گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
ایرانی های شگفت انگیز (73)
0 70

گفت‌وگو با مردی که محرومترین نقطه سیستان و بلوچستان را کتابخوان‌ترین روستای کشور ایران کرده است.

اسپوتنیک —عبدالحکیم بهار، نامزد جایزه ادبی آسترید لیندگرن متولد 1352 می باشد و توانسته است که روستای خود را به نام روستای رمین از توابع شهرستان چابهار تبدیل به کتابخوان ترین روستای کشور ایران کند. تحصیلات عبدالحکیم بهار فوق دیپلم است و کارمند شبکه بهداشت و درمان شهرستان چابهار است و 16 الی 17 سال برای ترویج کتابخوانی کودکان و بزرگسالان تلاش کرده است. او قریب یکسال است که شبکه ای با برنامه منسجم و برنامه ریزی شده را با کمک دیگر دوستانش در روستاهای کشور ایران راه انداخته است که کار ترویج کتابخوانی را انجام می دهد. او امیدوارم روزی از راه برسد که در دست همه بچه های ایران کتاب های خوب باشد و همه کتاب بخوانند.

عبدالحکیم بهار، نامزد جایزه ادبی آسترید لیندگرن
© Photo / Abdolhakim Bahar
عبدالحکیم بهار، نامزد جایزه ادبی آسترید لیندگرن

اسپوتنیک: چه اتفاقی افتاد که به فکر کتابخوان کردن مردم روستای خود افتادید؟

زمانی که من کودک و نوجوان بودم، متوجه این موضوع شدم که می توان اوقات فراغت خود را با کتاب های غیردرسی پر کرد و با کتاب های بسیاری آشنا شدم. اما آن زمان روزگار مثل الان نبود که براحتی با اینترنت و گوشی های هوشمند بتوان به آخرین اطلاعات و کتاب های روز دسترسی پیدا کرد. در آن سال ها، مجلات، کتاب ها، نشریات و رادیو و تلویزیون بخشی از نیازهای نوجوانان، جوانان و مردم را تامین می کرد و هر کسی برنامه مورد علاقه خود را دنبال می کردند. به همین دلیل من از کودکی و نوجوانی به کتاب و کتاب خواندن دل بستم و این عادت از همان زمان با من همراه شد و همیشه با کتاب انس گرفته و دوستش داشتم. در سن و سال بزرگسالی به این دلیل که خود در کودکی با سختی کتاب تهیه می کردم به این فکر افتادم که شاید در این عصر جدید هم کودکان و نوجوانان بسیاری هستند که به سختی کتاب تهیه می کنند. در میان هجمه بازی های جدید و مدرن کامپیوتری، کودکان بسیاری هستند که به کتاب دلبسته هستند اما قادر به تهیه کتاب مورد علاقه خود نیستند. برای همین ابتدا در بخشی از خانه خود، کتاب های موجود در کتابخانه را در اختیار کودکان و نوجوانان قرار دادم تا بصورت عمومی به آنجا بیایند، آن را استفاده کنند و بر سر جای خود بگذارند تا کودکان دیگری هم بتوانند آنها را بخوانند.

اسپوتنیک: استقبال بچه ها در ابتدا از کتاب و کتابخوانی چه بوده است؟

استقبال بچه ها بسیار زیاد بود و آنها شور و شوق زیادی برای خواندن کتاب داشتند. پس از اینکه من این علاقه را دیدم به آنها اجازه دادم تا کتاب ها را به خانه خود ببرند و پس از مطالعه دوباره بازگردانند. پس از آن دفتری آماده کردیم و اسامی بچه ها و کتاب ها را با مشخصات لیست کردیم و امانت دادن کتاب در برنامه کاری من و خانواده ام قرار گرفت و کار ما تا مدتی ثبت و ضبط کتاب و قرار دادن آن در اختیار بچه ها بود. گاهی بچه  ها به خانه ما می آمدند و در مورد کتاب ها صحبت می کردند، اوایل کار ما برنامه به همین صورت بود. آنها در کمتر از 4 ماه تمام 300 الی 400 کتاب را بردند، خواندند و آوردند و چه بسا بعضی از کتاب‌ها بیشتر از 3 الی 4 دفعه خوانده شد. این نشانگر این امر بود که بچه ها به بعضی از کتاب‌ها علاقه بیشتری داشتند. همین اتفاق سبب شد که ما کار را جدی‌تر بگیریم و پیگیرتر آن را به سرانجام برسانیم.

دختران از حرومترین نقطه سیستان و بلوچستان
© Photo / Abdolhakim Bahar
دختران از حرومترین نقطه سیستان و بلوچستان

اسپوتنیک: چه مشکلاتی بر سر راهتان بود تا این کتابخانه را تبدیل به مکانی پر رفت و آمد کنید؟

بسیاری از کارها در ابتدا با سختی‌های خاص خود شروع می شوند و همیشه مشکلات و دلسردی‌ها وجود دارد اما اگر هدف و مقصد ما مشخص باشد، می توانیم از سختی‌ها عبور کنیم.

در اوایل کار، وقتی من کتاب‌هایی را که داخل خانه بود به مدرسه ای بردم و آنجا فضایی پیدا نکردم، کمی ناامید شدم اما خیلی زود این مشکلات مانند برف زمستانی در بهار آب شد و این کتابخانه را در منزل خود احداث کردم. دغدغه بعدی ما این بود که وقتی بچه‌ها بزرگتر می شدند، به کتابخانه نمی آمدند و این مسئله ما را نگران می کرد. برای حل این مشکل، ما با کمک خود بچه‌ها مغازه‌هایی را اجاره کردیم. بچه ها پول اجاره مغازه را جمع‌آوری می کردند و ما با هم کمک می کردیم که اینکار به شکلی که الان هست انجام شود و جوانه‌های آن نخشکد.

پس از حدود 2 سال، کتابخانه‌ای که در منزل من بود به مغازه ای در سر خیابان انتقال پیدا کرد. این مغازه سبب شد تا بچه ها راحت‌تر به آن رفت و آمد کنند اما باز هم برای من راضی کننده نبود چرا که فضای آن کوچک بود و دنبال فضایی بودم که متعلق به خودم و بچه ها باشد. پس از این، ما یک زمین در محل پارکی در دل روستا که خرابه و بی استفاده شده بود را با کمک دوستان دهیاری و شورایی و ارگان های داخلی و مجموعه ای از اهالی و معتمدین تسطیح کردیم و کانکسی در آن قرار دادیم که بچه ها در آن کتابخوانی کنند.

این اتفاق در سال 93 افتاد و من یادم می آید که در آن سال، فعالیت هایی را که در حوزه ترویج کتاب انجام داده بودم توسط وزارت ارشاد دیده شد. به همین دلیل، در جشنواره روستای کتاب در اولین سال خود، روستای رمین به عنوان یکی از ده روستای دوستدار کتاب شناخته شد. جوایزی که برای روستای ما در این جشنواره در نظر گرفته شده بود به ما بسیار کمک کرد و ما از طریق این هزینه، کانکس را سرو سامان دادیم و کتابخانه را در آن مستقر کردیم. همچنین ما قفسه هایی خریدیم و لوازم مناسب نیز تهیه کردیم. پس از مدتی، کتاب های کتابخانه بسیار زیاد شد تا جاییکه بخش بزرگسال را از کانکس جدا کرده و به جای دیگر بردیم. البته نحوه کتابخوانی بچه ها با بزرگسالان متفاوت است، بنابراین آن کانکس را به منابع کودک و نوجوان اختصاص دادیم. ما توانستیم با همه این مشکلات و سختی‌ها، کتابخوانی را 16 سال در روستای رمین زنده نگه داریم و اکنون کتاب و کتابخوانی و ترویج آن در روستای رمین و روستاهای دیگر تبدیل به یک شناسنامه شده است که برای من سبب خوشحالی و خرسندی است چرا که نتیجه زحمات و شور و شوق خودم را می بینم.

 دختران از محرومترین نقطه سیستان و بلوچستان در کتابخانه استاد عبدالحکیم بهار
© Photo / Abdolhakim Bahar
دختران از محرومترین نقطه سیستان و بلوچستان در کتابخانه استاد عبدالحکیم بهار

حضور  بچه ها که با عشق و علاقه کتابخوانی را دنبال می کنند و پیگیر هستند بزرگترین چیزی است که من به آن دست یافتم. فعالیت بچه ها روز به روز بیشتر می شود و هر روز حرفه ای تر و بهتر به کتاب خواندن می پردازند. هر روز بچه ها کتاب را متخصصانه‌تر می خوانند و توانایی نقد کتاب بیشتر در آن ها پرورش می یابد. آنها حتی به دنبال نویسنده کتاب ها می روند و با آنها گفتگو می کنند. این ها ارزش هایی است که من توانستم در طول این چند سال بدست بیاورم.

اسپوتنیک: هم اکنون کتابخانه شما چند عضو دارد؟

ما تا سال 96 و 97 فقط در روستای خودمان برنامه کتابخوانی داشتیم و اینکار را با 300 الی 400 کتاب شروع کردیم. حال ما دو کتابخانه در این روستا داریم که یکی در همان کانکسی که گفتم و دیگری در ساختمانی است که ساختمان قبلی بهداشت و بهداری بوده است که از طریق دوستان علوم پزشکی برای کتب بزرگسال در اختیار ما قرار داده شده است. ما در این تفکیک شدن، نزدیک به 600 الی 700 نفر کودک و حدود 200 الی 300 نفر بزرگسال داریم که عضو کتابخانه هستند و کتابخانه توسط خودشان مدیریت می شود. در کل می توان گفت که نزدیک به 1000 نفر عضو داریم که نشانه علاقه بچه ها به کتابخوانی است. دو بخش شدن کتابخانه به ما کمک کرد که بتوانیم بخش کودک و نوجوان را بهتر مدیریت کنیم و فعالیت های دیگری را علاوه بر کتابخوانی در آنجا انجام دهیم. ما در روستای رمین، در حال انجام طرح های مختلف کتابخوانی هستیم. در حوزه کودک و نوجوان، بخش کتابخوانی گروهی را داریم که در قالب جام باشگاه‌های کتابخوانی است. همچنین بخش مروجین کتابخوانی وجود دارد که به صورت شبکه و به کمک بچه ها در حوزه ترویج کتاب کار می شود. در بخش بزرگسال به کمک اسکله صیادی و ماهیگیری و مرکز درمانی، بخش بزرگسال کتابخانه را راه اندازی کردیم و به کمک این دو ارگان کتابرسانی انجام می دهیم. از طریق جامعه صیادی و مردمی که در سطح روستا زندگی می کنند و همچنین از طریق نیروهای خدمات رسان بهداشت و درمان و کتابخانه، کتاب به دست مردم رسانده می شود و آنها از کتاب ها استفاده می کنند.

 دختر بلوچ که داستان مومو می خواند
© Photo / Abdolhakim Bahar
دختر بلوچ که داستان مومو می خواند

اسپوتنیک: چه حمایتی از سمت دولت و ارگان های خصوصی شدید؟

کتابخانه هایی که بصورت مشارکت مردمی و خودجوش و به صورت داوطلبانه کار خود را شروع می کنند، معمولا پشتوانه دولتی ندارند و بیشتر مردم و جوانان پای کار هستند. معمولا دغدغه مندانی در سطح روستاها که دوست دارند در روستا، ایل، طوایف و عشایر خود اتفاقات خوبی بیفتد، پای کار هستند. روستای رمین هم از این قاعده مستثنی نبوه است. در ابتدای کار من به همراه خانواده خود اقدام به احداث کتابخانه در خانه ام کردیم و وقتی که کار جا افتاد، اتفاقات بسیار خوبی افتاد. در سال ۹۳ آقای سیدآبادی به مدیریت دفتر مطالعات وزارت ارشاد منصوب شد و در کنار دغدغه مندانی مثل آقای دکتر حیدری و همکارانشان کمک کردند که بخش ترویج کتابخوانی از حالت خاک خوردگی و خفتگی دربیاید و دیده شود. آنجا بود که اولین جشنواره روستاهای دوستدار کتاب برگزار شد و نزدیک به 600 روستا در آن شرکت کردند که روستای رمین بعنوان یکی از 10 روستای منتخب اعلام شد. این اتفاق بسیار کمک کرد که بسیاری از افراد دغدغه مند و علاقه مند که وابسته به ارگان های خصوصی و دولتی بودند و عده ای نیز جزو خیرین محسوب می شدند را به سمت خود بکشانیم و توجه آنان را به روستای رمین معطوف کنیم.

Посмотреть эту публикацию в Instagram

Публикация от Abdolhakim Bahar (@abdolhakim_bahar)

اسپوتنیک: چه برنامه های دیگری برای کودکان روستای خود در آینده دارید؟

هدف ما بیشتر این است که توانایی هایی را در بچه ها در کنار کتابخوانی ایجاد کنیم و شرایط گفتگو را برای آنان مهیا کنیم. این اتفاق سبب می شود که بچه ها بتوانند راحت تر حرف زده و قدرت تکلم پیدا کنند و اعتماد بنفس بیشتری پیدا کنند. این ها مواردی هستند که در آینده به زندگی بچه ها کمک می کند که بتوانند روی پای خود بایستند و حرف دل و نیازهای خود را در جامعه بیان کنند. اگر ما بتوانیم که آن شرایط خاصی را که نیاز هست مهیا کنیم و به خوبی در کنار آنها بایستیم، به نظرم کار بزرگی انجام دادیم و آینده آنان بهتر خواهد بود.

این کار، جدای اینکه به بچه ها کمک می کند که به کتابخوانی روی آورند و به تمرکز خوبی نیز برسند، به وضعیت تحصیلی بچه ها نیز کمک می کند. آنها خیلی راحت قادر به برقرار ارتباط هستند. مثلا کودکی که اوایل  خجالت می کشید جواب سلام را بدهد الان در یک جمع چندین نفره از کتابی که خوانده صحبت می کند و به تحلیل داستان ها می پردازد و با نویسنده کتاب گفتگو می کند. این نشان می دهد که کتاب چه اثرگذاری بالایی بر آن کودک داشته و توانسته در دل او راه پیدا کند و او را تقویت کند. اگر ما بتوانیم بچه های جامعه خود را به این شکل توانمند کنیم، کار بزرگی برای آنها انجام دادیم.

دختران از محرومترین نقطه سیستان و بلوچستان
© Photo / Abdolhakim Bahar
دختران از محرومترین نقطه سیستان و بلوچستان

اسپوتنیک: فکر می کنید چطور می توان همه کودکان ایرانی را تشویق به کتابخوانی کرد؟

ما اگر صرفا به خواندن کتاب اکتفا کنیم، تمایل بچه ها به این موضوع زیاد نخواهد بود اما اگر بتوانیم برنامه‌های کتابخوانی را جذاب کنیم و فعالیت های دیگری را در حول و محور کتاب داشته باشیم، به زیبایی این کار کمک کرده و تمایل بچه ها به کتاب و کتابخوانی بیشتر شده و کتابخوانی از حالت خشک خود درمی آید. مثلا برگزاری جشن‌ها، برنامه های جانبی مثل صحبت در مورد کتاب و وادار کردن بچه ها به صحبت کردن و مسئولیت دادن به آن ها سبب جذابیت این کار می شود.

Посмотреть эту публикацию в Instagram

Публикация от Abdolhakim Bahar (@abdolhakim_bahar)

مثلا در جام باشگا‌های کتابخوانی کشور، من شخصا به آن ورود نکردم و به آنها گفته بودم که خودتان کتاب بخوانید، مستندات تهیه کرده و گزارشات را هم خودتان طراحی کنید. همچنین به آنها اعلام کردم که خودتان عکس و فیلم گرفته و آنها را تدوین کنید و من بعنوان یک تسهیلگر در کنارتان هستم. اینجا بود که کل بچه ها علاقه به اینکار پیدا کردند. یکی مسئولیت عکاسی را به عهده گرفت و دیگری کار خبرنگاری را انجام داده و شخص دیگری گزارش نویس شد. آنها توانستند که عملکرد خودشان را در کاربرگ هایی تعریف کنند و به روزنامه‌های دیواری نیز انعکاس دادند. همچنین توانستند تعداد زیادی فیلم کوتاه و مستند و عکس در قسمت کتاب و کتابخوانی و ترویج آن تهیه کنند و ما تعدادی از آنها را به روزنامه و رسانه ها و خبرگزاری‌ها دادیم و این کار بازخورد زیادی در سراسر کشور پیدا کرد. پس از اینکه آنها خودشان را در تلویزیون دیدند، بسیار خوشحال شدند و اینها به کار جذابیت داد. در بحث نویسندگان، وقتی کودکی در کتاب فارسی درسی خود داستانی را می خواند و بعد اصل کتاب را می دید، ذوق زده شده و تمایل به خواندن آن کتاب را به طور کامل پیدا می کند چرا که چند صفحه آن در کتاب درسی خود وجود داشت. او به همین شکل ارتباط خوبی با کتاب پیدا کرده و لذتی برایش ایجاد می شود.

دختران از محرومترین نقطه سیستان و بلوچستان
© Photo / Abdolhakim Bahar
دختران از محرومترین نقطه سیستان و بلوچستان

همچنین در بخش هایی ما ارتباط کودک را با نویسنده کتاب مورد نظر او بصورت حضوری برقرار می کنیم. این کار کمک می کند تا کودک و نوجوان نویسنده را بطور کامل بشناسند و دنبال کتاب‌های بیشتر نویسنده نیز باشند و این اتفاق بخصوص برای بچه های رمین بسیار افتاده است. همه این ها ترفندهایی بوده است که با کمک آنها، بچه ها را کتابخوان کردیم. بچه هایی وجود داشتند که واقعا کتاب نمی خواندند اما بعدا کتابخوان شدند. مثلا وقتی کنار دریا بچه ها را جمع می کردیم تا کتاب بخوانند، بچه های دیگر آنها را مسخره می کردند و می گفتند که شما بیکار هستید یا اینکه ببینید که ما لب ساحل بازی می کنیم و شنا می کنیم اما شما فقط نشسته اید کتاب می خوانید و وقت خود را تلف می کنید. در این شرایط ما بچه های بازیگوش را آزاد می گذاشتیم تا با بچه های کتابخوان تعامل داشته باشند و بعد از مدتی آنها کنجکاو می شدند که در داخل کتاب چه چیزی است که آنها را ساعت ها سرگرم می کند. بعد از مدتی آن ها می گفتند که ما تمایل به کتا‌ب خواندن نداریم اما در جمع بچه ها می نشینیم و گوش می دهیم. ما در این شرایط به بچه های بازیگوش پیشنهاد می دادیم که کتابخانه ما به چند بچه کتاب نخوان هم نیاز دارد تا با ما همکاری کنند. ما می گفتیم که بچه هایی که کتاب می‌خوانند سرشان شلوغ است و شمایی که کتاب نمی خوانید از آنها عکس و فیلم گرفته و مستند تهیه کنید. آنها به شوق دوربین به جمع بچه ها می آمدند و کار مستندسازی را انجام می دادند و همین ارتباط سبب می شد تا در جمع بچه‌های کتابخوان قرار بگیرند و کم‌کم به کتابخواندن هم علاقه پیدا کنند و همان بچه‌های بازیگوش در حال حاضر از بهترین بچه های کتابخوان هستند. این بچه ها خیلی خوب کتاب ها را تحلیل کرده و علاقه به ارتباط با نویسندگان دارند. من فکر می کنم این فعالیت ها سبب جذب بچه ها به کتابخوانی می شود.

Посмотреть эту публикацию в Instagram

Публикация от Abdolhakim Bahar (@abdolhakim_bahar)

اسپوتنیک: در حال حاضر با توجه به شرایط ویروس کرونا فعالیت شما چگونه است؟

کشور ایران مانند کشورهای دیگر با کووید 19 درگیر است و این بیماری مشکلات خاص خودش را برای مردم و کودکان به وجود آورده و سبب شده تا از زندگی عادی خود فاصله گرفته و شرایط دیگری را تجربه کنند. در واقع این ویروس به زیرساخت های فرهنگی نیز آسیب زده است. ما معمولا در طول سال برنامه‌ای را تدوین می کنیم تا پایان سال آن را به سرانجام برسانیم. ما در سال 98 برنامه های بسیاری را به کمک بچه ها تدوین کردیم و حتی آنها را برای مسابقات مروحین کتابخوانی نیز ارسال کردیم اما غافل از حضور و پیدایش ویروس کرونا بودیم و نتوانستیم به برنامه های خود را کامل پیاده کنیم. در اوایل کار نزدیک به 2 ماه کتابخانه را بطور کامل بسته نگه داشتیم. چون من خود نیروی بهداشت و درمان بودم بسیار مراعات می کردم تا ناقل این ویروس نباشم اما در نهایت در خردادماه سال 99 به این بیماری مبتلا شدم و نزدیک یکماه در قرنطینه به سر بردم. پس از اینکه روزهای سخت را پشت سر گذاشتم، درمان شدم و آزمایشاتم منفی شد و وضعیت کشور ایران نیز بهتر شد، کتابخانه را باز کردیم و با رعایت پروتکل‌های بهداشتی کم کم پذیرای بچه ها شدیم. البته در حال حاضر با شرایط بهداشتی که گفته شده به فعالیت می پردازیم و پذیرای حجم کمتری از بچه ها هستیم و کارهای مربوط به کتابخوانی را با سختی بیشتری پیش می بریم. خدا رو شکر در حال حاضر اوضاع بهتر شده و متوجه این موضوع شدیم که با رعایت پروتکل های بهداشتی می توان به فعالیت خود ادامه دهیم و مشکلات کمتر شده است.

ما امیدواریم که بزودی بتوانیم به اوج روزهایی که دلمان می خواهد برسیم و روزهایی که گروه گروه نویسنده، شاعر، هنرمند به روستای ما می ‌آمدند، را دوباره تکرار کنیم. ما همچنین آرزو داریم که به روزهایی که جشن کتاب‌های خود را برگزار می کردیم برگردیم و بتوانیم در روزهایی مثل روز ادبیات کودک، سالروز تولد نویسندگان، هفته کتاب و کتابخوانی، روز جهانی کودک، روز ملی ادبیات و ... جشن های خود را برگزار کنیم.

اسپوتنیک: اگر کسی در روستای دیگر بخواهد مانند شما فعالیت کند، چه توصیه ای برای او دارید؟

ما در کنار کار کتابخوانی بخصوص برای بچه ها کار دیگری انجام دادیم و آن اینکه صرفا کار کتابخوانی از خواندن کتاب دربیاید. خیلی از کتاب ها هستند که کودک و نوجوان با حضور در محیط راحت تر با آن ارتباط برقرار می کند. مثلا کتاب هایی در مورد اطلاعات عمومی مانند کوه و جنگل و دریا وجود دارد. اگر ما بتوانیم بچه ها را به آن محیط ها ببریم راحت تر می توانند با طبیعت و کتاب ارتباط برقرار کنند. مثال دیگر اینکه ما کتاب های بسیاری در مورد محیط زیست داریم، وقتی ما بهمراه  بچه ها به داخل محیط زیست می رویم و یک کار زیست محیطی و فعالیت اجتماعی مانند تمیز کردن ساحل، جنگل و ... انجام می دهیم، کمک می شود که کودک آن کتاب را بهتر درک کرده و محیط اطراف را بهتر بشناسند.

اسپوتنیک: آیا فعالیت شما مختص کودکان است یا برای جوانان هم برنامه ای دارید؟

فعالیت من در حوزه کودک و نوجوان پررنگ تر است چرا که می خواهیم برای نسل بزرگسال حرفی برای گفتن داشته باشیم.

اسپوتنیک: صحبت آخر عبدالحکیم بهار

ما در حوزه ترویج کتابخوانی این دغدغه را داریم که بچه ها به کتاب خوب دسترسی پیدا کنند. من از همه دوستانی که دوست دارند به نوعی فعالیت ترویجی در حوزه کتاب و کتابخوانی انجام دهند می خواهم که هر کتابی را در دسترس بچه ها قرار ندهند تا آنها بخوانند. دنیای ما پر از کتاب های زرد و نامناسب است که به درد بچه ها نمی خورد‌ و برای آنان مضر است. بالعکس کتاب‌های بسیار خوب و زیبایی با نیازهای امروز بچه ها وجود دارد. بهتر است که ما یک برنامه ای تدوین کنیم که بهترین منابع و کتاب ها را در اختیار مردم قرار دهیم. بیاییم با همه دوستانی که این دغدغه را دارند همراه شده و با کمک آنها در تمام روستاها، شهرها، مناطق و محلات بخش کتابخوانی گروهی را بخصوص برای کودکان و نوجوانان پررنگ کنیم. اگر ما توانستیم این کار را بکنیم، کار بزرگی برای بچه ها انجام داده‌ایم. من امیدوارم که به این آرزوی همیشگی خود برسم که همه بچه های سرزمین من به کتاب های خوب دسترسی داشته باشند و این انتظار دور از دسترسی نیست. شاید بچه ها به تنهایی توانایی این را ندارند که به این آرزو برسند و شاید راه آن را نمی دانند و شرایط آن را ندارند. من امیدوارم که ما بزرگترها در کنار آنها باشیم و دوستشان داشته باشیم و آزادانه از آنها بخواهیم که کتاب بخوانند و خودشان انتخابگر باشند چرا که کتاب خواندن اجباری فایده‌ای ندارد و پاسخگو نیست. کودکان و نوجوانان امروز به حدی دانش و تجربه دارند که چندین قدم جلوتر از ما حرکت می کنند و خوب می توانند انتخاب کنند. فقط ما باید در کنار آنها باشیم و روش های درست انتخاب کتاب را به آنها آموزش دهیم. اگر بچه ها خواستند که در کنار مواد خوراکی کتابی بخرند شرایط را برای آنها مهیا کنیم و هر چند وقت یکبار آنها را به کتابفروشی ها و نمایشگاه های کتاب ببریم. همچنین آنها را در محیط‌هایی که کتاب وجود دارد همراهی کنیم. همه این ها به تشویق کودکان و نوجوانان به خواندن کتاب کمک می کند. من امیدوارم روزی از راه برسد که در دست همه بچه های ایران کتاب های خوب باشد و همه بچه ها کتاب بخوانند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

موضوع:
ایرانی های شگفت انگیز (73)
مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک