03:15 24 سپتامبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
4525

لبنان جزو معدود کشورهای جهان و عرب به حساب می آید که علیرغم همه این مشکلات بدون داشتن منابع زیر زمینی فسیلی سالها در شرایط بسیار خوب زندگی کردند و هنوز هم زندگی می کنند.

پیشنهاد می کنم برای داشتن زمینه ای از موضوع و لبنان به بخش اول این مقاله مراجعه فرمایید.

لبنان جزو معدود کشورهای جهان و عرب به حساب می آید که علیرغم همه این مشکلات و جنگ ها مردمانش بدون داشتن منابع زیر زمینی فسیلی سالها در شرایط بسیار خوب زندگی کردند و هنوز هم زندگی می کنند لبنان به عنوان عروس خاورميانه  و بیروت به عنوان پاریس شرق معروف بود (البته مسیحی های لبنان دوست دارند شهر مسیحی نشین زحله در منطقه بقاع در شرق لبنان را پاریس شرق عنوان کنند). 

امروزه منابع فسیلی نفت و گاز در کنار لبنان پیدا شده و چالش ها بر سر استخراج این منابع روز به روز بیشتر می شود.

ومشاهده می کنیم که کشورهای اروپایی مخصوصا فرانسه کارشان حتی به لشکر کشی هم کشیده وفرانسه ناوهای جنگی خود را به مدیترانه فرستاده و اخیرا یونان و ترکیه هم شدیدا با هم درگیر شده اند و یکی از اصلی ترین دلایل ادامه جنگ وخونریزی در لیبی هم بحث تسلط بر منابع نفتی این کشور می باشد.

وخوب طبیعتا هم اسراییلیها به دنبال تسلط حد اکثری برمنابع نفت و گاز منطقه می باشند و ضعیف ترین حلقه در این ماجرا لبنان است که قدرت دفاع از منابع نفت وگاز خود را ندارد و تنها مانع در مقابل اسراییل برای تسلط بر این منابع همان جبهه مقاومت و حزب الله می باشد.

پس از استقلال لبنان مردم این کشور تلاش های متعددی جهت تغییر سیستم سیاسی لبنان انجام دادند اما همه این تلاش ها به دلیل دخالت های خارجی که عموما قبل از جنگ داخلی لبنان توسط فرانسه و آمریکا و اسراییل و کشورهای اروپایی وعربی انجام می شد همیشه ناکام می ماند.

حتی زمان ریاست جمهوری کامیل شمعون مسیحی ها از نیروهای مارینز آمریکا و فرانسوی ها دعوت کردند که به لبنان بیایند و از آنها در قبال ناسیونالیسم عرب یا ناصری ها حفاظت کنند.

تقریبا می توان گفت بحث تاسیس کشور اسراییل در سرزمین فلسطینی ها و جنگ های اعراب و اسراییل از بدو تاسیس لبنان تا به امروز هم وغم اصلی مردم لبنان بوده و هست.

وقتی که یهودی ها تصمیم گرفتند کشور خودشان را در سرزمین های فلسطین تشکیل دهند بخش عمده ای از فلسطینی ها به سمت اردن و مصر مهاجرت کردند و بخش دیگری به سمت لبنان و سوریه.

تعداد فلسطینی های مهاجر که به اردن پناهنده شدند به حدی زیاد بود که امروزه حدود نیمی از جمیعت این کشور را تشکیل می دهند.

زمان تشکیل سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در مصر به دلیل اینکه هدف اصلی رسیدن به قدس بود این تشکیلات شروع کرد نیروهای خود را در اردوگاه های فلسطینی تقویت کند و فلسطینی ها را برای جنگ با اسراییل تجهیز کند. 

در همان زمان هم برخی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس با دستور العملی محرمانه آمریکایی بحث تاسیس یک کشور جایگزین برای فلسطینی ها را به پیش می بردند.

در سال 1970 مرحوم ملک حسین اردن احساس خطر کرد واز ترس اینکه مبادا قدرت گرفتن بیش از حد فلسطینی ها به رهبری مرحوم یاسر عرفات منجر به آن شود که اردن کشور جایگزین فلسطینی ها شود با آنها درگیر شد.

این درگیری که با عنوان جنگ های سپتامبر سیاه معروف است منجر به آن شد که فلسطینی ها از اردن به سمت سوریه و از سوریه به سمت لبنان کوچانده شوند و با استقرار فلسطینی های مسلح در لبنان دوره جدیدی از تاریخ سیاسی لبنان شروع شد.

در حالی که آمریکایی ها و فرانسوی ها برای حمایت از اسراییل به هیچ وجه به ارتش لبنان اجازه نمی دادند تسلیحات مدرن و پیشرفته در اختیار داشته باشد و قدرتمند شود فلسطینی ها به راحتی تسلیحات زیادی از کشورهای اسلامی دریافت می کردند و قدرت زیادی پیدا کرده بودند.

بخش بزرگی از جوانان مسلمان لبنان در کنار طرفداران احزاب چپ گرا هم به آنها پیوسته بودند و مسیحی ها احساس خطر می کردند که به زودی ممکن است فلسطینی ها بخواهند سرزمین جایگزین خود را در لبنان تاسیس کنند.

از سوی دیگر مسلمانان که تا قبل از حضور فلسطینی ها قدرت نظامی قابل توجهی در لبنان نداشتند و همه تشکیلات امنیتی و نظامی لبنان طبق سنت در اختیار مسیحی های مارونی بود توانستند تشکیلات قدرتمندی تاسیس کنند که می توانست قدرت ارتش لبنان را به چالش بکشد.

طبیعتا اسراییلیها هم که خیالشان از دو جبهه غرب وشرق (مصر و اردن ) راحت شده بود از جبهه شمالی دلواپس بودند و شروع کردند مسیحیان لبنان را مسلح کردن.

آنها حتی ارتشی موسوم به ارتش لبنان جنوبی نیز تشکیل دادند و با اشغال بخشی از جنوب لبنان یک نوار مرزی از مسیحیان و دروزی های همسو با خود درست کردند تا جلوی حملات نیروهای فلسطینی و نیروهای چپ گرا که در آن زمان در لبنان قدرتمند بودند را بگیرند. 

اسراییلی ها حتی دست به دامان شاه ایران شدند و از او خواستند تا با استفاده از روابط ایران با شیعیان لبنان تشکل هایی در لبنان راه بیاندازد تا شیعیان که اکثریت مردم لبنان مخصوصا در جنوب این کشور را تشکیل می دادند را سازمان دهی کند و نوار مرزی دومی از شیعیان برای جلوگیری از حملات فلسطینی ها در این کشور تشکیل دهد.

تا آن زمان شیعیان لبنان به دلیل مسایل تاریخی جزو قشر پایین و فقیر کارگر و یا رعیت جامعه لبنان به حساب می آمدند و علیرغم برخورداری از اکثریت نسبی ولی جایگاه سیاسی قابل توجهی در سیستم سیاسی لبنان نداشتند.

در آن زمان ایران شروع کرد مدارس آموزش ویژه شیعیان را راه اندازی کردن که به مدارس عاملیه معروف بود و بسیاری از شخصیت های سیاسی فعلی لبنان امثال آقای نبیه بری رییس فعلی مجلس لبنان فارغ التحصیل همین مدارس هستند.

برخی شخصیت های مذهبی ایرانی مانند امام موسی الصدر هم راهی لبنان شدند تا جنبش روشنگری در میان شیعیان راه بیاندازند.

اما بر عکس نقشه هایی که توسط اسراییل و شاه ایران کشیده شده بود گرایش شیعیان لبنان به سمت و سوی همراهی و حمایت از فلسطینی ها بود و از همان ابتدا شیعان حاضر نشدند سپر اسراییل در لبنان باشند بلکه حتی بسیاری از آنها به جنبش های چپ و یا فلسطینی مانند فتح پیوستند تا با اسراییل به مبارزه بپردازند.

همین ماجرا حتی موجب خشم دولت شاه شد و موجب آن شد که مثلا شناسنامه ایرانی امام موسی الصدر ابطال گردد و دولت لبنان شناسنامه لبنانی برای او صادر کند.

به هر صورت پیوند جنبش های روشنگری شیعه با جنبش های آزادیبخش فلسطینی منجر به آن شد تا شیعیان لبنان هم مانند دیگر طوایف این کشور به فکر تاسیس تشکیلاتی سیاسی و نظامی ویژه خود باشند و در آن زمان سال 1975 رسما جنبش امل تاسیس شد و شهید مصطفی چمران ماموریت سازماندهی آن را عهده دار گشت.

جالب اینکه بسیاری از انقلابیون ایران هم قبل از انقلاب برای شرکت در دوره های نظامی به لبنان می رفتند و توسط سازمان آزادیبخش فلسطین و یا جنبش امل آموزش می دیدند و جنبش آزادیبخش فلسطین کمک های زیادی در راستای شکل گیری تشکیلات نظامی جنبش امل انجام داد و به همین دلیل مشاهده می کنیم بسیاری از مبارزین جنبش امل و یا حزب الله لبنان (که بعدها از دل جنبش امل ظهور کرد) مانند شهید عماد مغنیه قبلا عضو تشکیلات سازمان آزادیبخش فلسطین بودند.

شکست طرح های اسراییل برای از بین بردن قدرت فلسطینی ها در لبنان منجر به آن شد تا آنها به فکر بیافتند که همان نقشه اردن را در لبنان پیاده کنند و از مسیحی های لبنان حمایت کردند تا به فلسطینی ها حمله کنند و آنها را از لبنان اخراج کنند.

حمله نیروهای فالانژ (مسیحیان مارونی) به اتوبوس حامل فلسطینی ها و قتل عام آنها در سال 1975 ترکش های اولیه جنگ لبنان را راه انداخت و گروه های ناسیونالیست و چپ گرای لبنانی همه به دفاع از فلسطینی ها به پا خواستند و جنگ داخلی لبنان شروع شد.

مسلمانان لبنان در این جنگ به دو دلیل در جبهه نبرد بر علیه فالانژ ها پیوستند، یکی حمایت از قضیه فلسطین و دیگری ایجاد تغییر ساختاری در سیستم سیاسی لبنان.

پس باید گفت بحث ایجاد تغییر ساختاری در سیستم سیاسی لبنان حتی زمانی در این کشور منجر به جنگ داخلی نیز شده.

در ابتدای این جنگ فلسطینی ها با حمایت گروه های پان عرب و چپ موفق شدند بخش های بزرگی از لبنان را در اختیار بگیرند و ارتش لبنان که تصور می شد به دلیل فرماندهی مسیحی آن در کنار مسیحیان خواهد جنگید به دو بخش تقسیم شد که هر کدام طرفدار جبهه ای از جنگ بودند و در نهایت فرماندهان این ارتش که احساس کردند ادامه حضور ارتش در درگیری های داخلی می تواند موجب فروپاشی آن گردد همه نیروهای خود را به پادگان ها فرا خواندند و اعلام بی طرفی نمودند.

علیرغم حمایت های وسیع اسراییل از شبه نظامیان فالانژ اما حساب کتاب های آنها در ابتدای جنگ لبنان اشتباه از آب در آمد و طی چند ماه مشخص شد که دیگر تاب مقاومت در مقابل جبهه مقابل را ندارند.

بحث تقاضای حمایت فرانسه و آمریکا مجددا مطرح شد و رییس جمهوری وقت لبنان مرحوم سلیمان فرنجیه که به مرحوم حافظ الاسد نزدیک بود از ارتش سوریه تقاضای ورود و حمایت از مسیحیان را کرد.

ارتش سوریه هم نیروهایی موسوم به نیروهای ردع عربی تشکیل داد و به عنوان میانجی وارد جنگ لبنان شد اما به دلیل مخالفت جبهه فلسطینی ها و مسلمانان با آتش بس مواضع آنها را بمباران کرد، ورود ارتش سوریه به جنگ لبنان منجر شد که این جنگ بیش از 15 سال به درازا بکشد. 

البته بعد از سلیمان فرنجیه، الیاس سرکیس که از مسیحیان مارونی نزدیک به سوریه بود نیز توانست به سمت ریاست جمهوری لبنان برسد ولی آنگونه که سوری ها توقع داشتند فالانژ های لبنان رابطه خود با اسراییل را قطع نکردند و در نهایت سوری ها هم به جبهه مقابل پیوستند.

سال 1982 وقتی که اسراییلی ها متوجه شدند نقشه شان نا موفق بوده خود دست به کار شدند تا فلسطینی ها را از مرزهای خود دور کنند و با لشکر کشی به لبنان و اشغال بیروت جنگجویان فلسطینی را وادار کردند از لبنان خارج شوند و به تونس کوچ کنند.

تبلیغات رسانه ای همسو با حمله اسراییلی ها از یک سو و عملکرد منفی فلسطینی ها در لبنان موجب آن شد که حتی در برخی مناطق جنوب لبنان مردم با هلهله و پخش کردن برنج از اسراییلی ها استقبال کنند و تصور کنند که ورود اسراییل همه معادلات سیاسی در کشورشان را تغییر خواهد داد.

ولی اسراییلی ها برای آزادی مردم جنوب لبنان لشکر کشی نکرده بودند بلکه برای اشغال این سرزمین و سرقت منابع آبی آن برنامه ریزی کرده بودند.

همان هایی که با هلهله از اسراییلی ها استقبال می کردند اولین قربانیان حضور اسراییلی ها در جنوب لبنان بودند چرا که اسراییلی ها آنها را وادار کردند خانه و کاشانه خود را همانگونه که بود ترک کنند و فقط با یک دست لباس از آنجا خارج شوند ومشخص شد دقیقا همان نقشه هایی که برای جولان داشتند را می خواهند در جنوب لبنان پیاده کنند وتصمیمی برای خروج از لبنان ندارند.

قتل عام های متعدد هم در مناطق مختلف لبنان برای وادار کردن لبنانی ها و فلسطینی ها به فرار شروع شد که شاید بتوان گفت معروف ترین آنها کشتار های اردوگاه های صبرا و شاتیلا در بیروت بود که در آن فالانژ های لبنان اقدام به کشتار همه غیر نظامیان باقیمانده فلسطینی نمودند.

در این برهه کشتار و دربه دری شامل فقط شیعیان جنوب لبنان نبود بلکه هم مسیحیان و هم اهل تسنن جنوب لبنان هم با این شرایط مواجه بودند.

تشکل ها و گروه ها و احزاب سیاسی پان عرب و چپ گرا که مانده بودند هم با حمله اسراییل از هم پاشیده بودند و ارتش سوریه هم علیرغم درگیری های شدید با اسراییلی ها مجبور به عقب نشینی به سمت مناطق شمالی و شرقی لبنان شده بود.

در این هاگیر و واگیر که هیچ کس دیگر امیدی به ادامه حیات لبنان چند قطبی نداشت به یکباره جبهه مقاومت به رهبری حزب الله لبنان کار خود را شروع کرد و اولین عملیات رسمی جبهه مقاومت جدید در منطقه الحمرا در مرکز شهر بیروت بر علیه اسراییلی ها انجام شد.

حزب الله که از بدو شروع کار خود هدف خود را مبارزه با اسراییل و اشغالگران تعیین کرده بود تا آن زمان تشکیلاتی نا شناخته بود که در مسایل سیاسی داخلی لبنان ورود نمی کرد و خود را وقف مبارزه با اسراییل کرده بود.
در آن زمان سال 1982 میلادی نیروهایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به منطقه بقاع لبنان اعزام شدند و آموزش جوانان حزب الله را عهده دار شدند.
مهمترین تفاوت به وجود آمده این بود که حزب الله بر عکس دیگر تشکیلات موجود در لبنان و کشورهای عربی بر اساس ایدئولوژی دینی بنا شده بود همانگونه که اسراییلی ها هم نیروی خود را بر اساس ایدئولوژی دینی ایجاد کرده بودند.

در حالی که قبل از آن برخی رهبران عرب تلاش داشتند با ایدئولوژی پان عربیسم که ریشه ای سست مخصوصا در لبنان داشت و در زمان عثمانی ها کلا از بین رفته بود، به مواجهه با اسراییل بپردازند، حزب الله با ایدئولوژی اسلامی روح جدیدی در مقاومت بر علیه اسراییل دمید و مقاومت شکل جدیدی به خود گرفت.

به هر صورت همین مقاومت موجب آن شد تا اسراییلی ها مجبور شوند اولین پایتخت عربی که اشغال کرده بودند را ترک کنند و از نیروهای حافظ صلح غربی که متشکل از نیروهای آمریکایی و فرانسوی و ایتالیایی و انگلیسی بودند بخواهند تا جای آنها را بگیرند و اجازه ندهند دست آوردهایشان از بین برود.

اما جبهه مقاومت بر علیه این نیروها هم عملیات متعدد انجام داد و آنها را نیز وادار کرد تا از بیروت خارج شوند.

در حالی که حزب الله تمام نیروی خود را در مقابله با اشغال جنوب لبنان توسط اسراییل متمرکز کرده بود دیگر گروه ها و احزاب با حمایت سوریه شروع کردند مجددا در مناطق مسلمان نشین لبنان ظهور کنند و با توجه به اینکه نفوذ فلسطینی ها از بین رفته بود به درگیری با یکدیگر پرداختند تا بتوانند بر این مناطق تسلط یابند.

همزمان اسراییل از نیروهای مسیحی و فالانژ هم حمایت می کرد تا آنها بتوانند قدرت را در لبنان در دست بگیرند.

در این دوره حزب الله لبنان تلاش کرد نه در درگیری های نظامی و نه درگیری های سیاسی این کشور دخالت کند اما طی سالهای 1985-1988 زمانی که همه گروه های سیاسی با هم بر علیه جنبش امل متحد شدند و تلاش داشتند تسلط فلسطینی ها بر مناطق مسلمان نشین لبنان را برگردانند به یکباره شرایطی در لبنان ایجاد شد که جنبش امل شکست های شدیدی از بقیه گروه های ناسیونالیست و چپ گرا بخورد و شرایطی برای نابودی همه دست آوردهای شیعیان از زمان تاسیس جنبش امل توسط امام موسی الصدر به وجود آمد.

برای اولین بار حزب الله لبنان به یکباره در خیابان های لبنان به عنوان یک قدرت بی رقیب ظهور کرد و با حمایت از جنبش امل همه نیروهای دیگر را طی کمتر از یک هفته سرکوب کرد.

حتی دروزی های لبنان که در مناطق کوهستانی صعب العبور لبنان مستقر هستند شکست های بسیار شدیدی از حزب الله لبنان خوردند و برای اولین بار حزب الله لبنان به عنوان قدرتمندترین تشکیلات موجود در این کشور ظهور کرد تا اقتدار شیعیان در لبنان را تثبیت کند.

البته جنبش امل که مورد حمایت سوریه بود وخود را تنها نماینده شیعیان لبنان می دانست این شرایط را بر نتابید و بعد از این ماجرا علیرغم اینکه حزب الله لبنان به کمک آن شتافته بود با حزب الله لبنان درگیر شد. 

این درگیری ها هم از نظر نظامی در نهایت به نفع حزب الله لبنان تمام شد اما بنا به ملاحظات سیاسی موجود وتلاش برای ایجاد وحدت میان شیعیان و بنا به اینکه هدف حزب الله لبنان مبارزه با اسراییل نه درگیر شدن در مسایل داخلی بود ایران و سوریه به ماجرای این درگیری ها ورود کردند و درگیریهای شیعه - شیعه را به نوعی ختم به خیر کردند و به صورت ضمنی توافق شد که حزب الله عهده دار مبارزه با اسراییل بماند و جنبش امل عهده دار درگیری های سیاسی داخلی.

به هر حال دیگر حزب الله لبنان جاپای خود را در لبنان مستحکم کرده بود و هیچ تشکیلاتی در این کشور وجود نداشت که جسارت رویارویی با آن را داشته باشد، حتی مسیحیان فالانژ.

همه متوجه شدند که تشکیلاتی که اینقدر قدرت دارد تا ظرف یک هفته بتواند همه نیروهای جبهه غرب بیروت (مناطق اسلامی) را جمع کند به راحتی می تواند ظرف همین مدت شرق بیروت را نیز تصرف کند و هیچ کس نمی خواست با این نیرو درگیر شود.

تا آن زمان هم حزب الله تلاش داشت خود را از همه جریان های سیاسی داخلی و اختلافات داخلی دور نگه دارد.

سال 1990 کشورهای عربی موفق شدند همه طرفهای درگیر لبنان را در شهر طائف در عربستان سعودی جمع کنند تا توافقی به نام توافق طائف به امضا برسد و طی آن مجددا همان سیستم سابق سیاسی در این کشور مجددا تثبیت شد. 

یکی از دلایل ترس از اقتدار روز افزون حزب الله بود و دیگری بحث خارج کردن سوریه از لبنان.

تنها تفاوت در این بود که قبل از آن برخی رهبران سنتی در قدرت بودند اینبار یک الیگارشی سیاسی که از جنگجویان جنگ پانزده ساله لبنان تشکیل می شدند نیز به آن اضافه شدند و برخی پست ها و سمت هایی که برای سالها در دست الیگارشی سابق سیاسی بود در اختیار الیگارشی جدید نو به دوران رسیده قرار گرفت.

حزب الله لبنان چون خود را درگیر ماجراهای سیاسی داخلی نمی دانست و کلا با این سیستم سیاسی حکومتی در لبنان مخالف بود از مشارکت فعال در جلسات این گفتگو ها خودداری کرد اما در نهایت با پذیرش مشروط توافق طایف به زندگی سیاسی در لبنان نیز پیوست.

دیگر نیروهای سیاسی که با قدرت بی رقیب حزب الله مواجه شده بودند ترجیح دادند سلاح را زمین بگذارند و به جمع و جور کردن غنایم سیاسی خود بپردازند.

در بخش سوم به پس از طایف تا امروز خواهیم پرداخت

 

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مرتبط:

سکوت پر رمز و راز دار حزب الله در لبنان - بخش اول
مکرون خطاب به ایران: در امور لبنان دخالت نکنید
دولت لبنان استعفا داد
موسوی: چه با سفر به لبنان چه بی سفر، همواره کنار لبنان هستیم
مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک