22:33 26 نوامبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 305

بر کسی پوشیده نیست هیایوی انتخابات آمریکا به همان نسبت که درون ایالات متحده تاثیر گذار بود در ایران هم، حد اقل از نظر روحی روانی، تاثیر گذار بود.

شاید ساده ترین بهانه برای تایید این مطلب بحث مظنه بازار ارز و طلا و بورس در ایران است که قبل و بعد شرایط انتخابات آمریکا بالا و پایین می شد و بسیاری با تصور اینکه آمدن بایدن می تواند فرجی ایجاد کند و ماندن ترامپ میتواند به فشارها بیافزاید روی قیمت ها در بازار شرط بندی می کردند و البته متاسفانه هنوز هم شرط بندی می کنند.

در حالی که بخش اعظم مردم ایران مانند بسیاری از دیگر ملت های جهان و بخش اعظم مردم آمریکا (بر اساس نتایج انتخابات اخیر) از ترامپ نفرت دارند، و خوب طبیعتا بحث ترور شهید سلیمانی بر این نفرت افزوده، برخی ایرانی های خارج نشین و برخی از آنهایی که در داخل از تحریم ها منتفع می شوند و برخی از آنهایی که اهداف سیاسی مخالف با دولت آقای روحانی دارند تمایل داشتند آقای ترامپ انتخاب شود، البته هنوز هم اگر رسانه های اجتماعی آنها را رصد کنید می بینید که امیدوار هستند شکایت های آقای ترامپ جواب بدهد و وی روی کار بیاید.

در مقابل بخش بزرگتری از ایرانی ها که امیدوار هستند با رفتن ترامپ فرجی حاصل گردد و فشارها و تحریم ها بر علیه ملت ایران برداشته شود چشم به عملکرد آقای بایدن دوخته اند و امیدوار هستند هر چه زودتر وی قدرت را به دست بگیرد تا شاید شرایط بهبود یابد.

جای تاسف دارد که مجبور باشیم از ضرب المثل ایرانی معروف "سگ زرد برادر شغال است" استفاده کنیم اما متاسفانه هیچ عبارتی دیگر وجود ندارد که بتوان دیدگاه سیاست مداران آمریکایی در باره مردم ایران را تشریح کرد.

خصومت این سیاست مداران نسبت به ملت ایران یک خصومت دیرینه و عمقی است و سبب آن این است که طبق دکترین خارجی آمریکا هر کشوری که توان بالقوه برای ابرقدرت شدن و رقابت با آمریکا را دارد باید نابود گردد.

به قول معروف "نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است".

بر اساس ان دکترین که توسط گردانندگان سیاست انگلیس صدها سال پیش تدوین شده و بعد به آمریکایی ها منتقل گشته کشورهای جهان به دو گروه تقسیم می شوند.

کشورهایی که پتانسیل بالقوه برای تبدیل شدن به قدرت های اقتصادی و یا نظامی و یا سیاسی ویا ... شوند که می توانند با اقتدار آن ابرقدرت رقابت کنند باید نابود شوند.

بر اساس سیاست های ماکیاولیستی این نابودی هم می تواند به طرق مختلف باشد.

از طریق نابودی اجتماعی آنها به عنوان مثال ایجاد بی سوادی و فقر و جهل و بی سوادی و خرافات ونشر اعتیاد به مواد مخدر و فساد و... که ما مشاهده می کنیم انگلیسی ها از این سیاست در قبال بسیاری از کشورهایی که تحت استعمارشان بودند برای مدت ها استفاده کردند و تا به حال بسیاری از این کشورها از نتیجه این سیاست انگلیس رنج می برند.

به عنوان مثال در چین و هند و حتی در ایران و افغانستان و... بحث اعتیاد به مواد مخدر را رواج دادند و چه کسی است که از داستان خرید سوخته تریاک در ایران توسط انگلیسی ها بی خبر باشد.

بحث ترویج خرافات و ... نیز به جای خود.

با بهره گیری از این خرافات آنها کاری کردند که برای قرن ها برخی کشورهایی که پتانسیل رقابت با آنها را داشتند در جهل فرو بروند.

البته قبل از انگلیسی ها ژاپنی ها هم از همین سیاست های ماکیاولیستی بر علیه چینی ها استفاده کردند و با تحقیر چینی ها و ایجاد فتنه میان آنها توانستند برای دهه ها بر بخش هایی از چین سلطه داشته باشند.

شاید هم بد نباشد اشاره کرد که برخی بازرگانان یهودی که از انگلیس آمده بودند ومی خواستند شرایط تجاری برتر داشته باشند در دوره ای با ژاپنی ها بر علیه چینی ها همدست شدند تا این بلا را سر چین بیاورند؛ چون در آن زمان امپراتور وقت چین به آنها اجازه نمیداد وارد چین شوند و از هر جا بخواهند جنس و کالا بخرند و به همین دلیل آنها به چند بندر چین محدود شده بودند و بعد بندر شانگهای چین در اختیار تاجران یهودی ثروتمند قرار گرفت و امروزه هم اگر به شانگهای سفر کنید مشاهده می کنید علیرغم همه محدودیت هایی که در چین برای بحث دین و مذهب وجود دارد کنیسه های یهودی در شانگهای وجود دارد ویهودی ها بدون هیچ مشکلی در حال زندگی در آنجا هستند.

بگذریم.

چینی ها برای مدتهای مدید تلاش کردند با این سیاست که انگلیس در کشورشان رواج داده بودند مقابله کنند و چند دهه نیاز بود که دیوار بزرگ چین دور تا دور چین ایجاد شود و ارتباط این کشور با جهان قطع شود تا حزب کمونیست چین با سیاست به قول معروف چکشی بتواند این موارد را در چین ریشه کن کند بعد هم چینی ها تصور کردند که زمان آن رسیده که دیوارها را خراب کنند و دروازه هایشان را به جهان به قول معروف آزاد باز کنند.

همین هم شد و مشاهده کردیم به یکباره چینی ها سیاست بسیار بازی را در روابط با دیگر کشورها مخصوصا آمریکا اتخاذ کردند و فضای باز برای سرمایه گذاری آمریکایی ها در کشورشان ایجاد نمودند.

مقامات چینی حتی فرزندان خود را به آمریکا فرستادند تا آنجا تحصیل کنند و به اصطلاح با علوم وفرهنگ مدرن غرب آشنا شوند و بتوانند این ارتباط را صمیمی تر کنند.

زمانی که آقای ترامپ انتخاب شد رهبر چین جزو اولین رهبرانی بود که برای تبریک به وی به ایالات متحده سفر کرد و ترامپ هم در خانه شخصی خود از او پذیرایی کرد.

اما چه شد؟

مشاهده کردیم در نهایت سیاست های ترامپ سیاست های بسیار خصمانه بر علیه چین بود.

چرا؟

چون گردانندگان پشت پرده سیاست خارجی آمریکا چین را یک خطر بالقوه می دانند که به هر وسیله ای شده باید مهار گردد.

این جریان را مطرح کردم تا به اصل موضوع خود برگردیم.

حتی اگر آقای بایدن به قدرت برسد و شخصا تمایل داشته باشد که به ایرانی ها کمک کند، و حتی اگر آقای روحانی برای تبریک به او به واشنگتن سفر کند و آقای بایدن در منزل شخصی اش از آقای روحانی و آقای ظریف استقبال کند، ساختار سیاسی حاکم بر ایالات متحده به بایدن اجازه نمی دهد که فضایی را بیش از آنچه این ساختار سیاسی ترسیم کرده باز کند، چون بر اساس دیدگاه این ساختار سیاسی ایران می تواند یک رقیب بالقوه برای ایالات متحده در جهان باشد و نباید اجازه داد که ایرانی ها رشد کنند.

آیا می دانید این تهدید کجا خودش را نشان می دهد؟

وقتی که جوانان ایرانی وارد دانشگاه های آمریکا می شوند و آمریکایی ها مشاهده می کنند که ایرانی ها توان و استعداد بالایی در کسب علم دارند.

وقتی که آمریکایی ها برای چهل سال ایران را تحریم می کنند اما ایرانی ها زانو نمی زنند.

وقتی که آمریکایی ها انواع و اقسام تسلیحات مدرن خود را در اختیار همپیمانانشان در منطقه قرار می دهند و بعد می بینند که ایرانی ها تسلیحات مورد نیاز برای دفع خطر را با دست خالی ساخته اند.

وقتی که آمریکا و همپیمانان اش چند هزار ملیارد دلار (طبق گفته ترامپ 7.5 ترلیون دلار خود آمریکا خرج کرده و دیگر همپیمانان اش هم اظهار می دارند صدها ملیارد دلار خرج کرده اند) تا نفوذ خود را در منطقه گسترش دهند و در نهایت می بینند ایرانی ها با کمتر از یک ده هزارم آن خرج نفوذ قویتری دارند.

تاریخ هم ثابت کرده ایرانی ها امکان ندارد مانند بسیاری از مردمان کشورهای دیگر مخصوصا در خاورمیانه، مطیع ابرقدرت ای بشوند.

به همین دلیل نباید تصور کرد که خصومت آمریکایی ها با ملت ایران با آمدن یک شخص تغییر خواهد کرد، هدف یکی است و فقط روش فرق می کند، یکی با پنبه سر می برد و دیگری با تیغ.

هنر در این است که ما بتوانیم سیاستی را برای خودمان ترسیم کنیم که بر اساس آن توازن استراتژیک بین المللی ایجاد کنیم و این توازن استراتژیک مستلزم این است که تکلیف خودمان را روشن کنیم که می خواهیم در سیاست بین الملل کجا قرار داشته باشیم و اینقدر خودمان را به این طرف و آن طرف نزنیم.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مرتبط:

ترامپ: بایدن به دلیل تقلب در انتخابات پیروز شد
کارشناس علت تصمیم ترامپ برای خروج چندین واحد پنتاگون از سوریه را توضیح داد
سفیر سابق ایران: تردید ندارم تحریم ها در دوره بایدن حذف نخواهند شد
مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک