02:38 14 دسامبر 2019
ماموریت غیر ممکن

ماموریت غیر ممکن

© Fotolia / Zerophoto
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 161

یکی از اصلی ترین مشکلات در منطقه خاورمیانه معمولا این است که بسیاری مردم برای مطالبات به حق به خیابان ها میایند اما اعتراضات آنها توسط برخی به سمت مطالبات دیگر کشیده می شود و مطالبات غیر ممکنی مطرح می شود و در نهایت اعتراضات را به بی راهه می کشد و معترضین هیچ نتیجه ای از تحرک خود به دست نمی آورند.

اعتراضات اخیر چه در عراق و چه در لبنان همه به دلیل مطالبات به حق مردمی بوده و طبیعتا اگر مردم اجازه ورود عوامل خارجی به تظاهراتشان را ندهند از همه سو مورد حمایت قرار می گیرند و دولت ها می توانستند پاسخگوی تقاضاهای مردمی باشند اما اینکه اعتراضات به دلیل مسایل معیشتی به یکباره بخواهد به اعتراضات سیاسی تبدیل شود قطعا منجر به آن می شود که سیاستمداران هم به دنبال راهکاری جهت مهار آن باشند.

در لبنان اصل ماجرا اختلاف فیما بین مسیحی های مارونی و اهل سنت بر سر پست و سمت های دولتی بوده و هست و برخی سیاستمداران با سوء استفاده از مطالبات مردمی تلاش کردند که به اهداف سیاسی خود برسند.

در دوران حکومت عثمانی این کشور به شکل فئودالی اداره می شد و اربابان حاکم مطلق بودند و اعتراضات مردمی که منجر به استقلال لبنان شد هم توسط اربابان انجام شد، گو اینکه رعیت خون دادند اما پس از استقلال حکومت این کشور به نوعی میان اربابان تقسیم شد و اولیگارشی حاکم در میان افرادی که از میان خاندان های به نام بودند می چرخید.

به هیچ وجه قابل قبول نبود که فردی که از خانواده رعیت است بخواهد پست و مقام بالای حکومتی داشته باشد.

یکی از دلایل جنگ هفده ساله لبنان هم همین مساله بود.

توافق طائف فضا را جهت ورود اربابان جنگ به سیستم حاکم لبنان باز کرد و الیگارشی سنتی به تدریج ضعیف تر شد.

در میان اهل تشیع اربابان جنگ خود توانستند به جایگاه های بالای حکومتی برسند اما در میان اهل تسنن و مسیحی ها این درگیری ها تا به حال پایان نیافته.

علیرغم اینکه آقای سعد الحریری جزو ثروتمندان به نام لبنان به شمار می آید اما وی از خانواده ای می باشد که در قدیم الایام رعیت بودند و پدرش به عنوان یک حسابدار معمولی به عربستان سفر کرد و خوب شانس یارش بود تا بتواند ثروتمند شود.

هنوز بسیاری از خانواده های سنتی اهل تسنن لبنان خود را محق تر می دانند تا بر کرسی نخست وزیری بنشینند.

در میان مسیحیان هم همینطور.

رئیس جمهوری این کشور یعنی آقای میشال عون جزو فرزندان رعیت به شمار می آید که وارد ارتش شد و توانست در رده های نظامی ترقی کند تا به سمت فرمانده ارتش برسد، اما زمانی که آقای امین جمیل کلید کاخ ریاست جمهوری را به ایشان تحویل داد مشاهده می کنیم اولین مخالفانش از میان اربابان جنگ مسیحی و الگارشی قدیمی مسیحی برخواستند و کار به درگیری نظامی میان آنها کشید.

امروز رهبر همان اربابان جنگ مارونی یعنی سمیر جعجع مدعی کرسی ریاست جمهوری می باشد و به هر نحوی شده می خواهد آقای عون را سرنگون کند و مشاهده می کنیم که فرزندان همان الیگارشی های سنتی نیز به سمیر جعجع در این ماجرا پیوسته اند چون آنها نیز می خواهند قدرت قدیمی خود را به دست آورند.

اینکه مردم لبنان تصور کنند با تظاهرات خود می توانند این سیستم حاکم را تغییر دهند مقداری یک امید غیر ممکن به حساب می آید.

باز هم می توان گفت لبنانی ها بسیار باهوش بودند که اعتراضات را به کارناوال های خیابانی تبدیل کردند و در این اعتراضات خونی ریخته نشد.

در عراق که خون ریخته شده و صدها نفر کشده شده اند ماجرا بسیار پیچیده تر می باشد.

این کشور به صورت سنتی کشوری بوده که با فرهنگ دیکتاتوری اداره می شده و هنوز مردم این کشور نتوانسته اند با شرایط جدید وفق پیدا کنند.

مشاهده می کنیم که پس از سرنگونی صدام حسین آمریکایی ها تلاش کردند ساختاری را در عراق پیاده کنند که همیشه جایی از این کشور در آشوب باشد و خوب آقای پل بریمر حاکم نظامی آمریکا در عراق بنیانگذار این ساختار بود.

همچنین آقای بریمر بذر فساد را در ساختار حاکمیتی عراق کاشت تا ریشه بدواند و نتوان به راحتی از آن خلاص شد.

هدف آمریکایی ها از این ماجرا این بود که کشور عراق همیشه دچار مشکل باشد و به هیچ وجه نتواند بدون آمریکایی ها امنیت داشته باشد و همچنین فساد در این کشور به گونه ای باشد که آمریکایی ها هر چه قدر بخواهند بتوانند منابع خدادادی مردم عراق را غارت کنند.

امروزه هم مشاهده می کنیم علیرغم اینکه عراق حدود سه ملیون بشکه نفت روزانه صادر می کند اما مردم عراق در این حد زندگی نمی کنند و مناطق شیعه نشین عراق که مناطقشان منبع اصلی درآمد های نفتی و کشاورزی کشور را تامین می کند در فضاحت بار ترین شرایط زندگی می کنند.

بدیهی است که مردم در این شرایط به خیابان ها بیایند و حتی می توان گفت که شاید حتی خیلی هم دیر به خیابان ها آمدند.

نکته قابل تامل در این ماجرا این است که برخی گروه های سیاسی چه داخل عراق و چه از خارج عراق تلاش دارند از این تحرک به حق مردم عراق نهایت سوء استفاده را انجام دهند.

اینکه شعار مردم از مطالبات به حق خود مربوط به امور معیشتی به یکباره به مطالبات سیاسی و تقاضای تغییر سیستم حکومتی کشیده شود یعنی نابودی اعتراضات.

در واقع می توان گفت اصلی ترین دلیل کشیدن مردم به خیابان ها این بوده که دولت آقای عادل عبد المهدی به دنبال ایجاد اصلاحات و اخراج افراد فاسد از حکومت بوده و خوب طبیتعا آنها نیز خیابان ها را بر علیه او تحریک کرده اند.

گروه های مختلف شیعه این روزها با هم بر سر سهم خواهی از حکم درگیر هستند و در این راستا می بینیم گروه های شیعه ای که قبلا حکومت را در اختیار داشتند و منافع بالایی را به دست می آوردند امروزه تلاش دارند با سرنگونی آقای عبد المهدی خود به قدرت برسند.

تصور اینکه این اعتراضات بتواند منجر به تغییر سیستم حکومتی عراق گردد یک تصور غیر ممکن بیش نیست.

در صورتی که آقای عبد المهدی یا هر کس دیگر بخواهد دست به تغییر ساختار حکومتی بزند قطعا کل عراق بر علیه او شورش خواهد کرد و اطراف دیگر حکومتی مانند اهل تسنن و کردها به مخالفت بر خواهند خواست.

عملا می توان گفت مطرح کردن چنین شعارهایی نشان می دهد آنهایی که در حال هدایت اعتراضات در عراق هستند تلاش دارند این اعتراضات را به بیراهه بکشانند تا شاید در نهایت بتوانند به مقاصد شوم خود برسند.

در پایان باید گفت تنها زمانی تظاهرات و اعتراضات می تواند به نتیجه برسد که مطالبات مردمی به حق و واضحی داشته باشد و برای این مطالبات راهکار منطقی نیز داشته باشد.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک