12:52 20 ژانویه 2021
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 1076

چند روز دیگر سالگرد شهادت سردار سپهبد سلیمانی می باشد و چند صباحی است که آمریکایی ها و اسرائیلی ها در حال رجز خوانی برای ایرانی ها در منطقه می باشند.

برخی باور دارند که ارسال ناوهای جدید آمریکایی و همچنین زیر دریایی اتمی ایالات متحده و هواپیماهای بی 52 برای این است که آمریکایی ها در حال تدارک عملیاتی پیش از پایان دوران ریاست جمهوری ترامپ که آن هم حدود بیست و پنج روز به آن مانده می باشند.

بر اساس دیدگاه این افراد اسرائیلی ها هم زیر دریایی خود را برای تحریک ایران به خلیج فارس اعزام نموده اند تا مثلا به کشورهای عرب حوزه خلیج فارس که با اسرائیل رابطه برقرار کرده اند بگویند: "حالا ما حامی شما خواهیم بود".

یکی از بزرگترین دست آوردهای شهید سلیمانی این بود که زمین بازی و رویارویی با اسرائیل و متحدین آن را به مرزهای سرزمین های اشغالی فلسطین کشانده بود و مدت ها بود اسرائیلی ها احساس خفگی می کردند.

چه قبول داشته باشیم چه نه با کمک ترامپ اسرائیلی ها موفق شدند به حریم سرزمینی ایران نزدیک شوند.

در شمال غرب از طریق همکاری با آذربایجان و در جنوب از طریق همکاری با امارات و عربستان سعودی، پادگان های آمریکایی در عراق و افغانستان هم که خود به خود جولانگاه نیروهای نظامی و امنیتی اسرائیل به حساب می آید.

بدیهی است ایرانی ها هم این ماجراها را با دقت خیلی زیاد رصد می کنند.

تفاوت سیاست ایران با سیاست اسرائیل و آمریکا در این است که ایران معمولا روی بدنه های مردمی کشورها سرمایه گذاری می کند در حالی که اسرائیلی ها و آمریکایی ها روی حکام.

شاید برخی متوجه اهمیت این ماجرا نباشند اما اگر بخواهیم به زبان ساده ماجرا را بیان کنیم باید بگوییم عمق استراتژیک ایران برای مدت های مدید تضمین شده می باشد در حالی که اسرائیلی ها و آمریکایی ها نمی توانند برای خود عمق استراتژیک ایجاد کنند وبالطبع همیشه با شرایطی مواجه می باشند که زیر پایشان خالی می باشد.

زمان قبل از انقلاب به دلیل منافع مشترک موجود فیما بین ایران و اسرائیل برای مقابله با عرب ها اسرائیلی ها خیز برداشته بودند و با شاه ایران روابط خوب و صمیمی برگزار کرده بودند، اما به یکباره در ایران انقلاب شد و همه برنامه ریزی ها و نقشه های آنها یک شبه به باد رفت.

علیرغم اینکه برخی حکومت های عرب منطقه سر و صدای زیادی راه انداخته اند تا برقراری رابطه با اسرائیل را عادی جلوه دهند اما بر کسی پوشیده نیست که خودشان هم به خوبی می دانند مردم این کشورها به هیچ وجه نمی توانند حضور اسرائیلی ها در سرزمین های خود را تحمل کنند، آن هم نظامیان اسرائیلی.

شاید برخی به یاد داشته باشند یکی از دلایلی که بسیاری از شهروندان عربستان سعودی به القاعده پیوستند این بود که آنها باور داشتند قدم سربازهای آمریکایی نباید به سرزمینشان برسد و همکاری آمریکا با عربستان بر علیه عراق منجر شد که تعداد زیادی از شهروندان عربستان به القاعده بپویندند.

در این شرایط مشاهده می کنیم که ایرانی ها با خونسردی هرچه تمام تر نظاره گر تحرکات آمریکایی ها و اسرائیلی ها هستند ومنتظر هستند اسرائیلی ها خود با پای خود وارد مهلکه شوند، چرا زحمت بکشند، مردم منطقه خودشان بلد هستند از آنها پذیرایی کنند.

در برخی موارد حتی ممکن است ایرانی ها ضرباتی هم متحمل شوند و در حد کوچکی به آن واکنش نشان دهند.

مثل ماجرای ترور شهید سلیمانی که در پی آن ایرانی ها پایگاه های آمریکایی در عراق را موشک باران کردند.

بر کسی پوشیده نیست که موشک باران پایگاه های آمریکایی در عراق دل ایرانی ها را خنک نکرده.

بسیاری سوال می کنند پس ایران می خواهد چه کار کند؟

خوب مقام معظم رهبری به صراحت بیان کردند که پایخ ایران خارج کردن آمریکایی ها از منطقه است.

آیا این شبیه یک بازی شطرنج است یا بازی بوکس؟

خوب همه می دانند در زمینه شطرنج سیاسی ایرانی ها هیچ رقیبی ندارند و به سبک قالیبافان قالی خود را آرام آرام می بافند و در نهایت تلاش می کنند آن را به بهترین قیمت بفروشند.

این شطرنج سیاسی را می توانیم در تحرکات دیپلماتیک ایران به خوبی مشاهده کنیم.

اما در زمینه  ضربه هایی که طی این مدت به ایرانی ها وارد شده باید گفت آنها تاکتیک مشت زن های حرفه ای را برای خود انتخاب کرده اند.

بی شک معروف ترین مشت زن قرن اخیر محمد علی کلی بود و تا به امروز هم شهرت وی زبان زد خاص و عام است.

آنهایی که مسابقات مشت زنی محمد علی کلی را پیگیری می کردند شاید به یاد دارند وی دو استراتژی در بازی خود داشت، یکی رقص پای معروف اش که اعصاب طرف مقابل را با آن خورد می کرد و دیگری اینکه ضربات مشت زن مقابل را تا جایی تحمل می کرد که طرف شدیدا خسته شود و در نهایت با ضربه فنی کار را تمام کند.

درست است که ایرانی ها چند ضربه سنگین از آمریکایی ها و اسرائیلی ها خورده اند اما کاملا مشخص است آنها در صدد چیدن مهره های خود آنگونه که می خواهند هستند و صبر آنها هم به این دلیل می باشد که منتظر فرصت مناسب برای ضربه زدن به حریف هستند.

شاید آمریکایی ها خیلی قدرتمند باشند اما به هر حال ایرانی ها هم می دانند که کجای آمریکایی ها درد می کند و منتظر فرصت مناسب می باشند که ضربه فنی را در زمان مناسب وارد کنند.

اگر به یاد داشته باشید اوایل انقلاب وقتی که دانشجویان خط امام سفارت آمریکا را تسخیر کردند مذاکرات زیادی میان ایرانیها و آمریکایی ها انجام شد و در نهایت بنا شد که گروگان ها آزاد شوند، آقای کارتر امیدوار بود با آزادی گروگان ها بتواند امتیازاتی به دست آورد تا مجددا در آمریکا انتخاب شود و تلاش داشت به قول معروف سر ایرانی ها کلاه بگذارد.

ایرانی ها هم کاملا متوجه بودند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است ولی خودشان را به نادانی زده بودند.

در حالی که کارتر تصور می کرد که می تواند سر ایرانی ها کلاه بگذارد ایرانی ها تا لحظه آخر گروگانها را نگه داشتند و به یکباره زمان تحلیف ریگان گروگان ها را آزاد کردند و مشخص شد که پشت پرده با تیم رونالد ریگان بسته بودند تا کارتر را سرنگون کنند.

قطعا آقای ترامپ هم چند ماه بعد متوجه خواهد شد ایرانی ها چه نقشه ای برای پاسخ به او در چنته  دارند.

در پایان باید گفت قالیبافتن ایرانی ها نشان می دهد صبر ایرانی ها بسیار طولانی است تا حدی که آمریکایی ها تصور نخواهند کرد، برای ایرانی ها مهم نتیجه است و نه سر و صدا.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مرتبط:

تحریم‌ها چه تأثیری بر تولید واکسن ایرانی کرونا گذاشته‌اند؟
سیاستمداران ایرانی روز کریسمس را به مسیحیان کاتولیک تبریک گفتند
100 کوهنورد ایرانی در توچال گرفتار شدند
مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک