09:00 16 اکتبر 2018
وقتی لواشک هم به یورو محاسبه می شود

وقتی لواشک هم به یورو محاسبه می شود

CC BY-SA 4.0 / Bernard Gagnon / Village of Abyaneh, Natanz County, Iran (cropped photo)
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
عماد آبشناس
0 131

احتمالا بسیاری از دوستان می دانند که همسر بنده اهل روستای ابیانه است و بسیاری این روستا را به عنوان یک میراث فرهنگی ایرانی می شناسند، ولی احتمالا نمی دانند که ابیانه محصولات کشاورزی بسیار معروفی مانند آلو و سیب و گلابی وشاه میوه دارد که فوق العاده خوشمزه می باشد وبه عنوان تحفه نطنز از آنها یاد می شود.

البته امروزه به دلیل اینکه این روستا به سیاحت گاه تبدیل شده متاسفانه خیلی سخت می شود محصولات خود ابیانه را پیدا کرد و برخی هم که باغ و محصول دارند محصولات مرغوب را برای مصرف شخصی خود نگه می دارند ومعمولا محصولات نا مرغوب را به لواشک تبدیل می کنند.
با توجه به اینکه طعم میوه های آنجا بسیار خوشمزه است طبیعتا لواشک ابیانه هم خیلی خوشمزه می باشد، اما خوب، هجوم گرشگران و تقاضای زیاد برای این لواشک منجر به آن شده که معمولا فروشندگان و دست فروشان لواشک های جاهای دیگر ایران را تهیه کنند و به نام لواشک ابیانه به مردم بفروشند.

متاسفانه نابسامانی هجوم گردشگران منجر به آن شده که این روستای کهن که توانسته نام خود را به عنوان یکی از معدود روستای پویای چند هزار ساله جهان ثبت کند، امروزه دچار نابسامانی های بسیاری شود و مشاهده می شود که بسیاری دست فروشان بومی و غیر بومی در جای جای این روستا بساط کرده اند و جاهای دیدنی و مرغوب روستا را به تصرف در آورده اند و چهره این روستا را تخریب کرده اند.
تعداد زیادی هم توریست خارجی برای دیدن معماری کهن ایرانی و اینکه چگونه ساختمان های خشت و گل با طاق چوبی این روستا توانسته چندصد سال سالم بماند به این روستا سفر می کنند، تا با فاجعه دست فروشان که بهترین جاهای این روستا را تصرف کرده اند مواجه گردند.
البته بحث بنده در مورد این نابسامانی نمی باشد وماجرایی دیگر است.
هفته گذشته که به مناسبت احیای مراسم محرم به ابیانه رفته بودیم شاهد ماجرایی بودم که بسیار برای بنده قابل تأمل بود.
یک توریست خارجی أمد و از یکی از دست فروش ها سوال کرد یک ورق لواشک چند و او در پاسخ گفت یک یورو.
تا اینجای ماجرا شاید خیلی عجیب نباشد اما بلا فاصله بعد از این توریست یک خانم ایرانی آمد و خواست همان ورق لواشک را بخرد و دست فروش باز هم گفت یک یورو.
آن خانم با خنده گفت خانم بنده ایرانی هستم، توریست خارجی نیستم، و دست فروش گفت فرقی نمی کند اجازه بدهید روی اینترنت گوشی ام ببینم یورو چند شده تا قیمت بدهم.
ماجرای بسیار عجیبی در جلوی چشم من اتفاق افتاد که نمی دانستم بخندم یا به حال مردممان گریه کنم.
اگر کسی نداند خودمان و خدایمان می دانیم که این لواشک همه اش نتیجه محصول داخلی است و تازه معمولا میوه های نا مرغوب تبدیل به لواشک می شود نه میوه های مرغوب.
مضاف بر اینکه این لواشک اصلا لواشک مربوط به آن روستا نبود بلکه مربوط به جای دیگری بود که معلوم نبود از کجا آمده و دست فروش داشت کلاه سر خریدار می گذاشت و به عنوان لواشک ابیانه به او می فروخت.
حالا جالب تر اینکه این دست فروش بخش بزرگی از مرغوب ترین محل های روستا را با قلدری به تصرف خود در آورده و هیچ اجاره ای هم پرداخت نمی کند تا بگوییم مثلا هزینه هایش بالا رفته.
هنوز هم مردم لباس سیاه عزاداری خود را بر تن داشتند و تا چند لحظه قبل تر همان فروشنده واقوامش نذری امام حسین (ع) را می خوردند وبه دلیل حق و نا حق و انصاف و بی انصافی گریه می کردند و شعار وا مصیبتا سر می دادند.
البته گویند مشت نمونه خروار.
این دست فروش هم نمونه ای از برخی تاجران و کسبه های دیگر مملکت می باشد که کالا را به ریال می خرند و با دلار می فروشند.
بعد با خودم فکر کردم تا وقتی که این جور آدم ها را در میان خودمان داریم، نیاز به آمریکا داریم تا مملکت را به هم بریزد؟

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک