شخصیت های به نام سیاسی حتی حاضر نبودند در انتخابات اخیر ریاست جمهوری کاندیدای انتخابات شوند چرا که می ترسیدند حتی اگر رای بیاورند نتوانند اوضاع را جمع و جور کنند.

از سوی دیگر نارضایتی موجود در بدنه مخاطبین مجموعه اصلاح طلبان به حدی بالا بود که امکان مجاب کردن آنها به رای دادن غیر ممکن بود.

حال این را کنار نارضایتی موجود در میان عموم جامعه قرار دهید.

به این ترتیب می توان گفت بخشی از تصمیم گیران در جناح اصلاح طلب کلا از همان ابتدا با مشارکت در انتخابات مخالف بودند و بخشی دیگر فقط تمایل به حضور داشتند تا بگویند ما هم بودیم.

فقط بخش کوچکی از اصلاح طلبان بودند که امید داشتند شاید بتوانند لحظه آخر معادلات را به هم بریزند.

 

همه این مسایل را نیز کنار بگذاریم باید به این نکته توجه داشته باشیم که خواسته نسل جدید اصلاح طلبان که بدنه اصلی آنها را تشکیل می دهند کاملا با خواسته نسل قدیم اصلاح طلبان که هنوز قدرت را در میان آنها در دست دارد متفاوت است.

نسل قدیم اصلاح طلبان علیرغم اینکه به ظاهر تلاش دارند مواضعی متفاوت از خود نشان دهند اما در باطن همان تفکر های چپ اول انقلاب را دارند و آن تفکر ها بر ایدئولوژی فکری آنها غلبه دارد، در حالی که نسل جدید اصلاح طلبان به دنبال نوعی ایدئولوژی لیبرال هستند.

در این میان نمی توان انکار کرد که برخی از شخصیت های اصلاح طلب که طی چند دهه اخیر پست و مقام به دست آورده اند و توانسته اند اوضاع اقتصادی خوبی به هم بزنند هم دیگر آن ایدئولوژی چپ و سوسیالیستی را کنار گذاشته اند و به دنبال بهره بردن از آنچه سر سفره انقلاب به دستشان رسیده هستند.

عملا این قشر فقط برای کسب مقام و منزلت و حفظ پست مدیریتی و ادامه کسب منافع از سر سفره انقلاب هست که سعی می کنند همیشه در صحنه حضور داشته باشند و کاری ندارند که بر سر کار است.

برای خود بنده بسیار عجیب بود که برخی از اینها را در انتخابات اخیر در ستاد های آقای رئیسی ببینم.

افرادی که صبح خود را طرفدار سینه چاک آقای رئیسی نشان میدادند و شب در ستاد های آقای همتی حضور داشتند تا همه احتمالات را در نظر داشته باشند.

البته در میان اصولگراها هم برخی بودند که در ستاد های کاندیداها می چرخیدند و از ستاد آقای رئیسی به ستاد آقای رضایی و ستاد آقای قاضی زاده هاشمی می رفتند.

حتی مشاهده کردیم که اینها گروه های مشترک تشکیل داده بودند و برای هر سه کاندیدای انتخابات تبلیغ می کردند و پیشنهادات خود را از این ستاد به آن ستاد می بردند.

اینکه فردی اصولگرا باشد و در سه ستاد بچرخد ممکن است قابل توجیه باشد اما اینکه فردی اصلاح طلب معروف باشد و در دو ستاد متضاد بچرخد قابل سوال باشد.

البته برخی مدیران هم در همه انتخابات عادت دارند در همه ستاد ها حضور داشته باشند و وقتی که هر دولتی تعیین می شود کاسه داغتر از آش حامی آن دولت می شوند، این روزها هم همه حامی آقای رئیسی شده اند.

حال برای اینکه از اصل بحث دور نشویم باید بگوییم اصل مشکل اصلاح طلب ها امروزه تناقض هایی است که درون جبهه آنها وجود دارد و به نظر می رسد که طی چند سال آتی آنها باید به صورت فعال روی آن تصمیم گیری کنند.

آیا می خواهند به همان ایدئولوژی فکری و دیدگاه های اول انقلابی وابسته بمانند؟

آیا می خواهند فقط سر سفره انقلاب بنشینند؟

یا اینکه می خواهند به دنبال احقاق خواسته های نسل های جدید خود باشند؟

انتخابات اخیر نشان داد، در چند دوره قبلی برای جذب مخاطبین نسل جوان اصلاح طلب شعارهای زیادی مطرح شد که عملا بخش بزرگی از آنها محقق نشد، حال باید توجه داشت که نسل جدید اصلاح طلب دیگر به قول معروف گوششان از آن حرف ها پر شده و اگر مطمئن نشوند کاندیداها توانمندی اجرای وعده های خود را ندارند پای صندوق نخواهند رفت تا به آنها رای دهند.

در این انتخابات سردرگمی در جبهه اصلاح طلبان پر واضع بود و مشخص بود که آنها برای شرکت در انتخابات بلا تکلیف هستند.

در پایان به نظر می آید بسیاری از بزرگان اصلاح طلب ترجیح دادند در این دوره انتخابات ریاست جمهوری و شوراها جای خالی بدهند چون می دانند جمع و جور کردن این شرایط کار هر کسی نیست وعملا اصلاح طلب ها در این انتخابات شرکت نکردند تا ببازند.

 

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک