18:09 12 ژوئیه 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
3432

چند سالی است که برخی از کشورهای عربی، کشور قطر را محاصره کرده و نوعی رفتار خصومت وار نسبت به قطری ها نشان می دهند.

اسپوتنیک - چند سالی است کشورهای عربستان سعودی، امارات عربی متحده، بحرین و مصر، کشور قطر را محاصره کرده اند و نوعی رفتار نسبت به قطری ها نشان می دهند که بیش از حد معمول خصومت وار است و بسیار عجیب به نظر می آید که ماجرا آیا فقط اختلافات سیاسی است و یا دشمنی و خصومت ریشه دار.

به عنوان مثال ایالات متحده دهه ها هست ایران را تحریم کرده اما به مردان آمریکایی نگفته که باید زنان دارای اصالت ایرانی را طلاق دهد و یا اینکه به زنان آمریکایی بگوید از همسران ایرانی خود جدا شوند، اما در مورد قطری ها چنین اتفاقی رخ داده و کشورهای عربی ای که تا همین دیروز ادعای برادری و اخوت قومی و دینی و مذهبی و... با قطر می کردند به یکباره رفتاری را با قطری ها انجام می دهند که حتی با کفار هم انجام نمی دهند.

به یکباره حتی اسراییلی ها شرایط بهتری در این کشورها از قطری ها پیدا کرده اند.

نه فقط اگر کسی از شهروندانشان زن قطری گرفته باشد ملزم به جدا شدن از همسرش است و اگر زنی با شهروند قطری ازدواج کرده باشد باید از همسرش جدا شود.

حتی در صورتی که مثلا یک زن شهروند این کشورها بخواهد با فرزندانش در قطر تماس داشته باشد تا چندین هزار دلار جریمه بابت تلفن زدن به فرزندان خود باید پرداخت کند.

حتی عربستان سعودی قطری ها را از انجام فریضه حج واجب نیز منع کرده اند.

مضاف بر همه اینها مرزهای این کشورها با قطر به گونه ای بسته شده که نه از راه زمین نه هوا و نه دریا رفت و آمدی مجاز است به قطر انجام شود و آب و غذا و دارو هم ممنوع است به قطر برود و حتی مریض های قطری بستری شده در اورژانس های این کشورها را از روی تخت ها پایین آوردند و اخراج کردند.

همین چند ماه پیش بحرینی ها حتی حاضر نشدند در اوج انتشار کرونا در جهان شهروندان خود که هیچ راه برگشتی به کشور به جز پرواز هواپیمایی قطر نداشتند را بپذیرند، چون قرار بود پرواز از قطر بلند شود.

جالب اینکه یکی از اتهاماتی که به قطری ها می شود رابطه آنها با ایرانی ها است در حالی که مثلا ایرانی ها علیرغم قطع روابط ایران و عربستان سعودی مثلا مجاز به انجام مناسک حج خود می باشند و اماراتی ها هر چند وقت یکبار مقامات عالیرتبه خود را برای گفتگو و هماهنگی با ایرانی ها به تهران می فرستند.

آنها امیر قطر را متهم می کنند که پدرش داماد ایرانی ها است و مادراش اصالتی ایرانی دارد در حالی که امروزه بسیاری از بزرگان همین کشورها اصالتی ایرانی دارند و اصلا جزیره کوچک بحرین خود روزی جزو ایران بوده و همه شهروندان اصیل اش و نه وارداتی اش ایرانی الاصل هستند.

شاید جالب است که بدانید بخش بزرگتر عشیره خاندان حاکم بر امارات هنوز ساکن مناطق جنوبی ایران مخصوصا بندرلنگه و هرمزگان و بوشهر هستند و جدا در جد ایرانی می باشند.

علیرغم اینکه این کشورها قطر را به حمایت از اخوان المسلمین متهم می کنند اما با ترکیه که حکومت اش حامی اخوان المسلمین است روابط سیاسی و رسمی دارند.

پس ماجرا چیست؟

ماجرا را شاید اگر بخواهیم خلاصه کنیم می توانیم در عبارت "کینه شتری" معروف عرب ها خلاصه کنیم.

بیش از اینکه ماجرا اختلافات سیاسی باشد کینه دیرینه ای است که برخی اعراب نسبت به قطر و خاندان حاکم بر قطر داشته و دارند.

زمانی که ملک عبد العزیز موسس سومین خاندان سعودی قدرت را در قلب جزیره عربی به دست گرفت به دنبال انتقام بابت سه کینه قدیمی خاندان اش بود یکی انتقام از خاندان هاشمی در حجاز و دیگری انتقام از مردم یمن و دیگری تصرف باقیمانده شبه جزیره عربی یعنی قطر و بحرین و عمان و کویت و امارت هایی که بعدها به نام امارات عربی متحده شناخته شد.

در واقع دلیل تاسیس امارات عربی متحده هم ترس و واهمه این امارت ها که زمانی به سرزمین قراصنه (دزدان دریایی) معروف بودند بود.

اینها با هم متحد شدند تا بتوانند در مقابل هجمه سعودی ها را بگیرند.

در مورد بحرین هم چون ایرانی بودند سعودی ها جسارت نداشتند به آن حمله کنند و کویت هم مورد حمایت انگلیس بود.

موسس خاندان سوم سعودی در همان زمان تلاش کرد به قطر حمله کند و آن را اشغال کند اما به دلیل تهدید های انگلیسی ها مجبور به عقب نشینی کرد.

عمان و یمن هم در آن زمان هم بسیار قدرتمند بودند و هم حامیان بین المللی زیادی داشتند و به این دلیل این حسرت در دل خاندان سعودی ماند.

البته اختلافات میان قطر و امارات هم بیشتر به اختلافات میان امارت ابوظبی و قطر بر می گردد، زمانی که شیخ شخبوط و خاندان بنی یاس بر می گردد که به منطقه خور العدید کوچانده شدند و آنجا سکنی گزیدند و حتی قرار بود که قطر هم در ابتدا جزو امارات عربی متحده باشد اما اختلافات ابوظبی و قطر موجب آن شد که قطری ها حاضر نباشند در ائتلاف امارت های  امارات عربی متحده شرکت کنند و خود یک کشور مستقل ایجاد کنند.

کشوری که امروزه طبق برآوردهای جهانی به تناسب جمعیت اش ثروتمند ترین کشور جهان به شمار می آید و مردم آن از بالاترین سطح رفاه در زندگی خود برخوردار می باشند.

علیرغم این همه ثروتی که در اختیار امیر قطر می باشد اما شما یکبار هم نشده که خبری در مورد فساد وی و یا خاندان حاکم در قطر مشاهده کنید در حالی که روزی نیست که اخباری از فساد موجود در بین خاندان حاکمه بر دیگر کشورهای عربی همجوار قطر مشاهده نکنید.

در حالی که مردم قطر از سطح زندگی رفاهی بسیار بالایی برخوردار می باشند شهروندان کشورهای همجوار، علیرغم اینکه آنها نیز کشورهای ثروتمندی به حساب می آیند، از سطح زندگی مورد قبولی برخوردار نیستند و ثروت های این کشورها فقط در دست هیات حاکمه محصور است.

به عنوان مثال میلیاردها دلار ثروت عربستان سعودی در اختیار هفت هزار شاهزاده این کشور می باشد که بدون زحمت از بدو تولد سهم خود را از ثروت نفتی کشور دریافت می کنند در حالی که میلیون ها شهروند سعودی هیچ منفعتی از منابع نفتی این کشور دریافت نمی کنند و حدود شصت تا هفتاد درصد مردم این کشور هنوز زندگی بدوی خود را دارند و دولت هم تلاش می کند آنها را تشویق کند همین زندگی بدوی و صحرا نشینی را داشته باشند و هیچ ارتباطی با خارج نداشته باشند.

وقتی مثلا در یمن مردم به پا می خیزند و به دنبال مردم سالاری و احقاق حقوق خود قدم بر می دارند مشاهده می کنیم که عربستان سعودی از ترس سرایت این ماجرا به سرزمین خود به یمن حمله می کند.

دقیقا مشابه شرایطی که قبل از آن در بحرین پیش آمد و عربستان سعودی برای سرکوب خواسته مردم بحرین این کشور را عملا اشغال کرد و امروزه تصمیمات اعلامی بحرین در واقع تصمیماتی است که توسط عربستان سعودی دیکته می شود.

همین ماجرا نسبت به قطر نیز صدق می کند.

وقتی که امیر قطر اقدام به تقسیم ثروت در کشور خود میان مردم می کند کشورهای عربی همجوار بترسند که مبادا شهروندان آنها نیز خواستار آن باشند که ثروت ملی تقسیم شود و به همین دلیل با قطر مشکل پیدا می کنند.

آنها امیدوار بودند با محصور کردن قطر کاری کنند که مردم قطر از حکومت خود ناراضی شود و شورش کنند و یا حد اقل پشت امیر قطر راخالی کنند، اما بر عکس مردم قطر یک دست پشت امیر خود ایستادند، اتفاقی که امکان ندارد برای دیگر امرا و پادشاهان و رهبرهای کشورهای عربی بیافتد و طبیعتا این ماجرا غیض آنها را دو چندان کرد.

سوالی که پیش می آید این است که چطور قطر توانسته در مقابل همه اینها بایستد؟

به هر شکل بخواهیم قطر را با کشورهای محاصره کننده مقایسه کنیم مساحت، جمعیت، قدرت نظامی، قدرت اقتصادی، امکانات و منابع طبیعی ...  اصلا هیچ معیاری جور در نمی آید که کشور قطر بتواند در مقابل این کشورهای بایستد ولی مشاهده می کنیم نه فقط قطر توانسته سالها در مقابل آنها بایستد بلکه حالا آمریکا دست به کار شده تا بلکه بتواند این اختلاف میان متحدین خود را حل و فصل کند.

وقتی که آقای ترامپ به قدرت رسید در اولین سفر خارجی خود به عربستان سعودی رفت و سعودی ها برای تکریم مهمان خود ده ها رهبر کشورهای عربی و اسلامی را دعوت کردند، یکی از آنها امیر قطر بود.

این بخش مطلب را خود آقای ترامپ بیان کرده و تحلیل نیست.

همان زمانی که امیر قطر سر سفره شاه و ولیعهد عربستان نشسته بود ولیعهد عربستان و ولیعهد امارات تلاش داشتند بر علیه همسایه – برادر – هم قوم و کیش و هم دین خود توطئه کنند و از آقای ترامپ اجازه بگیرند تا توطئه خود را اجرا کنند.

همین هم شد، یک چشمک آقای ترامپ کافی بود تا اینها حاضر شوند همسایه دیرینه خود، آنکه تا دیروز برادر به حساب می آوردند و سر یک سفره با هم می نشستند، آنکه هم قوم و کیش و هم دین و هم مذهبشان است را بفروشند و بلا فاصله بر علیه اش توطئه پیاده کنند.

بیاد دارم در همان زمان بسیاری باور داشتند که ظرف چند روز قطر زانو خواهد زد و تسلیم خواهد شد و یا اینکه از هم خواهد پاشید.

اما امیر قطر نشان داد که بسیار زیرک تر از این است که اجازه دهد اینها بتوانند توطئه شان را پیاده کنند.

البته باید قبول داشت که اگر حمایت مردم قطر نبود به هیچ وجه امیر قطر امکان نداشت بتواند در مقابل چنین توطئه ای بایستد.

به یکباره کل مردم قطر به حمایت از امیر خود بپا خواستند، این را بنده به نقل از کسی تعریف نمی کنم، خودم برای مشارکت در یک برنامه تلوزیونی در همان زمان به قطر سفر کردم و مشاهده کردم که چگونه مردم قطر یک دست و یک صدا پشت امیر خود ایستادند وبا توجه به اینکه تقریبا به همه کشورهای عربی رفته ام و شرایط همه این کشورها را از نزدیک مشاهده کرده ام حتی برای خود بنده بسیار تعجب انگیز بود که چه قدر مردم قطر عاشق امیر خود هستند، قطعا در هر کشور عربی دیگر چنین اتفاقی پیش می افتاد مردم کشور چند دسته می شدند.

نوعی ملی گرایی بی نظیر در قطر راه افتاده بود و می توان گفت همین ملی گرایی و حمایت از امیر قطر بود که به وی این قدرت را داد تا بتواند در مقابل محاصره کنندگان بایستد.

اینجا نباید مدیریت امیر قطر را نیز نادیده گرفت، قطری ها با تاسیس پروژه های رسانه و اقتصادی بسیار موفق ثابت کردند که در زمینه مدیریت اقتصادی و رسانه ای بسیار هوشمند و مقتدر می باشند و می توان گفت یک شبکه الجزیره که جدیدا شبکه العربی نیز به آن اضافه شده خود به اندازه ده ها لشکر کشورهای عربی قدرت و نفوذ دارد و می تواند در پشت جبهه های جنگ دشمنان را هدف قرار دهد.

یا همان هواپیمایی قطر توانست محاصره کشور را بشکند و کل ما یحتاج قطری ها را از راه هوایی تامین کند.

البته ثروت های مالی قطر از در آمد های آن گرفته تا سرمایه گذاری های اقتصادی نیز در این زمینه کمک های زیادی به این کشور کرد و توانست توازن قدرت اقتصادی بر اثر تحریم ها را جبران کند و همین که قیمت ارز این کشور یک دهم هم تحت تاثیر قرار نگرفت خود نشان می دهد که قطری ها چه قدر در بحث اقتصادی مقتدرانه عمل کرده اند.

اینجا سیاستمداران قطری باید وارد میدان می شدند تا نشان دهند که فقط در بحث رسانه ای و یا اقتصادی موفق نیست بلکه در بحث سیاسی هم بسیار مقتدر است.

آنها نوعی معادله قدرت استراتژی سیاسی ایجاد کردند که موجب آن شد تا امنیت کشورشان نیز تامین گردد.

این موازنه قدرت با انعطاف پذیری سیاسی بسیار سریع در روابط با ایران و همچنین هماهنگی هایی که با ترکیه انجام دادند در منطقه ایجاد شد و از سوی دیگر لابی های آنها در آمریکا و اروپا دست به کار شدند تا موازنه بین المللی قدرت را در سطح بین المللی نیز ایجاد کنند.

با این شرایط به یکباره کشورهای تحریم کننده با بن بست نظامی و سیاسی نیز مواجه شدند.

در حالی که در دهه نود قرن سابق میلادی عربستان سعودی توانسته بود با تهدید نظامی ساختار سیاسی داخلی قطر را به هم بریزد اینبار حتی با لشکر کشی هم نمی توانستند چنین کاری کنند.

به این شکل شبه جزیره قطر که مساحتی حدود 11500 کیلومتر مربع دارد توانست در مقابل عربستان سعودی و امارات عربی متحده و بحرین و مصر بایستد و مقاومت کند.

این ماجرا می تواند درسی باشد برای همه رهبران جهان مبنی بر اینکه اگر به مردم خود برسند و مدیریت صحیح در کشورشان را اعمال کنند هیچ تحریمی نمی تواند کمر آنها را خم کند ومردم در همه شرایط پشت آنها خواهند ایستاد.

چون اقتدار رهبرها وابسته به حمایت ملت ها است.

روابط ایران و قطر

حال بحثی مطرح است مبنی بر اینکه آیا آمریکا می تواند قطر را وادار کند برای خلاصی از تحریم کشورهای عربی سیاست های خود را تغییر دهد و مثلا روابط خود با ایران را قطع کند و یا کاهش دهد؟

شاید اگر قبل از این ماجرا ها بود آمریکایی ها می توانستند با فشار آوردن بر قطری ها موجب چنین اتفاقی شوند اما با توجه به شرایط پیش آمده و شرایط موجود بعید به نظر می آید قطری ها حاضر باشند این اقتداری را که به دست آورده اند کنار بگذارند، امروزه قطر یک طرف ایستاده و چهار ابرقدرت عربی دیگر در یک طرف و اقتدار قطر با اقتدار این چهار کشور مقایسه می شود، چرا قطری ها باید از این شرایط عقب نشینی کنند.

چند سال پیش این چهار کشور بودند که برای قطر شرط و شروط می گذاشتند امروزه این قطر است که برای آنها شرط می گذارد و در حالی که هر چهار کشور عربی محاصره کنند روز به روز ضعیف تر می شوند قطر روز به روز قدرت مند تر می شود و قطری ها به خوبی می دانند که دلیل قویتر شدنشان همان موازنه قدرتی است که توانستند ایجاد کنند، پس هیچ دلیلی ندارد بخواهند این موازنه قدرت را به هم بزنند و یا بخواهند از آن کنار بیایند.

در حالی که کشورهای مدعی برادری دشمنی "کینه شتری" خود بر علیه مردم قطر را ثابت کردند، ایران نشان داد که ممکن است از نظر سیاسی اختلافاتی با قطر در برخی موارد داشته باشد اما هیچ وقت "کینه شتری" نسبت به مردم قطر ندارد و همیشه آغوش بازی برای پذیرش رابطه خوب و صمیمی با همسایگان اش دارد و در شرایط وانفساه این ایران است که می توان روی آن حساب باز کرد، پس چه دلیلی دارد که قطری ها حاضر شود روابط بسیار صمیمی فعلی خود با ایران را به روابط شکننده با مدعیان برادری بفروشند؟

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک