14:25 09 دسامبر 2019
قلب انقلاب بلشویکی برای کی می تپید؟

قلب انقلاب بلشویکی برای کی می تپید؟

© Sputnik /
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
3112

لنین عشق به زنان را قربانی انقلاب کرد و با وجود اینکه او همیشه در میان "رفقای زن" بود، هرگز به رهایی جنسی زنان باور نکرد.

اسپوتنیک به نقل از نشریه اسپانیایی ای بی سی: نماد اتحاد شوروی بخش بیشتر زندگی خود را به حساب مادر خود بسر برده و طبق کتاب جدیدی درباره زندگی اولیانیوف- لنین، با مردان ارتباط برقرار نمی کرد، زیرا با نوسانات مکرر حوصله مشخص شده بود.

دیان دوکره (Diane Ducret)، نویسنده مشهور بلژیکی نژاد، روزنامه نگار و مورخ فرانسوی، در کتاب خود "زنان دیکتاتورها" می نویسد که لنین تا 24 سال در واقع بعنوان یک وکیل مدافع در سن پترزبورگ کار می کرد، اما او مشتری های بسیار کمی داشت و به سختی توانست برای غذا پول در بیاورد. در آن زمان وی در نامه ها به مادرش چنین نوشت: "من از بودجه خود خارج شدم و اگر بتوانید، صد روبل را به من بدهید، خیلی ممنون خواهم بود". (در آن زمان بابت 3 رویل می شد یک گاو خرید.)

ماریا الکساندرونا مادر لنین هرگز خواست های او را رد نکرده بود، زیرا وی پسرش بود. بعلاوه، بیشتر مردان در خانواده در گذشتند (پدر و برادر بزرگ لنین درگذشت).

ماریا الکساندروانا در سال 1887 خانه ای را که فرزندان او در آن متولد شده اند فروخته است. او این کار را برای خرید یک مزرعه برای 7.5 هزار روبل انجام داد، امیدوار بود که لنین بتواند با کار سنگین کشاورزی به ثروت برسد. ولی لنین جوان برنامه های دیگری داشت. وی در ماه مه سال 1895 همه چیز را ترک کرد و به اروپا رفت. چگونه این هزینه ها را می توانست پوشش دهد؟ پاسخ ساده است: با کمک حقوق بازنشستگی مادرش. او حکومت تزاری را دوست نداشت. به همین دلیل و همچنین به دلیل آنکه در طول سفر خود به اروپا او با بسیاری از انقلابیون ملاقات کرد، مدت کوتاهی پس از بازگشت به میهن خود، در دسامبر 1895 در روسیه دستگیر شد.

تقریبا بلافاصله پس از بازگشت از خارج در بازداشتگاه پیش از محاکمه قرار گرفت. در این زمان، مادر و خواهر بزرگش آنا چنان رفتاری میکردند که گویا وُلُدیا برای آنها یک فرزند باقی می ماند. آنها برایش لباس، پتو و جلیقه های پشمی تهیه می کردند.
وی مجبور به گرسنگی نبود. مادرش، ماریا الكساندرونا، به طور مداوم به او غذا می آورد.

دیان دوکره و لِو دانیلکین نویسنده ی بیوگرافی جدید لنین، بر این باورند که مادر و خواهر ولادیمیر ایلیچ، نگرش منفی نسبت به زنان در او ایجاد کرده اند. دیان دوکره نوشت: "این حمایت مداوم زنانی از دایره نزدیک، به نظرش طبیعی و واضح بود و کار به جایی کشید که او از این زحمات قدردانی نکرده و به آن احترام نمی گذاشت. لِو دانیلکین گفت: در نتیجه، او تبدیل به یک کودک "ناز" شد، با وجود این واقعیت است که، به گفته نویسنده روسی، او هرگز در رفاه زندگی نمی کرد.

پس از گذراندن حدود یک سال در زندان، در سال 1887 لنین در دادگاه ظاهر شد و به سیبری تبعید گردید. در آنجا او سه سال باقی ماند، که برایش خیلی بد نبود، به عنوان یکی از طرفدارانش با خانم نادژدا کروپسکایا Nadezhda Krupskaya آشنا شد. با وجود هوای سرد و شرایط دشوار زندگی در سیبری در روستا شوشِنسکویه، این زن تصمیم گرفت همراه با رهبر انقلاب تبعید شود. آنها در تابستان همان سال به صورت قانونی ازدواج کردند. دیان دوکره نوشت: اما شور و نشاطی که در ابتدا در روابط آنها بوجود آمد، زیاد طول نکشید و به زودی به دوستی و همکاری تبدیل شد. به زودی این اشتیاق از بین رفت. به نظر می رسید که لنین به مدت چندین سال میل خود را برای زنان سرکوب کرده بود و تصمیم گرفت خود را به طور کامل وقف انقلاب سازد. به گفته این مورخ، در طول این دوره، نادژدا کروپسکایا تجربیات زیادی در ارتباط با زن بودن اش داشت. این احساس هنگامی دست داد که معلوم شد که به علت مشکلات سلامتی ، او دچار مشکل شده و قادر نیست، صاحب پسری برای شوهرش شود.

دیان دوکره می گوید: در سیبری، زندگی صمیمی هر دو آنها به پایان رسید، اما به جای آن، دوستی قوی شروع شد که تا مرگ ادامه داشت. از آن زمان، ولادیمیر نمیتوانست روزی بدون نادژدا زندگی کند. در مورد زندگی خصوصی، حتی پس از آزادی لنین وضعیت وی تغییر نکرده است. برای اولین بار در زوریخ، و سپس در پاریس، آنها زیاد باهم بودند. اما لنین ترجیح داد زمان را صرفا وقف فعالیت های انقلابی سازد.

پس از رفتن به فرانسه، هیچ چیز جدیدی رخ نداد. واضح بود که لنین اصلا عوض نشده بود. به عنوان مثال، اگر چه در آن زمان او شروع به نوشتن مقالات کرد، در دسامبر 1908 باز هم برای پرداخت اجاره یک آپارتمانی که او در پاریس گرفت از ماردش پول خواست. او همچنان به کمک های مالی نیاز داشت، اگر چه تقریبا 40 ساله شد.

هر چند برای نادژدا کروپسکایا عجیب و غریب بود اما لنین در طول اقامت خود در پاریس، یک معشوقه را پیدا کرد و این را از همسرش پنهان ننمود. این زن "اینِسا آرمند" نام داشت و چهار سال جوانتر از او بود. چیزی که ناخوشایند در این داستان بود اینکه زنی که سه سال با لنین در سیبری گذراند، اکنون مجبور بود با معشوقه شوهرش زندگی کند. اسطوره در باره رهبر انقلاب به عنوان یک قهرمان دارای اصول اخلاقی بی نظیر که آنها سعی در ایجاد آن در عصر استالینیسم کردند، فرو ریخت و به جای آن مردی دارای احساسات و ضعف هایش ظاهر شد.

لنین با اینِسا آشنا شد و با دو زن زندگی کرد. نادژدا بارها به او پیشنهاد کرد که با معشوقه جدیداش بماند. اما رهبر انقلابی این را رد کرد، چون که همیشه بر آن بود که همسر رسمی، پایه اصلی در زندگی او است. در نهایت این احساس وجود داشت که هر سه نفر به این وضعیت عجیب و غریب

 عادت کردند.

دوکره لنین، نادژدا کروپسکایا و اینسا آرماند را گروه "سه گانه" نامگذاری کرد، لینکی که در آن حلقه متصل لنین نه، بلکه روابط خوب و دوستانه بین دو زن بود. آنها واقعا روحیه داشتند و ایده های فمینیسم را به اشتراک گذاشتند. این مثلث عشق عجیب و غریب در نامه ای از نادژدا کروپسکایا به خوبی شرح داده شده است: "ما همه بسیار عاشق اینسا بودیم، او همیشه در خلق و خوی خوب بود. با حضور او همه چیز زنده و گرم به نظر می رسید. زمانی که او وجود داشت همه چیز خوب بود".

لنین روابط نزدیک با این دو زن را حفظ کرد و با قرائت صدها سخنرانی در مورد انقلاب و بی عدالتی، تبدیل به یک شخصیت برجسته شد و از تعداد زیادی از پیروان در آغاز قرن بیستم برخوردار شد. بسیاری از آنها زن بودند، که، به گفته دوکره، جذابیت و هیپنوتیزم او را احساس می کردند. و قهرمان ما، که متوجه شد که او جنس مخالف را مانند یک آهنربا جذب می کند، از آن استفاده کرده و به عنوان نگهبان فمینیسم دست به اقدام زد. او دوست داشت تاکید کند که بدون زنان جنبش توده ای واقعی غیر ممکن است. با این حال، در حقیقت، او از مشارکت بیشتر زنان تنها در روند کار حمایت کرد، اما نه در زمینه جنسی. دیان دوکره ادعا می کند که رفتار او نشان می دهد که او حتی سعی نکرد تجربیات معنوی جنس لطیف را عادلانه بفهمد. او در هیچ موردی تحت تأثیر آموزش فروید و پیروانش قرار نگرفت و خودش این را نشان داد: "اکنون بروشوری یک رفیق جوان از وین درباره مسئله جنسی، بیشترین توزیع را دریافت کرده است. چه مزخرف!"

لنین از طرف خود به ایده آزادی جنسی حمله کرد. به اعقیده او، این چیزی جز تلاش بورژوایی برای ارضا غرایز پست نیست. وی افزود: "اگرچه من ریاظت طلب نیستم، این به اصطلاح" زندگی جنسی جدید "جوانان — و گاهی اوقات افراد بالغ — به نظر من کاملا بورژوازی است، نوعی ادامه فاحشه خانه بورژوایی. شما بدون شک با این تئوری معروف آشنا هستید، بر طبق آن، در جامعه کمونیستی، به همان سادگی که بتوان یک لیوان آب خورد می توان نیازهای جنسی را نیز ارضا کرد. جوانان ما از این نظریه کاملا دیوانه اند."

رهبر انقلابی حتی اظهار داشت که زنان نمی توانند برای آزادی جنسی تلاش کنند، چرا که آنها "دانش جامع و متنوعی در مورد این موضوع را ندارند". او به پیامبر معروف فمینیسم، کلارا زتکین گفت که هرگز ملاقات با زنی نداشت که می توانست سرمایه کارل مارکس را بخواند، جدول حرکت قطارها را تماشا کند یا شطرنج بازی کند. حداقل، این چیزی است که دیان دوکره در کتاب "زنان دیکتاتورها" نوشته است.

با وجود تمام موارد فوق الذکر، لنین معمولا توسط زنان احاطه شده بود. احتمالا به این دلیل که او آنها را بیشتر از مردان مورد اعتماد قرار داد. لو دانیلکین گفت: "او اهل بحث بود. او اهمیت را به تفاوت های ظریف می داد. بنابراین، همقطاران، او را دوست نداشتند. او یک رفیق بی اعتمادی بود. به عنوان مثال، او وقتی رئیس شورای کمیسرهای مردمی بود، می توانست در یک جلسه از یک نقطه پشتیبانی کند و سپس به راحتی نظر خود را تغییر دهد. می توان گفت که او دوستی ندشت، اما این امر توسط بسیاری از دوستی ها در بین زنان جبران شد.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک