22:50 18 سپتامبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
8987

شاید کسی در جهان نباشد که حاضر باشد جای آقای مصطفی الکاظمی نخست وزیر عراق در شرایط موجود این کشور باشد.

وی کشور را در شرایطی تحویل گرفت که تقسیم بندی قومی طایفه ای آن را به شدت چند قطب کرده بود و اختلافات دیگر کشورهای جهان و منطقه ها در کشور او تصفیه می شد.

البته با توجه به اینکه ایشان از قبل سمت عالیرتبه به عنوان مسئول سازمان اطلاعات این کشور را در اختیار داشت، ایشان نمی تواند ادعا کند که نمی دانست با چه مواجه است.

به هر صورت عراق توسط آمریکایی های اشغالگر به شکل سیاسی تجزیه شده و ساختار سیاسی شکست خورده فرانسوی که در لبنان قبلا شکست خورده بود را در این کشور پیاده کردند.

قطعا آمریکایی ها مطمئن بودند که این ساختار سیاسی منجر به درگیری های داخلی سیاسی وحتی نظامی در این کشور می شود و در آن زمان آقای پول برمر حاکم آمریکایی وقت عراق عمدا چنین تصمیمی را گرفت تا آمریکایی ها با بازی کردن در فضای اختلافات سیاسی عراق بتوانند کنترل این کشور را در اختیار داشته باشند.

به قول انگلیسی ها تفرقه بیانداز و حکومت کن.

احتمالا تنها چیزی را که آقای برمر حسابش را نمی کرد این بود که ایرانی ها بتوانند برنامه های آمریکایی ها در عراق را به هم بزنند و شیعیان و بخش هایی از کرد ها و اهل سنت را دور خود جمع کنند و در مقابل کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نتوانند حد اقل اهل تسنن را دور خود جمع کنند.

امروزه هر کس در عراق نسخت وزیر باشد به خوبی می داند بدون حمایت شیعیان عراق زیر پایش خالی خواهد بود و سقوط خواهد کرد.

علیرغم اینکه آقای الکاظمی که از شیعیان همسو با آمریکا در عراق به حساب می آید اما او هم باید این مساله را به خوبی بداند که اگر شیعیان عراق از او حمایت نکنند آمریکایی ها نخواهند توانست او را در قدرت نگه دارند یا در نهایت وی نخواهد توانست کاری از پیش ببرد.

از همان ابتدا هم ایرانی ها و شیعیان عراق مخالفین سر سخت این ساختار حکومتی بودند اما با اصرار کرد ها و اهل تسنن و از پشت آنها آمریکایی ها این ساختار سیاسی در عراق پایه گذاری شد و امروزه اگر لبنانی ها بتوانند این ساختار سیاسی را در کشورشان تغییر دهند عراقی ها می توانند امیدوار باشند این ساختار تغییر کند.

کار در لبنان حتی به جنگ داخلی هم کشیده شد ولی در نهایت همان ساختار سیاسی تثبیت شد.

آنهایی هم که در بغداد به خیابان ها می آیند و خواهان تغییر این ساختار سیاسی هستند احتمالا یا اجیر شده آمریکایی ها و متحدینشان می باشند که هدفشان تغییر ساختار سیاسی قومی مذهبی نیست بلکه برکناری اکثریت پارلمانی موجود که بر علیه آنها است می باشند، یا اینکه افراد ساده لوحی هستند که تصور می کنند اگر به خیابان بیایند این ساختار را می توانند تغییر دهند.

مشکل اصلی عراق امروزه در این است که کل اموال این کشور توسط ایالات متحده که این کشور را اشغال کرده به یغما می رود و همه در آمد های نفتی عراق امروزه در بانک های آمریکا قرار دارد و حکومت های عراق بدون اجازه آمریکا نمی توانند پولهای این کشور را هزینه کنند و اینکه بحث سوء استفاده های مالی در این کشور مطرح می شود بیشتر به این دلیل است که همه این سوء استفاده ها به صورت کانالیزه شده توسط آمریکایی ها در عراق مصرف می شود تا همه سیاست مداران عراقی چشم به وزارت خزانه داری آمریکا بسته باشند.

از سوی دیگر اکثریت مطلق مردم عراق با حضور آمریکایی ها در عراق مخالف می باشند و خوب طبیعتا کشور همسایه شرقی عراق، یعنی ایران وجود آمریکایی ها در عراق را خطر بالقوه بر علیه خود می داند و از هیچ تلاشی برای بیرون کردن آمریکایی ها از عراق دریغ نمی کند.

به این دلیل ایرانی ها تلاش می کنند دولت قدرتمندی که بتواند آمریکایی ها را از عراق خارج کند مستقر شود و به دنبال عراقی قدرت مند ولی البته دوست با ایران هستند.

در این هاگیر و واگیر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس که همسایه های جنوبی عراق به شمار می آیند به هیچ وجه حاضر نیستند اجازه دهند عراق قدرت مندی شکل بگیرد چون بیم آن را دارند که ماجرای قلدری های صدام حسین بر علیه آنها و همچنین حمله عراق به کویت و دیگر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس تکرار شود.

در این باره شاید بد نباشد که به سخنان جناب آقای روحانی رییس جمهوری ایران نیز اشاره داشت که صدام حسین در نامه ای به مرحوم هاشمی رفسنجانی مرزهای آبی ایران و عراق را 850 کیلومتر معرفی کرده بود، یعنی کل کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را جزو قلمروی عراق می دانست.

این دیدگاه یک دیدگاه شخصی توسط صدام حسین نبود بلکه دیدگاهی دیرینه است که بسیاری از عراقی ها دارند و به این دلیل کشورهای عرب حوزه خلیج فارس همیشه بیم حمله عراق به آنها را دارند.

پس بر اساس دیدگاه این کشورها عراق هیچ وقت نه باید قدرت بگیرد و نه باید متحد  آرام باشد.

البته بحث ترکیه در شمال و بی ثباتی در غرب این کشور مخصوصا در مناطقی که اکثریت عشایر عرب اهل تسنن در آن زندگی می کنند به کنار.

آقای الکاظمی در اولین سفر خود به خارج از کشور تصمیم داشت به عربستان سفر کند تا بلکه دل همسایه جنوبی خود را به دست آورد و آن را وادار کند از سیاست تجزیه عراق دست بردارد و اجازه دهد عراقی ها هم برای خود زندگی کنند.

وی همچنین تصمیم داشت به ایران و آمریکا سفر کند از آنها بخواهد درگیری های خود را خارج عراق با هم تصفیه کنند.

با توجه به اینکه این ماجرا هنوز داغ است بسیاری می دانند چه اتفاقاتی رخ داد و آقای الکاظمی مجبور شد اولین سفر خود را به ایران داشته باشد و ظاهرا در این سفر بر عکس تصور سعودی ها و آمریکایی ها ایرانی ها برخورد بسیار گرمی با او داشتند و تاکید کردند که آنها نیز خواهان آن هستند که عراق فضای تصفیه حساب های آنها با آمریکا نباشد اما این مساله تا زمانی که آمریکایی ها در عراق حضور دارند میسر نخواهد بود چون این آمریکایی ها هستند که به هیچ چهارچوب توافقی احترام نمی گذارند و عراق را به محل تصفیه حساب خود با ایران تبدیل کرده اند.

عملیات ترور شهید سپهبد سلیمانی که مهمان رسمی دولت عراق بود هم یک نمونه از بی احترامی آمریکا به حاکمیت ملی عراق به حساب می آید.

ظاهرا آقای کاظمی وقتی به واشنگتن سفر کرده به جای برخورد مثبتی که از طرف ایرانی ها مشاهده کرده با برخورد ارباب رعیتی ای مواجه شده که بر اساس آن آمریکایی ها خواهان آن هستند که احتکار کل اقتصاد و سیاست عراق را در اختیار داشته باشند.

نه فقط در مقابل ایران بلکه در مقابل کل کشورهای جهان.

وی حتی جرئت آن را پیدا نکرد که از بی احترامی آمریکایی ها نسبت به حاکمیت ملی عراق در ترور شهید سلیمانی و شهید ابو المهدی المهندس صحبتی به میان بیاورد.

بحث هایی هم که در باره همکاری های اقتصادی آمریکا و عراق مطرح شد بحث هایی بود که بیست سال است آمریکایی ها مطرح می کنند و هنوز به آن عمل نکرده اند.

آقای الکاظمی که بنا نبود طبق برنامه قبلی به اردن سفر کند بلکه بنا بود به عربستان برود معلوم نیست چرا به عربستان نرفت و به اردن رفت و با اردنی ها در مورد همکاری های اقتصادی عراق و اردن و مصر و استفاده عراق از بندر عقبه گفتگو کرد.

گفتگو هایی که توسط نخست وزیر های قبلی عراق هم انجام شده و تا به حال بی نتیجه مانده، مخصوص که عراقی ها به خوبی می دانند بندر عقبه تحت نظارت اسراییل است و اسراییلی ها به هیچ وجه تمایل ندارند عراقی ها بتوانند آرامش و ثبات داشته باشند.

آقای الکاظمی ظاهرا بدون هیچ حاصلی از سفر آمریکا و اردن به بغداد برگشت.

همانگونه که قبلا مطرح کردیم وی به خوبی می داند تنها پشتوانه قدرت وی همان قدرت شیعیان در عراق است و خواسته شیعیان عراق خروج نیروهای آمریکایی از این کشور می باشد و در مقابل خواسته آمریکایی ها از او منحل کردن همه گروه های نظامی شیعه در عراق هست، در حالی که هم کرد ها و هم اهل تسنن نیروهای نظامی خود را با نام پیشمرگه و نیروهای عشایری دارند و تقاضای خلع سلاح شیعیان یعنی تقاضایی که امکان ندارد محقق گردد مگر اینکه هدف آمریکایی ها از بین بردن پشتوانه نخست وزیری عراق (چه الکاظمی باشد چه فرد دیگری) و نابودی شیعیان در این کشور باشد.

بدیهی است شیعیان عراق هم حاضر نخواهند بود چنین خواسته ای را بپذیرند و عملا دیر یا زود عراق به محل درگیری میان شیعیان و آمریکایی ها تبدیل خواهد شد.

شاید برخی به یاد نداشته باشند اما وقتی که شیعیان تصمیم گرفتند آمریکایی ها را ازعراق بیرون کنند آمریکایی ها نمی دانستند چگونه از عراق فرار کنند و در نهایت شهید سلیمانی بود که زمینه خروج مسالمت آمیز آمریکایی ها بدون نیاز به پوشک را از عراق فراهم کرد.

حال دیگر سردار سلیمانی نیست و دیگر ایرانی ها حاضر نخواهند بود تا زمینه خروج مسالمت آمیز آمریکایی ها از عراق را فراهم کنند و اگر شکار آمریکایی ها در عراق شروع شود آنوقت دیگر هیچ پوشکی جوابگو نخواهد بود.

الکاظمی هم به خوبی این را می داند ولی ظاهرا آنقدر قدرت ندارد تا بتواند عراق را از این ماجرا دور نگه دارد و به همین دلیل هم به صحرای کربلا زده و به سمت اردن و مصر روی آورده، دو کشوری که خود محتاج دعای عراقی ها هستند و سالها امیدشان به کشورهای به قول معروف برادر عرب آنها را در بد بختی بیشتر فرو کرده.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مرتبط:

تاکید وزیر خارجه عراق بر پیوندهای عمیق میان تهران و بغداد
درخواست جهانگیری از نخست وزیر عراق
چرا نخست وزیر عراق را به آمریکا و عربستان راه ندادند؟
مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک