12:26 24 ژانویه 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
65415

حدود سی سال پیش استادی در دانشگاه آمریکایی بیروت داشتم که بسیاری او را به فراماسونری بودن متهم می کردند، خودش هم هیچوقت انکار نمی کرد اما برای من خیلی مهم نبود که وی به چه دیدگاه هایی متهم است، چیزی که برای من مهم بود این بود که ایشان هم دیدگاه هایی داشت که دوست داشتم بشنوم تا بفهمم دیگران چگونه فکر می کنند.

ایشان استاد فلسفه سیاسی بودند وخیلی وقت ها با هم جر و بحث زیاد می کردیم چون وی دیدگاه های مخالف حکومت اسلامی داشت و من هم طرفدار دو آتیشه انقلاب بودم و به این دلیل هم در دانشگاه شهرت زیادی داشتم.

در اولین جلسه کلاسی که با هم داشتیم کار ما به جر و بحث شدید کشید.

البته من بیشتر تصور می کردم ایشان دیدگاه های کمونیستی و یا مارکسیستی داشت و بحث های مرتبط با مسایل فراماسونری و یا سرمایه داری را برای باز کردن باب بحث وجدل باز می کند.

در جلسه اولی که با هم داشتیم تا متوجه شد من ایرانی هستم بحث حکومت اسلامی، که در آن زمان توسط امام خمینی (ره) مطرح شده بود و نظام جمهوری اسلامی ایران بر اساس آن بنا شده بود؛ را مطرح کرد و اظهار می داشت که این یک بدعت است و اصلا چیزی به عنوان نظام جمهوری اسلامی وجود ندارد.

من هم اعتراض کردم و گفتم شما در ایده های پژمرده فسیل وقدیمی خود مانده اید و نمی توانید با پیشرفت های فکری جهان خود را منطبق کنید.

وی یک خط روی تخته سیاه کشید ودو نقطه در سر وته آن گذاشت، زیر یک نقطه نوشت (کاپیتالیسم) سرمایه داری کامل و زیر دیگری نوشت سوسیالیسم کامل واظهار داشت که همه نظام های حکومتی جهان فیما بین این دو قرار دارند و از من خواست جایگاه حکومت اسلامی روی این خط را تعیین کنم یا بروم کلاس خود را حذف کنم (چون بحثمان خیلی تند شده بود).

وقتی داشتم از وسط کلاس به سمت تخته می رفتم همه اش فکر می کردم نقطه ای که مشخص می کند حکومت اسلامی کجای این خط است را کجا بگذارم وسط – سمت کاپیتالیسم یا سمت سوسیالیسم.

به تخته که رسیدم گچ را برداشتم و یک نقطه بالاتر از خط گذاشتم وبا وصل کردن دو نقطه انتهایی خط به نقطه بالایی  خط را تبدیل به مثلث کردم و گفتم حکومت اسلامی اینجا است و پس از انقلاب اسلامی در ایران از این پس خط فلسفه سیاسی شما به مثلثی تبدیل می شود که حکومت ها در دل مثلث قرار دارند نه دیگر روی خط.

کلاس منفجر شد و همه شروع کردند خندیدن و من تصور می کردم ایشان من را از کلاس بیرون خواهد کرد اما دیدم با تامل نگاه کرد و گفت شاید ایده شما قابل بحث باشد و برای اینکه ببینیم شما فقط یک حرف پرانده اید یا اینکه واقعا چنین چیزی هست دو هفته وقت داری که یک کنفرانس در مورد این ماجرا در آمفی تئاتر دانشگاه بدهی و اساتید دیگر هم دعوت می کنیم تا همه در مورد این ایده شما نظر بدهند، اگر قانع شدیم شما در کلاس می مانی وگرنه از همانجا می روی کلاس ات را حذف می کنی.

وقتی داشتم از کلاس بیرون می آمدم تعدادی از دانشجویان آمدند و از من تشکر کردند که با شجاعت جلوی این استاد ایستادم و اظهار داشتند که می توانند به من کمک کنند تا مطالب کنفرانس را تهیه کنم.

برخی از این دانشجو ها وابسته به جنبش های شیعه مانند امل و حزب الله بودند و برخی وابسته به جنبش های اهل تسنن مانند اخوان المسلمین و سلفی هایی که در لبنان از آنها با نام حبشی ها (به دلیل اینکه عنوان رهبرشان حبشی بود)، بودند.

با هم نشستیم و مطالب کنفرانس را جمع بندی کردیم و برای اینکه اطاله کلام نکرده باشم در نهایت کنفرانس با موفقیت طی شد و بعد ها با همان استاد نشست و برخواست های زیادی داشتیم ودر مورد مسایل مختلف بحث و گفتگو می کردیم.

این ماجرا و یا شاید بگویم این استاد دو چیز را با این کار خود به من آموزش داد.

اول اینکه آمادگی داشته باشم حرف مخالف حرف و ایده و تفکر خودم را بشنوم و تصور نکنم که فقط خودم هستم که همه چیز را می فهمم و دیگران هیچ چیزی را نمی فهمند، ممکن است نظر آنها هم درست باشد، چند روز پیش یکی از اساتید بنده در دانشگاه تهران جناب دکتر زائری (که بنده افتخار دارم روزی شاگردی ایشان را کردم) هم همین مطلب را به شکل دیگری در اینستاگرام مطرح کرد و اظهار می داشت که هر ایرانی به اندازه یک هشتاد ملیونوم حق دارد نظر خود را در مورد مسایل مختلف مملکت مطرح کند و باید همه ظرفیت داشته باشیم حرف یکدیگر را بشنویم.

بله اگر بخواهیم مشکلات مملکت خود را حل کنیم و با هم همکاری و تعامل داشته باشیم تا این مشکلات حل شود باید با هم صحبت کنیم و ظرفیت داشته باشیم نظر دیگر را نیز بشنویم، شاید طرف مقابل ما بر اثر تحصیلات و یا تجربه چیزی را بداند که ما نمی دانیم.

دومین مساله این بود که علیرغم تضاد در ایدئولوژی های فکری دانشجویانی که به من کمک کردند کنفرانس را آماده کنم اما همکاری ما با همدیگر منجر به این شد که کنفرانس موفق باشد و اگر بنده می خواستم در فضای کشوری مانند لبنان که چندین طایفه در آن زندگی می کنند فقط با تفکر یک جانبه جلو بروم قطعا کنفرانس من به نتیجه نمی رسید.

در بحث هایی که با این استاد داشتیم یکبار ایشان به من گفت سنت زندگی به این شکل است که گوسفندان باید بمیرند تا گرگ ها گوشت آنها را بخورند و زنده بمانند و همین سیستم در سیاست جهان نیز منطبق است.

وی مردم را به گوسفندانی تشبیه می کرد که توسط تبلیغات رسانه ای و سخنوران زبده هدایت می شوند (عنوان اینها را هدایت کننده می گذاشت) تا به سمت کشتارگاه بروند و سیاستمداران را به گرگ هایی تشبیه می کرد که برای بقای خود گوسفندان را قربانی می کنند.

به نظرم می آمد که تعبیر بسیار زشتی بود اما متاسفانه خیلی وقت ها احساس می کنم که این تعبیر وی در عمل هم صحت دارد وهنوز که هنوز هست بسیاری از مردم عقل خود را به هدایت کننده ها داده اند و خود حاضر نیستند به خود زحمت بدهند و در مورد آینده خود فکر کنند که صلاح آن در چیست، حتی اگر قرار باشد همه شان به سمت کشتارگاه بروند.

من به هیچ وجه تشبیه مردم به گوسفند را قبول ندارم اما همین که مردم تحت تاثیر رسانه های دشمن قرار بگیرند و متوجه نباشند که گرگان چه نقشه هایی برایشان کشیده اند یعنی به سمت کشتارگاه رفتن.

برخی شاید متوجه نباشند که چرا گروه های اجتماعی و یا حتی شبکه های ماهواره ای به صورت رایگان در اختیار آنها قرار دارد و تصور می کنند که این یک چیز عادی است در حالی که در کشورهای مدعی آزادی شما مثلا برای دریافت کانال های ماهواره ای باید هزینه پرداخت کنید و از این طریق تماشای کانال های ماهواره ای را محدود می کنند.

دشمنان معمولا با استفاده از رسانه های خود تلاش می کنند مردم را از راه صحیح منحرف کنند چون سود آنها در این است که مردم اشتباه کنند.

امروزه در ایران بحث انتخابات بسیار داغ است و بسیاری بحث عدم مشارکت در انتخابات را مطرح می کنند.

در تاریخ در هیچ جای دنیا پیش نیامده که ملتی به صورت مسالمت آمیز بخواهند نظر خود را منعکس کنند و در انتخابات شرکت نکنند.

نکته قابل تامل در این است که ما فقط هدایت کننده های خارجی نداریم بلکه هدایت کنندگان داخلی هم داریم.

برخی وقتی اطمینان پیدا می کنند که شانس رای آوردنشان بالا است مردم را تشویق می کنند در انتخابات شرکت کنند و حتی لیست ارائه می دهند و مردم را ترغیب می کنند که به آن لیست ها نه یک نفر بیشتر نه یک نفر کمتر رای دهند.

وقتی هم لیست هایشان نشان می دهد که ناکارآمد است و مطمئن می شوند که دیگر مردم حاضر نخواهند بود به آنها رای دهند هدایت کنندگان داخلی شان تلاش می کنند مردم را متقاعد کنند تا رای ندهند.

اینها گرگ هایی هستند که حاضر هستند مردم را به کشتن بدهند تا از گوشت و خون آنها تغذیه کنند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک