18:59 24 سپتامبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
71139

بحث وجود روابط محرمانه میان امارات عربی متحده و اسرائیل بحث جدیدی نبود و همه در جریان این روابط بودند مخصوصا پس از سفر تعدادی وزیر اسراییلی به امارات.

اسپوتنیک - اماراتی ها مانند برخی کشورهای عرب دیگر هم اصرار داشتند که این روابط فقط زمانی رسمی شود که طرح موسوم به ایجاد دو کشور یکی یهودی و دیگری فلسطینی طبق پیشنهاد اعراب در سال 1982 اجرا شود.

بر اساس همین طرح اعراب پیشنهاد داده بودند که از خواسته های خود برای بازگرداندن سرزمین های فلسطین منصرف شوند و در مقابل سرزمین های موسوم به سرزمین های 1967 که بر اساس قطعنامه شورای امنیت به فلسطینی ها اختصاص داده شده به فلسطینی ها داده شود تا کشور خود را آنجا تشکیل دهند.

همچنین طبق این پیشنهاد اسراییل می بایست از سرزمین های اشغال شده دیگر کشورهای عربی مانند جولان و جنوب لبنان و ... نیز عقب نشینی می کرد.

البته لبنانی ها خود سرزمین های خود را آزاد کردند و دیگر کشورهای عربی هنوز نشسته اند تا اسراییلی ها با به قول معروف "تو بمیری یا من بمیرم" زمین هایشان را پس دهد.

در مورد مصری ها هم که شبه جزیره سینا را به شرطی پس گرفته اند که حتی یک سرباز مصری هم حق ورود به این شبه جزیره را نداشته باشد.

به هر صورت از سال 1982 تا به حال اتفاقات زیادی در منطقه و جهان رخ داده و مشاهده کردیم که طرح هایی برای نابودی همه ارتش های قدر کشورهای عربی که توان مقابله با اسراییل را داشتند اجرا شده.

آنهایی هم که نابود نشده اند مانند ارتش مصر در شرایطی قرار ندارند که بتوانند به اسراییل حمله کنند.

طی دهه هفتاد قرن سابق میلادی بحث هایی در مورد اینکه منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا باید مجددا تجزیه شود مطرح شد.

برخی این طرح ها مانند طرح برنارد لویس را به سخره گرفتند اما امروزه مشاهده می کنیم که تلاش بر این است که این طرح ها اجرا شود.

اگر به نقشه موسوم به خلافت اسلامی داعش نگاه کنید و آن را با نقشه ای که برنارد لویس در سال 1976 منتشر کرده مقایسه کنید آنوقت متوجه می شوید محدوده ای که در این طرح قرار بود "سنی استان " نام گذاری شود دقیقا همان جا می باشد.

"شیعه استان" هم قرار بود در منطقه بصره و خوزستان و بخش هایی از کویت و عربستان تشکیل شود.

"کردستان" هم قرار بود دو کردستان شرقی و غربی بشود.

و...

طبق این طرح عربستان سعودی باید به سه کشور حجاز و نجد و عربستان تقسیم شود و قطر و امارات و عمان هم از نقشه حذف شوند.

همچنین یمن هم باید به دو قسمت تقسیم می شد که یکی بخشی به حجاز و نجد اعطا می شد و دیگری که بخش جنوبی و شرقی بود به یک کشور دیگر به انضمام عمان و بخشی از امارات فعلی اعطا می شد.

کافی است اینترنت را جستجو کنید این طرح ها را به راحتی می توانید پیدا کنید.

طبق این طرح ایران هم باید به پنج کشور دیگر تقسیم می شد و بخش هایی از ایران هم باید به کشورهای دیگر مورد نظر آمریکایی ها الحاق می شد.

بر اساس این طرح هم این کشورها باید شرایطی داشته باشند تا همیشه با هم درگیر باشند تا همه تحت سیطره آمریکا بمانند و تنها جزیره ثبات در این منطقه باید اسراییل باشد.

نمی خواهم خیلی وارد این مباحث شوم چون خیلی طولانی می باشد و نیاز به یک کتاب دارد اما نکته قابل تامل این است که چرا آمریکایی ها برگه امارات را سوزاندند و این کشور را وادار کردند که علنا با اسراییل رابطه بر قرار کند.

مباحثی مانند اینکه مثلا می خواهند با هم بر علیه ایران ائتلاف کنند یا اینکه امارات را قویتر کنند تا توان مقابله با ایران را داشته باشد یا ... را کنار بگذارید.

مگر قبلا این همکاری ها وجود نداشت که حالا ایرانی ها بخواهند دلواپس چنین رابطه ای باشند؟

اماراتی ها چند دهه است که مجری دستور العمل های آمریکا و اسراییل در منطقه و کشورهای اسلامی و عربی هستند و بر کسی پوشیده نیست که با توجیه اسراییلی ها و آمریکایی ها تلاش کردند که برخی تنگه های استراتژیک را تصرف کنند یا اینکه مو دماغ ایرانی ها شوند که سه جزیره استراتژیک ایرانی تنب بزرگ و تنب کوچک و بوموسی (توجه داشته باشید نام اصلی آن بوموسی است نه ابو موسی) را از ایرانی ها بگیرند تا بر تنگه هرمز تسلط داشته باشند.

بسیاری رهبران کشورهای عربی به هیچ وجه تصور نمی کردند که چه آشی برای آنها پخته شده اما زمانی به خود آمدند که کار از کار تمام شده.

از صدام حسین در عراق گرفته تا معمر القذافی در لیبی اصلا در خیالشان نمی گنجید که روزی با شرایطی که سرنگون شدند سرنگون شوند و تصور می کردند اگر با آمریکایی ها و اروپایی ها و بالطبع اسراییلی ها سر و سر داشته باشند دیگر باید خیالشان راحت باشد.

به نظر می رسد مرحله دوم اجرای طرح برنارد لویس امروزه کلید خورده باشد.

بر اساس این طرح کشورهای عربی ثروتمند باید شدیدا تضعیف و در نهایت نابود شوند.

ابتدا آمریکایی ها شروع کردند هر آنچه اینها ثروت در اختیار دارند را از آنها بگیرند و سپس حالا ظاهرا به فکر افتاده اند تا هر آنچه اینها ثبات دارند را از آنها بگیرند.

زمانی که آقای عادل الجبیر وزیر امور خارجه عربستان آمریکایی ها را تهدید می کرد که اگر در گزارش مربوط به حمله یازده سپتامبر 700 نامی از عربستان سعودی برده شود این کشور ملیاردها دلار پولهای خود را از آمریکا خارج خواهد کرد باید به فکر این روز می بودند که دیگر یک سنت از پولهای مذکور وجود ندارد و حال بدهکار هم شده اند.

علیرغم اینکه دولت آمریکا تغییر کرده و از دموکرات ها به دست جمهوری خواه ها افتاده اما ساختار سیاسی به قول معروف فدرال آمریکا تغییر نکرده و همه این صحبت ها ثبت می شود و بعدها آنهایی که این حرف ها را زدند باید تاوان پس دهند.

شاه ایران هم زمانی دچار غرور شده بود و آمریکایی ها و غربی ها پس از سرنگونی حرف هایش را به او گوشزد کردند.

آیا کسی در آن زمان تصور می کرد که شاه ایران ممکن است سقوط کند؟

مگر شاه ایران متحد اصلی آمریکا در منطقه نبود؟

آیا عرب ها تصور می کنند که برای آمریکایی ها عزیز تر از شاه ایران هستند؟

حدود پنج سال پیش در یک مطالعه تحقیقاتی مشارکت داشتم که همه کشورهای منطقه را مورد بررسی قرار دادیم و یکی از بخش های این مطالعه بزرگ این بود که ببینیم کدام کشور عربی نفت خیز در صورت تمام شدن نفت اش می تواند به حیات خود ادامه دهد.

طی این تحقیق مشخص شد که امارات قدم هایی را برداشته که با ادامه آن می تواند شرایطی را ایجاد کند تا بدون درآمد نفتی حدود سالانه 300 میلیارد دلار درآمد داشته باشد.

بدیهی است در صورتی که اسراییل بخواهد قدرت تک منطقه باشد در زمینه اقتصادی هم باید چنین باشد و طبیعتا کشوری مانند امارات نباید توان رویارویی اقتصادی با اسراییل را داشته باشد.

به نظر می آید بحث برقراری رابطه میان امارات و اسراییل هم در همین راستا باشد.

به هر حال این ماجرا مخالفین و موافقینی در امارات دارد که دیر یا زود جبهه گیری شان شروع می شود و شاید این جبهه گیری کار را به درگیری داخلی میان اینها بکشاند.

قطعا هم اگر اسراییل بخواهد از امارات به عنوان ابزاری برای مقابله با ایران استفاده کند ایران هم عوامل خود برای مقابله با اسراییل در امارات را جمع خواهد کرد و اجازه نخواهد داد که درگیری های واسطه ای به داخل مرزهای ایران کشیده شود، در این شرایط می توان گفت آنچه امروزه در لیبی و یا عراق و یا سوریه و یا افغانستان ویا یمن می بینیم در امارات رخ خواهد داد.

اینکه آمریکایی ها اصرار دارند دیگر کشورهای عربی به این روند بپیوندند به این معنا است که آنها به دنبال این می باشند که هرچه سریعتر این بخش پروژه خود را کلید بزنند.

در نهایت باید گفت نباید تصور کرد که اگر رییس جمهوری در آمریکا تغییر یابد اتفاق آنچنانی رخ دهد چون سیاست های کلی ایالات متحده هیچ ربطی به رییس جمهوری ندارند فقط روسای جمهوری راهکار های متفاوتی برای رسیدن به هدف کلی دارند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک