10:18 13 اوت 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
3677

استراتژی کشور چین کلا مبنی بر این بوده که حد اقل تا سال 2030 به گسترش اقتصادی خود بپردازد و از ورود به هرگونه چالش بین المللی علی الخصوص با ایالات متحده پرهیز کند.

بر اساس این استراتژی در سال 2030 چین، با توجه به سرعت رشد اقتصادی آن، به ابر قدرت اول اقتصادی جهان تبدیل می شود.

در مقابل استراتژی دولت آمریکا مبنی بر این بوده که برای مهار چین و قدرت های اقتصادی نو ظهور از شرق آسیا گرفته تا اتحادیه اروپا تا قبل از 2030 کنترل منطقه خاورمیانه که شاهرگ اقتصادی ارتباط فیما بین کشورهای جهان وهمچنین منبع انرژی شرق آسیا واروپا است را کنترل کند والبته اگر بتواند دشمنان خود را تجزیه کند تا نتوانند یک قدرت واحد اقتصادی علیه آمریکا ایجاد کنند.

تنها سنگ باقی مانده جلو راه آمریکا برای رسیدن به این استراتژی ها ایران بود و هست.

به همین دلیل هم هست علیرغم اینکه شاید بسیاری از کشورها علنا در مورد آن جسارت نداشته باشند صحبت کنند اما آنها حاضر هستند نه از روی حب به ایران بلکه از روی بغض به آمریکا به ایرانی ها کمک کنند تا آمریکا به هدف استراتژیک خود نرسد.

هنر ما ایرانی ها در این است که بتوانیم از این فرصت استفاده کنیم.

توجه داشته باشید در جهان نوین دیگر همه چیز بر اساس جنگ های اقتصادی و اقتدار اقتصادی است و همه به دنبال آن هستند که قدرت اقتصادی قویتری داشته باشند چون همه متوجه شده اند این قدرت اقتصادی قدرت سیاسی و نظامی و نفوذ و ... را در پی خواهد داشت.

در مقابل اگر کشوری از نظر اقتصادی توانمندی نداشته باشد هر چه قدرت هم از لحاظ دیگر قدرتمند باشد امکان بقا نخواهد داشت.

نمونه ای که همیشه در مورد آن همه صحبت می کنند اتحاد جماهیر شوروی سابق است که علیرغم برخورداری از توانمندی های نظامی بالا و نفوذ گسترده کمونیسم در جهان در نهایت به دلیل مشکلات اقتصادی از هم پاشید.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق آمریکایی ها متوجه شدند که قویترین سلاح آنها همانا اقتصاد است که می توانند با آن دشمنان خودشان را زمین بزنند، نه بمب اتم و نه هواپیماها و ناوهای هواپیما بر و موشک های کذایی و زیر دریایی های اتمی و...

البته باید پذیرفت این استراتژی آمریکایی ها هم موجب آن شد که در بسیاری موارد دشمنان آمریکا زمین گیر شوند و نیروهای مسلح آمریکا نیاز به لشکر کشی آنچنانی برای اشغال کشورهای دیگر نداشته باشند.

نمونه بسیار بارز این ماجرا را می توان عراق دانست که پس از 12 سال محاصره اقتصادی با شرایطی مواجه شد که ارتش عظیم اش نه توان و نه انگیزه جنگ با آمریکایی ها را داشت و در نهایت آمریکایی ها بسیار راحت توانستند عراق را اشغال کنند.

اینجا نباید بحث روانی و تاثیر رسانه های آمریکایی و وابسته به آمریکا را نادیده گرفت چون در جنگ های نرم آمریکا اقتصاد و رسانه مکمل یکدیگر هستند و چون معمولا سران بسیاری از کشورها توان درک اهمیت رسانه را ندارند و کل هم و غم خود را در بحث جنگ اقتصادی متمرکز می کنند از طرف دیگر، یعنی جنگ روانی و رسانه ای ضربه سنگینی متحمل می شوند و جنگ اقتصادی ای که شروع شده با استفاده از جنگ رسانه ای به نتیجه می رسد.

معمولا رسانه ها وظیفه آن را دارند که مردمان کشورهای دشمن با آمریکا را متقاعد کنند که آگر آنها با آمریکا همراهی کنند از همه مشکلات اقتصادی خود خلاص می شوند.

آنها آنقدر حرفه ای عمل می کنند که حتی بسیاری از سیاستمداران و نظامیان کشورهای دیگر تحت تاثیر قرار می گیرند و در نهایت آمریکایی ها نیاز زیادی به جنگیدن ندارند تا کشور های دیگر را اشغال کنند و توسط عوامل خود کنترل کنند.

خوب حال چه شده.

افراط آمریکایی ها در استفاده از ابزار جنگ اقتصادی از یک سو و سیاست های ناکام دولت آقای ترامپ در ابقای تفرقه میان کشورهای دیگر موجب آن شده که کم کم کشورها جسارت رویارویی با آمریکا را پیدا کرده اند و امروزه کم کم اتحاد هایی پیدا می شود که اگر شکل بگیرد در نهایت همه استراتژی های آمریکا شکست می خورد.

زمانی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پهباد آمریکایی ها هدف قرار داد من در چین بودم و همان روز با تعدادی از شخصیت های فرهیخته چینی قرار ملاقات داشتم.

اولین سوالی که در جلسات مطرح می شد این بود که شما ایرانی ها با چه جسارتی پهباد آمریکایی را سرنگون کردید و آیا واهمه آن را ندارید که آمریکایی ها به شما حمله کنند؟

بله درست است، این احتمال وجود داشت که آمریکایی ها به ایران حمله کنند اما جسارت ایرانی ها منجر شده بود که هیبت آمریکا در جهان بشکند.

پس از شهادت شهید سپهبد سلیمانی ایرانی ها بار دیگر هیبت آمریکا در جهان را شکستند و پایگاه آمریکایی ها در عراق را موشک باران کردند وعلنا هم اظهار داشتند ما کردیم.

شاید بسیاری متوجه این ماجرا نبوده باشند اما اهمیت ماجرا از نظر سیاسی و روانی به مراتب بیشتر از خود ماجرا به حساب می آید.

در مرحله بعدی ایرانی ها تحریم های آمریکا علیه ایران و ونزولا را شکستند و کشتی هایشان را به ونزولا فرستاند، جایی که حیاط خلوت آمریکا به حساب می آید و طی چندین دهه هیچ کشوری جسارت مقابله با آمریکا در حیاط خلوت اش را نداشته.

نتیجه شکستن هیبت آمریکا توسط ایران منجر به آن شده که بسیاری کشورهای دیگر جهان هم جسارت رویارویی با آمریکا را پیدا کنند و روز گذشته شاهد آن بودیم چینی ها در مقابل تحریم آمریکا علیه برخی شخصیت های آنها اقدام به تحریم شخصیت های آمریکایی از جمله اعضای کنگره آمریکا نمودند.

همچنین امروزه بحث امضای تفاهم نامه همکاری میان ایران و چین علنی شده و می توان گفت تفاهم نامه های دیگر چه میان ایران و دیگر کشورها چه میان چین و دیگر کشورها هم در راه هستند، تفاهم نامه هایی که خط و مشی همکاری میان کشورهای تحت ظلم آمریکا را ترسیم می کند و در نهایت منجر می شود کشورهایی که تا همین چند صباح پیش ایالات متحده میان آنها تفرقه انداخته بود و تلاش داشت با محاصره اقتصادی آنها یکی یکی بر آنها چیره شود، علیه اش شورش کنند و با اتحاد با یکدیگر به مقابله با آمریکا بپردازند.

اگر بخواهیم خلاصه کنیم، اجلاس اخیر شورای امنیت برای بحث تمدید تحریم های تسلیحاتی ایران نشان داد که امروزه آمریکایی ها در چه شرایطی در جهان قرار دارند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مرتبط:

پلیس فدرال آمریکا هر ۱۰ ساعت یک پرونده جاسوسی علیه چین باز می‌کند
اعلام زمان تحویل هواپیمای مسافربریCR929 ، محصول مشترک روسیه و چین به سفارش دهندگان
چین و ایران به همکاری های تجاری و نظامی نزدیک می شوند
مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک