15:20 11 آوریل 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 718

خواستن یک چیز است امکان اجرای خواسته ها چیز دیگر، در اوایل انقلاب در ایران شعارهای زیادی به صورت جسته گریخته مطرح می شد که بعدها معلوم شد بسیاری از این شعارها جزو اصول فکری انقلاب اسلامی در ایران نمی باشد.

البته این مساله را نمی توان به همه شعارها تعمیم داد ولی باید توجه داشت که شعار هم باید با اصول انقلاب نیز همخوانی داشته باشد.

هیچ وقت اصول انقلاب بر اساس دشمنی با همه و یا طرد همه آنهایی که  ما همفکر نمی باشد نبوده و بر عکس راز موفقیت امام خمینی (ره) در جذب حد اکثری همه بود.

فراموش نکنید که موفقیت انقلاب اسلامی در ایران گرو مشارکت حد اکثری همه جناح های سیاسی وقت با تفکر های مختلف در آن انقلاب بود.

برخی به قول معروف به صورت من در آوردی شعارهایی را مطرح کردند و برخی هم از روی غرض ورزی.

معروف است زمانی که اسلام هم در حال نشأت بود برخی یهودی ها به ظاهر مسلمان شدند وحتی به شخصیت های سیاسی و مذهبی و نظامی بسیار معروفی هم تبدیل شدند ولی با خود شعارها و تفکرهایی را آوردند که اصلا ربطی به اسلام نداشت و مربوط به یهودیت بود.

امروزه هم در برخی مراکز پژوهشی دینی تلاش دارند این تفکر ها؛ که به نام اسرائیلیات معروف است، را پیدا کنند و کاری کنند که از میان مسلمانان حذف گردد.

جای تاسف دارد که برخی از این شعارها که هیچ ارتباطی با اسلام ندارد آنقدر در میان بسیاری از مسلمانان جا افتاده که حتی به اصول فکری و عقاید آنها تبدیل شده وحتی مراجع دینی هم هر چه قدر تلاش می کنند که اینها را منتفی کنند باز هم بسیاری قبول نمی کنند.

برای روشن تر شدن ماجرا شاید بحث قمه زدن در محرم یک نمونه واضحی باشد که بتوان درباره آن صحبت کرد و همه می دانیم که چه قدر مراجع مختلف درباره آن صحبت کرده اند و آن را منع کرده اند اما باز هم بسیاری آن را قبول ندارند و به انجام این کار ادامه می دهند.

نمی خواهم از اصل بحث خود دور شوم، این را فقط به عنوان نمونه گفتم.

در همه انقلاب ها از جمله انقلاب اسلامی در ایران هم شعارهایی مطرح می شود که بعدها به تابو تبدیل می گردد، تابویی که برداشتن آن شاید موجب آن شود که برخی برخی دیگر را به ضد انقلابی بودن نیز متهم کنند.

یکی از همین مسایل بحث شعارهای مرگ بر این کشور و آن کشور بود.

برخی تفسیرشان از کلمه مرگ بر فلان کشور به معنای ترجمه لغوی مفوم مرگ است در حالی که شعار مرگ بر کشورها که در زمان اول انقلاب مطرح شد منظور از آن جلوگیری از دخالت آن کشور در امور کشورهای دیگر بود وهیچ وقت بنا نبود این شعارها تا ابد تفکر نظام اسلامی در ایران را اسیر خود کند.

به جز بحث رژیم صهیونیستی که کلا از نظر ایران به عنوان یک کشور مورد پذیرش نمی باشد ولی مشاهده می کنیم در اول انقلاب شعار مرگ بر همه کشورهای عضو دائم شورای امنیت مطرح شد چون باور بر این بود، و هنوز هم هست، که این کشورها امتداد کشورهای استعماری قرن های سابق هستند و منظور از مرگ بر این کشورها مرگ بر آن ایده و تفکر استعماری بوده و هست نه  نابودی و یا اشغال آن کشور.

وقتی هم برخی این کشورها متوجه شدند که رفتار و سیاست خود در قبال ایران را باید تغییر دهند دیگر مشاهده می کنیم این شعارها هم برداشته شد، وقتی هم دوباره ، مانند مثلا انگلیس، برخی شروع کردند دخالت در امور داخلی ایران مشاهده می کنیم باز هم این شعارها دوباره در برخی محافل بر علیه آنها عنوان شد.

هدف از کل این بحث هم در این است که اگر ایران احساس کند که کشورهای دیگر از چین و روسیه گرفته تا حتی کشورهای اروپایی و یا حتی خود آمریکا می خواهند روابط حسنه ای با این کشور بدون دخالت در امور داخلی آن و یا تلاش برای استعمار آن ویا هیمنه بر آن داشته باشند، قطعا هیچ دلیلی وجود نخواهد داشت که ایرانی ها بخواهند به خصومت خود با این کشورها ادامه دهند و چه بسا حتی حاضر باشند توافق های همکاری و راهبردی هم با آنها امضا کنند.

کما اینکه روز گذشته با چین چنین سند همکاری ای را امضا کردند و قبلتر هم را روسیه امضا کرده بودند.

فراموش نکنید که ایرانی ها حتی برجام را با کشورهایی که چند دهه پیش شعار مرگ بر آنها را می دادند امضا کردند اما این آمریکایی ها بودند که حاضر نبودند رابطه خود با ایران را بر اساس تعامل متقابل تنظیم کنند و تلاش داشتند که سیاست استعماری و هیمنه و یا به قول معروف از بالا به پایین نگاه کردن را بر علیه ایرانی ها اعمال کنند.

مشکل اصلی آنها هم در این است که نه قبل از انقلاب و نه بعد از انقلاب حاضر بودند درک کنند که ملت ایران با دیگر ملت های منطقه بسیار متفاوت است و نمی توان آن سیاست ها و رفتارهایی را که مثلا با عرب ها در پیش می گیرند با ایرانی ها در پیش بگیرند.

آقا دوران قاجار یک دوران منحوس در تاریخ ایران بود که تمام شد و بنا نیست که تا ابد معیار تعامل با ایران همان معیار تعامل با قاجاریه باشد.

شاید برخی که تاریخ را مطالعه ملاحظه کرده باشند زمانی که مصدق نفت ایران را ملی کرد امیدوار بود که از حمایت آمریکایی ها برخوردار شود و حتی به آمریکا سفر کرد و حدود یک ماه در آنجا تلاش داشت با آمریکایی ها همکاری کند، اما آمریکایی ها به دلیل همان تفکر استعماری که داشتند و مضاف بر آن تاثیر پذیری شان از رابطه با انگلیس در نهایت بر علیه او توطئه کردند و فکر کردند که بودن یک شاه ضعیف در ایران می تواند شرایطی را برایشان فراهم کند تا ایران را استعمار کنند.

هدف آنها از برقراری رابطه ظاهری و سطحی با مصدق هم فقط این بود که نفوذ و هیمنه انگلیس را از بین ببرند و خود بر ایران تسلط پیدا کنند.

در نهایت هم دیدیم که در ایران انقلاب شد و کلا ایران از جرگه متحدین آمریکا خارج شد.

شاید اگر آمریکایی ها در همان زمان مقداری تعقل به خرج داده بودند و به جای اینکه سیاست خصمانه بر علیه ملت ایران اتخاذ کنند سیاست همسو اتخاذ می کردند چه بسا امروزه حتی روابط ایران و آمریکا هم خوب می بود.

روابط حسنه ایران با چین و روسیه نشان می دهد که نظام جمهوری اسلامی در ایران انعطاف لازم در رابطه با همکاری با کشورهای دیگر را دارد و اینگونه نیست که اگر مثلا در زمان انقلاب برخی شعارها مطرح می شد تا ابد الدهر اسیر این شعارها باشد، اما طرف مقابل هم باید قدم هایی در جهت رفع خصومت فیما بین بردارد.

تصور اینکه آمریکا بیاید و ملت ایران را تحریم کند و به ایرانی ها ظلم کند و بعد ایران مجبور شود سر خم کند و تسلیم شود تصور بسیار اشتباهی است.

این سیاست ممکن است در مورد برخی کشورهای عرب همجوار ایران عملی باشد، همچنین مشاهده می کنیم حتی مثلا ترکیه که اینهمه ظاهری مقتدر از خود نشان می دهد سر به زنگاه با کوچکترین تحریم آمریکا (سر بازداشت کشیش متهم به جاسوسی آمریکایی ) مجبور شد کوتاه بیاید، ولی ایران اینطوری نیست.

توجه داشته باشید نه ایران از چین می خواهد سیاست ها و یا تفکرها و یا ایدئولوژی خود را تغییر دهد نه چین از ایران چنین چیزی می خواهد.

همین موضوع در رابطه با رابطه ایران و روسیه هم صدق می کند.

مشاهده می کنیم که مثلا ایرانی ها و روسها در کنار هم در سوریه در مقابل تروریست ها می جنگند اما مثلا رابطه روسیه با اسرائیل بسیار خوب است در حالی که ایران با اسرائیل دشمن است.

نه ایران از روسیه می خواهد که رابطه اش را با اسرائیل قطع کند نه روسیه از ایران می خواهد که اسرائیل را به رسمیت بشناسد.

هر دو کشور متوجه هستند که این مساله یک مساله داخلی است و در امور داخلی همدیگر دخالت نمی کنند.

در باره چین هم همینطور، در حالی که چین یک کشور کمونیستی به حساب می آید که دین را اصلا قبول ندارد ایران یک کشور دینی است که ایدئولوژی اش بر اساس مبانی دینی بنا شده، نه ایرانی ها از چینی ها می خواهند ایدئولوژی خود را تغییر دهند و نه چینی ها از ایرانی ها می خواهند که ایدئولوژی اش را تغییر دهد.

در حالی که آمریکا و اروپا اصرار می کنند که ایران ایدئولوژی خود را تغییر دهد و روابط ایران با دیگر کشورها بر اساس دستور العمل آنها باشد و مثلا اسرائیل را به رسمیت بشناسد که کلا با ایدئولوژی فکری حاکم بر ایران انطباق ندارد.

تا زمانی که آنها می خواهند خواسته خود را بر ایران تحمیل کنند قطعا طرفین نمی توانند به هیچ نتیجه ای برسند وغربی ها باید توجه کنند که برقراری رابطه با ایران منوط به تغییر رویکردشان در قبال ایران است.

می توان گفت سند همکاری 25 ساله ایران و چین یک تلنگر به آمریکا و غرب بود که باید سیاست خود در قبال ایران وبسیاری از مردم منطقه که دنباله رو ایدئولوژی انقلاب اسلامی در ایران ویا حتی موفقیت های ایران در عرصه های بین المللی هستند، را هرچه سریعتر تغییر دهند وگرنه سیاست نرم چین می تواند سیاست خشن آمریکا را در دیگر جاهان جهان شکست دهد و زودتر از آنچه حتی خود آمریکایی ها تصور اش را می کنند آمریکا جایگاه خود به عنوان ابر قدرت جهان را از دست دهد.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک