20:14 26 اکتبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
2311

اسپوتنیک - تفکر قانون جنگل یا غرب وحشی در کنار حرس و طمع برای کسب ثروت از جمله غصب اموال دیگران و زورگویی به دیگران، همه جزو خوی معروف آمریکایی ها می باشد.

بد نیست به تعریف دیکتاتور نگاهی بیاندازیم تا ببینیم دیکتاتوری یعنی چه؟

اینکه فردی قدرت داشته باشد این خوی جنایتکارانه و دیکتاتور معابانه خود را پیاده کند خطری بسیار بزرگ نه فقط برای ملت آمریکا بلکه برای دیگر کشورهای جهان نیز به حساب می آید.

امروزه فردی بر کرسی ریاست جمهوری آمریکا تکیه می کند که سابقه تاریخی اش ثابت کرده از هیچ کار کثیفی برای رسیدن به اهداف نا مشروع خود دریغ نمی کند.

اینکه رییس جمهوری آمریکا بیاید و به صراحت در یک گفتگوی رسانه ای بیان کند که تصمیم داشته رییس جمهوری کشور دیگری را به صرف اینکه مخالف همدیگر هستند ترور کند طبق همه معیارها و توافقات بین المللی یک نوع اعتراف به نیت مجرمانه وی دارد.

کما اینکه وی همه قوانین و مقررات بین المللی را زیر پا گذاشت و به خود اجازه داد در کشور دیگری مهمان رسمی آن کشور را ترور کند و نه فقط این عمل تروریستی خود را حاشا نکند بلکه به این تصمیم و عمل خود افتخار هم بکند.

اگر اینگونه باشد پس همه رهبران دیگر کشورها حق دارند تصمیم بگیرند مقامات و شخصیت های نظامی و سیاسی مخالف خود را در کشوری دیگر ترور کنند و حتی روسای جمهوری ای که با آنها مخالف هستند را ترور کنند.

به این ترتیب دیگر سنگ روی سنگ در جهان بند نمی ماند.

آیا به یاد دارید که جنگ جهانی اول چگونه راه افتاد و چه شد که میلیون ها نفر به دلیل تصمیم یک فرد در رای سازمان اطلاعات صربستان برای ترور ولیعهد اتریش جانشان را از دست دادند.

جنگ جهانی دوم چه؟

در آن زمان هیتلر دقیقا همان تفکری هایی را داشت که امروزه آقای ترامپ دارد و تصور می کرد که قدرت مطلق کل جهان است و به این دلیل می تواند هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد و به هر کشوری که می خواهد زور بگوید و همه معادلات بین المللی را زیر پا بگذارد.

هر زمانی فردی که نمی تواند معادلات بین المللی را درک کند به قدرت می رسد جهان دچار چالش جنگ جهانی می شود.

بقای شخصی مانند ترامپ در قدرت و ادامه رویکرد وی در مقابل دیگر کشورهای جهان می تواند شرایطی را ایجاد کند که جهان وارد یک جنگ جهانی سوم شود، جنگی که با توجه به تسلیحات فعلی می تواند موجب نابودی کل بشر گردد.

برای اولین بار پس از جنگ جهانی دوم مشاهده می کنیم حتی متحدین سنتی آمریکا هم تلاش دارند از آمریکا دوری کنند و ترامپ شرایطی را ایجاد کرده که بسیاری از کشورهای جهان به فکر اتحاد با یکدیگر برای مقابله با رویکردهای ایشان هستند.

بحث بنده اینجا ایران و چین و روسیه و ونزوئلا نیست بلکه بحث حتی کشورهایی است که همیشه تلاش داشتند از درگیری های بین المللی کنار باشند و حتی در مواردی جزو کشورهای دوست و همسو با آمریکا به حساب می آمدند.

مانند هند و برزیل و آفریقای جنوبی و کشورهای آسیای شرقی و ژاپن و ...

امروزه همه این کشورها احساس می کنند سیاست های آقای ترامپ می تواند برای امنیت ملی آنها ضرر آفرین باشد.

اگر جنگی در شرق آسیا رخ دهد همه کشورهای شرق آسیا درگیر آن خواهند بود نه فقط مثلا آمریکا و چین و یا کره شمالی.

اگر جنگی در خلیج فارس رخ دهد کل منطقه آسیای غربی و شمال آفریقا و به علاوه همه کشورهایی که منافعشان در این منطقه به خطر می افتد از چین و روسیه گرفته تا اروپای غربی درگیر آن خواهند بود.

اگر جنگی در اروپای شرقی رخ دهد کل اروپا و آسیا و شمال آفریقا در آن درگیر خواهند بود.

همین قانون و قاعده به جاهای دیگر مانند آمریکای لاتین هم تسری دارد.

هفتاد سال پیش زمانی که جنگ جهانی دوم پایان یافت یکی از امتیازات آمریکا در این بود که علیرغم درگیر بودن در خط مقدم جنگ ولی سرزمین اش دور از درگیری ها بود و مردم به جز در موارد مربوط به سرباز گیری و موارد اقتصادی احساسی از جنگ نداشتند اما امروزه دیگر بسیاری از کشورهای جهان توانسته اند تسلیحاتی را تولید کنند که اگر ایالات متحده بخواهد به آنها حمله کند سرزمین مادری آمریکا در امان نباشد.

یعنی دیگر جایی در جهان نخواهد بود که از جنگ در امان باشد و تصور اینکه مثلا ایالات متحده از سامانه های دفاعی ای برخوردار است که می تواند این کشور را از گزند حملات موشک ها و یا دیگر کشورها در امان نگه دارد یک تصور بسیار اشتباه است، به هر حال تجربه نشان داده که بهترین سامانه های دفاعی هم قابل نفوذ هستند و مردم آمریکا باید توجه داشته باشند که اگر جنگ جهانی جدیدی رخ دهد دیگر آنها نیز در امان نخواهند بود.

نازی یا فاشیست بودن به معنای این نیست که حتما باید حزب یا تشکیلاتی وجود داشته باشد که نام آن حزب نازی و یا حزب فالانژ (فاشیست) باشد و افراد عضو آن باشند، همین که افرادی تفکر نژاد پرستانه این افراد را داشته باشند و حاضر باشند برای پیاده کردن این تفکر همه قوانین و مقررات بین المللی را زیر پا بگذارند یعنی آنها هم نازی و یا فاشیست هستند.

طی دهه های اخیر کشورهای جهان تلاش کردند که معادلات بین المللی ای را ترسیم کنند که بر اساس آن بتوان صلح و امنیت را در جهان برقرار کرد و هیچ کشوری شرایطی مانند آلمان نازی پیدا نکند تا جهان را به هم بریزد اما امروزه نازی ها با چهره ای دیگر در حال بازگشت به قدرت هستند و باید همه جهان همکاری کنند تا جلوی آنها را بگیرند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک