12:37 25 ژانویه 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
1372

یکی از مهم ترین ارکان موفقیت هر دولتی در جهان در این است که ارتباط خود با مردم و ارتباط مردم با خود را آنقدر نزدیک کند که مردم احساس نکنند خودی و غیر خودی ای میان آنها و دولت شان وجود دارد.

می توان گفت راز موفقیت امام خمینی (ره) نیز در این بود که مردم احساس می کردند حرف دلشان را میزند و از آنها هست در حالی که شاه از بچه گی دور از مردم زندگی کرده بود و مردم خود را نمی شناخت و متوجه نبود مردم چه می خواهند.

دلیل اصلی فروپاشی رژیم شاهنشاهی در ایران هم این بود که ارتباط میان دربار و مردم قطع بود و درباریان فقط آنچه به گوش شاه خوش می آمد را به گوش او می رساندند و نمایندگان وقت سنا هم همه منصوبینی بودند که به دنبال تصویب قوانینی بودند که شاه می خواهد نه قوانینی که مورد نیاز مردم بود.

عموما حاکمان هر کشوری همیشه تلاش می کنند بهترین چیزی که به نظرشان می آید را برای مردم خود فراهم کنند و هیچ حاکمی نیست که نخواهد کشور اش بهترین کشور جهان باشد و مردم اش بهترین زندگی را داشته باشند اما به هر حال مهم ترین چیز این است که آیا مردم هم همان که حاکم می خواهد را می خواهند؟

با توجه به اینکه خواه نا خواه این فاصله میان حاکمان و مردم همیشه اتفاق می افتد طی تاریخ انسان ها به فکر پر کردن این خلأ افتادند و راهکار آن را تشکیل شوراها و مجالس یافتند.

در واقع نمایندگان منتخب در شوراهای شهر و روستا ومجالس باید افرادی باشند که از میان مردم بپا خواسته اند تا خلاء موجود در ارتباط حاکمان با مردم را پر کنند.

بر همین اساس این نمایندگان باید به قول معروف "وکیل الناس" باشند نه "وکیل الدوله" ها.

اگر بنا باشد نمایندگان منتخب مردم به جای اینکه "وکیل الناس" باشند به "وکیل الدوله" ها تبدیل شوند آنوقت این بند وصل کننده میان مردم و حکومت از بین می رود و آنوقت خطر فروپاشی کل هرم ایجاد می شود.

خواه نا خواه مردم همیشه زیربنای هرم هستند و حاکمان در بالای هرم قرار دارند و در این میان همان نمایندگان حضور دارند و هر خللی در عملکرد این نمایندگان می تواند کل هرم را به هم بزند.

نکته اصلی در این ماجرا این است که خوب طبیعتا "وکیل الناس" بودن برای آن نماینده ها می تواند دردسر ساز باشد در حالی که "وکیل الدوله" بودن هم دردسر کمتری دارد و هم اینکه منافع اقتصادی بیشتری دارد، چون آن وکلا هم می توانند از امتیازهایی که در اختیار قوه مجریه است برخوردار شوند و هم اینکه چون دردسر ساز نیستند کمتر کسی به سراغ آنها می رود، همچنین با توجه به اینکه با دولت ها ارتباط دارند می توانند از امکاناتی برخوردار شوند که در اختیار برخی قرار دهند و آنها همیشه مریدشان بمانند.

به قول معروف با چلوکباب دادن در یک روستا می توانند رای چندین پیر مرد و پیر زن را بخرند، پیر مرد و پیر زن هایی که متوجه نیستند این افراد پول چند صد هزار چلوکباب را به جیب زده اند تا یک پرس چلوکباب به آنها بدهند.

داستانی را می خواندم که یکی از مسئولین فرزند با استفاده از موقعیت خود پسر خود را در یک پست خیلی مهم قرار داد، پسر به پدر گفت من که نمی دانم چه کار کنم ، پدر گفت هیچ کاری نیاز نیست انجام دهی، هرکه آمد گفت مشکلی دارد فقط با خوشرویی به او بگو شما راست می گویی چشم حتما مشکل ات را حل می کنم؛ بعد از فرصت زمان استفاده کن تا طرف یا مشکل اش خود به خود حل شود یا اینکه فراموش کند چه مشکلی داشت.

بعد از مدتی پدر به پسر زنگ زد و در مورد مشکلی که روستایشان با آن مواجه بود گله گی می کرد، پسر همه اش به او می گفت شمار درست می گویی حتما مشکل روستا را حل خواهم کرد، پدر به یکباره از کوره در رفت و به پسر گفت من این حرف ها را به تو یاد ندادم که به من بزنی گفتم به دیگران بزنی، "با همه بله با ما هم بله"، پسر در پاسخ گفت بله شما درست می فرمایید چشم.

شاید وقت آن رسیده باشد که دولت ها متوجه باشند که به قول معروف بادمجان دور قاب چین ها و وکیل الدوله ها در نهایت به ضرر آنها هستند و هم مردم و هم دولت ها به افرادی نیاز دارند که واقعیت های جامعه را بشناسند و واقعیت ها را منتقل کنند و به دنبال حقوق مردم باشند.

نمایندگان مردم باید افرادی باشند که هر روز تا سر کوچه رفته باشند قیمت نان را به روز بدانند نه افرادی که سالهاست از مردم دور هستند وفکر می کنند با نگاه کردن به مردم از برج های عاجی یا از پشت شیشه ماشین های لوکس می توان فهمید مردم چه می خواهند و چه می کشند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک