10:15 25 سپتامبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
5273

دقیقا یک سال پیش هر چه قدر شما پول نقد در بانک های ایران داشتید امروز قدرت خرید شما معادل یک دوم آن است.

چرا راه دور می روید، یک سال که هیچ همین از عید نوروز به بعد هر آنچه مردم در جیب داشتند نصف شده است.

باز هم امروز قیمت ارز در بازار آزاد رکورد شکست و ریال را زمین زد و معلوم نیست دلار تا کجا بالا خواهد رفت.

اگر بحث بالا و پایین شدن قیمت ارز به تنهایی بود، شاید برای مردم هیچ اهمیتی نداشت که چه رخ می دهد.

من چند مثال می زنم تا مخاطب متوجه شود در چه خصوصی صحبت می کنم.

چند سال پیش به چین سفر کردم هر دلار معادل حدود 4 یوان بود به فروشگاهی رفتم و کالایی را خریدم که حدودا 499 یوان قیمت اش بود.

دفعه بعد که به چین رفتم دلار شده بود 5.5 یوان، باز هم به همان فروشگاه مراجعه کردم و دیدم همان کالایی که قبلا 499 یوان است هنوز 499 یوان است.

همین ماجرا برای بنده در ترکیه اتفاق افتاد.

حدود هفت سال پیش به ترکیه سفر کردم دلار معادل حدود 3.5 لیره ترک بود، کالایی را از فروشگاهی خریداری کردم که 100 لیره قیمت داشت.

سال گذشته که به ترکیه سفر کردم دلار معادل 5.5 لیر شده بود (البته این روزها ظاهرا تا هفت لیر و بالاتر هم رفته) باز هم به همان فروشگاه مراجعه کردم همان کالا هنوز 100 لیر بود.

کره آب شد روها وا شد
© Photo / Pixabay / Congerdesign

همین تجربه را بنده در چند کشور دیگر که در مواردی با تحریم های آمریکا ویا سقوط ارزش پول ملی مواجه بودند، داشتم.

در همه کشورها دولت ها و اقتصاددان ها تلاش می کنند بالاترین بهره را از سقوط ارزش پول ملی جهت افزایش تولید توسعه صادرات ببرند، "اما نه به ضرر اقتصاد داخلی و مردم".

در همه جا هم اصل اقتصاد بر مبنای جدایی اقتصاد از سیاست است.

گو اینکه بسیار سخت است که اقتصاد را از سیاست جدا کرد چون در کشورهای قدرتمند مبنای همه سیاست ها اقتصاد است وهمه برای تقویت اقتصاد کشور فعالیت می کنند چون به این نتیجه رسیده اند که اگر کشوری اقتصاد قوی داشته باشد در عرصه های دیگر هم قدرت دارد.

فقط در جاهایی که اقتصاد به سیاست گره خورده که کل کشور با بالا پایین رفتن قیمت ارز آسیب می بیند.

به عنوان مثال می گویم.

اگر امروزه کشوری مانند امارات جسارت می کند برای ایران شاخ و شانه بکشد به این دلیل است که امارات توانسته اقتصادی با تولید نا خالص ملی بالای چهارصد میلیارد دلار داشته باشد در حالی که کوچکتر از یک شهرستان ایران است و جمیعت شهروندان آن کمتر از یک میلیون نفر هستند و هیچ امکاناتی به جز نفت ندارد.

اگر امروز اسراییل می تواند ما را اذیت و آزار بدهد به این دلیل است که کارتل های اقتصادی یهودی پشت آن قرار دارند، یعنی اقتصاد مالی جهان پشت آن قرار گرفته اقتصادی که یک شرکت آن درآمدش بیش از تولید نا خالص ملی جمع کشورهای خاورمیانه است.

اگر شما امروز بیایید و یک میلیون تومان پول به یک بچه بدهید، احتمالا می رود و با آن آدامس و شکلات و پفک می خرد در حالی که اگر همان را به یک اقتصاد دان کاربلد بدهید می رود وکاری می کند که یک میلیون دو میلیون بشود و دو میلیون، چهار میلیون و به همین ترتیب.

احتمالا هم مدیران اقتصادی ما هر روز خدا را شکر می کنند که تحریم های آمریکا هستند تا بهانه ای برای نا کارآمدی خود داشته باشند وگرنه بهانه را گردن که باید بیاندازند.

علیرغم همه تحریم های موجود، ایران جزء تنها چهار کشور جهان است که همه نیازهای اساسی را به صورت خدادادی برای بقا دارد و نه فقط محتاج هیچ کشور دیگری نیست بلکه دیگر کشورهای همجوار محتاج ایران هستند.

امروزه اگر ایران برق عراق را قطع کند این کشور برق برای استخراج نفت نخواهد داشت وحتی سربازهای آمریکایی در عراق در خاموشی به سر خواهند برد.

اگر آب آشامیدنی که به کشورهای عرب حوزه خلیج فارس صادر می کند نباشد، آنها حتی آب برای خوردن ندارند.

اگر صادرات خاک و سنگ و سیمان و آهن را متوقف کند همین کشورهایی که برای ایرانی ها رجز می خوانند نه خاک برای کشت گیاه دارند و نه سنگ و آهن و سیمان برای ساخت برج های آنچنانی.

اگر ایران اجازه عبور کالا از بنادر ویا فضای خود به افغانستان را ندهد سربازان آمریکایی در افغانستان نه آذوقه خواهند داشت و نه سوخت.

و...

چه قدر ما توانسته ایم از همین امکانات بالقوه خود برای چانه زنی با همسایه ها بهره ببریم.

امروزه ایران علیرغم همه تحریم های بین المللی موجود می تواند هم نیازهای اولیه خود را تامین کند هم نیاز های اولیه کشورهای همجوار، ولی آیا نیازهای اولیه مردم ایران با توان خرید آنها تامین می گردد.

بله اگر ایران به کشورهای همجوار این کالا را صادر نکند آنها از جای دیگر وارد خواهند کرد اما به قیمت چند برابر.

به عنوان مثال اگر ایران اجازه ندهد خاک و سیمان و آهن به کشورهای جنوبی حوزه خلیج فارس صادر شود، اماراتی ها ممکن است بتوانند از اروپا یا جای دیگر این کالا را وارد کنند اما با قیمتی حدود ده برابر.

چون هیچ کدام از کشورهای نزدیک به آنها از پاکستان گرفته تا هند و چین و کشورهای آسیای شرقی اجازه صادرات این کالا را به هیچ کس نمی دهند و این کالا جزء کالای استراتژیک آنها به حساب می آید و فقط در صورتی شرکت ها مجاز به صادرات این نوع کالا هستند که کالای فراوری شده باشد یعنی مثلا آهن یا سنگ را از ایران بخرند و فراوری کنند و بعد صادر کنند نه اینکه سنگ یا آهن کشور خود را صادر کنند.

در برخی از این کشورها حتی صادرات خاک کشور جرم به حساب می آید و شامل جریمه های سنگین و زندان های طولانی می شود.

حال برخی ممکن است سوال کنند اینها به هم چه ربطی دارند.

افزایش قیمت ارز در ایران در چند مورد توسط دولت ها انجام می شود که یکی بحث ورود بانک های مرکزی به دلالی ارزی برای جمع کردن نقدینگی و پوشش کسری بودجه دولت ها می باشد و دیگری برای افزایش صادرات کالای تولیدی کشور و تحصیل ارز.

با افزایش قیمت ارز دولت ها همچنین هزینه های اسمی خود را پایین می آورند چون ارزش ذخایر ارز و طلای آنها بالا می رود و خوب هزینه های آنها به ریال است و طبیعتا هزینه های آنها پایین می آید.

یعنی اگر بنا باشد حقوقی به کارمندی پرداخت شود حتی با اضافه حقوق هنوز آن حقوق نصف آن چیزی است که دولت باید پرداخت کند یا اینکه اگر تعهد مالی ای برای پروژه ای دارد دولت نصف هزینه را بابت آن تعهد مالی پرداخت می کند.

البته صحیح است که چون دولت نمی تواند نیاز های ارزی خود را از بابت فروش نفت تامین کند مجبور می باشد زمینه صادرات دیگر کالاها را فراهم کند تا ارز را از کانال های دیگر تامین کند.

با توجه به توانمندی های اقتصادی ایران اگر دولت ایران امروزه همه مرزهای صادرات و واردات را ببندد ایرانی ها هیچ نیازی به هیچ کالای اساسی از خارج ندارند و هر آنچه بخواهند در کشورشان وجود دارد.

با شرایط کشوری مانند ایران، معمولا یک اقتصاددان متبهر که منافع مردم کشور مد نظراش است هم اول تصمیم می گیرد که کاری کند یک ثبات اقتصادی در مملکت ایجاد کند و قیمت همه کالاها را با هر آنچه در توان دارد ثابت نگه دارد.

بعد وقتی که مطمئن شد که تولید آنقدر است که می تواند قیمت ها را ثابت نگه دارد و صادرات انجام دهد فضای صادرات را باز می کند تا ارز به دست آورد، اگر هم  حتی صادراتی انجام نداد و ارزی هم از بابت آن به دست نیاورد همین گردش مالی درون کشور باید کفاف هزینه های دولت را تامین کند و باید به آن اکتفا کرد.

در شرایطی که دربهای صادرات را باز می گذاریم قطعا قیمت کالای داخلی با مشابه آن در کشورهای همجوار محاسبه می شود و قیمت ها با تناسب قیمت ارز بالا می رود و تنها اتفاقی که رخ می دهد فشار بر مردم است که خرید خود را کم کنند تا صادرات افزایش یابد.

در برخی موارد خوب است که مردم به مخارج اساسی بپردازند و از برج خود بکاهند، اما امروزه شرایطی پیش آمده که مردم در مخارج اساسی خود مانده اند و برج را کلا فراموش کرده اند.

به قول معروف کارد به استخوان رسیده و اگر این ماجرا ادامه یابد قطعا مردمی که تا به حال همه سختی ها را تحمل کرده اند صدایشان در می آید.

حتی برخی تحلیلگران باور دارند که برخی دولتمردان عمدا چنین تصمیماتی را می گیرند تا صدای مردم را در بیاورند و بتوانند از آن بهره برداری سیاسی کنند، مثلا نیاز به مذاکره با آمریکا را توجیه کنند.

اگر ماجرا اینگونه هست خوب به صراحت تکلیف همه را روشن کنید که هدف چیست؟

آیا واقعا مساله نا کارآمدی اقتصادی دولت است یا اینکه اهداف سیاسی پشت ماجرا می باشد و برخی تلاش دارند با بهره برداری از این فشارها قبل از پایان دوره ریاست جمهوری آقای ترامپ با او توافقی انجام دهند تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران بتوانند از آن بهره ببرند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک