04:00 07 مارس 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
0 1012

برخی کنش گران عرصه سیاست تشخیص دادند که ریشه قدرت سیاسی را در جایی غیر از دولت ها جست و جو کنند.

نویسنده: امیر حسین نوربخش

سیاست ورزی را در ایران و جهان با یک ویژگی بارز می شناسند و آن عمدتا حضور نهادمند در ساختارهای قدرت است. انگار که قدرت در ذات خویش موجودی متصلب و منجمد بوده و هر آنکه بخواهد مختصاتش را بشناسد، باید حتما وارد طول تاریخ و عرض جغرافیا شده و محتوای سابق را نمایندگی کند اما این تمام داستان نیست چرا که برخی کنش گران عرصه سیاست تشخیص دادند که ریشه قدرت سیاسی را در جایی غیر از دولت ها جست و جو کنند انگار که دولت های دنیا تنها سریر قدرت هستند و ریشه توان سیاسی نوین در مفاهیمی مدنی تر و سیال تر جون جامعه مدنی و حوزه عمومی نهفته است.

در این میان کنش گران سیاسی نوظهور که مخالف آشکار بازیگری در سیاست قدرت بودند، سیاست رسانه، سیاست محیط زیست و سیاست فرهنگ و سیاست آموزش را پیشنهاد کردند و اتفاقا دو قطبی های چپ و راست (بخوانید راست و راست تر) موجود را زیر سؤال بردند آنان که حالا چپ های نو یا جریان سوم نام گرفته اند، به دلیل استفاده از روش های نا متعارف و غیر معمول فضای تز و آنتی تز سیاسی را تغییر داده و به جای مبارزه رو در رو با راس ارتجاع فرهنگی و فکری و اجتماعی به مبارزه در عرض روی آورده و سراغ مقابله رادیکالی و غیر مستقیم با ریشه های دال مرکزی سیاست رفته اند.

از این رهگذر سیاست ورزانی چون محمود احمدی نژاد اشخاصی بودند که به ضدیت خود آگاه و نا خود آگاه با فضای دو قطبی دروغین پرداختند. آنان ریشه های جریان اصلی را به خوبی از میان شاخ و برگ های دروغین و غوغا سالارش شناختند و این موضوع همزمان شد با ظهور شدید گلوبالیسم و نئولیبرالیسم که این بار اتفاقا نه از جناح راست بلکه از دنده چپ بلند شدند به طوری که به شکلی غیر منتظره سیاست های بلوک راست از حمایت بی چون و چرای سرمایه به سمت پشتیبانی از طبقات نو ظهور متوسط و متوسط به پایین و حتی ضعیفان و زحمت کشان تغییر کرد.

 این شیفت جدی همراه بود با گرایش سوسیال دموکرات ها و اصلاح طلبان به سوی لیبرالیسم سیاسی ای که آرام آرام مقدمات اقتصاد سیاسی خویش را نیز به همراه اورد و این جا بود که افرادی جون گیدنز جامعه شناس انگلیسی احساس خطر جدی نموده و صحبت از الزام حضور راه سوم را طرح نمودند‌. این ها همه و همه همراه بود با حرکت شدید چپ ها به سمت نخبه گرایی و تخصص گرایی عجیب زیر پوستی و زیرجلدی که رفته رفته طبقه نخبگان را به امتیاز انحصارات بازارهای غیر رقابتی اقتصاد و سیاست و فرهنگ بیمار و معتاد کرد و نوعی رانت فکری و حتی روشنفکری ایجاد نمود.

 گلوبالیست های به ظاهر جهان وطن، چپ های ملی گرا را به سبب پیوند دادن ناسیونالیسم و سوسیالیسم، فاشیست خواندند در حالی که خود سیاست پرداز بسیاری از روش های سلطه طلبانه علیه فرهنگ های غنی و دیر پا که پشتیبان بشریت بودند، نمودند چون حالا برنامه ان ها نه جهانی شدن، بلکه جهانی سازی ملت ها و خلق ها و امت های مستقل و تبلیغ فرهنگ مصرفی و بازار ازاد برای یکسان سازی بود. استفاده احمدی نژاد از نوعی صداقت جوکر وار سیاسی انقلابی، در این جا معادلات را به طور کامل بر هم ریخت و در برابر جریان اصلی ضد جریانی جدید را بنیان نهادند.

روش حضور سیاسی این جریان جدید در ایران با جریان عدالت خواه، چپ نوی مسلمان یا تحول خواه بروز یافته است، بیش تر مبنی بر عمل نا منسجم و غیر همرفتی سیاسی برای مقابله با تمرکز گرایی در سیاست و انباشت قدرت، دانش و مشروعیت می باشد. تکیه این نیروها روی فرهنگ ملی و باستانی در جای جای اظهار نظر هایشان دیده می شود تا جایی که وطن دوستی آنان هرگز قابل رد کردن نیست.

 رفتار نظم سیاسی ایالات متحده با مخالفین جهانی سازی با رفتاری که در برابر احمدی نژاد در ایران صورت گرفت، بسیار مشابه بود و آن عبارت است از:"رد صلاحیت و استیضاح" چرا که نیاز بود تا در برابر عملکرد بی قاعده و پیش بینی ناپذیر آنان که مبتنی بر مبارزه نا منظم بود، روش هایی هنجاری و ساختاری آن هم با فهمی بوروکراتیک به کار گرفته شود. قبض گرایی بنیادهای سیاست متمرکز که بر مرکز گرایی قدرت، ثروت و احترام و حتی دانش شکل گرفته، تحمل سیاست ورزی غیر متمرکز و وسعت گرای آنان را نداشت و از این مرکز گریزی تعبیر به دیوانگی و تکفیر شد چنان که انتی گلوبالیسم به نژاد پرستی و احمدی نژاد به انحراف متهم شدند‌. چرا که آنان به جای مخالفت یا عناد با نظام سیاسی به خروج از آن پرداختند و به همین سبب به مانند خوارج، خارجی خوانده شدند.

 در عین حال انتخابات تعیین کننده ۱۴۰۰ در پیش است سالی که دروازه ورود ایران به جهان فرا پست مدرن و اغاز فروپاشی های بزرگ خواهد بود. باور مندان به شبه علم و عرفان های سیاسی، این دوره خاص را عصر اکواریوس می نامند اما در برابر علاقمندان روش های علمی آغاز دوره پسا کرونا را با دوران لزوم جمهوریت یافتن یکسان و هم زمان می دانند.

 احمدی نژاد و هواداران فکری او روزی به توسل با جادو جنبل و خرافات متهم بودند اما اکنون شاهدیم که تمامی دولت های دنیا همراه با همکاران و کارمندان همیشگی شان یعنی دانشمندان وابسته و حقوق بگیری که تنها علم را سپر سلطه و پول قرار داده بودند، حالا در حال طاس انداختن و تفعل به فال و شانس و اقبال برای مواجهه با آينده هستند چون چیزی برای ارائه جهت پیش بینی و حل بحران ویروس نداشتند و ندارند!

 از این رو انتشار منشور بهار از سوی بخشی از جریان سومی های ایرانی حرکتی تاریخی و تعیین کننده می بود که می تواند دروازه ورود ما به مقطع تاریخی مهمی باشد‌ که در جریان آن، نهادهایی چون دولت، مالکیت خصوصی و خانواده و مدرسه و بیمارستان و تیمارستان و پادگان نه تنها در شروع آن نقشی ندارند، بلکه قادر به کنترل ان هم نیستند. انگار که دولت ملت ها در حال سقوط هستند و دولت مردم ها جایگزینشان خواهند شد. انجام جنگ نا منظم توسط چریک های سیاسی و اجتماعی و میدان سازی های مداوم و جدید از سوی آنان توانسته افق های جدیدی را برای توده های معترض در جهان مرکز ستیز پسا کرونا بگشاید.

 لذا پدیده انتخابات نیز در این جا، نه به مثابه نوعی بازی برای احزاب منجمد و باندهای سیاسی فاسد، بلکه میدانگاهی جهت اعمال سیاست های آخر الزمانی و برنامه گریز اما ایده گرا برای نیروهای واگرایی چون دکتر احمدی نژاد است. لذا حضور و کاندیداتوری وی نه به عنوان یک برنامه، بلکه اکسیونی ضد برنامه برای ایران و جهان می تواند بسیار مطلوب باشد.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک