05:27 12 ژوئیه 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
5450

یکی از بزرگترین معضلات و مشکلاتی که ما ایرانی ها همیشه با آن مشکل داریم تحزب به سمت و سوی علقه به دیگر کشورها است.

اسپوتنیک - عموما در زمان قاجار یکی از بزرگترین معضلاتی که ایرانیها دچار آن شدند عقب افتادگی علمی و صنعتی و انحطات فکری بود.

داستان بسیار معروفی قطعا اکثرا آن را شنیده این است و می دانند که ناصر الدین شاه همزمان با امپراتور ژاپن به اروپا سفر داشت و در حالی که امپراتور ژاپن جوانان پر استعداد این کشور را به اروپا برد تا راز موفقیت صنعتی اروپایی ها را به دست آورند ناصر الدین شاه قاجار به دنبال پیدا کردن وسایل عیاشی و وارد کردن آن ها به ایران بود.

به هر صورت بعدها تعداد زیادی از جوانان ایرانی به سمت و غرب و شرق رفتند تا علوم را کسب کنند و با خود به وطن بیاورند اما متاسفانه یکی از مسایلی که اینها با خود به کشور آوردند فرهنگ و علقه به کشورهایی بود که به آنها سفر کرده بودند.

در حالی که مثلا هندی ها یا چینی ها یا ژاپنی ها تلاش می کردند دیگران را با فرهنگ خود آشنا کنند جوانان ایرانی به دنبال وارد کردن فرهنگ دیگر کشورها به ایران بودند.

شاید بتوان گفت یکی از اصلی ترین دلایل این مساله مواجه شدن ایرانی ها با بی هویتی فرهنگی در دوران قاجار بود به صورتی که بسیاری از جوانان ایران وقتی که با فرهنگ های دیگر مواجه می شدند در این فرهنگ ها ذوب می شدند.

به هر صورت هم تسلط اعراب بر ایران و هم حمله مغول ها به ایران موجب آن شده بود که فرهنگ های دیگری بر ایرانیان تحمیل گردد و چون ایرانی ها فرهنگ ذاتی مقاومی داشتند هیچ وقت حاضر نشدند فرهنگ های دیگر را بپذیرند و به دلیل نابودی اسناد و مدارک مرتبط با فرهنگ و تمدن ایران زمین بسیاری ارتباط خود با فرهنگ اصیل خود را از دست داده بودند.

البته بعد از مشروطه تلاش های زیادی انجام شد تا به فرهنگ و تمدن ایران زمین پرداخته شود ولی یکی از اتفاقاتی که افتاد این بود که چون تفاوت فاحشی در ساختارهای اجتماعی میان ایرانیان و دیگر جوامع مخصوصا اروپایی ها ایجاد شده بود تحصیل کردگان خارج کشور مخصوصا آنهایی که در اروپا تحصیل کرده بودند از اجر و قرب بسیار زیادی برخوردار بودند و به نوعی محافل مخصوص خود را داشتند و خود را تافته جدا بافته از جامعه ایرانی می دانستند.

امیر کبیر با تاسیس دار الفنون و پس از او رضا شاه با تاسیس دانشگاه تهران تلاش کردند این خلاء را به نوعی پر کنند؛ امیر کبیر با سد شاه قاجار مواجه شد و رضا شاه هم با سد انگلیسی ها.

انگلیسی ها متوجه شده بودند که این محافل تازه تاسیس شده در ایران را می توانند به راحتی به بازی بگیرند و برای تسلط بر ایران از آنها استفاده کنند.

محمد رضا شاه فردی بود که از بچه گی در اروپا زندگی کرده بود و تحت طبیعتا تحت تاثیر محافل تحصیل کرده های اروپایی قرار داشت چون نزدیک ترین دوستان اش هم در اروپا تحصیل کرده بودند و می توان گفت یکی از اصلی ترین دلایل شکست اش در اداره کشور این بود که هیچ آشنایی ای با شرایط داخلی کشور و جامعه ایرانی نداشت و همه چیز را از چشم دور وبری هایش یا همان محافل اروپایی و آمریکایی می دید.

علیرغم اینکه در ایران انقلاب شد اما همان محافل سابق به نفوذ خود در کشور ادامه دادند و حتی برخی محافل دیگر نیز به آنها اضافه شدند.

از محافل تحصیل کرده های اروپا گرفته تا محافل تحصیل کرده های آمریکا و هند و اروپای شرقی و ...

حال برخی از این محافل قدرتمند و با نفوذ بودند و در برهه هایی هم تاثیر گذار و برخی دیگر کم نفوذ تر.

می توان گفت طی سالهای متمادی محفل تحصیل کنندگان اروپا و آمریکا عموما با نفوذترین و قدرتمند ترین محافل بودند و هستند.

شاید بسیار معنی دار باشد که همه وزرای امور خارجه ایران به جز آقای متکی که فارغ التحصیل هند بود بقیه همه فارغ التحصیل آمریکا بودند و هستند.

البته بسیاری از شخصیت های سیاسی و رجال امروز ایران هم جزو این مجموعه ها می باشند.

تا به اینجا نمی توان گفت که ایرادی در کار است، به هر حال برخی دانشجو در دوره ای در کشوری با همدیگر همسو و همفکر بودند و بعد به کشور بازگشتند وبه دوستی شان ادامه دادند و منطقی هم هست که به دلیل رابطه دوستی دیرینه فیما بینشان به همدیگر اطمینان داشته باشند و ترجیح دهند با هم همکاری کنند.

نکته قابل تامل این است که برخی از اینها هنوز روی دوستی و همکاری با کشورهای اروپایی و آمریکا حساب باز می کنند.

بیش از چهل سال است که انقلاب شده و چه قبل انقلاب چه بعد انقلاب ایرانی ها آسیب های بسیار زیادی از طرف اروپایی ها و آمریکایی ها دیدند و می بینند و علیرغم اینکه اروپایی ها ادعای دوستی می کنند اما همیشه کشورهایی بودند که خنجر را از پشت به ایرانی ها زدند.

در سال 2004-2005 میلادی ایرانی ها توافقی معروف به توافق سعد آباد را با سه کشور اروپایی (انگلیس – فرانسه و آلمان) که به نام ترویکای اروپایی بودند به امضا رساندند و هنوز جوهر این توافق خشک نشده بود و نان و نمکی را که وزرای امور خارجه این کشورها در کاخ سعد آباد خورده بودند هضم نشده بود زیر توافق زدند و پرونده ایران را به شورای امنیت فرستادند و بر علیه ایران تحریم وضع کردند.

چند روز پیش هم علیرغم اینکه اروپایی ها بخوبی می دانند که دلیل همه اتفاق هایی که برای برجام پیش آمده رفتارهای تکرویانه آمریکا است و اصلا آژانس بین المللی انرژی هسته ای حق ندارد به استناد گزارش های جاسوسی دشمنان ایران قدم بردارد و باید فقط به گزارش های کارشناسان خود استناد کند، باز هم اقدام به تقدیم قطعنامه و رای دادن به آن در شورای حکام و تهدید و وعده وعید برای ایران نمودند.

اروپایی ها قبلا به ایرانی ها وعده داده بودند که اگر ایرانی ها برجام را امضا کنند و اجرا کنند در کنار ایرانی ها و در مقابل آمریکایی ها خواهند ایستاد، چه شد؟

مگر همان آژانس بین المللی انرژی هسته ای 14 گزارش در مورد پایبندی ایران به برجام صادر نکرد؟

پس چرا وقتی آمریکایی ها از برجام خارج شدند و شروع کردند سنگ اندازی اروپایی ها لام تا کام حرفی نزدند؟

چرا طبق وعده های خود از ایران حمایت نکردند؟

چرا جلوتر از آمریکایی ها اقدام به اجرای تحریم های تک جانبه آمریکا بر علیه ایران نمودند؟

طرح های اقتصادی شان از SPV گرفته تا INSTEX کجاست؟

با چه رویی اصلا در مورد برجام و تعهدات ایران در برجام حرف می زنند؟

تعهدات خودشان چه شد؟

مگر برجامی مانده که از ایران می خواهند به تعهدات خود در پروتکل الحاقی که به صورت داوطلبانه امضا کرده پایبند باشد؟

البته خوب اصل ماجرا در این است که ما ایرانی ها به آنها بیش از اندازه اطمینان کردیم و برخی تصور داشتند که اروپایی ها می توانند روزی دوست ایرانی ها باشند، اروپایی ها با اقدامات اخیر خود ثابت کردند هیچ وقت نمی توانند دوست ایرانی ها باشند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک