21:58 18 سپتامبر 2020
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
6372

چند دهه است اوروپا از نبود شخصیت های سیاسی کاریزماتیک و به نام رنج می برد و نبود این شخصیت ها منجر به آن شده که کل نظم جهانی به خورد، تنها کشوری که توانسته یک رهبر مقتدر به خود ببیند روسیه بود که در اوج ناباوری غرب، روسیه را از شرایط نابودی به اقتدار بازگرداند.

شاید برخی به یاد نداشته باشند شوروی سابق به چه شرایطی مواجه بود و غرب چه قدر تلاش داشت این ابرکشور به کشورهای کوچک ضعیف تبدیل گردد.
در میان دهه های شصت وهفتاد میلادی دکترین های جدید سیاست بین المللی ایالات متحده بر این اساس تدوین شد که کشورهایی که برای منافع ملی آمریکا خطر به حساب می آیند و یا ممکن است روزی بتوانند برای منافع آمریکا خطر ایجاد کنند باید به چندین کشور کوچکتر تجزیه شوند تا هیچ وقت نتوانند تهدیدی برای منافع ملی آمریکا باشند.
این دکترین هم باید با استفاده از جنگ نرم یعنی اقتصاد، فرهنگ و رسانه اعمال می شد و در نهایت اگر هیچ کدام جواب نداد از طریق جنگ های واسطه ای و ایجاد گروه های مخالف ستیزه جو پیاده سازی می شد.
بر کسی پوشیده نیست که به همین دلیل هم ایالات متحده مثلا گروه تروریستی القاعده را در افغانستان ایجاد کرد تا هم فشار نظامی هم اقتصادی بر علیه شوروی سابق ایجاد کند و این کشور را نابود نماید.
نقشه آمریکایی ها هم کم و بیش موفق بود و توانستند کاری کنند که شوروی سابق ورشکسته شود و می توان گفت دلیل اصلی این ورشکستگی نبود که نقشه آمریکایی ها خیلی خوب بود بلکه به این دلیل بود که شوروی از نبود رهبری مقتدر ومدبر رنج می برد.
علیرغم اینکه در آن زمان گورباچوف به خواسته های آمریکایی ها تن داد ولی آمریکایی ها هیچوقت به تجزیه شوروی سابق راضی نبودند و به دنبال آن بودند تا روسیه را نیز تجزیه کنند.
در واقع همین فشارهای آمریکایی ها بود که منجر شد بوریس یلتسن از ادامه ریاست جمهوری خود خودداری کند و آقای ولادیمیر پوتین زمام امور را در روسیه در حال سقوط به دست بگیرد.
افرادی که در آن زمان به حرفه روزنامه نگاری و یا تحلیل امور سیاسی اشتغال داشتند بخوبی می توانند به یاد بیاورند که در آن زمان بسیاری از تحلیل گران غربی بر فروپاشی روسیه و ناتوانی پوتین در جمع و جور کردن امور شرط بندی می کردند.
اما پرزیدنت پوتین نشان داد که برعکس تصور غربی ها از توانمندی مدیریتی بسیار بالایی برخوردار است و نه فقط توانست روسیه را از خطر نابودی نجات دهد بلکه روسیه را به جایگاه ابرقدرتی خود بازگرداند.
به همین دلیل هم شاهد آن بودیم که غربی ها پس از اینکه از همه نقشه های خود برای نابودی روسیه مایوس شدند مجددا دست به کار شدند تا با پیش کشیدن ماجرای اکراین مجددا روش های قبلی خود بر علیه روسیه را پیاده کنند و با جنگ اقتصادی و رسانه ای تلاش کنند روسیه را در فشار قرار دهند.
آنچه آنها به آن فکر نکرده بودند این بود که پرزیدنت پوتین با تدبیر خود کاری کرده بود که دیگر روسیه دچار شرایط قبلی نشود و اقتصاد و روابط بین المللی وشرایط سیاسی و رسانه ای را بگونه ای چیده بود که روسیه برای جنگ نرم جدید آماده باشد.
همه تلاش های غرب برای مقابله با رسانه های روسیه قطعا نشان دهنده آن است که امروزه رسانه های روسیه آنقدر قدرتمند شده اند که غرب با ترس و واهمه به آنها می نگرد.
گویند "مشت نمونه خروار" همین شرایط در مورد بقیه مسایل مربوط به روسیه نیز وجود دارد و غربی ها به توانمندی های اقتصادی، نظامی و سیاسی روسیه با ترس و واهمه می نگرند.
امروزه شاید بتوان گفت تنها رهبری در جهان که با همه دیگر رهبرای جهان در ارتباط است و مواضع و دیدگاه هایش مورد احترام می باشد همان پرزیدنت پوتین است واین نشان می دهد که روسیه گوی ابرقدرتی سیاسی را از سازمان ملل و ایالات متحده ربوده.
بدیهی است پس از اعلام کاندیداتوری مجدد پرزیدنت پوتین رسانه های وابسته به دشمنان روسیه اوج فعالیت خود برای مقابله با رسیدن آقای پوتین به منصب ریاست جمهوری انجام خواهند داد چون می دانند ادامه حکومت آقای پوتین به این معنا خواهد بود که بزودی روسیه گوی ابر قدرتی را از ایالات متحده برباید، مخصوصا که آمریکایی ها وغربی ها از نبود یک رهبر کاریزماتیک مانند پوتین رنج می برند.
البته مشخص است که مردم روسیه مصلحت خود را به از دیگران می دانند اما باید توجه داشته باشند که غربی ها در چند ماه آینده اوج توان خود را به کار خواهند گرفت تا روی رای آنها اثر بگذارند و قطعا ابزار رسانه ای بهترین ابزار آنها در این راستا خواهد بود به این دلیل پیش بینی می شود که جنگ رسانه ای غربی ها بر علیه روسیه و شخص پرزیدنت پوتین تشدید یابد و قطعا هر چه قدر این جنگ تشدید یابد مردم روسیه باید متوجه باشند که ادامه روند پوتین چه قدر به نفع روسیه خواهد بود.

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً عقاید هیئت تحریریه اسپوتنیک را بازتاب نمی دهد.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک