14:39 05 مارس 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 220

بحث مطرح شده توسط وزیر امور خارجه قطر برای میانجیگری میان ایران و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس توجه بسیاری را به خود جلب کرده.

شاید اگر چهارسال پیش وقتی چهار کشور عربی تصمیم گرفتند با حمایت ترامپ قطر را در محاصره قرار دهند هیچ کس باور نمی کرد امیر قطر بدون اجرای حتی یک درخواست آنها به عربستان سفر کند و سر میز اجلاس سران شورای همکاری کشورهای عرب حوزه خلیج فارس بنشیند اما دیپلماسی زیرکانه و مقاومت دلیرانه قطری ها جواب داد و در نهایت چهارکشور محاصره کننده مجبور شدند در مقابل قطر کوتاه بیایند.

وقتی از "دیپلماسی زیرکانه" و "مقاومت دلیرانه" صحبت می کنم شاید برای برخی خیلی روشن نباشد که چرا این دو عبارت را استفاده می کنم اما هر کس در این دوران شرایط قطر را بررسی کرده بود و شرایط کشورهای محاصره کننده را بررسی کرده بود متوجه می شود در باره چه صحبت می کنم.

همین که نام کشورهای محاصره کننده را کنار هم قرار دهیم شاید تن خیلی ها، منظور در کشورهای عربی، به لرزه در بیاید و باور نکنند که اصلا ممکن است که کشور کوچکی مانند قطر بتواند در مقابل پر جمیعیت ترین کشور عربی (مصر) و ابرثروت مندترین کشورهای عربی (عربستان سعودی و امارات) و کشوری که به صورت تاریخی به سرزمین قطر طمع داشته (بحرین) با هم مقابله کند.

اما این شد، مردم قطر یکپارچه پشت حکومت خود ایستادند و از سوی دیگر دیپلماسی قطری توانست با تقویت ارتباطات سیاسی خود با ایران و ترکیه و پاکستان نوعی توازن قوا ایجاد کرد.

اگر مردم قطر با تمام توان از حکومت خود حمایت نمی کردند قطعا قطر نمی توانست با این محاصره کنار بیاید.

البته حفظ ارتباطات قطر با ساختار سنتی حاکمه در آمریکا در مقابل رئیس جمهوری وقت یعنی دونالد ترامپ هم دیپلماسی ای بود که از چشم محاصره کنندگان دور ماند و همین ارتباطات قطر با ساختار سنتی حاکمه در آمریکا موجب آن شد که علیرغم موافقت ضمنی رئیس جمهوری وقت یعنی دونالد ترامپ، ارتش آمریکا با هرگونه حمله نظامی از طرف محاصره کنندگان مخالفت کند.

در اجلاس اخیری که در شهر "علا" در عربستان سعودی برگزار شد شاهزاده محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی تلاش کرد تا این اجلاس را به نحوی اجلاسی بر علیه ایران جلوه دهد تا حفظ آبرو کند و بتواند به شهروندان عرب بگوید دلیل پایان خصومت صوری با قطر فقط به خاطر داشتن یک دشمن بزرگتر است اما مشاهده کردیم شیخ تمیم امیر قطر از هرگونه اظهار نظری در این باره خودداری کرد تا دیپلماسی کشورش را پیش ببرد.

به هر حال طرف مقابل مجبور بود به اقتدار دیپلماسی قطر تن بدهد.

بر کسی پوشیده نیست که شیخ تمیم به خوبی می دانست وی به عنوان یک فاتح وارد عربستان شده و چهار کشور دیگر به عنوان شکست خورده مجبور بوده اند پاقدم او را بپذیرند، چون قطر روی حمایت از ساختار سنتی آمریکا یا به قول معروف ریاست جمهوری جو بایدن سرمایه گذاری کرده بود در مقابل چهار کشور محاصره کننده روی ساختار شکنان آمریکا به رهبری ترامپ سرمایه گذاری کرده بودند و با توجه به قطعی شدن نتیجه انتخابات چتر حمایتی ترامپ از چهار کشور محاصره کننده به زودی برداشته خواهد شده و دیگر شرایط مانند قبل نخواهد بود وچهار کشور محاصره کننده نخواهند توانست به سیاست های خود بر علیه قطر ادامه دهند.

حال جالب این است که ایرانی ها هم طی دوره ترامپ کج دار و مریز همان سیاست هایی را اتخاذ کرده بودند که قطری ها اتخاذ کرده بودند.

یعنی مقاومت و دیپلماسی.

ایرانی ها هم روی ساختار سنتی آمریکا شرط بندی کرده بودند.

ایرانی ها هم با برقراری ارتباط با شرق و همچنین تقویت قدرت بازدارندگی نظامی خود توازن قوایی را ایجاد کردند که موجب حفظ تعادل قوا تا پایان دوره ریاست جمهوری ترامپ گردد و حال که دوره ریاست جمهوری ترامپ پایان یافته افق کنار رفتن آن ابر سیاه هم برای آنها نمایان گشته.

علیرغم همه هیاهویی که اسرائیلی ها و سعودی ها راه انداخته اند که می خواهند در هر مذاکره آتی با ایران مشارکت داشته باشند اما خودشان هم به خوبی می دانند طرف ایرانی فعلا در موضع قویتر است و طرف ایران آمریکا است و ایرانی ها هیچ دلیلی نمی بینند که بخواهند اجازه دهند پای عربستان سعودی و اسرائیل به میز گفتگو هایشان با آمریکا باز شود و اصرار اروپایی ها به حمایت از خواسته اسرائیل و عربستان هم در نهایت می تواند منجر به آن شود که ایرانی ها مستقیم با آمریکایی ها به قول معروف ببندند و حتی اروپایی ها را هم دیگر عددی به حساب نیاورند، امری که خود اروپایی ها هم فعلا دلواپس آن هستند.

اگر به سخنان شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی وزیر امور خارجه قطر توجه داشته باشید، ایشان در سخنان اخیر خود به دو نکته اشاره کرد میانجی گری میان ایران و آمریکا و میانجی گری میان ایران و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس.

وی همچنین اظهار داشت که عموم کشورهای عرب حوزه خلیج فارس خواهان مذاکره و گفتگو با ایران هستند.

چند نکته بسیار پر اهمیت.

اولا یعنی طبق همان گفته قبلی ایرانی ها، هرگونه گفتگو با کشورهای عرب حوزه خلیج فارس باید جدا از گفتگو های هسته ای باشد چون این دو ماجرا هیچ ربطی به یکدیگر ندارند.

دوم اینکه زمینه انتقال پیغام ها میان ایران و آمریکا از کانال قطر که امروزه این کشور با هر دو روابط خوب دارد فراهم است.

سوم اینکه اکثریت کشورهای عرب حوزه خلیج فارس خواهان گفتگو با ایران می باشد و همه می دانند در این راستا قطر و کویت و عمان و حتی امارات عربی متحده خواهان گفتگو با ایران هستند و در عربستان هم دوگانگی اینکه آیا با ایران پای میز گفتگو بنشینیم یا نه وجود دارد، شاید هم شاهزاده محمد بن سلمان در سفر اخیر شیخ تمیم بن حمد آل ثانی چنین چیزی را از او خواسته تا ببیند آیا قطر می تواند این نقش را بازی کند یا نه.

یعنی دیگر آن ائتلاف سابق دشمن با ایران وجود ندارد.

چهارم اینکه کشورهای عرب خلیج فارس نباید دیگر بر قطع روابط قطر با ایران اصرار کنند چون بنا است که قطر به عنوان میانجی وارد میدان شود و با این شرایط میانجی باید با طرفین رابطه صمیمی داشته باشد، سیاستی که معمولا مرحوم شیخ صباح الاحمد الصباح امیر سابق کویت همیشه اتخاذ می کرد تا روابط اش را با همه حفظ کند و کویت را وارد جریان های درگیری های بزرگان منطقه نکند.

به این صورت و با توجه به شرایط موجود بین المللی می توان گفت منطق حکم می کند که کشورهای عرب حوزه خلیج فارس دیر یا زود تلاش کنند اختلافات خود با ایران را پای میز مذاکره حل و فصل کنند و با توجه به اینکه ایران هم از این جریان با آغوش باز استقبال کرده امید آن می رود که همسایگان دیرینه دو طرف خلیج فارس بتوانند برای حل مشکلات خود راهکارهای دیپلماتیک را انتخاب کنند.

فراموش نکنید که اروپایی ها دو جنگ جهانی با هم داشتن و امروزه اتحادیه اروپا را راه انداختند پس چرا کشورهای منطقه خاورمیانه نتوانند روی مشترکات با هم به اجماع برسند و نه فقط اختلافات فیما بین را حل و فصل کنند بلکه دیگر بحران های منطقه ای را نیز حل کنند.

به هر حال ایرانی ها و عرب ها قرن ها است که در کنار هم زندگی می کنند و قرن های دیگر هم قرار است همسایه بمانند پس بهتر است با هم کنار بیایند و آینده خود را قربانی اختلافاتی نکنند که به هیچ وجه حل و فصل نمی شود بلکه آنگونه که وزیر خارجه قطر هم گفت به دنبال اشتراکات و چیزهایی که آنها را به هم نزدیک می کند بروند.

البته در پایان نباید فراموش کرد قطعا اسرائیلی ها از چنین نزدیکی ای بسیار ناراحت خواهند بود چون همه تلاشهایشان برای ایجاد جبهه ای منطقه ای بر علیه ایران به هم خواهد خورد و قطعا آنها تلاش خواهند کرد جلوی چنین اتفاقی را بگیرند.

حال باید نشست و دید که رهبران کشورهای منطقه چه قدر حاضر خواهند بود برای منافع کشورهایشان کار کنند.

 

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک