06:35 26 سپتامبر 2018
محسن حججی نماد مظلومیت

آیا واقعا دیگران را برای ایران قربانی می کنند؟

© AFP 2018 / Tiziana Fabi
گزارش و تحلیل
دریافت لینک کوتاه
عماد آبشناس
2315

چند سالی است که ایالات متحده آمریکا – عربستان سعودی و اسرائیل در هر کشوری که می خواهند دخالت کنند ایران را بهانه می کنند، ولی سوالی که مطرح است این می باشد که آیا واقعا اینان در حال قربانی کردن دوست و دشمن زیر پای ایران هستند و یا اینکه این ماجرا فقط بهانه ای جهت توجیه اهداف آنها می باشد؟

اگر خودداری برخی کشورها در مشارکت از اجلاس سران کشورهای اسلامی در استانبول را نیز مورد توجه قرار دهیم ملاحظه می کنیم که برخی سران حاضر هستند مهم ترین موضوع مورد توجه ملت های اسلامی که همانا بحث قدس است را قربانی اهداف سیاسی خود کنند و حد اقل این ماجرا به هیچ وجه به ایران ربطی ندارد.
خودداری مصری ها از حضور عالیرتبه در این اجلاس به بهانه حمایت ترکیه از اخوان المسلمین در این کشور بود و خودداری عربستان سعودی از حضور عالیرتبه در این اجلاس به بهانه حمایت ترکیه از قطر در مواجهه با عربستان و حضور امیر قطر در این اجلاس بود.
در واقع اینها اینجا واهمه این را داشتند که ترکیه و آقای اردوغان رهبری کشورهای اهل تسنن را دست بگیرد و به دلیل واهمه از این ماجرا در اجلاس سران شرکت نکردند در حالی که مشاهده می کنیم ایران بدون هیچ واهمه ای برای ایجاد وحدت در عالیترین سطح در این اجلاس شرکت کرد.
تا سال 2000 میلادی که زمانی که اسرائیل مجبور شد از جنوب لبنان خارج شود روابط ایران و عربستان سعودی بصورت کج دار و مریض بهبود چشم گیری یافت و حتی مشاهده می کنیم در سال 2007 دکتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری وقت ایران، دست در دست ملک عبد الله وارد اجلاس سران کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در دوحه-قطر می شود ودر اجلاس شورای همکاری کشورهای عرب خلیج فارس شرکت می کند.

در واقع نزدیکی ایران و کشورهای عربی می توانست منجر به ایجاد خطری وجودی برای اسرائیل باشد و پس از شکست اسرائیل در حمله به لبنان در سال 2006 طرح توسعه اختلاف میان ایران و عربستان سعودی تدوین گردید.
اینجا وقتی صحبت از طرح توسعه اختلاف میان ایران و عربستان سعودی می نمایم به این دلیل است که اختلافات بصورت تاریخی همیشه میان این دو کشور وجود داشته اما سران دو کشور تلاش کردند که این اختلافات را کنار بگذارند و بر مشترکات تمرکز کنند.
پس از شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه بر علیه لبنان شادی سرتاسر جهان اسلام را فرا گرفت وعکس های سید حسن نصر الله رو دست مردم کشورهای اسلامی بلند شد، چون ملت های عربی برای اولین بار احساس غرور کردند، سالها کشورهای عربی در رویارویی با اسرائیل شکست های مفتضحانه خورده بودند و حزب الله ثابت کرد با ایدئولوژی می توان اسرائیل را شکست داد.
مشخص بود که بسیاری رهبرانی که پایگاه مردمی در کشورهای خود نداشتند هم ناراحت بودند وهم اینکه حسادت می کردند.
موردی که مزید بر علت شد این بود که پس از انقلاب هایی که در شمال آفریقا بوقوع پیوست اکثر انقلابیون به جای اینکه به سمت ایجاد سیستم هایی مشابه آنچه غرب می خواهد بروند نمونه جمهوری اسلامی در ایران را برای خود مد نظر داشتند و این ماجرا زنگ خطر را به صدا در آورد.
بدیهی است در این شرایط زمینه فتنه افکنی و ایجاد اختلاف میان کشورهای اسلامی بسیار راحت می بود و باید بپذیریم که اسرائیلی ها و آمریکایی ها بخوبی توانستند از این فرصت استفاده کنند.
اینان بحث نفوذ ومحبوبیت ایران در منطقه را به بهانه ای جهت تشدید این حسادت مطرح کردند و با همین بهانه جهان اسلام را به هم ریختند.
وقتی در تونس یا لیبی و یا مصر مسلمانان مصری به دنبال الگویی برای حکومت آتی خود هستند و اظهار می دارند که الگوی ایرانی را مد نظر دارند به این دلیل نیست که ایران در این کشورها دخالت کرده بلکه به این معنا است که مردم این کشورها نمونه نظام ایرانی را در مقایسه با دیگر نمونه ها نمونه برتر می دانند و پیشرفت ها و مواضعی که ایران توانسته در احقاق حقوق ملت خود اتخاذ کند اینان را قانع کرده که اگر خط و مشی ایران را الگوی خود قرار دهد آنها نیز می توانند موفق شوند.
شاید اگر بخواهیم به زبان دیگر این ماجرا را مطرح کنیم می توانیم بگوییم الگوهایی که آمریکایی ها و غربی ها برای منطقه به ارمغان آوردند مانند الگویی که در افغانستان و یا عراق پیاده کردند همه ثابت کرد که به هیچ وجه خواسته های ملتهای عرب و مسلمان را برآورده نمی کند و رهبران کشورهای عربی نیز نتوانستند آمال و آرزوها و خواسته های ملت های عرب را برآورده کنند.
در حالی که ایران هیچ حضور فیزیکی در لیبی و یا نیجریه و یا تونس و یا مصر و یا یمن یا بحرین نداشت، به بهانه نفوذ ایران تلاش کردند ملت های این کشورها را به شدید ترین شکل سرکوب کنند.
در سوریه و عراق قطعا اگر حضور ایران نبود مردم سالاری را نابود کرده بودند و تروریست ها بر امور مسلط شده بودند.
شاید بتوان گفت مضحک ترین ادعای آنها همانا ارتباط قطر با ایران بود که در نهایت منجر به هل دادن قطر به دامان ایران شد.
بدیهی است که اینجا ماجرا اصلا ربطی به نفوذ ویا حضور ایران ندارد بلکه ماجرا این است که چون اینها نمی توانند الگویی جایگزین برای علایق مردم منطقه به الگوی ایرانی پیدا کنند دست به این کارها می زنند.
برخی از اینان باور دارند که اگر ماجرای فلسطین را به نفع اسرائیل تمام کنند می توانند برگه مقاومت را از دست ایران خارج کنند و حاضر هستند حتی فلسطین و قدس را قربانی اهداف خود کنند.
اگر اینان واقعا با ایران مشکل دارند چرا به جای رویارویی مستقیم با ایران دیگران را قربانی می کنند؟
آیا به این دلیل نیست که اینان می دانند توان مقابله با ایران را ندارند و چون که مقابله با ایران برای آنها فقط مقابله با یک کشور و نظام نیست بلکه رویارویی با ایدئولوژی و تفکری است که در جهان اسلام گسترش یافته و امکان نابودی آن برایشان میسر نیست.
در حالی که این کشورها با زور تلاش دارند دیگران را وادار به پذیرش خواسته آنها کنند ایران با ایدئولوژی در قبل مردم این کشورها نفوذ کرده و نشان داده که این ایدئولوژی قویتر از همه سلاح های آنها است.
تلاش آنها برای ایجاد ایدئولوژی جایگزین مثل ایدئولوژی داعش نیز یک شکست بزرگ به حساب می آمد و نشان داد که اینان به هیچ وجه خواسته ملت های منطقه را درک نکرده اند و شاید بتوان گفت بهترین دلیل برای این صحبت سوزاندن و پاره کردن عکس های ملک سلمان و شاهزاده محمد در کنار پرچم های اسرائیل و آمریکا در طرابلس لبنان و یا غزه و کرانه باختری و اردن و… توسط اهل تسنن است.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک