14:19 13 دسامبر 2018
استالین، چرچیل و هیتلر از ایران چه می خواستند؟ - قسمت دوم

استالین، چرچیل و هیتلر از ایران چه می خواستند؟ - قسمت دوم

© Photo/ Public domain
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
ولادیمیر ساژین
0 62

اسپوتنیک - ولادیمیر ساژین، در باره عملیات "توافق"- اشغال ایران توسط اتحاد شوروی و بریتانیا در اوایل جنگ جهانی دوم، مطلبی نگاشته است.

قسمت اول

اما لندن جرأت نداشت که نیروهای خود را به ایران وارد کند، با در نظر داشت ماده های 5 و 6 معاهده بین روسیه و ایران مورخه سال 1921 و این واقعیت که از زمان امضای پیمان مولوتوف- ریوبنتروپ در 23 اوت 1939 تا 22 ژوئن 1941، اتحاد جماهیر شوروی "کشور بی‌طرف طرفدار آلمان" و حتی یک متحد آلمان تلقی می شد.

اما در 22 ژوئن وضع از بیخ و بن عوض شد. از آن روز بریتانیا روابط خود را با مسکو به شدت فعال کرده اصرار می ورزید که مسکو نیروهای مسلح را به ایران وارد کند. بریتانیا به منظور جلب مسکو به سمت خود و افزایش دادن اهمیت ایران، دو دلیل را مطرح کرد — تهدید به رخنه عوامل آلمانی از قلمرو ایران به شوروی و راحتی استفاده از خاک ایران برای عبور دادن وسایل حمل و نقل و مواد غذایی از آمریکا. راستش، کرملین به دلیل اول توجهی خاصی نکرد. با این حال، به دلیل دوم علاقه مند شد. آندره اسمیرنوف سفیر شوروی در ایران، تلاش کرد تا از طریق ایرانیان معلوم کند که آیا امکان انتقال بارها بدون مداخله نظامی توسط متفقین وجود دارد یا نه. به رضاشاه پیشنهاد شد که توافقنامه ای مربوطه را قبول کند.ولی او آنرا رد نمود و بدین ترتیب فرمان کناره گیری خود را امضا کرد. با وجود این واقعیت که سفیر ایران در 26 ژوئن در مسکو مجددا به استالین در مورد بی طرفی کشورش اطمینان داد، رهبری شوروی تصمیم گرفت پیشنهاد بریتانیا برای مداخله به ایران را بپذیرد. بحث ها در مورد جزئیات عملیات در لندن با شتاب آشکار انگلستان صورت گرفت. در 21 اوت 1941، کرملین پیشنهاد مبنی بر برگزاری این عملیات در 23 اوت را پذیرفت. اما بعد از چندی آن را به 25 اوت موکول کرد.

آلمان همچنین در سال‌های 30 قرن گذشته میلادی به ایران توجه بیش از حد بالا را نشان می داد. این جریان در توسعه روابط تجاری و اقتصادی، روابط نظامی- فنی و همچنین به نوعی، ایدئولوژیک بر مبنای نظریه نژادپرستانه نزدیکی آلمانی ها و فارس ها به عنوان نمایندگان نژاد آریایی متظاهر شد. همانطور که نانسی لَمبتون دیپلمات بریتانیایی نوشت: "شاید اغراق آمیز نباشد که بگوییم 70 درصد از طبقه متوسط و بالا در شمال ایران طرفدار آلمان هستند." اما این احساسات بخش قابل توجهی از قشر تحصیلکرده ایران ناشی از هیچ گونه عشق خاص ایرانیان به نازیسم یا فاشیسم یا "ریشه های مشترک آریایی و آلمانی ها" نبود، اما به خاطر تمایل به داشتن تکیه بر نیروی سوم بود. این نیرویی باشد غیر از امپراطوری های انگلیس یا روسیه که در طول قرن ها بخاطر ایران رقابت کرده بودند.

تعداد آلمانی هایی که در ایران زندگی کردند به اندازه‌ای که تاریخ شوروی ادعا کرد یعنی تا پنج هزار نفر نبود. با توجه به نانسی لَمبتون ، تنها حدود دو هزارنفر آلمانی در ایران زیسته بودند. به نوبه خود، منابع اطلاعاتی ایران در باره تعداد خارجی ها در ایران در اوت 1941 چنین نوشتند: انگلیسی — 2590 نفر؛ شهروندان اتحاد جماهیر شوروی — 390؛ آلمانی ها — 690؛ ایتالیایی ها — 310؛ سوئیس — 70؛ یونانیان — 260؛ یوگسلاوی ها- 140؛ چک ها — 140.

بنابراین، از لحاظ تاریخی نمی‌توان گفت که آلمان ایران را به یک پایگاه و سرپل نظامی ضد شوروی تبدیل کرده است. در این کشور نه یک پایگاه نظامی و نه یک مرکز نظامی نازی ها وجود داشت. در مورد نمایندگان آلمانی در آن زمان می‌توان گفت که تعدادشان در همه کشورهای خاورمیانه و نه تنها در آنجا بسیار زیاد بود. هجوم جاسوسان و خرابکاران نازی به ایران تنها دو سال بعد، در آستانه و در ارتباط با کنفرانس رهبران شوروی، ایالات متحده و بریتانیا در تهران آغاز شد.

ایران برای آلمان نازی از نظر برنامه استراتژیکی نظامی، یک مرحله ای برای حمله به هندوستان بریتانیا بود. در سال 1941، هیتلر دستورالعمل شماره 32 را صادر کرد، مطابق آن پس از پیروزی بر اتحاد جماهیر شوروی، نوبت مستعمرات بریتانیایی و کشورهای مستقل شرق، آفریقا و مدیترانه خواهد رسید و ایران در راس این فهرست قرار داشت.

اما این سوال مطرح می شود که ایران به چه درد استالین می خورد؟ به نظر می رسد که لزوم لجستیک نظامی و مسیر حمل و نقل برای تحویل اجناس مطابق قانون وام و اجاره، در وهله اول مطرح نبود. بلکه این فرصتی بود تا با بریتانیا موافقت کند و این موضوع را یکی از دلایل اصلی اشغال اعلام کند. در ماه ژوئیه رایزنی های جدی در مورد قانون وام و اجاره با انگلیسی ها و آمریکایی ها، و همچنین مذاکرات در مورد عملیات "توافق" شروع شد. در ضمن در آن زمان مسئله قلمرو ایران خیلی حاد نبود — زیرا در آن هنگام متفقین مسیری از طریق شمال آتلانتیک تهیه کردند. یکی دیگر از دلایل رسمی تهدید ناشی از آلمان حمله از سوی ماموران نازی یا حتی حمله آلمان به ایران بود. اما این نیز در ماه ژوئیه 1941، استالین را نگران نکرد.

البته این دو واقعیت نقش مهمی داشت و دلایل رسمی شد. با این حال، انگیزه اصلی تصمیم گیری استالین، خود انگلستان بود. قبلا اشاره شد که انگلستان به ایران بسیار علاقه مند بود. بنابراین، لندن پس از 22 ژوئن، می توانست به طور مستقل به اتحاد شوروی حمله کند. این امر بدون شک موضع بریتانیا را تقویت می کرد و برای رقیب تاریخی آن — روسیه در این منطقه مشکلی ایجاد می نمود. در عین حال، کرملین در مبارزه علیه آلمان هیتلری، به متحدین نیاز داشت. ایران می توانست یک نوع سیمان محکم کننده ائتلاف جدید ضد هیتلر باشد. همچنین نمیتوان این نکته را از نظر دور انداخت که رژیم استالین به گسترش مرزها و افزایش مناطق نفوذ گرایش داشت. علاوه بر این، موجودیت یک گروه نظامی قدرتمند شوروی در حوزه بسیار پیچیده از دیدگاه قومی و مذهبی — منطقه بزرگ قفقاز و شمال ایران، ثبات در آنجا را مستحکمتر می ساخت.

مجموعه ای از این عوامل باعث شد، استالین برای انجام عملیات نظامی در ایران در تابستان و پاییز 1941 تصمیم اتخاذ کند.
به این ترتیب، عملیات "توافق" یکی از عملیات اندک شماری شد که ارتش سرخ در ماه های نخست جنگ میهنی بزرگ به آن نائل آمده باشد.

طرحریزی و پیاده سازی یک اقدام مشترک برای ارسال نیروهای نظامی به ایران و اجرای سیاست هماهنگ در منطقه توسط طرف های شوروی و بریتانیا، پایه های واقعی برای همکاری نزدیک تر آنها را فراهم ساخت. یکی از اجزای این همکاری، انتقال منظم محمولات نظامی و کالا ها از طریق مسیر ترانزیت جنوبی به اتحاد شوروی بود.

نباید فراموش کرد که اشغال ایران توسط اتحاد شوروی و بریتانیا اولین عمل نظامی مشترک کشورهایی بود که تازه در جنگ با آلمان پیمان اتحاد بستند. مخصوصا در آن دوره در ایران تحت تأثیر شرایط ژئوپولیتیکی که به طور قابل توجهی تغییر کرد، همکاری و توافقات اتحاد شوروی و انگلیس پایه گذاری شد که امکان داد دو کشور از رویارویی طولانی مدت به همکاری گام بگذارند.

عداد خارجی ها در ایران در اوت 1941 چنین نوشتند: انگلیسی — 2590 نفر؛ شهروندان اتحاد جماهیر شوروی — 390؛ آلمانی ها — 690؛ ایتالیایی ها — 310؛ سوئیس — 70؛ یونانیان — 260؛ یوگسلاوی ها- 140؛ چک ها — 140.

بنابراین، از لحاظ تاریخی نمی‌توان گفت که آلمان ایران را به یک پایگاه و سرپل نظامی ضد شوروی تبدیل کرده است. در این کشور نه یک پایگاه نظامی و نه یک مرکز نظامی نازی ها وجود داشت. در مورد نمایندگان آلمانی در آن زمان می‌توان گفت که تعدادشان در همه کشورهای خاورمیانه و نه تنها در آنجا بسیار زیاد بود. هجوم جاسوسان و خرابکاران نازی به ایران تنها دو سال بعد، در آستانه و در ارتباط با کنفرانس رهبران شوروی، ایالات متحده و بریتانیا در تهران آغاز شد.

ایران برای آلمان نازی از نظر برنامه استراتژیکی نظامی، یک مرحله ای برای حمله به هندوستان بریتانیا بود. در سال 1941، هیتلر دستورالعمل شماره 32 را صادر کرد، مطابق آن پس از پیروزی بر اتحاد جماهیر شوروی، نوبت مستعمرات بریتانیایی و کشورهای مستقل شرق، آفریقا و مدیترانه خواهد رسید و ایران در راس این فهرست قرار داشت.

اما این سوال مطرح می شود که ایران به چه درد استالین می خورد؟ به نظر می رسد که لزوم لجستیک نظامی و مسیر حمل و نقل برای تحویل اجناس مطابق قانون وام و اجاره، در وهله اول مطرح نبود. بلکه این فرصتی بود تا با بریتانیا موافقت کند و این موضوع را یکی از دلایل اصلی اشغال اعلام کند. در ماه ژوئیه رایزنی های جدی در مورد قانون وام و اجاره با انگلیسی ها و آمریکایی ها، و همچنین مذاکرات در مورد عملیات "توافق" شروع شد. در ضمن در آن زمان مسئله قلمرو ایران خیلی حاد نبود — زیرا در آن هنگام متفقین مسیری از طریق شمال آتلانتیک تهیه کردند. یکی دیگر از دلایل رسمی تهدید ناشی از آلمان حمله از سوی ماموران نازی یا حتی حمله آلمان به ایران بود. اما این نیز در ماه ژوئیه 1941، استالین را نگران نکرد.

البته این دو واقعیت نقش مهمی داشت و دلایل رسمی شد. با این حال، انگیزه اصلی تصمیم گیری استالین، خود انگلستان بود. قبلا اشاره شد که انگلستان به ایران بسیار علاقه مند بود. بنابراین، لندن پس از 22 ژوئن، می توانست به طور مستقل به اتحاد شوروی حمله کند. این امر بدون شک موضع بریتانیا را تقویت می کرد و برای رقیب تاریخی آن — روسیه در این منطقه مشکلی ایجاد می نمود. در عین حال، کرملین در مبارزه علیه آلمان هیتلری، به متحدین نیاز داشت. ایران می توانست یک نوع سیمان محکم کننده ائتلاف جدید ضد هیتلر باشد. همچنین نمیتوان این نکته را از نظر دور انداخت که رژیم استالین به گسترش مرزها و افزایش مناطق نفوذ گرایش داشت. علاوه بر این، موجودیت یک گروه نظامی قدرتمند شوروی در حوزه بسیار پیچیده از دیدگاه قومی و مذهبی — منطقه بزرگ قفقاز و شمال ایران، ثبات در آنجا را مستحکمتر می ساخت.

مجموعه ای از این عوامل باعث شد، استالین برای انجام عملیات نظامی در ایران در تابستان و پاییز 1941 تصمیم اتخاذ کند.
به این ترتیب، عملیات "توافق" یکی از عملیات اندک شماری شد که ارتش سرخ در ماه های نخست جنگ میهنی بزرگ به آن نائل آمده باشد.

طرحریزی و پیاده سازی یک اقدام مشترک برای ارسال نیروهای نظامی به ایران و اجرای سیاست هماهنگ در منطقه توسط طرف های شوروی و بریتانیا، پایه های واقعی برای همکاری نزدیک تر آنها را فراهم ساخت. یکی از اجزای این همکاری، انتقال منظم محمولات نظامی و کالا ها از طریق مسیر ترانزیت جنوبی به اتحاد شوروی بود.

نباید فراموش کرد که اشغال ایران توسط اتحاد شوروی و بریتانیا اولین عمل نظامی مشترک کشورهایی بود که تازه در جنگ با آلمان پیمان اتحاد بستند. مخصوصا در آن دوره در ایران تحت تأثیر شرایط ژئوپولیتیکی که به طور قابل توجهی تغییر کرد، همکاری و توافقات اتحاد شوروی و انگلیس پایه گذاری شد که امکان داد دو کشور از رویارویی طولانی مدت به همکاری گام گذاشتند.

 

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک