12:48 25 نوامبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
0 50

آمریکا به غول های مالی وال استریت، سیلیکون ولی، پلاژهای فلوریدا و فیلم سازان هالیوود افتخار می کند. اما جهان از کمربند زنگ زده چه می داند؟ 

اسپوتنیک به نقل از هفته نامه آلمانی اشپیگل می نویسد: دونالد ترامپ در مراسم تحلیف در ژانویه ۲۰۱۷ گفت: "زنان و مردان فراموش شده کشورمان دیگر فراموش نمی شوند. حالا همه شما را خواهند شنید." واضح است که این پوپولیسم کلاسیک بود، اما در واقع ترامپ دور از واقعیت نبود.

وقتی آمریکا خود را به دنیا معرفی می کند، بیشتر مناطق مرفه در سواحل شرقی و غربی از بوستون تا میامی در اقیانوس اطلس و از سیاتل تا سن دیگو در اقیانوس آرام را نشان می دهد. و در میان آنها کشور بزرگی وجود دارد  که بر فراز آن تنها پرواز می کنند Fly-over country که به قول ترامپ "فراموش شده" است.

زوال مراکز صنعتی ایالات متحده از مدت ها قبل آغاز شده است. این مناطق هیچ نقشی در چهره ملت ندارند. عمده رسانه های جمعی درباره آنها فقط بطور سطحی صحبت می کنند، فرهنگ عامه آنها را نادیده می گیرد.

پس از پیروزی غافلگیرانه ترامپ، خبرنگاران با سفرهای عجیب و غریب به آن سامان تنها به دنبال توضیحی در مورد حمایت از ترامپ در این مناطق بودند. اکنون خبرنگاران عمدتا بر شخصیت ترامپ تمرکز کرده اند - یک رئیس جمهور با ادعا و جذابیت یک آدم بد ، و دیگر هیچ کس چنین تحقیقاتی را انجام نمی دهد.

با تمرکز فقط بر سواحل، درک دلایل ناامیدی و تجاوزگری در سیاست در سال های اخیر غیرممکن است. این بدان معنا نیست که در کمربند زنگ زده (مناطق صنعتی قدیمی در جنوب دریاچه های بزرگ)، اقتصاد متوقف شده است. اما از اوایل دهه ۱۹۸۰، ساختارهای قدیمی سریعتر از ظهور ساختارهای جدید فرو ریخته اند. مشاغل پردرآمد که چشم انداز اشتغال قابل اطمینان ، بیمه درمانی و مزایای بازنشستگی را فراهم می کردند ، در صنعت از بین می روند. مشاغل جدید یا برای پرسنل با مهارت بالا ، یا برای پرسنل غیر ماهر با دستمزد پایین در نظر گرفته شده است. طبقه متوسط از بین رفته است.

اما این از طرف این ایالت ها هنوز تعداد زیادی از نمایندگان  به کنگره در واشنگتن می رفتند. نزدیک به ۶۰ میلیون نفری که در اوهایو، ویسکانسین، پنسیلوانیا و میشیگان زندگی می کنند کمترین تأثیر را در نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ندارند. این انتخاب کنندگان از غرب میانه بودند که ترامپ را به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده در سال ۲۰۱۶ انتخاب کردند.

اکنون، طبق نتایج آخرین نظرسنجی ها، جو بایدن در برخی از ایالت های کمربند زنگ زده از ترامپ پیشی گرفته است ، اگرچه برتری وی بسیار ناچیز است. گفتن اینکه آیا اشتباهات ترامپ به نفع بایدن است، سخت است. شاید بسیاری از رای دهندگان ناراضی به راحتی برای رأیگیری حضور نیابند.

ما اروپایی ها ایالات متحده را به عنوان یک چالش (گاهی به عنوان یک دشمن، گاهی به عنوان سرمشقی برای تاسی کردن) تصور می کردیم: در دهه ۱۹۹۰ شرکت های آی تی ساحل غربی، در دهه ۲۰۰۰ غول های مالی وال استریت، در دهه ۲۰۱۰ شرکت های بزرگ دیجیتال سیلیکون ولی. نوعی پینگ پنگ بین سواحل شرقی و غربی و آنچه در فضاهای باز بین آنها اتفاق می افتاد مورد علاقه ما نبود.

در اواخر دهه ۲۰۰۰ و اوایل سال ۲۰۱۰، من به عنوان خبرنگار مجله منیجر ماگازین به طور مداوم به سراسر ایالات متحده، از جمله غرب میانه سفر می کردم. من با فرمانداران و شهرداران، با مدیران ارشد و بنیانگذاران شرکت ها و همچنین با بسیاری از افراد کاملا معمولی ملاقات کردم. از شهرهایی مانند کانتون (اوهایو)، میلواکی (ویسکانسین)، لانسینگ (میشیگان) و ایندیاناپولیس (ایندیانا) بازدید کردم. شگفت آور است که تصویر در محل با آنچه در مورد ایالات متحده به ما گفته شده متفاوت است.

من خوب به یاد دارم که در تابستان ۲۰۰۶ با شهردار کانتون خانم جانت کریتون دیدار داشتم. اندکی پیش از آن، اندیشکده بروکینگز ثابت کرد که شهر او رکورددار بیکاری است. اما شهردار، یک جمهوری خواه سرسخت و طرفدار رئیس جمهور وقت جورج دبلیو بوش، کاملاً مطمئن بود که همه چیز در دست خود شهروندان است.

کریتون گفت: "ما به یک جامعه تنبل تبدیل شده ایم"، "بسیاری از مردم هنوز نمی دانند که دوره صنعتی به پایان رسیده است، کارفرمایان نیستند بلکه خود آنها هستند که باید از تحصیلات خود مراقبت کنند."

وی گفت: "البته، ما به زودی از نقطه حساس عبور نمی کنیم." اما مردم فقط به دنبال کسی هستند که مقصر حال بد شان باشد. به من نگاه کن: من به دانشگاه نرفتم، در سن ۱۸ سالگی اولین فرزندم را به دنیا آوردم، سپس دیگری را، مطلقه، همزمان در دو شغل کار کردم تا بچه ها را تغذیه کنم. من دقیقاً می دانم مردم در چه موقعیتی قرار دارند. من دقیقاً مثل آنها هستم. مردم، قدرت خود را جمع کنید!" این ایده ای است که او می خواست به مردم منتقل کند.

این گفتگو در پاییز ۲۰۰۶ صورت پذیرفت. حباب رهن زود ترکید و بحران مالی در سال ۲۰۰۷ آغاز شد.

در نیویورک، من با مدیران مالی ملاقات کردم که به این نتیجه رسیدند که آمریکا خود را "مانند سیفون آب در توالت تخلیه می کند". 

یک سال بعد، به مناسبت دیگری، با فرماندار وقت میشیگان جنیفر گرانهلم، یک دموکرات اشرافی دیدار کردم. جنرال موتورز، فورد و کرایسلر که در میشیگان مستقر هستند، در همان زمان در لبه پرتگاه ورشکستگی قرار داشتند. ما وقت طولانی درمورد عمیق ترین بحران زندگی چندین نسل آمریکایی با او صحبت کردیم. در پایان، او یک جمله کاملاً آمریکایی گفت: "من از این حرف های مزخرف خسته شده ام. وقت آن است که کار جدیدی را شروع کنیم. اندکی پس از آن، بانک برادران لیمن فروپاشید و بحران مالی آغاز شد".

اما در همان زمان، اتفاق جدیدی واقعاً آغاز شد: در پاییز همان سال، اکثریت رای دهندگان باراک اوباما یک دموکرات جوان، نه یک پیرمرد سفیدپوست را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کردند و اوباما در صحبت کردن در مورد "امید" و "تغییر" بسیار ماهر بود.

در سال ۲۰۱۰، میچ دانیلز فرماندار وقت ایندیانا در باره معرفی نامزدی خود در انتخابات مقدماتی فکر کرد. او یک جمهوری خواه معتدل کلاسیک بود، یک زحمت کش هوشیار و صادق. او ضد ترامپ بود. در دفتر او صحبت کردیم. اگر دانیلز نامزد می شد، تاریخ ممکن بود راهی متفاوت داشته باشد. اما او نظر خود را تغییر داد اوباما بیش از حد محبوب بود. در سال ۲۰۱۲، رقیب اوباما میت رامنی بود و شکست خورد.

در یک سفر روزنامه نگاری بیش از یک دهه پیش، در واشنگتن با گرانت آلدوناس، که در زمان دوره اول ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، معاون وزیر امور خارجه بود ملاقات کردم. او گفت: "آنچه که ما در حال حاضر تجربه می کنیم، بر هسته اصلی هویت ما تأثیر می گذارد و به طرز عجیبی، هیچ یک از طرفین این ترس ها را تشخیص نداده اند تا آنها را در برنامه های سیاسی خود بگنجانند. همه چیز منتظر آمدن رئیس جمهور پوپولیست بود: مضامین، ناامیدی، تهاجم و از آنجا که ترامپ نه تنها یک چهره مشهور تلویزیونی بود، توانست احساسات منفی جامعه را نیز جمع کند و آنها را به صورت شعارهای تهاجمی ساده شکل دهد، در سال ۲۰۱۶ موفق شد در انتخابات پیروز شود.

در دهه ۲۰۰۰، چین و مکزیک بار دیگر در بحث و گفتگو ظاهر شدند. لایحه ای برای افزایش تعرفه واردات چین برای حمایت از مشاغل کار آمریکا در کنگره تهیه شد. دولت جورج دبلیو بوش متعهد شده است برای جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی دیواری به طول ۱۰۰۰ کیلومتر در امتداد مرز مکزیک بسازد. نیاز به کاندیدایی بود که این مباحث را به خدمت بگیرد. یکی دو الگوی از پیش آماده شده برای استفاده مداوم و با رنگ آمیزی متفاوت در سخنرانی ها، مصاحبه ها و توییت ها کافی بود.

جو بایدن می توانست رئیس جمهور بهتری باشد: سازمان یافته، با مشاوران خوب، با صدای نرمتر و تمایل به همکاری بین المللی. اما، بر اساس چگونگی اوضاع در غرب آمریکا میانه که از نظر انتخاباتی بسیار مهم است، بعید است که وی موضعی کاملا متفاوت از ترامپ را بگیرد. سیاست های تجاری حمایت گرایانه، کاهش حضور نظامی آمریکا در اروپا (همراه با بحث در مورد سهمیه  آلمان در بودجه ناتو)،  سیاست سخت مهاجرت همه اینها برای هر کسی که در انتخابات ۳ نوامبر پیروز شود باقی خواهند ماند.  ما باید برای این امر باید آماده باشیم.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک