09:31 13 اوت 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
2613710

به صورت تاریخی در جنگ ها وقتی لشکر ها به قلعه ای می رسیدند که تسخیر نا پذیر بود اقدام به محاصره آن می کردند تا اراده مردم برای مقاومت به هم بریزند و دربهای قلعه را باز کنند.

اسپوتنیک - همین کار را نیز در مورد شهر ها انجام می دادند و وقتی که اهالی شهری مقاومت می کردند شهر را محاصره می کردند.

امروزه با بزرگ شدن جامعه جهانی دیگر کشورها را نیز محاصره می کنند.

در واقع تحریم ها به نوعی همان شگرد محاصره قلعه ها است که به محاصره کشورها تبدیل شده و برای تسخیر سرزمین های دیگر از آن استفاده می شود.

به صورت تاریخی برخی قلعه ها آنقدر آذوقه و مهمات داشتند که حتی اگر هم محاصره می شدند می توانستند برای مدتهای مدید مقاومت کنند و حتی امکاناتی درون قلعه ها وجود داشت تا نیاز ساکنین این قلعه ها را تامین  کند و در مقابل هزینه محاصره این قلعه ها آنقدر برای مهاجمین سنگین می شد که مجبور می شدند از محاصره دست بردارند.

در برخی موارد هم محاصره کنندگان می توانستند خیانت کارانی را پیدا کنند که راه های نفوذ را به آنها نشان دهند و بتوانند از این راه ها به قلعه نفوذ کنند.

در اکثر موارد نفوذ به قلعه ها همانا و قتل عام همه اهالی و نابودی قلعه همان. حتی آنهایی که با حاکمان قلعه همسو نبودند هم قتل عام می شدند.

چون وقتی دشمن وارد می شد می خواست کل قلعه را تصرف کند و کاری نداشت که کدام دوست است و کدام دشمن.

شاید برخی داستان خیانتکار مصری که راه نفوذ به قاهره را به ناپلیون بناپارت نشان داد را شنیده باشند.

ناپلیون شش ماه قاهره را محاصره کرد و نتوانست وارد آن شود و چون قاهره همه امکانات مورد نیاز خود را برای ادامه زندگی مردم داشت کم کم از تصرف آن مایوس شده بود چون هزینه نگهداری ارتش محاصره کننده کمر ناپلیون را می شکست.

یک مصری آمد و به ناپلیون پیشنهاد داد در ازای ده هزار سکه طلا راه ورود و تصرف قاهره را به او نشان دهد.

ناپلیون هم قبول کرد و پس از اینکه ارتش اش از آن راه قاهره را تصرف کرد ده هزار سکه را به خائن مصری داد و دستور داد وی را اعدام کنند.

هم آن خائن مصری شوکه شده بود هم افسران ملازم ناپلیون و همه سوال می کردند آخر چرا باید فردی را که کمک کرده قاهره را فتح کنیم اعدام کنیم.

ناپلیون در پاسخ به افسرانش گفت فردی که به مردم و ملت خود خیانت کرده به من وفادار نخواهد بود و باید اعدامش کرد، من قول دادم ده هزار سکه بدهم که دادم اما قول ندادم جانش را نگیرم.

امروزه به دلیل تحریم ها ایرانی ها در شرایط بسیار سخت اقتصادی به سر می برند و طبیعتا فشار بر آنها بسیار زیاد است.

بسیاری کشورهای دیگر حتی چند ماه هم نتوانستند چنین تحریم هایی را تحمل کنند در حالی که ایرانی ها دهه ها هست بر علیه این تحریم ها مقاومت می کنند.

شاید صحیح تر اش این باشد که بگوییم در مقابل این تحریم های ظالمانه جان فشانی می کنند.

تکلیف مجامع حقوق بشری سازمان ملل و جوامع جهانی هم مشخص است، آنها شرایط ظالمانه حقوق بشری و انسانی بر علیه ملت ایران را نمی بینند، چون حقوقشان را از جایی دریافت می کنند که شرط کرده در این زمینه باید چشم و گوش بسته باشند.

اما نکته قابل تامل در مورد افرادی است که مدعی ایرانی بودن هستند اما تلاش دارند راه های فشار به ایران و نفوذ به این قلعه را برای دشمنان باز کنند.

این افراد فقط خائنینی که به ظاهر در خارج نشسته اند و به صورت علنی دست در دست دشمنان گذاشته اند و در همه توطئه ها بر علیه ملت ایران شریک هستند، نیستند.

تکلیف اینها روشن است در هر شرایطی ملت ایران خیانت آنها را فراموش نخواهد کرد. اما خائنینی هستند که از درون کشور به دشمن بر علیه ملت ایران کمک می کنند.

همین که اینها در زمینه های مثلا اقتصادی دشمن را همراهی کنند و کمک کنند فشار بر علیه ملت ایران دوچندان شود، یا با اختلاس و دزدی از بیت المال و کم کاری در حل مشکلات مردم و یا سوء استفاده از موقعیت های اداری و یا اجتماعی و یا رانت و سوء استفاده از ارتباطات کاری می کنند که اعتماد مردم به حکومت کم شود و روحیه مردم تضعیف شود، اینها بزرگترین خائنین هستند.

همین که اینها در زمینه سیاسی یا رسانه ای یا فرهنگی یا ... به دشمن کمک کنند یعنی راه نفوذ را باز می کنند.

اینجا می خواهم به این نکته اشاره کنم، منظورم این نیست که مثلا اگر کسی با شخص بنده نوعی اختلاف سیاسی و یا فکری داشته باشد خائن است.

باید یاد بگیریم بفهمیم هر کس که با دیدگاه ما مخالف است خائن نیست.

به هیچ وجه اینگونه نیست، اختلاف نظر و حتی اعتراض هم حق همه هست کما اینکه بسیاری ممکن است با شخص بنده نوعی اختلاف نظر داشته باشند ومن مشاهده می کنم مثلا در کامنت های ذیل مقالاتم ویا حتی در گروه های اجتماعی از بنده نوعی انتقاد می کنند و یا حتی در برخی موارد توهین هم می کنند، این حق آنها است که با بنده نوعی مخالف باشند و اظهار نظر کنند و باید در مملکتمان یاد بگیریم که به نظر دیگران هر چند ممکن است تلخ و یا حتی توهین آمیز باشد احترام بگذاریم.

قصد بنده افرادی است که خواسته و یا نا خواسته آب در آسیاب دشمن می ریزند و پایبند هیچ معیار اصولی ای نیستند که بر اساس آن بخواهند فکر کنند.

برخی هم که به قول معروف هر جوری که رسانه های دشمن آنها را بازی بدهند بازی می خورند.

همه ما در این قلعه با هم هستیم و اگر این قلعه فرو بریزد و دشمن نفوذ کند همه ما را با هم نابود می کند. تصور نکنید دشمن تفاوتی بین آنکه طرفدار خط و مشی آمریکایی است و آنکه مخالف آن است قایل نخواهد بود. ما دشمنانی داریم که دشمن تاریخی قسم خورده ما هستند، به صرف اینکه اکثریت ما ایرانی ها فارسی زبان هستیم و یا اینکه شیعه به دنیا آمده ایم و یا به تشیع اعتقاد داریم می خواهند ما را از روی کره زمین محو کنند.

برخی همسایگان مان حتی باور دارند ایرانیان اصلا مسلمان نیستند و هنوز به آیین زرتشتی اعتقاد دارند، به قول آنها مجوس هستند و مجوس ها را باید از روی کره زمین محو کرد.

برخی از همین همسایگانمان به فرزندانشان در کتابهای درسی آموزش می دهند که با بریدن سر ایرانی ها و وضو گرفتن با خون آنها همه گناهانشان پاک می شود و مستقیم به بهشت می روند.

برخی هنوز جشن هلوکاست ایرانی ها را سال به سال ادا می کنند (جشن پوریم). به آنکه راه ورود به قلعه را به این افراد می خواهد نشان دهد چه می شود گفت؟

برخی که تحزب به باند و یا جناح را بر تعقل و کلیت و منافع ملی کشور ترجیح می دهند.

اگر بنا باشد روزی این قلعه تسخیر شود مطمئن باشید به دلیل خیانت و یا در بهترین شرایط نادانی خودی ها است و نه توانمندی دشمن.دهند، چه می شود گفت؟

عزیزان اگر این قلعه نباشد هیچ کدام نخواهیم بود تا با هم بحث و جدل کنیم.

پس اول توافق کنیم هدفمان نگه داری قلعه است، بعد چه کار کنیم که قلعه را حفظ کنیم و بعد سر آن با هم دعوا کنیم.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک