20:54 16 اکتبر 2018
ورود سربازان ارتش بریتانیا به پالایشگاه آبادان در جهان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، شهریور ۱۳۲۰

ایران، طعمه ای جذاب در تیررس شوروی و بریتانیا

© Photo/ Public domain
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
زهره محمد
1610

اسپوتنیک- در 25 اوت 1941، مداخله نظامی اتحاد شوروی و امپراتوری بریتانیا در قلمرو ایران آغاز شد که تا 17 سپتامبر همان سال ادامه داشت.

برخی از مورخان می گویند که اتحاد جماهیر شوروی و امپراتوری بریتانیا ایران را اشغال کردند، در حالی که برخی دیگر معتقدند که مداخله نیروهای مسلح در ایران موجه بود. نیکلای کوژانف استاد دانشگاه تحقیقات اروپایی در سن پترزبورگ در مصاحبه با اسپوتنیک چنین گفت:

جا دارد توضیح داده شود که اتحاد شوروی و بریتانیای با چه هدف نیروهای مسلح خود را به ایران وارد کردند. اتحاد جماهیر شوروی و امپراتوری بریتانیا از همان آغاز جنگ کبیر میهنی بین آلمان نازی و شوروی در 1941 —1945 علاقه مند به همکاری برای سازماندهی فشارهای خاص و سپس عملیات نظامی علیه ایران بودند. اما هر دو طرف اهداف خود را دنبال کرد. هدف اصلی شوروی، اول، تامین راه حمل و نقل بارهای نظامی از طریق راه رو ایرانی و دوم، جلوگیری از تقویت نفوذ رقیب دیرینه خود در منطقه — امپراتوری بریتانیا بود.

در این رابطه لازم است به اسناد وزارت امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی آن دوره توجه کنیم که حاکی است: بریتانیا می تواند به صورت یک جانبه نیروهای مسلح خود را به ایران وارد کند. رهبری شوروی نمی تواند اجازه دهد که انگلستان کشوری را اشغال کند که مسکو آنرا جزو حوزه منافع ملی خود می داند. در واقع این عملیات بخشی از بازی بزرگ جهانی بود.

در مورد هدف بریتانیا باید گفت گه مقاصد آن از نوع دیگری بود. هدف اصلی انگلیس حفاظت از میدان های نفتی و نه کمکرسانی به اتحاد جماهیر شوروی بود. سرعت پیشرفت نیروهای مسلح آلمان در اتحاد جماهیر شوروی، درلندن این احساس را بوجود آورد که مسکو به زودی سقوط کرده و آلمان به مرزهای ایران می رسد، جای نزدیک به ذخایر نفتی جنوب ایران که در واقع یکی از منابع اصلی نفت برای کل امپراتوری بریتانیا بود. لندن ابتدا اصلا قصد نداشت با حمل بارها از طریق راه رو ایرانی به اتحاد جماهیر شوروی کمک کند. بریتانیا در واقع کمکرسانی خود را به اتحاد جماهیر شوروی تا آخرین لحظه به تاخیر می انداخت و منتظر فرجام درگیری میان آلمان و شوروی در اولین ماههای جنگ کبیر میهنی بود.

بلندپروازی های نفتی و مربوط به گسترش ایدئولوژی کمونیستی، هنگامی که نتیجه جنگ به وضوح مشخص شد یا هنگامی که برتری اتحاد جماهیر شوروی نمایان بود، نقش خود را ایفا کرد. از سال 1943، فعالیت های گسترده برای ایجاد جمهوری های شوروی در قلمرو آذربایجان ایران و کردستان انجام شد. زمانی که نقطه عطفی در جنگ به نفع اتحاد جماهیر شوروی آشکار شد، در دوره پس از نبرد استالینگراد، رهبری شوروی به تدریج شروع به بازی با ورق مرتبط با آینده این منطقه کرد.

ابتکار عمل برای ورود نیروهای مسلح شوروی به ایران از بریتانیا ناشی بود، نه از شوروی. رهبری اتحاد جماهیر شوروی، تا آخرین لحظه با شاه مذاکره کرده و ورود یگان های خود به ایران را موکول به بعد می نمود. تنها زمانی که رضاشاه پاسخ نهایی را داد و اجازه داد مسکو هر کالایی را به جز سلاح از طریق ایران حمل کند، اتحاد شوروی به وارد کردن نیروهای مسلح خود به ایران پرداخت.
اتحاد شوروی دارای پایه قانونی برای ورود نیروهای مسلح بود. یک قرارداد منعقده 1921 وجود داشت که پاراگراف 5 و 6 آن حاکی است که روسیه شوروی، اگر تهدیدی برای امنیت خود از خاک کشور همسایه باشد، می تواند نیروهای مسلح خود را وارد ایرن کند. انگلیس برای عمل نظامی خود در ایران هیچ پایه حقوقی نداشت.

تا 1991 سال فروپاشی اتحاد شوروی، برخی از مورخان شوروی اغلب نمی توانستند تصمیمی بگیرند که تهدید آلمان چگونه بود. برخی می گفتند که قرار بود ماموران آلمانی در ساعت مقرر احضار شده و رضا شاه را سرنگون کنند و نوعی از دولت ملی را روی کار آورند که از آلمان درخواست کمک کند. دیگران می گفتند که رضا شاه مجبور بود طرف آلمانی ها را بگیرد. هم این، و هم روایت دیگری، اگر ما آنها را با دقت بررسی کنیم، معتبر به نظر نمی رسند. اولا رژیم شاه به اندازه کافی قوی بود، از جمله دستگاه پلیس آن. تا سال 1941، مخالفانی که علیه رضا شاه بر خاستند، کشته شدند و تصور اینکه کسی به توطئه علیه شاه دست بزند میسر نیست.

یک نگرانی جدی در مورد فعالیت شهروندان آلمانی که از خاک ایران فعالیت می کنند، موجب شد تا امپراتوری بریتانیا برای اعزام سربازان به ایران آماده شود. به گفته این خاورشناس، نگرانی آنها موجه بود، زیرا چند ماه پیش در هرات قیام ضد بریتانیایی بوقوع پیوست که بنا به شواهد موجود از محافل مربوط به آلمان الهام گرفته بود.

تلاش برای ایجاد جمهوری های شوروی در آذربایجان ایران و کردستان انجام شد، که بعدا مسکوت گذاشته شد. سرنوشت مردم این استان ها، مانند سرنوشت آن سرزمین های ایرانی، غم انگیز بود.
در سالهای 2006-2008، زمانی که بنده، در تهران بودم، با آذربایجانی های ایرانی که در سال 1944 به خاک جمهوری آذربایجان منتقل شده بودند، به عنوان افسران ارتش آینده آذربایجان مستقل آموزش دیده بودند، صحبت کردم. در نهایت، سرنوشت دو جمهوری — آذربایجان و مهاباد — غم انگیز بود، اگرچه اتحاد جماهیر شوروی در قلمرو ایران قرار داشت تا فرصتی برای تقویت این جمهوری ها فراهم کند.
سرنوشت آذربایجانی های ایرانی که به اتحاد جماهیر شوروی آمدند غم انگیز بود. کسانی که من با آنها ملاقات کردم، به من گفتند که آنها را تحت این بهانه که بدون پاسپورت از مرز شوروی گذشتند به 10 سال زندان دراردوگاه محکوم کردند. تنها پس از مرگ استالین آنها آزاد شدند. ردپای تلاش ها برای تشکیل این جمهوری ها فعالانه پنهان می شد، اما این تلاش ها وجود داشت.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک