04:25 18 ژانویه 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
6535

بر کسی پوشیده نیست یکی از اساسی ترین مشکلاتی که امروزه ایران با آن مواجه می باشد چالش ها و مشکلات اقتصادی در کنار تهدید های امنیتی بیگانه و مشکلات اجتماعی ناشی از تناقض ها و جنگ های فرهنگی و روانی و رسانه ای می باشد.

بحثی که امروزه بسیار مطرح است این می باشد که آیا همه مشکلات مملکت به دلیل تحریم های بین المللی بر علیه ایران می باشد؟

در وهله اول اگر بخواهیم شرایط اقتصاد را بررسی کنیم و اگر ایران را یک کشور نفت خیز در نظر بگیریم که دهه ها هست در آمد های آن متکی به نفت می باشد، پاسخ این سوال بله است.

متاسفانه نا کارآمدی دولت های متعدد و وابستگی آنها به درآمدهای سهل الوصول نفت کشور را به اینجا کشانده و می توان گفت از زمان قاجار تا به حال ساختار اقتصادی دولتی ایران فرق خاصی نداشته، دولت ها همه متکی به درآمد های راحت و خرج کردن از خزانه بودند و هستند.

بدیهی است در این شرایط تحریم نفت ایران منجر به مشکلات عدیده اقتصادی می گردد و دولت ها نمی توانند بودجه های خود را تامین کنند.

وقتی که شما به برنامه های بودجه کشور طی دهه ها نگاه می کنید متوجه می شوید که بخش عمده این بودجه ها بودجه جاری و حقوق و مزایای کارمندان بوده و همیشه بخش کوچکی از بودجه کشور به امور زیر بنایی و عمرانی و کشاورزی و اقتصادی اختصاص می یافته و می یابد.

در حالی که ایران جزو معدود کشورهای جهان می باشد که خداوند به آنها امکانات خدادادی فراوانی عطا نموده وحتی اگر دور تا دور ایران را دیوار بکشند ایرانی ها برای زنده ماندن به هیچ چیز نیاز نخواهند داشت.

ایران را نمی توان با کشورهایی مانند کره شمالی یا ونزولا و یا حتی شوروی سابق مقایسه کرد.

ایران را حتی نمی توان با کشورهای همجوار آن یعنی عراق یا عربستان یا پاکستان و یا ترکیه و یا... مقایسه کرد.

ایران کشوری است که هشتاد ملیون جمعیت نفر جمعیت جوان و فعال دارد که علیرغم تحریم های کذایی آمریکا تولید ناخالص ملی ای (GNP)برابر با 1705 ملیارد دلار دارند (طبق آمار بانک جهانی  برای سال 2017 میلادی).

در همین سال تولید ناخالص ملی ترکیه 2200 ملیارد دلار و روسیه 2500 ملیارد دلار بوده در حالی که تولید ناخالص ملی چین که بزرگترین اقتصاد نوظهور جهان است حدود 8800 ملیارد دلار بوده.

این چهار کشور را کنار هم قرار دادم چون طبق آمار بانک جهانی حدود بیست و پنج سال قبل تولید ناخالص ملی هر چهار کشور تقریبا مساوی بوده.

به جز ترکیه که متحد ایالات متحده به حساب می آید چین و روسیه طی این بیست و پنج سال کم و بیش با فشارهای اقتصادی آمریکا مواجه بودند اما امروزه مشاهده می کنیم از همان تولید نا خالص ملی ایران فقط 424 ملیارد دلار درآمد تولید نا خالص داخلی داشته (عموما از نفت) در حالی که ترکیه حدود 1200 ملیارد دلار و روسیه 1400 ملیارد دلار  چین هم بالای 5000 ملیارد دلار.

قبل از اینکه آقای اردوغان در ترکیه به قدرت برسد GDP ترکیه فقط 80 ملیارد دلار بود.

روسیه قبل از رسیدن آقای پوتین به قدرت در شرایط نابودی اقتصادی و ورشکستگی و از هم پاشیدگی بود.

چین هم حتی توان آن را نداشت که هزینه خورد و خوراک جمیعت 1.6 ملیاردی خود را تامین کند.

در حالی که ایران علاوه بر در آمد های نفتی یک سرزمین پهناور دارد که همه نوع نیازهای معدنی و کشاورزی را می توان در آن یافت و جزو دو سه کشور جهان می باشد که هر محصولی را بخواهید در هر فصلی می توانید در یک جای این کشور داشته باشید.

اما چه اتفاقی افتاد که GDP  ایران زیر پانصد ملیارد تومان ماند اما سه کشور دیگر با رشد اقتصادی تصاعدی مواجه شدند؟

در یک کلمه بسیار ساده، "مدیریت".

البته این مدیریت هم بدون اصلاح قوانین و هدایت آن به سمت و سوی شفاف سازی و باز کردن فضای کسب و کار و نابودی احتکار و مقابله با فساد و رانت امکان پذیر نبوده و نمی باشد.

اگر در ایران هم مدیریت صحیح وجود داشته باشد قطعا ایران علیرغم تحریم ها این پتانسیل را دارد که تولید نا خالص ملی خود را افزایش دهد.

اگر به جای اینکه بخش عمده بودجه روی بودجه جاری هزینه شود بر بودجه های عمرانی و زیربنایی و اقتصادی هزینه شود آنوقت هم مشکل اشتغال حل می شود هم در آینده همه این پروژه ها درآمد زا خواهند بود و تولید نا خالص داخلی کشور افزایش خواهد یافت.

سال 1929 میلادی ایالات متحده آمریکا با ورشکستگی بازار سهام مواجه شد و کل کشور با خطر فروپاشی مواجه بود، ملیون ها نفر بیکار شدند و کل کشور شلوغ شده بود.

تنها کاری که دولت فدرال آمریکا انجام داد این بود که یک سری پروژه زیربنایی و جاده سازی تعریف کرد و همین پروژه ها منجر شد بخش بزرگی از نیروی کار در آمریکا جذب این پروژه ها شود و بیکاری مهار گردد.

زمانی که این پروژه ها به اتمام رسید شرایطی ایجاد شده بود که کارخانه ها و شرکت های آمریکایی بتوانند کالای خود را به راحتی درون ایالات متحده جابجا کنند و بازار داخلی این کشور خود به خود موجب رونق اقتصادی مجدد گردید.

در آن دوره ایالات متحده جزو قدرت های بزرگ اقتصادی جهان نبود و کشورهای اروپایی با استعمار بسیاری از کشورهای جهان خود به خود بازارهای این کشورها را به نفع کالاهای خود بسته بودند و اجازه رقابت به آمریکایی ها نمی دانند، در واقع یکی از دلایل وقوع جنگ جهانی دوم هم همین ماجرا بود، ولی ماجرا خارج از حوصله این بحث است.

به هر صورت ایران چیزی حدود 80 ملیون جمعیت دارد و حدود ششصد ملیون نفر در منطقه هم وابسته به کالاهای ایرانی هستند و اگر فقط همین پتانسیل ها مدیریت شود ایران می تواند به راحتی هم کالای مورد نیاز خود و کل منطقه را تولید کنند و تولید داخلی خود را افزایش دهند.

ما امروزه به نوعی تدبیر و جهاد اقتصادی برای نجات مملکت نیاز داریم و این کار به جز از دست افراد خبره وکاردان ساخته نیست.

برای نجات مملکت خود نیاز داریم که حتما در مجلس آتی قوانینی تدوین شود تا همه امکانات مملکت را به سمت و سوی رشد اقتصادی و شفاف سازی و باز کردن فضای کسب و کار و تولید سوق دهد و نمایندگانی داشته باشیم که به جای تفکر جناحی تفکر ملی داشته باشند و تنها هم و غمشان حل مشکلات اقتصادی مردم باشد.

هر روز که می گذرد بی تدبیری منجر می شود که مشکلات اقتصادی و بالطبع مشکلات مردم دو چندان گردد و طبیعتا تعداد مردمی که به زیر خط فقر سقوط می کنند بیشتر و بیشتر شود، دقیقا همان چیزی را که دشمن می خواهد چون دشمن بخوبی می داند "گشنه ها را نمی توان ساکت کرد".

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک