02:10 24 اکتبر 2018
زندگی خاطره ها در خرابه های برج سوخته

زندگی خاطره ها در خرابه های برج سوخته

© Photo / Soheil Ghanbarzadeh
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
مهدیه تاری
0 61

پنج شنبه ی تلخی بود. پنج شنبه آخر دی ماه ۱۳۹۵. پنج شنبه ای در چهارراه استانبول. پنج شنبه ای که قرار بود آرام و بی صدا بچسبد به جمعه و ماه بهمن. اما آتش امانش نداد. پنج شنبه ۳۰ دی ماه تلخ و داغ شد و داغش ماند بردل ایران.

برجی پانزده طبقه ، یادگار دوران نیمه تمام نوسازی دهه چهل ایران که در چهار راه استانبول ایستاده بود. نامش پلاسکو بود، اولین ساختمان پانزده طبقه با اسکلت فلزی در تهران و دومین ساختمان بلندی که آسانسور داشت. تا سالها وقتی از پیچ خیابان حافظ به سمت جمهوری می رفتی تنها برجی که از انتهای خیابان خودنمایی می کرد، پلاسکو بود.

  

این برج با سرمایه حبیب الله القانیان (رئیس انجمن کلیمیان تهران و سرمایه دار بزرگ یهودی ایرانی) ساخته شده بود. القانیان مالک کارخانه پلاسکو بود که ظرف های ملامین و پلاستیک تولید می کرد و نام پلاسکو نیز از همین جا آمد. این بازار شیک و مدرن ۲۹ هزار متر مربع زیربنا داشت. در وسط بنا حوض و صندلی هایی برای نشستن بود. این ساختمان با بقیه مغازه ها و بازارهای سنتی ایران فرق داشت.

یکی از مغازه دارهای قدیمی این بازار می گوید: « بیشتر کسانی که در این ساختمان مغازه خریدند از قدیمی های بازار بودند اما چند درصدی هم جوان بودند و کاسبی شان را اینجا راه انداختند. اوایل ساختمان این طور نبود. طبقه اول آن متعلق به سینمادارها بود و کسانی که فیلم پخش می کردند. بعد کم کم تمام مجتمع را تولید کننده ها و فروشنده های پوشاک گرفتند.»


طبقه ی آخر برج پلاسکو یک رستوران سلف سرویس بود و یک راه پله به سمت پشت بام داشت. رستورانی که شاید آن زمان بهترین چشم انداز تهران را داشت.

مهری و محمد سالهاست که از اولین قرارشان در ساختمان پلاسکو می گذرد، اما آنقدر خاطره اش شیرین و به یادماندنی ست که انگار همین دیروز بود. مهری می گوید: «برای خرید عروسیمان به ساختمان پلاسکو آمدیم. خوشحال و هیجان زده بودم. طبقات را یکی پس از دیگری می گشتیم و حرف می زدیم. جلوی ویترین مغازه ها می ماندیم و سلیقه هایمان را محک می زدیم. ظهر که شد محمد دعوتم کرد در رستوران طبقه آخر باهم ناهار بخوریم. کمی خجالت می کشیدم. اما هنوز طعم غذای آنروز یادم هست.»

طبقه منهای یک، یک حوض بزرگ آبی داشت با فواره هایی که تا طبقه سوم می رسید. طراحی دایره شکل درونش، گردش و دیدن ویترین مغازه ها را آسان می کرد. در راهروها هم صندلی هایی برای نشستن قرار داشت.

حسن بغضش را می خورد و می گوید: « همسرم را اولین بار همین جا دیدم. با پدر و مادرش از شهرستان آمده بودند. و چه جایی بهتر از پلاسکو برای گردش و خرید. ۲۴ سالم بود. مغازه را با قرض و وام خریده بودم. کار و کاسبی ام تازه راه افتاده بود. آنروز زندگیم رنگ دیگری گرفت. پلاسکو تمام خاطرات جوانیم بود.»

تا طبقه پنجم پلاسکو پر بود از مغازه و بوتیک. بعد از آن انگار وارد دنیای دیگری می شدی. برای رسیدن به این طبقات باید از آسانسور استفاده می کردی. کارمندهای آسانسور هر شش ساعت تغییر می کردند. آنها از آدم ها می پرسیدند کدام طبقه کار دارند و دکمه را برایشان فشار می دادند. یکی از آنها می گفت روزی ۱۰ هزار نفر از این آسانسورها بالا و پایین می روند و اگر من نباشم آسانسور دو روزه خراب می شود. »

در طبقات بالایی پر بود از تولیدی. راهروها مملو بود از کیسه های پلاستیکی بزرگ با آدرس های گیرنده که رویشان چسبانده شده بود. اینجا فضایش بیشتر مردانه بود. هر طبقه یک یا دو نماینده داشت و آنها خودشان مدیر ساختمان را انتخاب می کردند. راه پله ها پر بود از آگهی ها لوازم خیاطی و فروش سرقفلی و مالکیت.

صبح پنج شنبه ۳۰ دی ماه ۱۳۹۵ آن همه سرو صدا و رفت و آمدها میان زبانه های آتش سوخت و دود شد. پلاسکو ۳ ساعت و نیم پس از سوختن به یکباره فروریخت. آتش ساعت ۷.۵۹ از طبقه ی هشتم شروع شد. دود آسمان منطقه را گرفته بود. آتش نشان ها خودشان را به ساختمان رساندند. پس از مدتی خبر مهار آتش منتشر شد و مغازه دارها برای خارج کردن کالاهای خود به داخل ساختمان رفتند. حدود ساعت ۱۱.۳۰ در حالی که آتش نشان ها در داخل پلاسکو بودند، ساختمان به طور عمودی ریزش کرد و کاملا تخریب شد. پیکر ۱۵ آتش نشان قهرمان و ۵ شهروند در فاصله ی چند روز از زیر آوار خارج شدند. عملیات آواربرداری ۹ روز طول کشید.

امروز درست چند روز مانده تا سالگرد پلاسکو ، وقتی از چهارراه استانبول رد می شوی اولین چیزی که توجهت را جلب می کند ، تصویر آتش نشان هاییست که در بتن های گذاشته شده جلوی آوار برجی که دیگر نیست، خودنمایی می کند.

  • پلاسکو
    پلاسکو
    © Sputnik /
  • پلاسکو
    پلاسکو
    © Sputnik /
  • پلاسکو
    پلاسکو
    © Sputnik /
  • پلاسکو
    پلاسکو
    © Sputnik /
1 / 4
© Sputnik /
پلاسکو

تصاویری که تلخی فروریختن پلاسکو را غم انگیز تر می کند. وقتی مشغول عکاسی از خرابه ها بودم ، کارگری که با چرخ دستی اش عبور می کرد با دست اشاره به جلو کرد و گفت:« از آن کوچه پشتی برو، آنجا هنوز چیزهایی از ساختمان به جا مانده.» کوچه پشتی پلاسکو را پرسان پرسان پیدا کردم ، فقط سه طبقه از آن برج مانده بود که قفل و زنجیرش کرده بودند. پیرمردی که روی چهارپایه کنار ساختمان نشسته بود، بدون اینکه منتظر سوال من باشد گفت:« کسی را راه نمی دهند. جمعه بیا، قرار است همه جمع شوند.»

قرار است این جمعه همه جمع شوند تا فرو ریختن خاطره هایشان، کسب و کارشان، از دست دادن نان آورشان، قهرمانشان، پدرشان و پسرشان را در خرابه های پلاسکو زنده کنند.

 

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک