گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 464

به یاد دارم زمانی که بحث توافق هسته ای مطرح بود بسیاری تصور می کردند با امضای برجام دیگر همه مشکلات مملکت حل می شود.

اما برجام امضا شد و نه فقط مشکلات حل نشد بلکه مشکلات دیگری هم به مشکلات مملکت اضافه شد.

چند دستگی و تفرقه درباره اهمیت بیشتر میدان یا سیاست درون کشور یکی از این نتایج بود.

بر کسی پوشیده نیست که هر توافقی امضا شود تا زمانی که مشکل ایران و آمریکا حل نشده در حد نهایت می تواند مانند یک مسکن باشد.

اصل مشکل اختلافات ایران و آمریکا است که باید یک جراحی اصولی شود.

هر سیاستمدار کارکشته و با تجربه ای به خوبی میداند که آمریکایی ها اگر در میدان نتوانند موفقیتی به دست بیاورند تلاش خواهند کرد از طریق به قول معروف دیپلماسی به دست بیاورند و بر عکس.

تصور اینکه اختلافات ایران و آمریکا به بعد از انقلاب اسلامی در ایران بر می گردد، تصوری ساده بیش نیست.

این اختلافات به صورت مستقیم به دهه ها قبل بر می گردد و به صورت غیر مستقیم به چند قرن قبل.

درباره ماجرای واضح اختلافات که دهه ها قبل زمان مصدق نمایان شد شاید بسیاری مطلع باشند و بدانند در آن زمان هم مردم ایران موفق شدند در میدان حق خود در مالکیت بر مال خود را از انگلیسی ها بستانند اما اشتباه بزرگی که برخی سیاستمداران آن زمان کردند این بود که تصور می کردند می توانند از انگلیس جدا شوند و به آمریکا پناه ببرند، این در حالی بود که آنها متوجه نبودند در معادلات پشت پرده سیاست یک سری لابی های قدرت که به عنوان مثال یکی از آنها لابی معروف به "هفت خواهران" (کارتل ها و کمپانی های نفتی) بود بسیار قدرتمند تر از حکومت ها بودند وهستند و آنها می باشند که تصمیم گیرنده اصلی می باشند نه حکومت ها، این لابی ها فرا مرزی فعالیت می کنند و کاری ندارند که در کدام کشور چه کسی حاکم است، بسیاری از سیاستمداران ارشد مخصوصا در کشورهای غربی عموما دست نشانده و گوش به فرمان این لابی ها هستند.

به همین دلیل هم می باشد که بحث اختلافات چند صد ساله را مطرح می کنم، چون این لابی ها به اشکال مختلف حتی قبل از به وجود آمدن ایالات متحده آمریکا عموما در اروپا وجود داشتند و تلاش داشتند به اشکال مختلف گاهی با استعمار مستقیم گاهی با استعمار غیر مستقیم ثروت های ملت های مختلف را به یغما ببرند.

عناوین مختلفی برای این لابی ها وجود دارد که شاید از همه معروفترشان به صورت تاریخی فراماسون ها، اما مساله فقط به اینها محدود نمی باشد.

اگر مقدار کمی کتابهای تاریخی را مطالعه می کنید مشاهده می کنید که مثلا انگلیس یک کمپانی به نام هند شرقی بریطانیا در سال 1600 میلادی (176 سال قبل از تاسیس رسمی ایالات متحده آمریکا) ایجاد می کند که اعلام شده آن تجارت بوده اما عملا استعمار سیاسی و اقتصادی بسیاری از کشورهای شرق و غرب آسیا به عهده این کمپانی بوده.

چه کسی است که نداند، بسیاری از جنگ ها از چین و هند گرفته تا ایران و غرب آسیا زیر سر این کمپانی بوده.

این شرکت علاوه بر قدرت سیاسی و اقتصادی یک ارتش 260 هزار نفری کاملا مجهز هم در اختیار داشت که در آن زمان دو برابر خود ارتش بریطانیا نیرو داشت.

بعدها سیاست انگلیسی ها از لشکر کشی مستقیم به تسلط بر حکومت ها تبدیل شد و علیرغم اینکه مثلا ایالات متحده استقلال خود را سال 1776 به دست آورده بود ولی عملا لابی های قدرت به دلیل توان مالی واقتصادی خود به راحتی توانستند در آن ساختار نفوذ کنند و قدرت را در آمریکا از آن خود کنند.

عموما هم ساختار قدرت اقتصادی سیال است وزمان جنگ جهانی دوم ساختار قدرت اقتصادی که تا آن زمان در انگلیس مستقر بود تصمیم گرفت که اموال خود را به جایی دور از دسترس دیگر کشورها یعنی قاره جدید آمریکا منتقل کند و به همین دلیل هم مشاهده می کنیم که همه طلای اروپا در آن زمان به آمریکا منتقل شد.

به هر حال طبق دیدگاه این لابی های قدرت برخی کشورها هیچ وقت نباید سر بلند کنند و اینکه ایرانی ها ملتی سرکش هستند برای آنها غیر قبول است.

ملت ها باید مطیع آنها باشند و سرکشی ایرانی ها که نماد آن زمان مصدق با ملی شدن صنعت نفت بود باید سرکوب می شد.

اگر ایرانی ها سرکوب نمی شدند دیگران هم از آنها الگو می گرفتند و همان کار را انجام می دادند و خوب منافع اقتصادی لابی های قدرت به خطر می افتاد.

به همین دلیل هم می بینیم که کودتای 28 مرداد با همکاری و حمایت آمریکا از انگلیس انجام شد.

این در حالی است که در آن زمان مصدق یک ماه بست در آمریکا نشسته بود و تصور می کرد آمریکایی ها ممکن است به او کمک کنند.

در نهایت هم دیدیم که چه شد، نزدیک ترین افراد به مصدق در توطئه بر علیه او شرکت داشتند.

بگذریم.

پس از انقلاب اسلامی در ایران باز ایرانی ها به عنوان ملتی سرکش بر علیه منافع لابی های قدرت بروز کردند و عملا در صورتی که این انقلاب به اهداف خود می رسید دیگر مسلمانان از آن الگو می گرفتند.

به این دلیل بود که از همان روز اول لابی های قدرت جهانی به دشمنی با ایرانیان پرداختند.

اگر به جنگ عراق بر علیه ایران نگاهی گذرا باندازیم مشاهده می کنیم که در آن زمان عراق هم از بلوک غرب و هم از بلوک شرق تسلیحات و امکانات دریافت می کرد، این در حالی بود که به قول معروف در آن زمان این دو بلوک با هم در جنگ سرد بودند.

برخی این جریان را به شعار نه شرقی نه غربی ایران و مرگ بر ابرقدرت های زمانی ربط می دهد، البته شاید بی ربط نباشد، اما واقعیت این است که بازیکنان قدرت در آن زمان نمی خواستند که اجازه ورود یک بازیکن جدید را بدهند و به این دلیل همه از عراق حمایت می کردند.

علیرغم اینکه عراق از انواع و اقسام تسلیحات کشتار جمعی بر علیه ایرانی ها چه نظامی چه غیر نظامی استفاده کرد اما حتی یک بیانیه از طرف مجامع بین المللی که آنها نیز تحت سلطه لابی های قدرت هستند، در محکومیت این عمل عراق صادر نشد.

پس از اینکه آنها به این نتیجه رسیدند که عراقی ها هر چه قدر هم زور بزنند توان پیاده سازی نقشه های آنها را ندارند به فکر نقشه های جدید از جمله محاصره نظامی و اقتصادی و حتی اشغال مستقیم ایران نیز افتادند.

البته در همه این موارد هم مشاهده می کنیم علیرغم همه فشارهایی که به ملت ایران آمد اما باز هم آنها موفق نشدند که به اهداف خود برسند.

دلیل شکست اینها در همه نقشه هایشان هم این بود که علیرغم همه تلاشها درون ایران ایرانی ها متحد بودند و هستند.

حال تنها راه باقی مانده برای آنها شکستن اتحاد و همبستگی و مقاومت ایرانی ها می باشد.

با فشار اقتصادی اراده مردم برای ادامه مقاومت را تضعیف کنند، با فشار سیاسی هم وحدت سیاسی در کشور را.

آنها به خوبی می دانند که طناب اتصال و وحدت سیاسی در کشور رهبری است و به این دلیل به اشکال مختلف تلاش دارند رهبری را هدف قرار دهند و وجهه و جایگاه او را تخریب کنند.

مساله مهم دیگری که اینها وجود دارد این است که غلو در اعطای وعده وعید های کذایی در ارتباط با نتیجه هر گونه مذاکرات و گفتگو ها هم می تواند روحیه مردم ایران را شدیدا تخریب کند، چون آنها امیدوار می شوند و وقعی که امیدهایشان محقق نگردد و نا امید شوند ممکن است دست به هر کاری بزنند.

کما اینکه مشاهده کردیم مردم همه فشارها را تحمل کردند تا برجام امضا شود ولی بعد از امضای برجام وقتی که نتایج ملموس آن را احساس نکردند به خیابان ها آمدند و اعتراض کردند.

اینکه تصور کنیم و یا بخواهیم القا کنیم که با رفتن یک حکومت در آمریکا و آمدن حکومت دیگری چیزی برای ما تغییر خواهد کرد، تصوری ساده بیش نیست، این حکومت با آن حکومت هیچ فرقی ندارد فقط ظاهر اش فرق دارد.

کما اینکه مشاهده می کنیم که دولت بایدن فعلا ادامه دهنده راه ترامپ است.

آنچه فعلا مشخص است این می باشد که ایرانی ها هیچ برنامه ای برای نشستن و حل اختلافات خود با آمریکا ندارند، شاید هم اگر ساده تر بخواهیم بگوییم، ایرانی ها فعلا تصمیم ندارند زیر بار زورگویی های آمریکا بروند، و بدیهی است که حتی اگر توافقی امضا شود فعلا این جر و بحث ها ادامه خواهد یافت.

این جر و بحث ها تا زمانی ادامه خواهد داشت که یا ایران زیر بار برود یا طرف مقابل ایران را به عنوان عضوی از کلاپ کشورهای قدرتمند جهان بپذیرد و رفتارش را نسبت به ایرانی ها تغییر دهد.

به همین دلیل هم می باشد که علیرغم همه فشارها و محاصره های مختلف ایرانی ها به سرعت در حال کسب اقتدار در منطقه و جهان می باشند چون تنها راه خروج از این بحران این است که وارد کلاپ قدرت شوند.

باور کنید اگر رجال سیاست هم با خودشان و هم با مردم صادق باشند و واقعیت را به آنها بگویند  مردم بسیار بهتر از آنها حمایت می کنند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک