01:24 20 اکتبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 526

به صورت تاریخی چند نوع سیاست در جهان وجود دارد که کشورها برای تبدیل شدن به ابر قدرت و تسلط بر کشورهای دیگر استفاده می کنند که متعارف ترین و قدیمی ترین آنها جنگ افروزی، اشغال و استعمار کشورهای دیگر است.

این روش از زمانی که ماکیاولی بنیان سیاست های نوین غرب را بنا نهاد کم کم منسوخ شد و کشورها به سمت راه های کم هزینه تر برای تسلط بر جهان روی آوردند.

البته مشاهده می کنیم رهبران سیاسی ایالات متحده اخیرا طی دو سه دهه اخیر به سمت و سوی راهکارهای قدیمی یعنی لشکر کشی و اشغال کشورها، که حتی در جنگ هایی مانند ویتنام و کره و ... بی نتیجه بودن خود را نشان داد روی آورده اند چون بسیاری از آنها سیاستمدار نبودند و سواد سیاسی نداشتند و ندارند و بیشتر با ساختار معروف به ساختار گاوچران های آمریکایی و فیلم های هالیوودی بزرگ شده اند و تصور می کنند جهان واقعی هم همانی است که در فیلم ها می بینند و یا در خیابان های آمریکا مافیاها به آنها نشان می دهند.

برخی هم عملا دست نشانده رهبران مافیاهای اقتصادی در آمریکا هستند که تصور می کنند همانگونه که می توانند درون ایالات متحده عمل کنند می توانند در سطح جهانی عمل کنند.

راهکارهای دیگر مانند سیطره فرهنگی و یا سیاسی و یا اقتصادی و یا دینی و مذهبی بر دیگر کشورها است هم وجود داشته و هم امروزه وجود دارد.

یعنی به عنوان مثال مشاهده می کنیم در دوره ای از زمان تاثیر پاپ و واتیکان بر کل اروپا و جهان مسیحیت کاتولیک در حدی بود که بودن و یا نبودن یک پادشاه و یا شاهزادگان وابسته به رضایت پاپ بود و عملا واتیکان بدون لشکر کشی کل اروپا ومستعمرات این کشورها را تحت سلطه خود داشت.

یا اینکه مثلا فلسفه ای مانند فلسفه مارکسیستی و یا اشتراکی در دوره ای آنقدر در جهان گسترش پیدا می کند که بسیاری از کشورها تحت تاثیر آن قرار می گیرند، وتا به امروزه هم هنوز تحت تاثیر آن هستند.

در پی انقلاب اسلامی در ایران موج فلسفه حکومت اسلامی به حدی زیاد بود که بسیاری از ملت های مسلمان به فکر تاسیس نظام هایی مبتنی بر این فلسفه بودند و در واقع به همین دلیل بسیاری هم با این انقلاب دشمنی پیدا کردند.

از هر خط و مشی فکری، موافق یا مخالف باشیم باید بپذیریم که امروزه کل جهان اسلام تحت تاثیر همین فلسفه قرار گرفته و بسیاری از مردمان مسلمان در کل جهان به دنبال تاسیس حکومت های اسلامی در کشورهای خود هستند، حکومت هایی که بر اساس جمهوریت (مردم سالاری) و اسلامیت (اصول دین مبین اسلام) بنا شده باشد، و خوب بالطبع بسیاری هم از تاسیس آن واهمه دارند، حکومت های خودکامه و دست نشانده و استعمارگر همه دلواپس گسترش این تفکر هستند و با هر وسیله ای که در اختیار دارند تلاش می کنند به تخریب تفکر حکومت اسلامی بپردازند و همه شان به خوبی می دانند موفقیت جمهوری اسلامی در ایران می تواند به الگویی برای دیگر مسلمانان جهان تبدیل شود و به همین دلیل نوک حمله های خود را به سمت ایران و ایرانیان نشانه گرفته اند.

نوع دیگری از سیطره، سیطره فرهنگی ورسانه ای بر دیگر کشورها است که سیاست عمومی کشورهای غربی طی دهه های اخیر بوده و لابی های یهودی به دلیل کمبود تعدادشان در سطح جهان حد اقل دو قرن است که از آن استفاده می کنند.

به این ترتیب نیاز نیست که کشور یا لشکری بخواهد کشور دیگری را اشغال کند، فقط کافی است از نظر فرهنگی و رسانه ای بر مردم و رهبران کشور دیگر تاثیر داشته باشد تا بتواند هر کاری می خواهد در آن کشور انجام دهد.

با استفاده از ابزار رسانه ای به راحتی می توان مردم دیگر کشورها را به سمت و سوی شورش بر علیه حکام وا داشت و یا اینکه آنها را وادار کرد سیاستی را بپذیرند، حتی اگر این سیاست بر علیه منافع ملی و شخص خودشان هم باشد، وخوب بالطبع حکام را وادار کرد گوش به فرمان این لابی های پشت پرده باشند تا مبادا مورد غضب آنها قرار گیرند.

با این ابزار می توان حتی حلالی را حرام کرد و حرامی را حلال کرد.

اگر این سیطره با سیطره اقتصادی همراه باشد دیگر کاملا کشور در اختیار سیطره کننده قرار می گیرد.

البته لابی های یهودی در سطح جهان از سه ابزار اخیر یعنی سیطره فرهنگی و رسانه ای و اقتصادی بر علیه دیگر کشورها بهترین بهره را تا به حال برده اند و با استفاده از این ابزار نفوذ خود در سطح جهان را به حد اعلا رسانده اند.

در حدی که تاثیر 14 ملیون یهودی موجود در جهان بیش ازتاثیر 1.5 ملیارد مسلمان و یا حتی 2 ملیارد مسیحی در جهان است.

قدرت لابی های یهودی در این بوده که در طول تاریخ توانسته اند پشت پرده بمانند و افرادی را به عنوان ابزار عاملیت خود پیدا کنند تا هر چه بد است متوجه عوامل آنها گردد.

امروزه دیگر همه می دانند که ابر قدرت هایی مانند ایالات متحده و یا قبل از آن انگلیس و حتی آلمان و فرانسه و اتریش و... همه توسط لابی های یهودی کنترل می شدند و امروزه در کشورهای غربی امکان ندارد فردی بتواند بدون حمایت لابی های یهودی و رسانه ها و حمایت های مالی آنها به جایگاهی برسد، امری که بالطبع موجب آن می شود همه سیاستمداران آن کشورها مطیع و گوش به فرمان این لابی باشند.

نکته قابل تامل در این است که طی دو سه دهه اخیر چینی ها موفق شده اند با سرعت خیره کننده ای در زمینه اقتصادی رشد کنند و به رقیب اول اقتصادی ایالات متحده در جهان تبدیل شوند.

رشد خیره کننده چین به قدری سرعت بالایی دارد که طبق همه بر آوردها چین طی یکی دو دهه آینده به راحتی می تواند اقتصاد آمریکا را پشت سر بگذارد و دوباره به چینی که صدها سال پیش ابرقدرت اقتصادی جهان بود تبدیل گردد.

در حالی که آمریکایی ها با ورود به جنگ های پر هزینه مختلف هزینه های خود را روز به روز بیشتر می کنند و با اشغال و تحریم کشورها موجبات دشمنی ملت ها بر علیه آمریکا را بیشتر می کنند چین با ایجاد روابط اقتصادی مسالمت آمیز می تواند نفوذ خود در جای جای جهان را گسترش دهد.

در حالی که سیاست مداران بی تجربه آمریکایی با بی تدبیری های خود کارهایی می کنند که آمریکا جایگاه خود در میان کشورهای دیگر را از دست دهد چینی ها دست دوستی و همکاری اقتصادی را به دیگر کشورها دراز می کنند وبدون هیچ سر و صدایی نفوذ خود در جهان را گسترش می دهند.

در بسیاری از موارد مشاهده می کنیم که کشورهایی که آمریکا مجبور شده به آنها لشکر کشی کند تا تحت سلطه خود قرار دهد و در نهایت ملت های این کشورها به دشمنان آمریکا تبدیل شده اند، دست دوستی به سمت چین دراز می کنند و چینی ها را دعوت به ورود به بازارهایشان می کنند.

از ونزولا در آمریکای لاتین گرفته تا کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه و شرق آسیا امروزه همه چشم امیدشان به همکاری با چین است نه همکاری با ایالات متحده و یا کشورهای غربی.

این در حالی است که همین سه چهار دهه اخیر بسیار از کشورها، حتی خود چینی ها، چشم امیدشان به همکاری با ایالات متحده بود.

آمریکا تا کی می تواند نخست وزیر کشور عراق یا لبنان یا... را به دلیل انعقاد تفاهم نامه اقتصادی با چین سرنگون کند؟

آمریکا تا کی می تواند قوانین کذایی مانند قانون سزار که برای سوری ها وضع کرده، بر کشورها وضع کند تا نتوانند با چین همکاری کنند؟

آمریکا تا کی می تواند کشورهای مختلف را تحریم کند تا مبادا با چین تعامل کنند؟

این روش، یعنی روش زورگویی، دیگر منسوخ شده و دیگر جواب نمی دهد و با اتخاذ این اقدام ها در واقع این آمریکا هست که خود را محدود می کند و در انزوا قرار می دهد.

همین جلسه شورای امنیت که طی آن سیزده عضو شورای امنیت در مقابل خواست ایالات متحده برای بازگرداندن تحریم های این شورا بر علیه ایران ایستادند خود نشانه ای از وضعیت جایگاه ایالات متحده در سطح جهان می باشد.

به صورت سنتی و تحت تاثیر فرهنگ غربی بسیاری از ایرانی ها تمایل به تجارت با غرب دارند اما فشارهای بی حساب کتاب آمریکا و تحریم های آن و فلج بودن کشورهای اروپایی برای مقابله با آن موجب آن شده که ایران امروزه به سمت و سوی همکاری بیش از پیش با چین روی بیاورد.

همکاری هایی که شاید اگر تحریم های آمریکا نبود ایرانی ها فعلا به فکر آن نمی افتادند.

گویند مشت نمونه خروار.

همین ماجرا درباره دیگر کشورهای جهان نیز صدق می کند.

وقتی که کشورها می بینند که افرادی در ایالات متحده به قدرت می رسند که سواد سیاسی ندارند و متوجه نیستند در جامعه جهانی چه کار می کنند، یکی یکی کشورها به سمت دوری از ایالات متحده و همکاری بیشتر با رقیب اقتصادی آن چین روی می آورند و خود به خود همین سیاست ها موجب آن می شود که رشد اقتصادی چین در کنار رشد نفوذ مسالمت آمیز اش در جهان چین را به ابرقدرت اول جهان تبدیل کند.

 

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک