20:29 23 نوامبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
0 251

مسیر درگیری می تواند به چنان فاجعه ای ختم شود که در برابر آن جنگ های افغانستان، عراق و ویتنام کم رنگ می شوند.

اسپوتنیک به نقل از مجله فارین افرز آمریکا می نویسد: واشنگتن در تقابل با پکن بیش از حد پیش رفته است و نمی خواهد به واقعیت برگردد. چین از مواضع خود در آسیا دست نخواهد کشید. روند رویارویی واشنگتن می تواند به فاجعه ای ختم شود که جنگ های افغانستان، عراق و ویتنام درمقایسه با آن کم رنگ می شوند.

پس از پایان جنگ سرد ، سیاستمداران ، دانشگاهیان ، کارشناسان و تحلیل گران بین المللی و آمریکایی شروع به ادعا کردند که درگیری های نظامی بزرگ بین قدرت های بزرگ تا ابد فرو رفته است. در سال 1986 ، جان لوئیس گادیس  مورخ مشهور آمریکایی، دوران پس از جنگ جهانی دوم را "صلح طولانی مدت" تعریف کرد، زیرا در طول دوره پس از جنگ جهانی دوم اتحاد شوروی و ایالات متحده هرگز در درگیری های نظامی آشکار با یکدیگر شرکت نکردند. چند سال بعد، جان مولر، دانشمند علوم سیاسی ، اظهار داشت که هنجارهای تغییر یافته روابط بین الملل، جنگ بین ابرقدرت ها را به یک پدیده منسوخ تبدیل کرده است. در سال 2011 ، روانشناس استیون پینکر گفت که طولانی ترین صلح روی کره زمین به "دنیای جدید" تبدیل شده است. البته امروز شاهد درگیری های نظامی در افغانستان، لیبی، سوریه، یمن و اوکراین هستیم. با این حال، از سال 1945 تاکنون حتی یک درگیری مستقیم نظامی بین ابرقدرت ها رخ نداده است.

در همان زمان ، علیرغم تلاش دانشمندان و سیاستمداران برای انکار وجود تهدید جنگ جهانی گسترده ، شرایط وقوع آن همچنان وجود دارد و سطح بالایی از تنش همچنان در درجه اول بین ایالات متحده و چین وجود دارد. علی رغم اینکه رقابت بین ایالات متحده و چین در حال تشدید است، بسیاری از سیاستمداران و دانشمندان علوم سیاسی معتقدند که جنگ بین دو کشور غیرممکن است. خوش بینی آنها بر اساس چندین نظریه استوار است. اولین مورد این است که سطح بالای روابط اقتصادی خطر درگیری جدی مسلحانه را کاهش می دهد. با این حال ، تاریخ چیز دیگری را نشان می دهد. به عنوان مثال، وابستگی متقابل اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی کشورهای اروپا قبل از جنگ جهانی اول و اقتصادهای دو مخالف اصلی - انگلیس و آلمان - به طور کلی قبل از جنگ جهانی اول با هم ارتباط تنگاتنگی قرار داشتند. اما حتی اگر تصور کنیم که وابستگی متقابل اقتصادی بین ایالات متحده و چین خطر جنگ بین آنها را کاهش می دهد ، نمی توان انکار کرد که ایالات متحده و چین شروع به تضعیف این روابط کرده اند.

نکته دوم اعتقاد به قدرت بازدارندگی هسته ای است. با این حال، ترکیب کلاهک های هسته ای کم بازده با سیستم های تحویل دقیق تر ، جنگ هسته ای به اصطلاح "محدود" را امکان پذیر کرد که منجر به تخریب آخرالزمانی کره زمین نباشد.

و سرانجام ، نظم بین المللی به اصطلاح "لیبرال". به گفته برخی دانشمندان مشهور، رهبری ایالات متحده در جهان که از طریق نهادهای بین المللی مانند سازمان ملل ، سازمان تجارت جهانی یا صندوق بین المللی پول اعمال می شود و همچنین انتشار گسترده اصول همزیستی مسالمت آمیز، قادر به حفظ صلح در زمین است. فرض دانشمند علوم سیاسی جان ایکن بری مبنی بر اینکه چنین نظم بین المللی می تواند برای چندین دهه ادامه داشته باشد بسیار مشکوک است.

بارزترین نمونه "رقابت" امروز بین آمریکا و چین، رقابت انگلیس و آلمان در اوایل قرن 20 است که در جنگ 1914 پایان یافت. سپس رشد سریع اقتصادی، فناوری و دریایی امپراتوری آلمان موجب به چالش کشیدن نقش برجسته انگلیس شد. انگلیسی ها معتقد بودند که شکوفایی آلمان مبتنی بر مشارکت گسترده دولت است، و نه بر اساس قوانین اقتصادی لیبرال موجود در انگلیس. بنابراین جای تعجب نیست که بلافاصله پس از شروع جنگ، انگلیسی ها به آن نام "یک جنگ صلیبی" ایدئولوژیک لیبرالیسم علیه خودکامگی و نظامی گری پروس دادند. در واقع انگلیسی ها و آلمانی ها برای حیثت و قدرت بین المللی با یکدیگر رقابت کردند. اهداف آلمان نه تنها به چالش کشیدن انگلیس ، بلکه تحکیم جایگاه خود به عنوان یک قدرت برابر بود.

اما ، همانطور که مورخان زارا اشتاینر و کیت نیلسون خاطرنشان کردند ، "هیچ مشاجره ای بین طرفین بر سر مناطق ، تاج و تخت و مرزها وجود نداشت" و آعاز جنگ در اوت 1914 اجتناب ناپذیر نبود. پس چرا شروع شد؟ پاسخ مارگارت مکمیلان مورخ این است که "درگیری نظامی معمولاً درگیری بین یک کشور غالب است که احساس از دست دادن قدرت خود را می کند، با رقیبی که به سرعت در حال رشد است.

موقعیت کنونی ایالات متحده موضع هژمونی است که قدرت واشنگتن در مسیر سیر نزولی قرار دارد. واشنگتن اکنون مانند لندن، رقیب خود را به عنوان یک بازیگر جهانی ناشایست ارزیابی می کند که ارزش های وی با لیبرالیسم سازگار نیست. چین که به سرعت در حال رشد است از طرف خود خواهان شناخت و تسلط بین المللی در منطقه خود است. عدم لیاقت انگلیس در سازگار شدن مسالمت آمیز با رشد آلمان به بروز جنگ جهانی اول کمک کرد. اینکه ایالات متحده از الگوی 1914 پیروی کند یا نه ، مشخص خواهد کرد که آیا رقابت کنونی آمریکا و چین به جنگ ختم می شود یا خیر.

در اواسط قرن نوزدهم ، دولت های امپریالیستی جوانتر ، موقعیت مسلط در امور چین را به دست گرفتند. چینی ها از دوره تاریخی که قدرت غربی و ژاپن بر چین تسلط داشتند به عنوان "دوران تحقیر" یاد می کنند. اصلاحات و "سیاست گشودگی" دنگ شیائوپینگ اولین گام در جهت بازیابی وضعیت تاریخی این کشور در جنوب شرقی آسیا بود.   به همین منظور ، چین وارد نظم جهانی شد ، جایی که ایالات متحده نقش اصلی را بازی می کند. همانطور که خود دنگ در سال 1992 گفت: "کسانی که عقب مانده اند شکست می خورند." چین نه برای حفظ آن، بلکه برای به چالش کشیدن آن از درون به نظم جهانی آمریکا پیوست.

این استراتژی موثر واقع شد. در سال 2014 ، صندوق بین المللی پول اعلام کرد که چین در قدرت خرید از ایالات متحده پیشی گرفته است. با نرخ ارز بازار ، تولید ناخالص داخلی چین در حال حاضر حدود 70 درصد از تولید آمریكا است. با توجه به سرعت بهبود اقتصدی چین در شرایط همه گیر کرونا، احتمال دارد که در پایان این دهه چین از ایالات متحده به عنوان اولین اقتصاد جهان پیشی بگیرد. از نظر نظامی نیز وضعیت پکن به همین منوال است. مطالعه انجام شده توسط اندیشکده RAND Corporation تحت عنوان "امتیازدهی در رقابت ایالات متحده و چین" در سال 2015 به این موضوع اشاره داشت. برای بسیاری از نویسندگان گزارش ، سرعت کاهش فاصله نظامی بین ایالات متحده و چین در جنوب شرقی آسیا حیرت انگیز بود. پایگاه های نظامی و نیروی دریایی ایالات متحده در این قسمت از جهان در معرض تهدید فزاینده چین است.

در ژوئیه سال جاری ، مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریكا گفت: "ما باید به یاد داشته باشیم كه رژیم حزب كمونیست چین یک رژیم مارکسیست - لنینیست است." این سخنان آمریکایی ، با استفاده از تصویر اتحاد شوروی به عنوان "امپراتوری شر" ، رهبری چین را از نظر آمریکایی ها از مشروعیت محروم می کند و چین را به عنوان "بازیگر ناشایستی" در صحنه جهانی به تصویر می کشد. همانطور که کورت کمپبل و جیک سالیوان در مجله فارین افرز در سال 2019 نوشتند ، "چین در نهایت ممکن است یک چالش ایدئولوژیک حادتر از اتحاد شوروی را ایجاد کند." چنین چرخشی در سیاست های آمریکا در قبال چین قطعاً احتمال جنگ را افزایش می دهد. اگر حریف شما شرور است ، پس سازش با او غیرممکن است و مذاکرات به اقماض رذیله تبدیل می شود.

امروزه روابط ایالات متحده و چین در حال سقوط آزاد است. دولت ترامپ جنگ تجاری را به راه انداخته است و در زمینه فن آوری های پیشرفته ، ایالات متحده در تلاش است تا شرکت های چینی مانند هواوی را از بازار آمریکا بیرون کند. حوادث شبه جزیره کره در حال پیشرفت خطرناکی است و تنش ها در ارتباط با مانورهای نظامی هر دو کشور در دریای چین جنوبی و تنگه تایوان در حال افزایش است. واشنگتن در مورد تعهدات نظامی خود برای دفاع از تایوان صریحاً اعلام کرده است و دولت ترامپ چین را به دلیل نقض حقوق مردم اویغور در سین کیانگ و وضع قوانین سخت امنیتی در هنگ کنگ تحریم کرده است.

اما این امر مانع چین نخواهد شد. پکن تلاش خود برای دستیابی به قدرت مسلط در جنوب شرقی آسیا را به عنوان یک قدرت بزرگ برابر با ایالات متحده کنار نخواهد گذاشت. ظاهراً برای جلوگیری از جنگ با چین، ایالات متحده باید ضمانت های خود را در مورد تایوان تنظیم كند و همچنین از جهانی بودن ارزش های لیبرال عدول کند و دست از مداخله در امور داخلی چین بردارد.

اما اگر آمریکا چنین کند، پایان سلطه خود را تایید خواهد کرد. برخلاف اوضاع در جنگ سرد گذشته ، وقتی ایالات متحده و اتحاد شوروی به طور کلی در مورد مرزهای مناطق نفوذ خود توافق کردند ، امروز واشنگتن و پکن نظرات کاملاً متفاوتی در مورد اینکه چه کسی نقش اصلی را در آسیای شرقی بازی می کند ، دارند. و این امر احتمال "جنگ داغ" بین ایالات متحده و چین را بیشتر می کند.

رای دهندگان آمریکایی درک چندانی از تعهدات نظامی ایالات متحده و امور مربوط به آن ندارند. در صورت حمله چین به تایوان ، رهبران آمریكا به شدت پكن را به عنوان دیكتاتوری كمونیستی محكوم خواهند كرد، به آمریكایی ها گفته خواهد شد كه جنگ برای دفاع از ارزش های جهانی آمریكا ضروری است. البته ، همانطور که در جنگ جهانی اول، جنگ ویتنام و عراق اتفاق افتاد ، در صورت عدم موفقیت، ناامیدی و حتی انزجار عمومی به وجود خواهد آمد. اما خیلی دیر خواهد بود.

طی چند سال گذشته ، ناظران متعددی، از جمله رابرت کاگان و ایوان اوزنوس ، کارشناسان برجسته در امور چین ، این نظر را ابراز کرده اند که امروز ایالات متحده و چین، مانند انگلیس و آلمان در سال 1914 ، به سمت جنگ می روند. مشکل این است که در حالی که طرفداران رویارویی با چین با صدای بلند صحبت می کنند ، مخالفان آنها در سیاست خارجی، سکوت خارق العاده ای اختیار کردند. علاوه بر این ، حتی در میان این تعداد معدودی ، دانشمندانی ظاهر شده اند که اکنون استدلال می کنند که آمریکا باید با هژمونی رو به رشد چین در منطقه آسیا مخالفت کند. اما این دیدگاه یادآور کابوس ژئوپلیتیکی استراتژیست انگلیسی اوایل قرن بیستم ، سر هالفورد مکیندر است: کشوری که اوراسیا را تصاحب کند، کل جهان را در اختیار خواهد گرفت.

در واقع، هژمونی منطقه ای چین نباید چین را به جنگ سوق دهد. آیا ایالات متحده قادر خواهد بود از سلطنت خود  در جنوب شرقی آسیا دست کشیده  و چین را به عنوان یک قدرت بزرگ برابر به رسمیت بشناسد؟ اگر واشنگتن این کار را انجام ندهد ، در مسیر جنگی قرار می گیرد که در مقایسه با فاجعه های نظامی در ویتنام ، افغانستان و عراق کم رنگ خواهد شد.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مرتبط:

جنگ آمریکا و چین ناگزیر است؟
پوشاندن ویترین مغازه ها در آمریکا قبل از انتخابات ریاست جمهوری
ویروس کرونا در خدمت قدرت رو به رشد چین
مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک