گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
146820

یکی از نمایندگان مجلس ایران مطرح کرده که ایران تا به کنون مبلغی در حدود 20 تا 30 میلیارد دلار در سوریه هزینه کرده است.

چند روز پیش یکی از نمایندگان مجلس قبلی ایران بحثی را مطرح کرده بود مبنی بر اینکه ایران تا به حال حدود 20 تا 30 میلیارد دلار در سوریه هزینه کرده است.

جنگ سوریه حدود 7 سال است که در جریان می باشد و اگر همان سقف سی میلیارد دلار را حساب کنیم می شود تقریبا سالی چهار و نیم میلیارد دلار در سال.

تقریبا روزی نیست که خبری از اختلاس چند میلیارد دلاری و یا سوء استفاده از پست و مقام یا رانت و یا ارتباطات که موجب بهره بری از مثلا تفاوت اختلاف فاحش قیمت ارز در مملکت می شود نشنویم و شاید بتوان گفت یکی دو قلم اختلاس و سوء استفاده ای که درون مملکت انجام می شود جمعا بیشتر از این مبلغ است.

بنده از صحت و سقم این ماجرا اطلاع ندارم ولی تصور می کنم اطلاعات این نماینده مجلس از بنده بسیار بیشتر باشد ولی اگر ایرانی ها با 20 تا 30 میلیارد دلار اینهمه کار در سوریه کرده اند باید به آنها بگوییم دست مریزاد.

نکته قابل تامل این می باشد، چه بخواهیم چه نخواهیم همه کشورهای جهان، بدون استثنا، تلاش دارند تا نفوذ و اقتدار خود در سطح بین المللی را گسترش دهند و اگر ما (ایرانی ها) کنار بنشینیم دیگران جای ما را می گیرند و ما را از صحنه بین المللی حذف می کنند.

همانگونه که این جایگاه و نفوذ سیاسی و نظامی است می تواند در نهایت اقتصادی هم باشد.

طبق اظهار نظر وزیر امور خارجه اسبق قطر عرب های حوزه خلیج فارس چیزی حدود 290 میلیارد دلار تا سه چهار سال پیش در سوریه خرج کرده بودند.

به قول آقای ترامپ ایالات متحده چیزی حدود 7.5 هزار میلیارد دلار برای گسترش نفوذ خود در خاورمیانه خرج کرده.

بعد ایران با 20 تا 30 میلیارد دلار ماجرا را جمع و جور کرده باشد، بسیار عالی است.

برخی شاید ندانند اما حتی قبل از انقلاب، شاه ایران هم بسیار تلاش داشت که در عراق و سوریه و لبنان و افغانستان و حتی یمن نفوذ داشته باشد و آن زمان هم پولهای کلانی را خرج می کرد اما یک هزارم نفوذی که امروزه ایران در منطقه پیدا کرده را نداشت.

شاید سوالی که اینجا بیشتر باید مطرح گردد این است که اگر چنین هزینه کرد هایی درست نیست، پس چرا دیگران حاضر می باشند ده ها برابر ایران هزینه کنند؟

7.5 هزار میلیارد دلاری که آقای ترامپ از آن صحبت می کند چیزی معادل یک سوم کل بدهی ملی دولت آمریکا است و شاید بهتر می بود دولت آمریکا بدهی های خود را پرداخت کند.

امروزه کار برخی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس که سالانه به راحتی صدها میلیارد دلار فروش نفت دارند و جمعیت شان به کمتر از یک سوم جمعیت ایران می رسد به جایی رسیده که به دنبال قرض کردن از بانک های بین المللی می باشند.

دلیل اصلی هم هزینه کردن در جنگ های سوریه و عراق و لیبی و افغانستان و یمن و ... است.

جالب اینکه علیرغم همه تحریم های بین المللی که بر ایران وضع شده و علیرغم همه فشار ها و حتی سوء استفاده ها و خرج هایی که ایران برای تقویت نفوذ خود در منطقه کرده اما ایران هنوز کشور بدهکاری به حساب نمی آید.

حال شاید بد نباشد به سوال اصلی خود پاسخ دهیم، چرا کشورها حاضر می شوند چنین هزینه هایی را انجام دهند؟

نمی خواهم وارد بحث های ایدئولوژیک شوم.

بگذارید مساله را از زاویه استراتژیکی آن نگاه کنیم.

زمانی بحثی مطرح بود مبنی بر اینکه کشورهای عرب حوزه خلیج فارس تلاش دارند زمینه ایجاد خط لوله ای که به صورت امن بتواند نفت و گاز آنها را به دریای مدیترانه و بالطبع اروپا منتقل کنند، بود.

آنها در صورتی می توانستند این نقشه را محقق کنند که مسیر جزیره العرب از سمت اردن و سوریه را تامین می کردند.

البته مسیر سرزمین های اشغالی فلسطین هم هست ولی خوب خیلی مسیر امنی به حساب نمی آید.

در صورتی که چنین مسیری محقق می شد تنگه هرمز که امروزه استراتژیک ترین تنگه های جهان به شمار می آید از اهمیت خود را از دست می داد و بالطبع هزینه صادرات نفت برای کشورهای عرب حوزه خلیج فارس بسیار کمتر می شد.

البته بحث صرفا اقتصادی نبود.

آنها در صورت تامین این خط صادراتی به راحتی می توانستند با خیال راحت روی حمله آمریکا به ایران سرمایه گذاری کنند و دیگر دلواپس توقف صادراتشان نباشند.

عراق یک خط لوله دارد که از طریق سوریه به بندر طرابلس لبنان و همچنین به بندر لاذقیه متصل است و می تواند نفت خود را از آن طریق صادر کند.

صدام حسین هم برای صادرات نفت خود روی این لوله حساب باز کرده بود و وقتی که جنگ با ایران را شروع کرد تصور می کرد که حتی اگر مسیر تنگه هرمز بسته شود می تواند از سمت سوریه نفت خود را صادر کند.

با توجه به روابط سیاسی موجود فی ما بین ایران و سوریه، مرحوم حافظ اسد پدر رییس جمهوری فعلی سوریه بشار اسد دستور داد این خط لوله بسته شود تا عراق که با ایران می جنگید در فشار قرار بگیرد و با توجه به اینکه ایرانی ها مسیر تنگه هرمز را بر کشتی های عراقی بسته بودند، در آن زمان فشار اقتصادی بر علیه عراق آنقدر شدید بود که صدام حسین چندین بار می خواست به هر ترتیبی شده با پذیرش شکست از جنگ خارج شود اما با فشار ایالات متحده کشورهای عرب حوزه خلیج فارس هر آنچه پول در اختیار داشتند در اختیار وی قرار دادند تا وی بتواند جنگ را ادامه دهد.

آنهایی که در جریان حمله صدام حسین به کویت هستند قطعا به یاد دارند که دلیل اصلی اختلافات این بود که پس از پایان جنگ این کشورها، یعنی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس پولهایی را که به عراق برای جنگیدن با ایران داده بودند مطالبه کردند و صدام حسین هم مدعی بود که برای دفاع از همه آنها جنگیده و باید این پولها را ببخشند و وقتی که عربها قبول نکردند به کویت حمله کرد.

طبق همه استراتژی های تحلیلی توسط بسیاری از تحلیلگران بین المللی  پس از اشغال افغانستان و عراق هدف نهایی ایالات متحده برای تسلط بر کل منطقه غرب آسیا اشغال و تجزیه ایران می بود و تا زمانی که آمریکا ایران را اشغال نکند نمی تواند طرح های اصلی خود را پیاده کند.

در واقع تاریخ هم نشان داده هر ابر قدرتی که در تاریخ خواسته بر جهان تسلط یابد به سمت منطقه خاورمیانه و یا غرب آسیا لشکر کشی کرده، چون این منطقه از نظر جغرافیای سیاسی و استراتژیک ارزشمند ترین منطقه در جهان به شمار می آید و هر آنکه بر این منطقه تسلط داشته باشد بر جهان تسلط دارد.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این فرصت را برای آمریکا ایجاد کرده بود تا بتواند تک ابرقدرت جهان باشد و آمریکایی ها تلاش داشتند هر چه سریعتر این فرصت نبود رقیب بهره ببرند.

بحث فقط بحث سرقت نفت و انرژی این منطقه نیست.

وگرنه با توجه به قیمت های فعلی نفت ارزش دلاری این نفت شاید حتی به هفت هزار و پانصد هزار میلیارد دلاری که آمریکا خرج کرده نرسد، البته من دقیقا حساب نکرده ام اصطلاحا می گویم؛ بحث ارزش افزوده این انرژی است که با استفاده از آن دیگر کشورها از چین و هند و ژاپن و کره تا اروپا هزاران میلیارد دلار در آمد به دست می آورند و هر کس بر این منطقه تسلط داشته باشد بر این انرژی نیز تسلط دارد و طبیعتا بر آن ارزش افزوده تسلط دارد.

همچنین هر کس بر این منطقه تسلط داشته باشد بر کوریدور ترانزیت کالا از سمت شرق به غرب تسلط دارد و اگر احیانا اختلافی مثلا میان ایالات متحده و چین پیش آید که به جنگ کشیده شود آمریکایی ها اگر بر این منطقه تسلط داشته باشند می توانند جلوی تجارت چین با اروپا را بگیرند.

به همین دلیل هم چینی ها در صدد هستند با بودجه پنج هزار میلیارد دلاری مسیر جاده ابریشم را مجددا احیا کنند تا بتوانند کالای خود را بدون مزاحمت آمریکا از شرق به غرب کره خاکی منتقل کنند.

ببینید همه اش بحث تجارت و اقتصاد است.

حال اگر ایالات متحده و متحدین آن بر منطقه خاورمیانه تسلط داشته باشند این مسیر قطع می شود، کما اینکه فعلا یکی از بهترین مسیر برای چینی ها افغانستان است ولی آمریکایی ها کاری کرده اند که افغانستان نا امن باشد و چینی ها نتوانند از مسیر افغانستان جاده ابریشم خود را باز کنند.

یکی دیگر از امن ترین مسیرهای موجود این است که ایران به مرکز ثقل انتقال کالا از شرق به غرب تبدیل شود.

کالا از طریق دریایی به جنوب ایران برسد و سپس از کانال زمینی چه ریلی و چه جاده ای به غرب برود.

یکی راه ایران – عراق – سوریه است و دیگری کریدوری که از ایران به سمت شمال و روسیه و در نهایت اروپا منتهی می گردد.

طبیعتا برای چنین شرایطی، منظور مسیر اول، باید مسیر موجود فی ما بین بنادر جنوبی ایران و دریای مدیترانه راحت و هموار باشد.

اصرار آمریکایی ها برای حضور در عراق و سوریه به این دلیل است که آنها می خواهند این مسیر نا امن بماند، یعنی خط راه آهن و جاده اتصال بنادر جنوبی ایران به دریای مدیترانه قطع باشد.

همانگونه که قبلا هم مطرح کردیم هدف نهایی آمریکایی ها اشغال و تجزیه ایران می باشد چون به این ترتیب کل این مسیر در تصرف آنها قرار می گیرد.

برای محقق شدن چنین هدفی آمریکایی ها به دنبال آن بودند که اول کار سوریه را تمام کنند و بعد به ایران حمله کنند، چون ممکن بود طرفداران ایران از پشت ضربه های بسیار سنگینی هم به آنها و هم به متحد اصلی و استراتژیک شان یعنی اسراییل وارد کنند.

آنها تصور می کردند که همانگونه که عراق را ظرف چند ماه اشغال کردند، می توانند کار سوریه را ظرف چند ماه تمام کنند و به همین دلیل طرح خود در سوریه را شروع کردند.

ایرانی ها هم که کاملا همه تاکتیک ها و استراتژی های آمریکایی ها را تحلیل کرده بودند دست به کار شدند و به جای اینکه اجازه دهند جنگ به درب خانه هایشان کشیده شود، آمریکایی ها را در همان سوریه و عراق زمین گیر کردند.

می توان گفت این بیست تا سی میلیارد دلار سرمایه گذاری ای است که ایرانی ها انجام دادند تا کشورشان از حمله دشمنان حد اقل هفت سال دور باشد و طی این هفت سال هر آنچه در توان داشتند جهت تولید تسلیحات دفاعی انجام دادند تا به نوعی یک بازدارندگی نظامی با دشمنان خود در منطقه ایجاد کنند.

حال تصور کنید اگر ایرانی ها چنین هزینه ای را انجام نمی دادند و سوریه دست دشمنان ایران می افتاد آنوقت چه می شد؟

آیا می شود تصور کرد هزینه جنگ مستقیم با آمریکایی ها و متحدین آنها در منطقه چه قدر برای ایران هزینه می داشت؟

در واقع این مبلغ را نمی توان به عنوان هزینه محاسبه کرد بلکه باید عنوان سرمایه گزاری را برای آن استفاده کرد، ایرانی ها عملا برای بقای خود اقدام به سرمایه گذاری در سوریه نمودند و این سرمایه گذاری کم و بیش بعدها با توجه به جایگاهی که ایران توانسته برای خود در سوریه و عراق و لبنان ایجاد کند با سود باز خواهد گشت، البته اگر تجار ایرانی زرنگ باشند و از شرایطی و فرصت ها بهره ببرند، تنها هزینه ای که غیر قابل جبران است خون شهدایی است که در این راه ریخته شده.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک