00:57 14 ژوئن 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 1218

از وقتی که به یاد دارم هر بار شورای نگهبان لیست کاندیداهای تایید صلاحیت شده برای انتخابات ریاست جمهوری ایران را اعلام می کند سر و صداهای زیادی در اعتراض به نظر شورای نگهبان به راه می افتد.

چه نظر شورای نگهبان را قبول داشته باشیم چه قبول نداشته باشیم باید به چند نکته توجه داشته باشیم.

طبق قانون اساسی گزینش کاندیداها به عهده شورای نگهبان می باشد وهر کسی کاندیدای انتخابات می شود عملا باید از پیش قانون اساسی را قبول کند و نباید تصور شود که کسی با پیش فرض رد قانون اساسی و با هدف تلاش برای تغییر آن بتواند بیاید و مورد تایید قرار گیرد.

این مساله فقط به ایران مربوط نمی شود بلکه در همه کشورهای جهان شرایط و قوانین و مقرراتی برای کاندیدا شدن هست که همه ملزم به تمکین به آن هستند.

در کشوری ممکن است ساختاری مشابه شورای نگهبان باشد در کشوری دیگر کاندیدا باید برود مثلا 50 یا 100 هزار امضا جمع کند یا اینکه حمایت یک حزب سیاسی را داشته باشد یا اینکه حمایت تعداد قابل توجهی از شخصیت های سیاسی مانند نماینده مجلس یا فرماندار یا استاندار یا ...

در این دوره از انتخابات هم از پیش مشخص بود برخی کاندیداها کلا شرایط لازم برای کاندیدای ریاست جمهوری شدن را ندارند و برخی دیگر از همان ابتدا قبل از انتخابات اعلام کرده بودند که کلا با قانون اساسی و یا مقررات حاکم بر کشور مخالف هستند، و طبیعی بود اینها با توجه به قوانین و مقررات حاکم بر فعالیت شورای نگهبان رد صلاحیت شوند.

توجه داشته باشید که وظیفه شورای نگهبان در ایران فراهم کردن شرایط حضور پر شور مردم پای صندوق های رای بر اساس آنچه برخی می خواهند نمی باشد.

در ایران کاندیداها به صورت شخصی تک تک گزینش می شوند و خوب از قبل از انتخابات در زمان ثبت نام ها پر واضح بود برخی جناح های سیاسی در مملکت کلا کاندیداهای قدری را نداشتند که بتوان روی آنها حساب باز کرد نداشتند و فقط برخی اشخاص منتسب به این جناح و یا آن جناح خود را مطرح کردند تا شاید بتوانند از فیلتر شورای نگهبان رد شوند و بعدها جناح سیاسی مجبور شود از آنها حمایت کند.

مشکل اصلی هم در این است که تکلیف برخی جناح های سیاسی اصلا مشخص نیست که هدف و برنامه شان چی است و بیش از اینکه برنامه ای برای دولت داشته باشند به دنبال سهم خواهی برخی شخصیت های منتسب به آنها برای گرفتن پست و مقام می باشند.

از مدت ها پیش تقریبا همه کارشناسان سیاسی متفق القول بودند که در این دوره از انتخابات شانس اصولگراها در کسب کرسی ریاست جمهوری بیش از جناح های دیگر سیاسی مملکت است.

اصولگراها برای اینکه با چالش سال 1384 مواجه نشوند و آرای آنها نشکند تلاش زیادی برای متحد کردن صف خود انجام دادند و طبق اطلاعاتی که بنده به صورت جسته گریخته از دوستان در این جناح دارم کلا آیت الله رئیسی تمایل چندانی برای ورود به عرصه انتخابات نداشت و خودش شخصا ترجیح می داد بر مسند ریاست قوه قضائیه بماند اما با توجه به اینکه اکثر کارشناس ها متفق القول بودند که اصولگراها برنده انتخابات 1400 خواهند بود تعداد زیادی از شخصیت های به نام اصولگرا خواهان کاندیداتوری برای انتخابات بودند و هیچ کدام حاضر نبودند به نفع دیگری کنار بروند.

تنها راهی که برای اصولگراها باقی مانده بود قانع کردن آیت الله رئیسی به کاندیداتوری در انتخابات جهت ایجاد وحدت در صف آنها بود.

به هر حال ایشان در میان اصولگراها و عموما مردم دارای احترام خاصی می باشند و خوب همین که مشخص شد وی کاندیدای انتخابات خواهد شد بسیاری از افرادی که نامشان به عنوان کاندیداهای بالقوه اصولگراها مطرح بود کنار کشیدند.

در میان جناح حامی دکتر احمدی نژاد هم مشاهده کردیم که آنها نیز روی شخص احمدی نژاد حساب باز کردند تا تعدد کاندیداهای طرفدار آنها نیز موجبات شکست آراء آنها نگردد.

می ماند دو جناح دیگر موجود در میدان یعنی اصلاح طلب ها و میانه روها.

متاسفانه اصلاح طلب ها همچون انتخابات دیگر که طی یک دهه اخیر انجام شده با تشتت کاندیداها مواجه بودند و علیرغم اینکه برخی اسامی از میان آنها به عنوان کاندیداهای بالقوه انتخابات مطرح بودند اما مشخص نبود که کاندیداهای قطعی آنها چه کسانی می باشند.

یعنی دقیقا همان مشکلی که در ابتدا اصولگراها با آن مواجه بودند و برای حل آن تلاش کردند اما اصلاح طلب ها در حل آن نا موفق بودند.

بسیاری دلیل چنین شرایطی را ناتوانی کاندیداهای اصولگرا از عبور از سد شورای نگهبان می دانند اما واقعیت امر این است که شورای نگهبان چند روز مانده به ثبت نام ها شرایطی را اعلام کرد که بر اساس آن صلاحیت افراد را بررسی خواهد کرد و اصلاح طلب ها می توانستند چند نفر که چنین شرایطی را دارند نیز معرفی کنند.

همانگونه که تعداد زیادی از اصوگراها رد صلاحیت شدند ممکن بود تعدادی از اصلاح طلبان هم رد صلاحیت شوند اما در نهایت یکی دو نفر از آنها بتوانند تایید شورای نگهبان را به دست آورند اما اصلاح طلب ها به جای اینکه مانند اصولگراها روی یک کاندیدا اجماع کنند و چند کاندیدای پوششی به میدان وارد کنند ترجیح دادند همه افرادی را که شرایط کاندیداتوری داشتن را بسوزانند و نگذارند وارد انتخابات شوند، افرادی مانند مثلا دکتر محمد جواد ظریف یا صادق خرازی یا محمد رضا عارف یا....

البته بسیاری از شخصیتهای به نام اصلاح طلب هم با توجه به پیش بینی پیروزی اصولگراها در انتخابات کلا حاضر نشدند وارد میدان انتخابات شوند تا خود را نسوزانند.

بسیاری از کاندیداهای اصلاح طلب که در انتخابات ثبت نام به عمل آورده اند هم کلا آن شرایطی که شورای نگهبان از قبل اعلام کرده بود را نداشتند.

گو اینکه وزارت کشور طبق شرح وظایف قانونی خود ملزم به ثبت نام همه مراجعه کنندگان بود اما به هر حال کاملا مشخص بود که شورای نگهبان فقط افرادی را قبول خواهد کرد که شرایط اولیه کاندیداتوری بر اساس ملاک های خود شورای نگهبان را دارند، به هر حال در نهایت این شورای نگهبان است که باید کاندیداها را تایید کند نه وزارت کشور.

در مورد میانه روها هم تقریبا شرایط بسیار مشابه اصلاح طلب ها بود.

البته بماند که طبق همه پیش بینی ها حتی در صورتی که تعدادی از کاندیداهایی که امروزه حرف و حدیث در باره رد صلاحیت شان بسیار زیاد است تایید صلاحیت هم می شدند، آنها شانس بسیار کمی در رقابت با آقای رئیسی داشتند وشاید حتی بتوان گفت این رد صلاحیت بیش از اینکه به ضرر آنها باشد به نفع آنها است چرا که در صورتی که با ورود رهبری و صدورحکم حکومتی نام آنها مطرح شود باز به نوعی یک تبلیغات در جامعه مخالف انتخابات برای آنها انجام شده.

به هر حال باید گفت امروزه بیش از پیش به نظر می آید لزوم فعال شدن احزاب سیاسی مطرح می باشد و دیگر جناح های سیاسی نمی توانند پاسخگوی خواسته مردم باشند.

این را به این دلیل می گویم چون جناح های سیاسی هر کدام چند ده حزب را در میان خود دارند که هر کدام این احزاب برنامه های خاص خود را دارد و در مواردی این برنامه ها ممکن است با اهداف کلی آن جناح سیاسی یا طرفداران آن هماهنگ نباشد.

سالها هست همه فعالین سیاسی این نکته را مطرح می کنند و اساس آن این است که ما احزاب سیاسی واقعی در کشور نداریم که به صورت تمام وقت فعال باشند بلکه مکاتب حزبی ای را داریم که نزدیک به هر انتخاباتی درب دفاتر خود را باز می کنند و بر سر سهم خواهی با یکدیگر می جنگند و بعد درب دفاتر را می بندند و تا انتخابات بعدی منتظر می مانند.

به نظر می آید احزاب باید فعال تر باشند و مثلا کاندیداها یکسال قبل به شورای نگهبان از طرف احزاب معرفی شوند تا نظرات مثبت یا منفی آن اخذ شود و حد اقل یک سالی فرصت برای مردم باشد تا برنامه های آن حزب و کاندیدای آن را بررسی کنند.

 

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک