11:36 19 اکتبر 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 4112

زمانی که در ایران انقلاب شد احزاب چپ گرا موفق شدند قدرت را در دست بگیرند و بالطبع به حکومت برسند.

نمی خواهم خیلی وارد تاریخ بعد از انقلاب شوم اما نکته مهم در این ماجرا این است که همان احزاب چپ گرا که بسیاری از آنها حتی اهداف و برنامه های سیاسی و اقتصادی سوسیالیستی داشتند بعدها باهم جمع شدند و جناح اصلاح طلب در ایران را تشکیل دادند.

عبارت "اصلاح طلبی" عبارتی بود که زمانی که آقای سید محمد خاتمی در دولت مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی وزیر ارشاد بودند استفاده کردند؛ که البته در آن زمان برنامه ایجاد اصلاحات فرهنگی و اجتماعی برای پذیرش دیدگاه های مصرف گرایی و غربی بود.

قبل از آن عموما مردم ایران مخصوصا در دوران جنگ بسیار از نظر اقتصادی بسته عمل می کردند و عموما ضد مصرف گرایی بودند و تمایل به خرید کالای داخلی و نوعی زندگی جامعه گرایانه (سوسیالیست) بیشتر در جامعه رواج داشت.

ترجیح می دهم از عبارت جامعه گرایانه به جای سوسیالیسم استفاده کنم چون برخی سوسیالیسم را ممکن است با سیاست های سوسیالیست کمونیست موجود در برخی کشورها در آن زمان اشتباه بگیرند.

در واقع در ایران پس از انقلاب به نوعی دیدگاه های سوسیالیسم اسلامی یا هما جامعه گرایی اسلامی رواج یافته بود.

با توجه به اینکه قوه مجریه وقت در جنگ، یعنی دولت آقای میر حسین موسوی طرفدار این سیاست های چپ گرایانه بود این سبک زندگی در ایران بسیار عادی شده بود.

شاید برخی به یاد داشته باشند که در آن زمان به ندرت وارد خانه ای می شدید که کالایی متفاوت با کالای موجود در خانه های همسایه ها داشته باشد.

تلوزیون، یخچال، گاز... همه ایرانی بودند.

کوپنی بودن کالا و تفاوت فاحش قیمت ارز و کالای دولتی با بازار آزاد.

فرش ها عموما همان فرش های لاکی و پشتی های لاکی بودند.

ماشین ها همه ماشین های پیکان و یا رنو و لوکس ترینشان ماشین هایی مانند پژو 405 و نیسان پاترول بودند، که همه هم ساخت ایران بودند.

البته استثنا هم وجود داشت ولی نه زیاد.

مردم هم عموما خیلی به مارک لباس یا کفش ویا ... یکدیگر توجه نداشتند و بیشتر به سمت خرید پوشاک وکالای تولید داخل می رفتند.

وقتی مرحوم هاشمی رفسنجانی به قدرت رسید با توجه به دیدگاه های فکری او که مصطلحا بازاری مسلک بود وی معتقد بود باید دربهای تجارت ایران با جهان را باز کرد و اقتصاد می تواند باب روابط سیاسی بهتر را نیز فراهم کند.

این دیدگاه وی با دیدگاه های سابق تناقض زیادی داشت و بسیاری عبارت هایی مانند ترویج دهنده "اشرافی گری" و یا "مصرف گرایی" را برای او استفاده می کردند و حمله های زیادی به آقای رفسنجانی و خانواده وی در این باب انجام می شد.

به هر صورت چون جامعه ایران جامعه مصرف گرایی نبود آقای رفسنجانی آقای خاتمی را مامور کردند تا به نوعی روی ایجاد اصلاحات فرهنگی و اجتماعی کار کند و جامعه ایران پذیرای خرید کالای خارجی شود، وگرنه از توان اقتصادی پنجاه ملیون نفری آن زمان ایران نمی شد در چانه زنی های سیاسی بین المللی بهره برد.

زمانی که آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهوری به قدرت رسیدند عبارت اصلاحات عبارت مورد پسندی بود و برخی به فکر انجام اصلاحات سیاسی هم افتادند.

شاید بسیاری فراموش کرده باشند اما در همان زمان مصطلحات دوران دولت اصلاحات بود که شدید ترین حمله ها و تخریب ها بر علیه آقای رفسنجانی انجام شد و کار به جایی رسید که آنقدر مردم از بازگشت آقای رفسنجانی در هراس بودند که در انتخابات سال 1384 به آقای احمدی نژاد رای دادند.

کنایه‌های توئیتری دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایران
© REUTERS / Official website of the President of the Islamic Republic of Iran

پس می توان گفت اصلاح طلب ها حتی در اینکه مردم به سمت آقای احمدی نژاد بروند و به او رای دهند هم دخیل بودند.

فردی که بعدها مورد حجمه شدید اصلاح طلبها قرار گرفت.

هشت سال دولت اصلاحات و مجلس اصلاحات در قدرت بودند اما آن اصلاحات سیاسی که بسیاری از طرفداران این جناح توقع داشتند رخ نداد و به همین دلیل مردم از اصلاح طلبها روی برگرداندند.

متاسفانه سران اصلاحات نه نشستند فکر کنند که دلیل این شکست چه بود.

شاید اگر بخواهیم مساله را ساده در چند جمله مطرح کنیم تناقض فکری درونی موجود در بدنه احزاب و گروه های اصلاح طلب از یکسو و جامعه خواهان اصلاحات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی از سوی دیگر، دلیل اصلی ضربه ای بود که اصلاح طلب ها خورده بودند.

بزرگان اصلاح طلب هنوز به همان تفکر چپگرایانه خود وابسته بودند در حالی که هم جامعه و هم جهان در حال تغییر بود و بسیاری از حکومت های چپ گرا در جهان در حال فروپاشی بودند.

اصلاحات از منظر برخی سران اصلاح طلب در پس گرفتن پست های مدیریتی و تغییر یک مدیر از جناح دیگر به مدیری از جناح طرفدار انها خلاصه می شد.

یعنی در نهایت دعوا بر سر اینکه این جناح یا آن جناح منافع سیاسی واقتصادی بیشتری داشته باشند بود و نه انجام اصلاحاتی که مد نظر طرفداران آن جناح بود.

مضاف بر همه اینها بزرگان و سران اصلاحات حاضر نبودند نسل های جدید و حتی تفکر های جدید اصلاح طلب را در میان خود بپذیرند و از زمان اول انقلاب  و تا به حال به صورت بسته عمل می کنند.

به زبان ساده اگر بخواهیم این نکته را تجربه کنیم یعنی فقط همان هایی که از ابتدای انقلاب و قبل از آن در باند بودند قابل قبول هستند و اگر بنا است مثلا انتخاباتی برگزار شود فقط همان ها هستند که به عنوان نماینده جبهه اصلاحات مورد قبول هستند و هیچ کس جدیدی مورد قبول نیست.

البته اگر فردی جزو وابستگان آن شخصیت های بزرگ باشد شاید بتواند از فیلتر سران رد شود.

در همه انتخابات بعدی هم مشاهده می کنیم علیرغم اینکه طرفداران اصلاح طلب ها در میان مردم در همه موارد از جریان خود حمایت کردند اما سران اصلاح طلب همیشه بسته عمل کردند.

نکته بسیار مهم در این جریان این است که سران اصلاح طلب هیچوقت حاضر نشدند مسئولیت های کارها و ناکامی  های نمایندگان خود را بپذیرند.

شاید برخی هنوز به یاد داشته باشند که مردم چگونه صف کشیدند وبه لیست 30 نفره اصلاح طلبها در مجلس «نه یک نفر کمتر و نه یک نفر بیشتر» رای دادند.

چه شد؟

به جز اینکه نمایندگان آنها در مجلس به دنبال حق پدری خود از سفره انقلاب باشند، آیا به دنبال کار دیگری بودند؟

از کل نمایندگان اصلاح طلب و میانه رو که در مجلس قبلی حضور داشتند شما می توانید نام چند نفر را بیاورید که پشت تریبون مجلس رفتند واز خواسته رای دهندگان اصلاح طلب دفاع کردند، اصلا دفاع به کنار، بگوییم مطرح کردند.

با احترام شدیدی که بنده برای ایشان قایل هستم اما آیا یک بار مردم به سخنرانی آقای دکتر عارف پشت تریبیون مجلس را شنیدند؟

به هر حال وی رئیس فراکسیون اصلاح طلب ها بود و توقع می رفت بیش از افرادی مانند مثلا علی مطهری و یا محمود صادقی صحبت کند.

البته بماند که برخی از آنهایی که در مجلس به عنوان اصلاح طلب صحبت می کردند کلا ابتدا با لیست اصولگراها وارد مجلس شدند و بعد (به دلایل غیر اعتقاد به اصول و مبانی اصلاح طلبان)  خطبه های میانه رویانه و یا اصلاح طلبانه بیان کردند، مانند مثلا آقای علی مطهری و یا جناب دکتر علی لاریجانی.

در انتخابات شوراهای شهر و در انتخابات ریاست جمهوری هم اصلاح طلب ها شرکت داشتند.

علیرغم اینکه اخیرا بسیاری از شخصیت های اصلاح طلب تلاش می کنند خودشان را از دولت آقای روحانی دور کنند اما بر کسی پوشیده نیست که در انتخابات اصلاح طلب ها از جناب آقای روحانی حمایت کردند و مردم را تشویق کردند به او رای بدهند و در دولت فعلی ایران سهم قابل توجهی را دارند.

پس نمی توانند به مردم بگویند ما شما را تشویق کردیم به این دولت رای دهید ولی الان که اوضاع اقتصادی بد شده به ما ربطی ندارد.

درباره اوضاع سیاسی هم همینطور.

آیا فراموش کردید که اکثر دانشجویانی که در اول انقلاب  سفارت آمریکا در تهران را تصرف کردند و موجب قطع روابط فیما بین ایران و آمریکا وتبعات بعدی آن جریان شدند امروزه جزو اصلاح طلبها به حساب می آیند که به دنبال برقراری رابطه ایران با آمریکا هستند و فرزندانشان مقیم آمریکا و کشورهای اروپای غربی هستند؟

اصلا چرا راه دور برویم.

همین دو سه هفته پیش زمان ثبت نام برای انتخابات هر کاری از دستشان بر می آمد انجام دادند تا برخی از شخصیت های نسل جدید اصلاح طلب ثبت نام نکنند و کل جریان به تعداد انگشت شماری افراد وابسته شود.

به عنوان مثال بگویم آقای صادق خرازی که جزو نسل جوان اصلاح طلب ها به شمار می آید چندین ماه بود برای فراهم کردن زمینه مشارکت خود در انتخابات به استان های مختلف سفر می کرد ولی در نهایت بزرگان اصلاح طلب وی از ثبت نام نهی کردند چون فرد دیگری مد نظرشان بود.

همین مساله مثلا درباره فردی مانند دکتر محمد جواد ظریف نیز صدق می کند.

علیرغم اینکه وی چندین بار اعلام کرده بود که کاندیدای انتخابات نمی شود اما بسیاری وی را کاندیدای بالقوه انتخابات می دانستند و به یکباره نوار صوتی وی منتشر شد تا اطمینان حاصل کنند وی در انتخابات ثبت نام نمی کند، بسیاری از کارشناسان باور دارند که این نوار صوتی از طرف برخی افراد اصلاح طلب منتشر شد.

حتی در باره آقای عبد الناصر همتی که تایید صلاحیت هم شده در همان روز ثبت نام اخبار زیادی منتشر شد که از وی انتقاد شده که چرا رفته ثبت نام کرده و کاندیدای جناح وی فرد دیگری است و با این کار وی از خط ومشی آن جناح تبعیت نکرده.

به هر صورت حتی پس از ثبت نام ها در میان طرفداران جبهه اصلاحات انتقادات زیادی مطرح بود که افراد ثبت نام کننده مانند دکتر علی لاریجانی و جناب آقای اسحاق جهانگیری را قبول ندارند و چرا بنا است این افراد نمایندگی جناح آنها را عهده دار گردند مطرح بود.

حال نمی خواهم وارد بحث هایی شوم که در مورد همین دو بزرگوار یعنی آقای لاریجانی و جهانگیری بین مردم مطرح بود ولی کافی است که به اخبار و گزارش های رسانه ها در همین دو سه هفته پیش مراجعه کنید و ببینید چه بحث هایی مطرح بود و از همان زمان مطرح بود که رای دهندگان در انتخابات شرکت نخواهند کرد تا به اینها رای دهند.

البته بنده در جایگاهی نیستم که درباره تایید یا رد صلاحیت افراد صحبت کنم وبحث این مقاله چیز دیگری است، اما مانند بسیاری از کارشناسان دیگر متعجب هستم که چرا امروزه بحث رد صلاحیت این آقایان توسط شورای نگهبان پیراهن عثمان شده.

خود رسانه های اصلاح طلب طی یکی دو هفته قبل تر مطالبی را مطرح می کردند که ممکن است موجب رد صلاحیت این افراد گردد.

چرا مثلا رد صلاحیت افراد دیگر اصلاح طلب مانند آقای پزشکیان و یا کواکبیان و یا ... بحث نمی شود؟

آیا به این دلیل نیست که کلا همه کارشناسان متفق القول بودند که با توجه به  شرایط فعلی سیاسی و اقتصادی اصولگرایان برنده انتخابات ریاست جمهوری خواهند بود و برخی می خواهند مظلوم نمایی کنند وپشت حقیقت پنهان شوند؟

بسیاری از مردم در کوچه و خیابان این روزها باور دارند که اصلاح طلبها قبل از رسیدن به قدرت سر و صدای زیادی به پا می کنند اما پس از رسیدن به قدرت به هیچ وعده ای عمل نمی کنند و فقط به دنبال تمکن سیاسی و اقتصادی شخصی خود هستند.

در نهایت هم می آیند و می گویند که ساختار نظام اجازه نمی دهد ما کاری کنیم.

بسیاری از مردم سوال می کنند، خوب اگر واقعا اینگونه است که نمی شود کاری کرد، پس چرا برای انتخاب نمایندگان خود در مجلس و شورای شهر و ریاست جمهوری اینقدر می جنگید، مگر نمی گویید نمی شود کاری کرد؟

اگر کار بر مبنای تحزب باشد واصلاح طلب ها می خواهند در انتخابات شرکت کنند همین الآن هم اصلاح طلبان دو گزینه یعنی آقای عبد الناصر همتی و آقای محسن مهرعلیزاده را دارند و می توانند روی آنها مانور دهند.

شاید هم آنگونه که برخی تحلیل می کنند، تا چند روز دیگر رهبری ورود کند و چند نفر دیگر اضافه شوند.
در همه ساختارهای حزبی مهم نیست که چه کسی به سمت خاصی برسد، مهم این است که آن حزب ویا جناح سیاسی موفق شود چون همین که مثلا رئیس جمهوری اصلاح طلب باشد یعنی دولت در اختیار آنها است، حالا این یکی نباشد آن یکی.

قصد بنده اینجا جسارت به کسی و یا جناحی نیست مخصوصا که صمیمی ترین و نزدیک ترین دوستان خود بنده در همان جناح اصلاح طلب هستند و خود بنده نیز به نیاز کشور به اصلاحات باور دارم، اما نه اصلاحاتی که مد نظر برخی است.

بر خود دانستم که به دوستان خودم سوزنی بزنم و به خود جوالدوز را تا بلکه به خودشان بیایند.

متاسفانه اولین اصل در مباحث تشکل های سیاسی که همانا تعریف اهداف آن تشکل است در هیچکدام از جناح های سیاسی کشور ما هنوز مشخص نیست در حالی که در همه کشورها تشکل ها و احزاب ابتدا اهداف وبرنامه های خود را تعریف می کنند.

به نظر می رسد مشکل اصلی اصلاح طلب ها در این است که هنوز تکلیف خودشان را با خودشان روشن نکرده اند وهنوز خودشان هم نمی دانند چه می خواهند و برای چه هدفی می خواهند به قدرت برسند، خدمت به خود و گرفتن سهم از سفره انقلاب یا خدمت به مردم و حل مشکلات آنها.

آیا زمان آن نرسیده که به جای برنامه ریزی برای تخریب دیگران به فکر تصحیح خود باشیم.

برای اولین بار هم که باشد سیاست تخریب رقبا مانند آیت الله رئیسی را کنار بگذارید و به فکر برنامه خود باشید و از مردم بخواهید به برنامه شما رای دهند نه به تخریب دیگری.

توجه داشته باشید آقای رئیسی متوجه ماجرا شده و برنامه وی برای کسب رای روی تخریب دیگران نیست بلکه روی کسب محبوبیت برای خود است.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مرتبط:

کنایه‌های توئیتری دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایران
کاندید انتخابات ریاست جمهوری ایران: به کوری چشم آمریکا رمز ارز بدرد ایران میخورد
استقبال گسترده شهروندان سوری در انتخابات ریاست جمهوری
مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک