04:52 18 ژانویه 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
35913

افزایش تنش ها در عراق و تهدید های متعدد آمریکایی ها بسیاری را بر آن داشته تا به سمت و سوی تحلیل احتمال افزایش تنش ها و وقوع جنگ میان ایران و ایالات متحده پیش بروند.

با توجه به اینکه آقای ترامپ با شرایط وفشارهای بسیار زیاد داخلی مواجه است و به زودی احتمالا استیضاح می شود برخی تصور می کنند شاید تیم وی بخواهند یک جنگ محدود راه بیاندازند تا توجه ها را به سمت و سوی آن جنگ بکشانند و مردم داخل آمریکا به روند استیضاح آقای ترامپ توجه نداشته باشند.

تقریبا همه تحلیلگران متفق القول هستند که با توجه به وجود اکثریت جمهوریخواه حامی پرزیدنت ترامپ در سنا امکان برکناری رییس جمهوری آمریکا بسیار بعید است، اما هدف اصلی دمکرات ها از استیضاح ترامپ در مجلس نمایندگان این است که جایگاه وی را در میان مردم از بین ببرند و ضربه نهایی را در انتخابات به او بزنند.

بدیهی است در صورتی که یک جنگ راه بیافتد در زمان استیضاح همه توجه ها به جنگ منعطف می شود و دیگر کسی به فهوای استیضاح توجه نخواهد کرد و عملا طرح دمکرات ها ناکام می ماند.

حال بحث این مطرح می شود که آیا دولت آقای ترامپ به دنبال راه انداختن یک جنگ تمام عیار با کشوری مانند ایران می باشد یا اینکه به دنبال راه اندازی یک جنگ محدود و یا درگیری موقت با برخی گروه ها در منطقه خاورمیانه و یا حتی جای دیگر از جهان است.

به هر صورت آمریکایی ها بخوبی می دانند که خود می توانند تصمیم گیرنده ورود به یک جنگ با ایران باشند اما به هیچ وجه پایان دهنده جنگ نخواهند بود.

همچنین آنها بخوبی می دانند ورود به یک جنگ با ایران می تواند لقمه بزرگی باشد که احتمالا در گلوی آنها گیر خواهد کرد و منجر به خفگی آنها شود، به این دلیل اگر آنها به دنبال جنگ محدود باشند ترجیح می دهند با طرفی نسبتا ضعیف تر وارد جنگ شوند بگونه ای که ضربه سنگینی به آنها وارد نشود و در نهایت با یک میانجیگری پس از مدت کوتاهی درگیری پایان یابد.

در این شرایط بهترین گزینه برای آنها می تواند نیروهای الحشد الشعبی در عراق و یا طالبان در افغانستان باشد.

با توجه به اینکه طالبان طرفی نیستند که آمریکایی ها مطمئن باشند شروع جنگ با آنها تلفات کمی خواهد داشت همچنین پایان آن مشخص نیست و احتمال دارد درگیری با آنها منجر شود که عملیات طالبان بر علیه نیروهای آمریکایی در کل افغانستان راه بیافتد.

ظاهرا آمریکایی ها تشخیص داده اند بهتر است این درگیری را با الحشد الشعبی در عراق انجام دهند چون در نهایت می توانند با نوعی توافق با دولت عراق به عنوان فرمانده قانونی این گروه به این درگیری پایان دهند.

گره کار در این ماجرا در چند نکته است.

اول اینکه ممکن است درگیری با الحشد الشعبی محدود نباشد و منجر شود که هسته های مقاومت بر علیه آمریکایی ها در عراق راه بیافتند و همه آمریکایی ها در عراق، نه فقط نظامی ها، در خطر شکار هسته های مقاومت باشند.

دوم اینکه خواه نا خواه الحشد الشعبی جزو مجموعه مقاومت به حساب می آید و درگیری با الحشد الشعبی به عراق محدود نمی باشد و می تواند منجر به درگیری شامل در کل منطقه با آمریکایی ها ومتحدین آنها گردد، امری که احتمال این را می دهد که ماجرا از دست همه در برود.

سوم اینکه الحشد الشعبی مورد حمایت ایران است و شروع جنگ با الحشد الشعبی می تواند منجر به جنگ مستقیم یا به احتمال زیاد غیر مستقیم با ایران شود.

چنین درگیری ای می تواند شرایطی ایجاب کند که ایرانی ها با حمایت از الحشد الشعبی کاری کنند که خونریزی برای آمریکایی ها به صورت بی نهایت ادامه یابد و مقاومت مردم عراق منجر به آن شود که آمریکایی ها در نهایت مجبور به ترک کل منطقه گردند.

اینجا شاید بد نباشد شرایط شوروی سابق در افغانستان را یاد آوری کرد که همان درگیری اش با گروه های مجاهدین منجر شد که ورشکسته شود و همه چیز را از دست دهد و در آن زمان آمریکایی ها تمام توان خود را برای حمایت از گروه های مجاهدین افغان سرمایه گذاری کردند، اینجا این احتمال نیز وجود دارد که روس ها بخواهند برای تلافی ماجرای افغانستان در کنار ایران به گروه های مقاومت در عراق کمک کنند و در نهایت آمریکایی ها هم با ورشکستگی مواجه شوند.

توجه داشته باشید نه شوروی سابق پیش بینی می کرد چه اتفاقاتی قرار است در افغانستان برای آن پیش آید، نه آمریکا پیش بینی جنگ های کره و ویتنام را می کرد، نه انگلیس تصور می کرد روزی ممکن است مجبور شود از هند عقب نشینی کند.

همچنین باید توجه داشت که شاید آمریکایی ها توانسته باشند میان مردم عراق تفرقه ایجاد کنند تا حکومت کنند اما اگر با الحشد الشعبی درگیر شوند بسیاری از مردم عراق، حتی غیر شیعیان، به هسته های مقاومت بر علیه آمریکا خواهند پیوست.

ماجرای حمله مردم عراق به سفارت آمریکا در بغداد که بر اساس تصور آمریکایی ها غیر قابل نفوذ بود هم می تواند زنگ خطری برای آمریکایی ها در عراق باشد.

به همین دلایل است که مشاهده می کنیم رییس جمهوری آمریکا و مقامات آن به زبان بی زبانی تهدید هایی را بر علیه ایران مطرح می کنند چون می دانند تا وقتی حمایت ایرانی ها از الحشد الشعبی و مردم عراق باشد همه طرح های آنها در عراق ناکام خواهد ماند.

واکنش صریح مقامات ایرانی از رهبری گرفته تا فرمانده سپاه پاسداران همه نشان از آن دارد که ایران در صدد نیست به هیچ وجه دست از حمایت از مردم عراق و الحشد الشعبی بردارد و آمریکایی ها که بخوبی می توانند پیغام های مقامات ایرانی را تفسیر کنند متوجه هستند سخن اصلی همان سخنی بود که سردار قاسم سلیمانی یک بار به آنها زد و در آن گفت: "چرا به حاشیه می روید حریفتان فقط من هستم".

آمریکایی ها به خوبی متوجه هستند که در حال حاضر در ایران دو تفکر در رابطه با رویارویی با آمریکا وجود دارد، یکی بحث مذاکره و گفتگو می باشد که دولت آقای روحانی زمامدار آن بوده و با توجه به عملکرد آمریکایی ها این جناح ویا تفکر در ایران بسیار تضعیف شده.

دیگری تفکری است که باور دارد سیاستمداران آمریکایی اهل مذاکره نیستند و باید همه چیز را بر آنها با زور تحمیل کرد و فشارهای روز افزون و تحریم های آمریکا این جناح دوم را در ایران تقویت کرده.

جناح دوم باور دارند که در حال حاضر ایران در شرایط بسیار مناسبی برای رویارویی با آمریکا قرار دارد و تنها راه شکستن بن بستی که ترامپ ایجاد کرده این است که آمریکا و جهان را در شرایط یا جنگ شامل و یا صلح شامل قرار داد.

بر اساس باور این جناح دوم اگر احیانا ایرانی ها تعلل کنند و منتظر بمانند که آمریکا همه نقشه های خود را پیاده کند آنوقت ممکن است زمانی فرا برسد که شرایط داخلی و اقتصادی ومنطقه ای ایران آنقدر ضعیف شود که دیگر امکان رویارویی وجود نداشته باشد.

اگر روند فعلی ادامه یابد با توجه به شرایط داخلی وخارجی موجود (مخصوصا اینکه بحث عدم رای دادن خاکستری ها و میانه رو ها بسیار داغ است در حالی که جناح دوم قطعا پای صندوق رای خواهند رفت) مضاف بر این ماجراهای افزایش مشکلات اقتصادی بر اثر تحریمهای آمریکا، جناح دوم در ایران در حال قدرت گرفتن است و کمتر از پنجاه روز دیگر فرصت باقی است تا بر اساس بر آورد بسیاری از تحلیلگران در انتخابات آتی مجلس این جناح بتواند قدرت اصلی مجلس تبدیل شود و آنوقت دیگر امکان ندارد جناح طرفدار مذاکره و گفتگو بتواند کاری از پیش ببرد و آقای روحانی هم طی یک سال بعدی که برایش باقی مانده به هیچ وجه حاضر نخواهد بود خود را با جناح های قدرت مند داخلی درگیر کند و حتی احتمالا تلاش خواهد کرد به آنها نزدیک شود.

در این شرایط به احتمال زیاد اگر آمریکایی ها بخواهند به رفتار های خود بر علیه ایران و یا متحدین ایران در منطقه ادامه دهند شاید جناح دوم تصمیم بگیرند که کار آمریکایی ها در منطقه را یک سره کنند و یا اینکه با افزایش تنش ها وتحرکات تندروها چه در ایران چه در ایالات متحده یک درگیری یا رویارویی برنامه ریزی نشده میان ایرانی ها و آمریکایی ها در منطقه منجر شود که یک جنگ فراگیر راه بیافتد.

البته این ماجرا همه همه اش وابسته به این است که آیا ایرانی ها تصمیم می گیرند در لحظه آخر در انتخابات مجلس رای بدهند یا نه و به چه افرادی رای خواهند داد.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک