01:35 15 دسامبر 2018
حرف هایی که روحانی نزد

حرف هایی که روحانی نزد

© Sputnik / Aleksey Nikolskyi
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
عماد آبشناس
11624

چه طرفدار باشیم چه مخالف چه اینطرفی باشید چه آنطرفی جلسه امروز مجلس شورای اسلامی ایران یک ویژگی استثنایی داشت که می توان گفت نه فقط در منطقه بلکه در هیچ جای جهان شاهد آن نمی باشیم.

این جلسه را می توان نمادی از مردم سالاری بر علیه تحزب سالاری و اقتدار گرایی نیز دانست.
علیرغم اینکه بسیاری ممکن است، من جمله خود بنده، به دلایل زیادی حامی ساختار های حزبی در حکومت ها باشیم اما جلسه امروز مجلس شورای اسلامی ثابت کرد که در برخی شرایط نمایندگان منافع جناحی و حزبی را باید کنار بگذارند.
در ساختارهای حزبی معمولا اعضای جناح های سیاسی و یا احزاب بدون در نظر گرفتن منافع مردم به حزب و یا جناح خود رای می دهند.
البته معمولا نیز در این ساختارها احزاب و گروه ها بر اساس یک برنامه به قدرت می رسند و تلاش می کنند این برنامه را پیاده کنند و مردم هم به آن برنامه رای می دهند نه به فرد.
در ایران متاسفانه چنین چیزی مرسوم نیست و مردم به جای اینکه به برنامه ها رای بدهند به اشخاص رای می دهند و حال ممکن است به دلیلی از شخصی خوششان بیاید و یا از شخصی بدشان بیاید و در شرایطی به افرادی به این دلیل رای می دهند که افرادی را که ازشان بدشان میاید به قدرت نرسند.

بعد که افراد به قدرت می رسند و شروع می کنند برنامه های خود را پیاده کردن ممکن است بسیاری از سیاست ها ویا برنامه های این افراد ناراضی باشند.
بر کسی پوشیده نیست که بخش بزرگی از اعضای مجلس شورای اسلامی را لیست امید تشکیل می دهند که به دلیل همسویی با آقای روحانی و حمایت قاطع اصلاح طلبان از این لیست به مجلس راه یافتند و اکثریت افرادی که طرح سوال از رئیس جمهوری را امضا کرده بودند از جناح اصولگرایان مجلس بودند اما در رای گیری بدیهی بود حتی اعضای لیست امید و اصلاح طلبان نیز از پاسخ رئیس جمهوری قانع نشدند و حاضر نشدند منافع جناحی را فدای منافع عمومی کنند.
در واقع می توان گفت بسیاری از نمایندگان مجلس روز سه شنبه فراجناحی عمل کردند و همین مساله مقدار زیادی در روحیه غمگین مردم از لحاظ فشار های اقتصادی تاثیر گذار بود.
نمی توان گفت همه تقصیرات بابت شرایط اقتصادی بوجود آمده گردن جناب آقای روحانی می باشد چون بسیاری از این موارد خارج از حیطه اختیارات و توان دولت وی بوده و همانگونه که بنده نیز در یکی از تحلیل های سابق خود در اسپوتنیک اشاره کرده بودم دولت آقای روحانی تشخیص داده که باید سکه های طلای روز های روشن خود را برای سختی های احتمالی روزهای سیاه نگاه دارد و بیگدار به آب نزند.
آقای روحانی نیز به این ماجرا اشاره کرد و اظهار داشتند که دولت وی تلاش دارد ذخایر ارزی و طلای مملکت را افزایش دهد کما اینکه طبق اظهار نظر ایشان این ذخایر کلا افزایش یافته.
اما شاید اگر قبل تر این ماجرا باز می شد بسیاری از نمایندگان و مردم بخوبی می توانستند دلیل این تصمیم دولت را درک کنند.
طبق سخنان جناب آقای روحانی دولت در حال حاضر این توان را دارد که بازار را در طلا و ارز غرق کند و قیمت ارز را حتی به کمتر از سابق برگرداند.
آمار و ارقام بانک جهانی و سازمان سیا (در سایت سیا فکت بوک قابل مشاهده است) نیز نشان می دهد که ذخایر ارزی و طلای ایران به حدود 190 ملیارد دلار رسیده و ایران در رتبه ده کشور برتر جهان از نظر ذخایر ارزی و طلا می باشد.
پس چرا اقتصاد ایران با چنین شرایطی مواجه است و همه فکر می کنند اقتصاد ایران در حال فرو پاشی است.
شاید بتوان گفت بیشتر به سوء مدیریت های اقتصادی داخلی وپشت بند آن رانت خواری ها بر می گردد.
زمانی که آقای روحانی به قدرت رسید ایران با یک تورم حدود 40 تا 50 درصدی مواجه بود ودولت یازدهم برای اینکه این تورم را مهار کند کساد اقتصادی ایجاد کرد و امیدوار بود پس از برجام این کساد اقتصادی را جبران کند.
بر اساس شرایط وقت و اینکه گفتگو ها (طبق اظهار نظر سیاست مداران) از قبل از رسیدن آقای روحانی به قدرت میان ایران و ایالات متحده بصورت محرمانه شروع شده بود و تقریبا طرفین به یک نتیجه رسیده بودند برخی مشاوران آقای روحانی پیش بینی می کردند که امضای توافق هسته ای حد اکثر طی چند ماه انجام خواهد شد و به همین دلیل هم بود که آقای روحانی در تلوزیون کلید معروف خود را دست گرفت و اظهار داشت که ظرف صد روز همه مشکلات اقتصادی را حل خواهد کرد.
اما به دلایل مختلف رسیدن به برجام به جای سه ماه سه سال به طول انجامید و با توجه به اینکه دولت هیچ برنامه دیگری جز رسیدن به توافق برای محقق کردن برنامه های خود نداشت چند سال کشور با کساد مواجه بود و دولت هر آنچه می توانست در بازار ارز تزریق کرد تا نوعی ثبات اقتصادی بوجود آورد.
طبق نظر همه کارشناسان اقتصادی ایجاد کساد کاری در دراز مدت منجر به نابودی مشاغل کوچک می گردد و در ایران نیز چنین اتفاقی پیش آمد و بسیاری از مشاغل کوچک و کارخانه های کوچک به دلیل کسادی یا ورشکسته شدند و یا در مرز ورشکستگی قرار گرفتند.
پس از برجام نیز ایالات متحده به هیچ کدام از تعهدات خود عمل نکرد و اکثر قراردادهایی که با شرکت های بین المللی منعقد شد همه فقط کاغذ های بی ارزش بود، در واقع اکثرا به مرحله اجرا نرسید چون ایالات متحده با یک سیاست کج دار و مریض تعلیق تحریم ها را پیاپی چند ماه چند ماه عقب می انداخت و همه را در میان هوا و زمین آویزان کرده بود وعلیرغم اینکه بانک های بین المللی تمایل داشتند با ایران کار کنند اما به دلیل واهمه از آمریکا هیچ کارگزار بانکی ای جرئت شروع همکاری با ایران را نداشت.
شاید بتوان گفت خروج ایالات متحده از برجام می توانست بهترین اتفاقی باشد که پیش آمد و حد اقل تکلیف همه را روشن کرد که چه کار می خواهند انجام دهند.
البته نمی توان در این ماجرا تاثیر گزارش های سفارت های خارجی مخصوصا اروپایی و جاسوسان وخودی ها و ناخودی ها از داخل کشور را نادیده گرفت که همه منجر به آن شد تشکیلات امنیتی دشمنان نقطه ضعف کشور را پیدا کنند وتصور کنند که وقت آن رسیده تا ضربه مهلک را به ایران وارد کنند.
در واقع دولت مجبور بود که در این شرایط تصمیم بگیرد چگونه با نقشه های دشمنان مقابله کند تا مملکت فرونپاشد و چه کار باید انجام دهد؟
اگر باز هم ارز وطلای در اختیار خود را به بازار تزریق کند ممکن است بسیاری از کشورها مجددا با ایالات متحده همراه شوند و چند ماه دیگر مملکت با کمبود درآمد و پول مواجه گردد و اگر هم این کار را نکند بدیهی است که قیمت ارز و طلا افزایش می یابد و بالطبع گرانی و تورم ایجاد می گردد.
مردم ایران هم چند دهه ای است که به سمت و سوی مصرف گرایی روی آورده اند و کارای خارجی در ایران حتی بیش از نیاز واقعی مردم خریداری می گردد.
نقدینگی هم به صورت فراوان در اختیار برخی وجود دارد.
برخی اقتصاد دانان باور داشتند که دولت باید راه دوم را اتخاذ کند و مردم ایران مجبور باشند با واقعیت مواجه شوند و از سیاست اقتصاد مصرفی به سیاست اقتصاد ریاضتی روی بیاورند و به همین دلیل قیمت ارز و طلا را آزاد کردند و اجازه افزایش آن را دادند.
به این ترتیب امروزه بودجه وهزینه های دولتی عملا به یک سوم تقلیل یافته و قیمت کالا به سه برابر افزایش یافته و توان خرید مردم نیز به یک سوم تقلیل یافته یعنی عملا واردات نیز کمتر خواهد شد و مردم مجبور خواهند بود با سیاست ریاضتی بسازند.
مضاف بر اینکه دولت می تواند نقدینگی موجود در بازار که می تواند به ابزاری در دست دشمن تبدیل شود را با یک سوم ارزش آن جمع کند.
دلیل اتخاذ چنین تصمیمی هم این بوده که هنوز مملکت بلا تکلیف است و اگر سیاست مصرفی قبلی بخواهد ادامه یابد واردات و مصرف فراوان و وجود نقدینگی در دست برخی می تواند منجر به فروپاشی اقتصادی گردد.
حال چه درست چه غلط دلیل این تصمیم ها به این شیوه و وارد کردن یک شوک اقتصادی منجر به شوک روحی روانی در جامعه هم شد و خود طبیعتا صدمه آن بر جامعه دو چندان بود و می شد که چنین کاری را بصورت شیب ملایم طی چند سال انجام داد تا مردم به یکباره با صدمه روحی مواجه نشوند.
مورد دیگری که نمایندگان احتمالا از آقای روحانی توقع داشتند بشنوند این بود که چه افرادی و یا دست هایی پشت پرده از این تصمیم دولت سوء استفاده کردند و رانت خواری نمودند و چه افرادی از این تصمیمات پیشاپیش خبر داشتند تا برای رانت خواری سوء استفاده کنند و چرا دولت هیچ برخوردی با آنها نکرد؟
اینکه پس از فشار های متعدد دولت و بانک مرکزی برخی را به قوه قضائیه معرفی کند مطلبی نبود که نمایندگان و مردم را قانع کند و قطعا نمایندگان دنبال پاسخ به این سوال بودند.
همچنین نمایندگان و مردم توقع داشتند آقای رئیس جمهوری در مورد برنامه های دولت جهت رویارویی با این مشکلات صحبت کند، که این هم اتفاق نیافتاد.
به هر حال هر نتیجه ای که این جلسه داشت یک نتیجه اش را می توان به فال نیک گرفت و آن این بود که ایران شرایط سیاسی ای بسیار متفاوت از دیگر کشورهای منطقه و جهان دارد و اینگونه نیست که مسئولین آن به مردم پاسخگو نباشند و همین ماجرا می تواند اقتدار و ثبات حکومت در ایران را دو چندان کند و پاسخگوی بخشی از نارضایتی های مردم گردد.
شما چنین شرایطی را در هیچ کشوری در منطقه نمی توانید مشاهده کنید و کشورهایی که حد اقل در این منطقه فروپاشیدند به این دلیل بود که مسئولینشان مصون از پاسخگویی به مردم بودند و تا زمانی که مسئولین در هر مملکتی مجبور باشند پاسخگوی مردم باشند می توان به ثبات آن نظام اطمینان داشت.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک