11:54 25 اکتبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
1241

جنگ تجاری و فنی بین ایالات متحده و چین تنها بخشی از رویارویی است که در آن پکن به تدریج از واشنگتن پیشی می گیرد.

اسپوتنیک به نقل از له فیگارو می نویسد: آمریکا از سال 1945 رهبر جهان غرب بود. با فروپاشی اتحاد شوروی ، آمریکا تنها ابرقدرت جهان برای یک دهه بود. پس از سقوط  برجهای مرکز تجارت جهانی و حمله 11 سپتامبر 2001  به پنتاگون، رهبری آمریکا به چالش کشیده شده است. چین در حال تبدیل شدن به یک رقیب خطرناک است. دشواری های پشت سر هم و وقوع بحران کرونایی ، که جان بیش از 200  هزارنفر در آمریکا را گرفته، اقتصاد آمریکا را به بدترین رکود اقتصادی از سال 1945 فرو برده است.

حملات هواپیما ها به برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک و ساختمان پنتاگون در واشنگتن تنها چشمگیرترین حمله تروریستی در طول تاریخ نیست. اسلام گرایان با این حمله تروریستی اسطوره ابرقدرت آمریکایرا نابود کردند. اگر ارتش اول در جهان و قدرتمندترین زرادخانه هسته ای  قادر به دفاع از خاک آمریکا نباشند چه فایده ای از این قدرت است؟ آمریکای آزرده سعی کرد (با موفقیت بسیار نسبی) این توهین را بشوید. آمریکایی ها به افغانستان و سپس عراق صدام حسین تجاوز کردند. آنها وارد دو جنگ نامتقارن شدند. آنها همچنین این جنگ ها را با اوراق قرضه خریداری شده توسط چین تأمین نمودند. اما همه این تلاش ها به جایی نرسیده است. آمریکا در هیچ یک از این درگیری ها پیروز نشده است. در نتیجه ، مردم نیمکره جنوبی ترس از واشنگتن را از دست دادند. علاوه بر این ، آمریکایی ها ایران را با تحریم های اقتصادی سرسختانه تحت فشار قرار دادند و در اینجا نیز آنها موفق نشدند – نظام اسلامی سقوط نکرد. و آنچه برای واشنگتن بدتر از همه است، تهران از این امر برای گسترش نفوذ خود در خاورمیانه ، عراق ، سوریه و لبنان استفاده کرده است (به لطف حزب الله).

در پایان قرن بیستم ، رهبری آمریكا معتقد بود كه چین به تضمینی برای شکوفایی آن تبدیل خواهد شد: آمریكا سرمایه و فن آوری را تأمین می كند و چین كالاهای ارزان قیمت را در داخل تولید می كند و سپس آنها را به ایالات متحده صادر می كند. شرکت های چند ملیتی آمریکایی تولیدات خود را به چین منتقل کردند و رقبای اروپایی و ژاپنی نیز از این روند پیروی نمودند.

 در طول مدت معیین ، این طرح موثر بود، به ویژه از آنجا که چینی ها بخشی از سود حاصله از تجارت خود را در اوراق قرضه آمریکا سرمایه گذاری کردند. در نتیجه ، پکن طلبکار اصلی واشنگتن گردید. آمریکا این کار را وفاداری چین دانست.

اما چین اهداف بلند مدت داشت. پکن با صبر و ایستادگی  تولیدات خود را توسعه داد. فقط در طول یک نسل ، چین شروع به رقابت با ایالات متحده در زمینه تولید محصولات دارای تکنولوژی بالا کرد. دانش آموز آهسته آهسته از معلم  پیشی گرفته است: چین با دور زدن ایالات متحده و آلمان در حال تبدیل شدن به اولین قدرت بازرگانی در جهان بود.

در سال جاری میلادی ، چین برای اولین بار با کسب 21.334 تریلیون دلار در مقابل 20.837 تریلیون دلار برای ایالات متحده ، به اولین قدرت اقتصادی در جهان تبدیل شد. البته این شکاف زیادی نیست اما در شرایط فعلی فقط می تواند افزایش یابد. آمریکا تاج قدرت جهانی را از دست داد.

جنگ تجاری و فناوری بین ایالات متحده و چین تنها بخشی از تقابل جهانی آنهاست که در حال گسترش در حوزه ژئواستراتژیک است. چین در حال افزایش نفوذ خود در دریاهای اطراف است. ناوگان جنگی پکن قویتر می شود. چین تلاش های نظامی خود را برای بازپس گیری تایوان انجام می دهد. سرکوبگری ها در هنگ کنگ در حال تشدید است. در هیمالیا ، چین در حال افزایش فشار بر هند است. ایالات متحده به نوبه خود در تلاش است تا از هند ، ژاپن و استرالیا محوری جدید در اطراف خود تشکیل دهد. آمریکایی ها برای محافظت از تایوان در برابر چین تا کجا مایل است گام بردارند؟  این جزیره می تواند به نوعی آزمایش در تقابل پکن و واشنگتن تبدیل شود. خروج آمریكا از تایوان باعث تسریع در سقوط نفوذ آمریكا در جنوب شرقی آسیا و همچنین مزیت روانی و سیاسی قاطع ای برای چین خواهد شد. عجالتا  پکن در حال انجام بازی موش و گربه است و مطابق با سنت هزار ساله منتطر زمان مطلوب است.

هر طوری شده ، یک فرضیه دیگر باقی مانده است که نمی توان آن را به طور کامل منتفی دانست: جنگ بین دو غول (احتمالاً در مقیاس محدود) - قدرت رو به رشد چین و قدرت رو به زوال آمریکا.

 

 

 

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک