18:57 17 نوامبر 2019
لبنان چه خبر است؟

لبنان چه خبر است؟

© Sputnik / Zahraa El Amir
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
0 311

امروزه احزاب لبنانی اکثرا وابسته به جریان‍های طایفه‌ای و مذهبی می‌باشند و طبیعتا همه آنها برای بقا به سهم خواهی استمرار می‌بخشند.

اسپوتنیک - باز هم لبنان به هم ریخته و باز هم مردم به خیابان ها آمده اند تا حد اقل های زندگی را از دولت آقای سعد الحریری مطالبه کنند، دولتی که پس از دو سه سال بی دولتی در لبنان تشکیل شده.

بله لبنان دو سه سال نه دولت داشت نه رییس جمهوری و نه نخست وزیر و نه... و مردم به زندگی خود می پرداختند.

اتفاقی که شاید در هیچ جای جهان در تاریخ سابقه نداشته باشد.

به همین دلیل هم بسیاری مردم لبنان باور دارند نداشتن دولت در برخی شرایط به از داشتن دولت است و به قول آنها حد اقل دزدها کمتر می شوند و چیزی به مردم می رسد.

لبنان جزو معدود کشورهایی می باشد که هفتاد و دو طایفه در آن قرن ها است زندگی می کنند و قرن ها مشکل چندانی با هم نداشتند فقط تنها مشکل لبنانی ها این بود که از قدیم الایام ساختار ارباب رعیتی در این کشور حکم فرما بوده.

وقتی فرانسوی ها مجبور شدند به این کشور استقلال بدهند فتنه ای را ایجاد کردند که علاوه بر مشکل ارباب رعیتی مشکلات دیگری را نیز به لبنان افزوده.

آنها یک نظام سیاسی طایفه ای در این کشور ایجاد کردند که بر اساس آن تمام پست ها و سمت های دولتی میان طوایف مختلف دینی و مذهبی تقسیم می شود.

فرانسوی ها مدعی بودند که با این سیستم دیگر هیچ اکثریتی نمی تواند اقلیتی را حذف کند.

زمانی که لبنان می خواست از فرانسه استقلال بگیرد فرانسوی ها یک آمار گیری انجام دادند که بر اساس آن مسیحی های مارونی اکثریت جامعه را تشکیل می دادند و پس از آن مسلمانان سنی و بعد مسلمانان شیعه و بعد دروزی ها و ارتودوکس ها و پروتستانت ها و ...

در همان زمان هم شیعیان اکثریت جامعه لبنان را تشکیل می دادند و پس از آنها اهل سنت و پس از آنها مارونی ها و ...

دلیل اینکه آمار گیری فرانسوی ها به این شکل در آمد این بود که اکثریت شیعیان در آن زمان جزو رعیت هایی بودند که در کوه ها و مناطق دور افتاده زندگی می کردند و خوب فرانسوی ها آمارگیری خود را در شهرهای بزرگ انجام دادند.

به هر صورت طبق همین آمار گیری ریاست جمهوری به مارونی ها و نخست وزیری به اهل تسنن و ریاست مجلس به شیعیان رسید و بقیه پست ها هم طبق آمار فرانسوی ها تقسیم شد.

جالب اینکه همان زمان هم این پست ها به اربابان طوایف ویا به قول معروف ملوک الطوایف رسید.

با اینکه در هیچ جای قانون اساسی لبنان این تقسیم بندی طایفه ای قانونی قید نشده و اساسا این تقسیم بندی مشروعیت قانونی ندارد ولی اربابان ویا ملوک الطوایف از همان ابتدا تلاش کردند این تقسیم بندی را حفظ کنند و اجازه ندهند این تقسیم بندی طایفه ای به هم بخورد تا مبادا سهم آنها در حکومت از بین برود.

از همان ابتدا هم سهم خواهی بر اساس همان تقسیم بندی در حکومت لبنان مرسوم شد و حتی احزاب و تشکیلات حزبی و اجتماعی هم بر اساس همین وابستگی ها تشکیل شدند.

امروزه احزاب لبنانی اکثرا وابسته به جریان های طایفه ای و مذهبی می باشند و خوب طبیعتا همه آنها برای بقا به سهم خواهی استمرار می بخشند.

به همین دلیل هم مشاهده می کنیم حتی کارمندان جزء برای حفظ جایگاه خود بر اساس ساختار طایفه ای می جنگند چون پست را به دلیل وابستگی به طایفه وارباب آن به دست آورده اند و نه لیاقت شخصی.

شاید برای برخی عجیب به نظر آید اما در لبنان حتی سمت هایی در حد روسای ادارات بر اساس تقسیم بندی های طایفه ای است ونه بر اساس شایستگی های فردی.

لبنان شاید تنها کشور جهان باشد که سه چهارم جمعیت آن در خارج کشور زندگی می کنند چون شرایط و امکانات داخل کشور برای زندگی معمولی برای بسیاری محقق نمی باشد ولبنان وزارتی به عنوان وزارت مهاجرین هم دارد تا به امور این مهاجرین رسیدگی کند.

با توجه به اینکه حکومت در لبنان بر اساس شرایط ملوک الطوایفی می باشند تقریبا همه مسولین لبنان برای حفظ مقام اربابی خود به کشورهای بیگانه وابسته هستند.

در حالی که ما در ایران با حضور مسئولین دو تابعیتی و یا حتی مسئولینی که اقامت کشور دیگری را در اختیار دارند به عنوان یک انگ نگاه می کنیم در لبنان داشتن چند شناسنامه چیزی بسیار طبیعی است واکثر مسئولین و مقامات عالیرتبه این کشور دارای چند تابعیت و یا اقامت کشورهای دیگر می باشند.

در حالی که در ایران ماجرای آقازاده بودن یک تابوی منفی به حساب می آید در لبنان آقازادگی یک نوع امتیاز است چون پست ها پس از پدران به فرزندان می رسد و شما مشاهده می کنید که اکثر پست ها و سمت ها در لبنان حتی در سطح مدیریتی از پدر به پسر می رسد و در سطوح بالا نیز همان اسامی خانوادگی دائما تکرار می شود.

شاید برخی به یاد دارند که چند سال پیش عربستان سعودی نخست وزیر لبنان را بازداشت کرده بود ووقتی که لبنانی ها اعتراض داشتند سعودی ها مدعی بودند که با شهروند خودشان برخورد می کنند و نه شهروند لبنانی چون آقای سعد الحریری دارای تابعیت عربستانی نیز هست.

یا مثلا رییس جمهوری لبنان دارای اقامت دائم فرانسه هست (البته برخی مدعی هستند که ایشان دارای شناسنامه فرانسوی نیز می باشد).

یا شاید بسیار جالب باشد که رئیس مجلس لبنان اهل روستایی در جنوب لبنان به نام "تبنین" می باشد که حدود هشتاد درصد اهالی آن یا دارای شناسنامه آمریکایی هستند وی یا اینکه دارای گرین کارت آمریکا می باشند، اکثرا هم ساکن ایالت میچیگان آمریکا نه لبنان می باشند.

بقیه مسولین این کشور نیز به همین شکل از کشورهای اروپایی گرفته تا آمریکایی مخصوصا آمریکای لاتین و آفریقایی و استرالیایی و...

بد نیست توجه داشته باشیم امام موسی الصدر که بنیانگذار جنبش های سیاسی شیعیان در لبنان بود اصالتا دارای شناسنامه ایرانی بود.

جالب تر اینکه طوایف لبنان هم همان وابستگی هایی را دارند که اربابان آنها به خارج دارند.

یعنی شیعیان خود را وابسته به ایران می دانند، مارونی ها وابسته به فرانسه و آمریکا، سنی ها وابسته به عربستان و ترکیه و...

خوب از چنین دولت وچنین سیستمی چه توقعی می توان داشت.

لبنانی هایی که امکان اش را داشته باشند به آن سه چهارم دیگر که در خارج هستند می پیوندند و آنهایی که امکانش را ندارند مجبور هستند با شرایط داخلی بسازند و بسوزند.

یکی از دلایل اصلی جنگ بیست و پنج ساله داخلی لبنان هم تقسیم بندی طایفه ای حکومت در لبنان بود که در نهایت با توافق موسوم به توافق طائف که تثبیت کننده این تقسیم بندی طایفه ای بود به پایان رسید.

در چنین ساختاری ایجاد تغییرات نیز بسیار دشوار می باشد چون مثلا نخست وزیر سنی این کشور اگر بخواهد عوارضی اضافی بر خدمات یک وزارت خانه که دست یک وزیر شیعه و یا یک وزیر مسیحی ارتودوکس و یا مسیحی مارونی و یا دروزی و یا ... است بگذارد این اقدام به عنوان اینکه وی تلاش دارد موقعیت این طایفه را در لبنان تضعیف کند تلقی می گردد و موجب واکنش می گردد.

از سوی دیگر ملوک الطوایف هر آنچه در آمد از هر جا به وزارت خانه ای واریز می گردد را حق مسلم خود می دانند و به جای اینکه آن را خرج خدمات آن وزارت خانه کنند خرج تقویت موقعیت طایفه خود می کنند.

بالطبع در این شرایط هیچ خدماتی به عموم مردم نمی رسد و خوب مشاهده می کنیم مردم لبنان در نهایت امروزه به خیابان ها آمده اند و تقاضا دارند که این ساختار کاملا به هم بخورد.

بنده این فرصت را داشتم که سالهای نوجوانی ام را در لبنان زندگی کنم و مشاهده کردم که چگونه بچه ها بدون در نظر گرفتن وابستگی های طایفه ای و یا مذهبی خود با هم دوست های صمیمی می شدند و همدیگر را برادر صدا می زدند اما وقتی که بزرگ می شدند وابستگی های مذهبی آنها را از هم جدا می کند وحتی در شرایطی در دو جبهه جنگ هم قرار می داد.

خود مردم لبنان هیچ مشکلی برای زندگی با یکدیگر ندارند و فرهنگ آنها آنقدر غنی است که اجازه می دهد همه طوایف لبنان بصورت مسالمت آمیز با هم زندگی کنند اما دخالت های خارجی و منافع ارباب های حکومت به آنها اجازه نمی دهد به صورت مسالمت آمیز به توانند با هم زندگی کنند.

تا به حال هم هرگونه تحرک سیاسی در این کشور وابسته به جریان های سیاسی و مذهبی وبا تلاش ملوک الطوایف بود اما امروز می بینیم مسیحی و مسلمان، شیعه و سنی، مارونی و ارثودوکس و پروتستانت و دروزی و ... همه کنار یکدیگر به خیابان ها آمده اند.

این ماجرا نشان می دهد جوانان لبنانی امروزه به یک بلوغ سیاسی رسیده اند که بر اساس آن باور دارند اختلاف های طایفه ای را باید کنار بگذارند و به فکر تغییر سیستم سیاسی که بر اساس ارباب رعیتی و طایفه ای بنا شده باشند.

اینکه این تحرک مردم لبنان چه قدر موفق باشد و به چه نتیجه ای برسد مشخص نیست، اما نکته قابل توجه این است که مردم لبنان متوجه شده اند که همه مشکلات شان به دلیل همین ساختار سیاسی است که باید تغییر کند.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک