23:08 20 سپتامبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
0 80

شواهد تاریخی درباره همه گیر طاعون در اودسا در سال 1811 با اوضاع دوران ما شباهت دارد.

اسپوتنیک به نقل از له فیگارو می نویسد؛ الکساندر گریگوریانتس، مورخ و روسیه شناس می گوید: شباهت موقعیت آن زمان در اودسای روسیه، شهر بندری در ساحل دریای سیاه و  دوره کنونی، انسان را متحیر می کند. در اودسا آن زمان تقریباً هیچ کس در خیابان ها دیده نمی شد، اماکن عمومی بسته بود، هر روز تعداد انبوه مردم از جمله پزشکان فوت می شدند.

گریگوریانتس ادامه داد: در آغاز قرن نوزدهم میلادی، در بین مهاجران فرانسوی که به جنوب روسیه دعوت شده بودند، شهردار اودسا، دوک de Richelieu ریشلیه و همچنین دوست وی کنت  Rocheshoir بود که به وی وظیفه داده شده بود خلع سلاح تاتارها را انجام داده و تلاش ها برای شورش در منطقه را سرکوب کند. علاوه بر این، در آن دوران، مسافران اروپایی که از مسکو بازدید می کردند، اغلب از طریق اودسا به خانه بازمی گشتند.

پس از شیوع طاعون در اودسا در سال 1811، دوک ریشلیو اقدامات بسیار سختی را برای مقابله با آن انجام داد. به ویژه، وی ورود و خروج مردم از شهر را ممنوع اعلام کرد و همچنین همه ساکنان را موظف به نشستن در خانه  کرد.

کنت   Auguste de la Garde قصد داشت از طریق اودسا و وین از مسکو به فرانسه برگردد، اما نتوانست این سفر را ادامه دهد. با خواندن نامه های وی در باره "سفر از مسکو به وین"  و نامه هایش به یک دوست ژول گریفیت در سپتامبر- اکتبر 1811 ، از شباهت اوضاع آن زمان با وضعیتی که اکنون در آن هستیم، تحت تأثیر قرار می گیریم.

در آغاز اپیدمی در سپتامبر 1811، آگوست دو لا گارد نوشت: "طاعون به اودسا آمد  و من در بحبوحه سردرگمی عمومی ، برای آخرین بار ، برای شما می نویسم. همه اماکن عمومی بسته است و هیچ کس در خیابان ها دیده نمی شود.

اقدامات عاقلانه و سختی برای جلوگیری از ابتلا به این عفونت در مبدا آن انجام شد، اما هر روز دهها نفر جان خود را از دست می دهند.  و در نامه دیگری یک ماه بعد: "وقتی در بحبوحه سکوت که یکبار در چنین میادین و خیابانهای شلوغ حاکم است، به این فکر می افتی که چگونه یک وزش ساده این فعالیت را فلج کرده است، به سختی می توان روزهای فراوانی از رونق تجارت را به یاد آورد."

کنت دولا گارد دوستان خود را برای تحمل مشکلات سخت انزوا جمع کرد: "من با دو تن از هموطنان و یک آقا لهستانی که با من در این دوره طاعون بودند، گروهی از صبر و تواضع را تشکیل دادم. ما خانه ای اجاره کردیم. خطر، مانند هیچ چیز دیگر، شخصی را به همسایه اش  پیوند می دهد. با توجه به اینکه ما بر پایه یک احساس خودجوش جمع می شویم، عهد کردیم که یکدیگر را رها نکنیم، هر چقدر هم که وضع یکی از ما ها نگران کننده باشد. برای این کار ما یک اتاق جداگانه آماده کردیم و یک بخش را در آنجا مستقر کردیم تا در صورت لزوم، فردی بتواند با آرامش در آنجا بمیرد یا با اطمینان خاطر بهبود یابد و در هر حال بداند  که در آخرین لحظه تنها نخواهد بود."

برخی از افراد ممتاز به خود اجازه دادند از قوانین انزوا منحرف شوند: "زندگی فعلی ما زندگی افرادی است که بر زمان حال متمرکز شده اند.    ما پشت میز می نشینیم، موسیقی می نوازیم، اسلحه می زنیم و از   طریق این ترفندها با فاجعه بازی می کنیم. کنت  Rocheshoir مخفیانه به ضیافتهای سرگرم کننده ما آمده بود زیرا هرگونه ارتباط و معاشرتی برای جلوگیری از سرایت عفونت ممنوع است. ما با درد جدا می شویم  و از دیدن دوباره یکدیگر لذت می بریم. نگرانی از آینده کافی است تا مردم از زمان حال قدردانی کنند."

نامه های ارسال شده به خارج از کشور ضد عفونی شد. ملاقات با دوستان و نزدیکان ممنوع بود، اما یکی از دوستان آگوست دو لا گارد از   خطر نترسید. اکنون دیگر کسی به جز آقای توماس، کنسول اتریشی با دیگران معاشرت نمی کرد اما توماس فیلسوفانه ترجیح می داد از بیماری بمیرد، نه از بی مزگی. او میزبان میهمانان بود و مانند بسیاری از ساکنان این شهر متروک قصد ندارشت با دوستان از پشت دیوار صحبت کند.

کنت لا گارد همچنین به خودش اجازه داد که ورزش کند: "من هر روز اسب سواری می کنم."

قزاق ها با رعایت خواست های انزوا در بعضی بخش ها اطمینان حاصل كردند: "محله های کاملی كه در آن طاعون رخ داده است توسط یك دسته قزاق ها محاصره شده اند كه اجازه نمی دهد کسی ان را ترك كند و فقط پرسنل پزشكی همراه با كمیسار محله حق دارند محله را ترک کنند و وارد آن شوند.

عرضه و بهره برداری از بازارها به وضوح تنظیم شده بود: "معاملات از طریق حصار انجام می شوند. خریدار محصولات را در آب می شست و پول را به گلدان پر از سرکه می اندخت، از جایی که بازرگان آنها را جمع می کرد. " چند روز بعد او چنین نوشت: "اخیراً مناطق قرنطینه در سطح شهر ایجاد شده است. در آنجا مردم احساس خطر بیشتری نسبت به اودسا می کنند. طاعون در حال حاضر به روستاهای همجوار رسیده است: هیچ کس را به آنجا راه نمی دهند. مهاجران (ما در مورد مهاجران خارجی صحبت می کنیم، که در بین آنها تعداد زیادی یونانی ها و آلمانی ها وجود داشت – یادداشت هیات تحریریه ) که در خانه منزوی بودند، به شهر غذا نمی آورند و حالا شهر محکوم به گرسنگی بود. بیماری همه گیر خانواده های کاملی از بین می برد و گرسنگی به زودی آنچه را که پس از ظاعون باقی می ماند، تمام خواهد کرد.

به بستگان اجازه داده نشد که به اجساد مردگان نزدیک شوند. زندانیان محکوم به کارهای شقه در بیمارستان ها کمک کرده و مردگان را منتقل می کردنند: "از محکومین به حبس ابد یا کارهای شقه برای انتقال مردگان و کار در بیمارستان ها استفاده می شود. اینها هستند که بعد از 20 روز خانه ها را تمیز می کنند و وسایل شخصی کشته شدگان بر اثر طاعون را می سوزانند.

بیش از 30 نفر از آنها با وجود تمام اقدامات احتیاطی  فوت کردند و از  میان 200 تن از آنها فقط تعداد معدودی موفق به زنده ماندن شده است. پزشکان هم می میرند. سه پزشک دیگر قربانی طاعون شدند. این  ترس وجود دارد که شری که هنر پزشکی نتوانسته است آنرا مهار کند به خواست طبیعت رها شود.

اکتبر 1811. نویسنده یک فاجعه اقتصادی را پیش بینی می کند: "من می ترسم که این ضربه وحشتناک بتواند اودسا را ​​خراب کند. این ترس وجود دارد که اگر این عفونت قبل از از سرگیری حمل و نقل از بین نرود، تجارت بین اروپا و آسیا ممکن است مسیری دیگررا انتخاب کند.

اغلب می گویند: "تاریخ تکرار می شود." در این گزیده ها از مکاتبات چیزی ترسناک و نبوی وجود دارد. در واقع ، بسیاری از اسناد از فاجعه ای  که در گذشته نوشته شده است، مانند اپیدمی و زمین لرزه، می تواند ما را وادار به تفکر در باره آینده وادار کند.

به عنوان مثال ، ذکر کنت لا گارد از روش ضدعفونی کردن پول در بازارهای آن زمان اودسا توجه ما را به این واقعیت جلب می کند که احتمالاً ما باید به فکر ضد عفونی کردن اسکناس ها باشیم یا به جای کاغذ به استفاده از فلز برگردیم.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک