09:29 28 اکتبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 503

اخیرا تعدادی از شهروندان عربستان سعودی در اعتراض به سیستم حاکم بر این کشور اقدام به تشکیل یک گروه اپوزیسیون در لندن نموده اند.

اسپوتنیک - مصاحبه های چند تن از این افراد با رسانه های بین المللی را مشاهده کردم، گویی اینکه هنوز اول کارشان است اما می توان گفت نشانگر فضای سیاسی اجتماعی و فرهنگی حاکم و روند طبیعی تبلور تفکر های فکری سیاسی در جامعه خود می باشند.

حدود یکصد و اندی سال پیش هم در ایران جوانانی مشابه همین ها جنبش هایی را شروع کردند که منجر به انقلاب مشروطه در ایران شد.

زمانی که عثمانی ها حکومت بر کشورهای اسلامی را در دست گرفتند یکی از سیاست های آنها مبنی بر این بود که رعیت ها باید همیشه بی سواد بمانند تا همیشه رعیت بمانند.

در سیستم عثمانی رعیت همان شهروندان غیر عثمانی سرزمین های عثمانی به حساب می آمدند و به همین دلیل هم عثمانی ها به راحتی برای بیش از شش قرن توانستند بر کشورهای اسلامی حکومت کنند.

در همان زمان هم بحث اینکه جوانان امپراتوری عثمانی بخواهند به تحصیل در خارج بپردازند بسیار بحث شدیدی بود وبرخی علما فتوا داده بودند که جوانان مسلمان نباید برای تحصیل به بلاد کفر بروند.

البته بحث اسلام و بلاد کفر در اینجا به این دلیل بود که حکومت عثمانی خود را به اسلام متصل کرده بود و تصمیمات خلفای عثمانی مقدس به شمار می آمد و بالطبع بحث آشنایی جوانان با ساختار های سیاسی نوین در غرب و شرق می توانست تهدید بزرگی برای حکومت عثمانی به حساب آید و برای منع جوانان از آشنایی با تفکر های متنوع سیاسی دیگر مجبور بودند از اسلام هزینه کنند.

اروپایی هایی ها مخصوصا انگلیسی ها و فرانسوی ها وقتی وارد  مصر و شامات شدند اولین کاری که برای مبارزه با عثمانی ها انجام دادند تاسیس مدارس و دانشگاه ها و مسیونری ها و موسسات خیریه و غیر انتفاعی وابسته به آنها بود و بسیاری از جوانان عثمانی به این مدارس رفتند و در این مدارس و دانشگاه ها تحصیل کردند و پایشان به کشورهای اروپایی هم باز شد تا در نهایت دولت عثمانی را سرنگون کنند و یک ساختار لائیک بر آن حاکم نمایند.

در ایران ماجرا مقداری متفاوت بود و مرحوم امیر کبیر باب تحصیل جوانان ایرانی در کشورهای اروپایی را باز کرد و با ایجاد دار الفنون امیدوار بود این جوانان که به کشورهای اروپایی رفته اند علوم و فنونی که از خارج آموخته اند را به دیگر جوانان منتقل کنند.

همین هم شد، اما همراه با این علوم و فنون اندیشه های سیاسی هم بار این دانشجو ها شد و برای اولین بار جوانان ایرانی که با ساختار های سیاسی دیگر، غیر از پادشاهی مطلقه، آشنا شده بودند به فکر تغییر سیاست حاکم بر کشور افتادند.

با توجه به عقب افتاده گی ای که کشور به دلیل حکومت قاجار با آن مواجه بود این تفکر ها مورد استقبال قرار گرفت و خوب در نهایت بر نوعی حکومت وارداتی، یعنی حکومت مشروطه، که مشابه ساختار سیاسی انگلیس بود توافق شد.

مشروطه خواهان بدون توجه به اینکه ساختار اجتماعی و فرهنگی ایران با انگلیس متفاوت است تلاش داشتند آن سیستم را در ایران پیاده کنند و در نهایت مجددا سیستم سلطنت خودکامه با رضا شاه به ایران برگشت و پس از دهه ها تلاش کار به انقلاب اسلامی در ایران کشیده شد.

بر اساس گزارش های مختلفی که به صورت جسته گریخته از عربستان سعودی منتشر می شود حکومت خوکامه آل سعود امروزه با بحران های داخلی شدیدی مواجه است.

بحران هایی که روز به روز همه بیدار می شوند تا مطمئن شوند ملک سلمان هنوز زنده است یا نه و آیا وقت درگیری رسیده یا نه.

البته طی نود سال از دوره سوم حکومت آل سعود بر جزیره العرب بسیاری برای رسیدن این شرایط روز شماری می کردند چون مرحوم ملک عبد العزیز توانسته بود با کمک انگلیسی ها یک سلطنت خودکامه بر بخش های بزرگی از جزیره العرب تشکیل دهد اما در آن زمان تصور نمی شد که نفت در این جزیره کشف شود و در نهایت این شبه جزیره به ثروت های باد آورده زیادی دست یابد که همه چیز را کن فیکون کند.

تصور بر این بود که قرار است مردم این جزیره تا ابد الدهر به صورت عرب های کوچ نشین زندگی کنند و همانگونه که هزاران سال قبل هم زندگی می کردند به زندگی خود ادامه دهند و هیچ کس مدعی حکومت و سلطنت نباشد و آل سعود بتوانند با تبانی با آل الشیخ (نسل محمد عبد الوهاب) بر این شبه جزیره حکومت کنند.

حکومت دست آل سعود بماند و دین دست آل الشیخ و هر طرف سهم خود را از در آمد های اقتصادی که در آن زمان از حج و صادرات خرما و راهزنی تامین می شد دریافت کند.

با ثروتمند شدن این شبه جزیره به هر حال بخش بزرگی از جوانان کوچ نشین به سمت شهر ها و تحصیل در مدارس و دانشگاه ها روی آوردند و بالطبع پیش بینی می شد پس از مدتی اینها به فکر آن بیافتند که چرا باید یک خانواده همه منابع خدادادی سرزمین آنها را به یغما ببرد و هر جور که می خواهد خرج کند.

آل الشیخ هم به دنبال سهم بیشتر از درآمد افتادند.

برخی هم به فکر بودند که چرا آل سعود باید اموال خدادادی سرزمینشان را برای تفریح خرج کند در حالی که چون این شبه جزیره منشأ اسلام است باید این اموال در راه گسترش اسلام در جهان مصرف شود.

حکام عربستان سعودی از زمان مرحوم ملک فهد متوجه این ماجرا شدند و تلاش کردند به روش های مختلف با این خواسته ها مقابله کنند.

برخی جوانان را تشویق کردند برای تحصیل به خارج بروند و همانجا با امکانات مالی خوب زندگی کنند و فقط به فکر تغییر ساختار سیاسی نباشند و آنهایی را که تهدیدی برای ساختار سیاسی به حساب می آمدند را به هر ترتیبی شده سربه نیست کردند.

شاید معروف ترینشان عدنان الخاشقجی باشد اما طبق گزارش های مجامع حقوق بشری هزاران شخص بد تر از عدنان الخاشقجی در عربستان سر به نیست شده اند و هیچ کس از آنها نه فقط خبری ندارد بلکه اگر کسی سراغشان را بگیرد هم سر به نیست می شود.

برخی هم که به دنبال گسترش اسلام بودند توسط حکام عربستان سعودی تشویق شدند که به کشورهای دیگر بروند و با حمایت دولت مدارس دینی وهابی ایجاد کنند و به گسترش اسلام بپردازند.

البته در نهایت هم اکثر اینها به سمت گروه های تروریستی روی آوردند و به ابزاری در دست دشمنان اسلام برای تخریب اسلام تبدیل شدند.

همه اینها به کنار، امروزه بیش از یک سوم جمعیت عربستان را شیعیان تشکیل می دهند که ساکن مناطق نفت خیز این کشور نیز می باشند و همه در آمد های اصلی عربستان از زیر پای اینها تامین می گردد در حالی که حاکمیت آنها را سرکوب می کند و نه فقط هیچ حق و حقوقی برای آنها قایل نیست بلکه حتی حق و حقوقی که دیگر شهروندان نیز از آن برخوردار هستند را از آنها سلب می کند.

در این شرایط جنگ قدرت درون ساختار حاکم بر عربستان نیز به این درگیری ها اضافه شده تا به تقاضا ها برای ایجاد یک ساختار سیاسی در این کشور دامن بزند.

مرحوم ملک عبد العزیز قبل از فوت خود وصیت کرده بود که فرزندانش به نوبت شاه شوند.

این وصیت به این دلیل بود که در آن زمان هنوز تفکر جاهلی بر حکام و پادشاهان حاکم بود و وقتی که شاهی به قدرت می رسید همه برادران و فرزندان آنها و مدعیان حکومت را قتل عام می کرد تا رقیب در قدرت نداشته باشد.

اما مشکل زمانی پیش آمد که به یکباره تعداد فرزندان و نوه ها و نتیجه های ذکور ملک عبد العزیز به چیزی حدود هفت هزار نفر رسیدند و امروزه همه به نوعی مدعی حقانیت برای پادشاهی هستند.

علیرغم اینکه پادشاهان سعودی تلاش کردند با تخصیص پستهای سیاسی و سهمیه از درآمد های نفتی به این شاهزاده ها آنها را راضی و همسو با خود نگه دارند ولی با توجه به اینکه شاه در عربستان سعودی فاعل ما یشأ است و‌کل ما یملک کشور مال وی به حساب می آید و کل در آمد های نفتی و غیر نفتی در اختیار شخص او است، طبیعی است برخی خواهان رسیدن به مال و قدرت بیشتر باشند.

در حالی که همه پادشاهان سعودی به وصیت پدر موسس خود پایبند بودند و تلاش داشتند این بحث را به بعدها موکول کنند ولی ملک سلمان تصمیم گرفت این قایله را خود ختم کند و با تعیین ولیعهد از نسل خود (علیرغم اینکه هنوز سه برادر اش زنده هستند و طبق وصیت پدر حق نشستن بر کرسی پادشاهی را دارند) در مقابل بخش عظیمی از این شاهزاده های مدعی ایستاد.

شاهزاده محمد بن سلمان تحت تاثیر ولیعهد امارات عربی متحده شاهزاده محمد بن زاید تصور می کند که با حمایت مطلق آمریکا می تواند به راحتی بر کرسی پادشاهی عربستان سعودی تکیه کند و برای اینکه قدرت خود را تثبیت کند جنگ بر علیه یمن را راه انداخت و همه مخالفین خود را به این جنگ فرستاد تا یا در این جنگ کشته شوند و یا اینکه ناکامی های جنگ را به حساب آنها تمام کند.

وی همچنین تعداد زیادی از شاهزاده های بسیار قدرتمند مدعی را جمع کرد و در هتل ریتز ریاض زندانی کرد و علاوه بر مصادره بخش بزرگی از اموال آنها که طبق بر آوردها به بیش از یکصد میلیارد دلار می رسد آنها را به زور وادار کرد با او به عنوان ولیعهد و پادشاه آتی عربستان بیعت کنند.

البته طبق اظهار نظر آقای ترامپ، ملک سلمان حدود چهارصد و پنجاه میلیارد دلار از ذخایر عربستان سعودی را به بهانه خرید تسلیحات در اختیار آقای ترامپ قرار داد تا آمریکا هم در مورد عملکرد او سکوت اختیار کند و از قدرت خود برای ساکت کردن دیگر کشورها هم استفاده کند.

نکته ای که شاید بد نباشد به آن اشاره کرد این است که وقتی می گوییم در اختیار آقای ترامپ قرارداد و نمی گوییم در اختیار آمریکا قرار داد بی دلیل نیست.

طبق برخی شایعات که توسط فعالین سعودی منتشر شده بخش بزرگی از این چهارصد و پنجاه میلیارد دلار مستقیما از طریق شرکت های صوری وابسته به آقای ترامپ و یا داماد اش جرد کوشنر ویا دخترش ایوانکا ترامپ و دیگر فرزندان آقای ترامپ مستقیما به دست رییس جمهوری ایالات متحده رسیده و نه دولت آمریکا.

به هر صورت این روزها که زمزمه از احتمال شکست ترامپ در انتخابات به گوش می رسد بسیاری از فعالین سیاسی در عربستان مجددا فعال شده اند و امیدوار هستند که با شکست ترامپ در انتخابات آتی پشتوانه محمد بن سلمان هم از بین بروند و بتوانند کاری انجام دهند.

طبق اظهار نظر هایشان اینها فعلا به دنبال آن هستند که به نوعی یک پادشاهی مشروطه در عربستان سعودی راه اندازی کنند و ظاهرا برخی کشورهای اروپایی مانند انگلیس و فرانسه و آلمان هم پشتیبان آنها هستند.

البته احتمالا در صورتی که ترامپ در انتخابات آتی ایالات متحده شکست بخورد آمریکا هم به جمع حامیان این تغییر سیاسی بپیوندد.

علیرغم اینکه این نوع حکومت، همانند چیزی که مشروطه خواهان بیش از یکصد سال پیش در ایران به دنبال آن بودند، برای ساختار اجتماعی و فرهنگی عربستان سعودی ایجاد نشده اما می توان توقع داشت که روزنه ای برای ایجاد تغییرات سیاسی در این کشور ایجاد کند.

حتی برخی باور دارند که اگر محمد بن سلمان می خواهد حکومت را از پدر خود به ارث ببرد برای مقابله با دیگر شاهزاده ها شاید مجبور باشد با این طیف تفکر سیاسی، یعنی مشروطه خواهان کنار بیاید و اروپایی ها با این باور که وی مجبور است با این طیف کنار بیاید به حمایت از آنها پرداخته اند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک