08:28 20 اوت 2017
    قطر را می زنند تا بقیه حساب کار دستشان بیاید

    قطر را می زنند تا بقیه حساب کار دستشان بیاید

    © AFP 2017/ STRINGER
    گزارش و تحلیل
    دریافت لینک کوتاه
    عماد آبشناس
    52078345

    در حالی که عربستان سعودی خود را رهبر مسلمانان سنی دانسته و پرچم رویارویی با ایران شیعی را بلند کرده اما خود هم می داند که اهل سنت عربستان را وکیل خود نکرده اند و ایران هم به دنبال ایجاد تفرقه و جنگ شیعه و سنی میان مسلمانان نمی باشد.

     

    در حالی که عربستان سعودی خود را رهبر مسلمانان سنی دانسته و پرچم رویارویی با ایران شیعی را بلند کرده اما خود هم می داند که اهل سنت عربستان را وکیل خود نکرده اند و ایران هم به دنبال ایجاد تفرقه و جنگ شیعه و سنی میان مسلمانان نمی باشد. 
    تلاش های متعدد سعودی ها برای ایجاد نوعی وحدت سنی ویا عربی بر علیه ایران هم همیشه با شکست مواجه بوده چرا که نه مسلمانان سنی عربستان را به رهبری قبول دارند و نه عرب ها.
    در واقع ماجرا اصلا به ایران بر نمی گردد بلکه اختلاف ایدئولوژی و فکری میان اعراب و مسلمانان است که عربستان سعودی از قرن ها پیش در ذیل قدرت در آن قرار گرفته، و ایران بهانه ای بیش نیست.
    فقط زمانی که اسلام در جزیره العرب ظهور کرد اهالی این جزیره برای مدت کوتاهی توانستند رهبری کشورهایی که به اسلام گرایش پیدا کرده بودند را عهده دار شوند اما بلا فاصله مسلمانان شام (اموی ها) قدرت را از دست اهالی جزیره العرب خارج کردند و سپس این قدرت میان دمشق و بغداد و ری و خراسان و استانبول و قاهره دست به دست شد و اهالی جزیره العرب دیگر جایگاهی در این جنگ قدرت نداشتند.
    رؤیای بازگشت به رهبری جهان اسلام نیز به دلایل مختلف هیچ وقت محقق نشد.
    اصلی ترین دلیل عدم تحقق این رؤیا را می توان در نبود یک ایدئولوژی فکری که می تواند دیگران را جذب این رهبری کند را خلاصه کرد.
    یکی از سیاست هایی که خلافت عثمانی در کشورهای اسلامی انجام داد این بود این کشورها را وارد فضای علمی وفرهنگی تاریک کرد و سردمداران عثمانی باور داشتند که باید سیستم ارباب رعیتی در همه جهان اسلام پیاده شود و بخش عمده مسلمانان بی سواد و رعیت بمانند تا روزی به فکر شورش نیافتند.
    در این ماجرا سرزمین فارس یا همان ایران و مصر تنها بخش هایی از جهان اسلام بودند که در برهه های مختلف از چنگ حکومت عثمانی آزاد بودند و توانستند ریشه های ایدئولوژی مختلفی را بنیان بگذارند، گو اینکه اینها نیز هیچوقت نتوانستند تحت تاثیر همسایگان خود قرار نگیرند اما این تاثیر همیشه نسبی بود.
    علیرغم اینکه طی چندین قرن ترک تبار ها بر ایران حکومت می کردند اما حکومت های ایران زبان فارسی و مذهب تشیع را برای ایجاد وحدت میان مردمان خود که تابع چندین قومیت بودند انتخاب کردند ونباید فراموش کرد که ایرانی ها از فرهنگ و تمدنی بسیار دیرینه برخوردار بودند که بیش از اینکه تحت تاثیر اعراب و عثمانی ها قرار گیرد می توانست به خودی خود اعراب و عثمانی ها را تحت تاثیر خود قرار دهد، به این ترتیب توانستند با استفاده از جدایی مذهب و زبان و فرهنگ و تمدن خود را از نفوذ اعراب و عثمانی ها تا حدی مصون نگاه دارند.
    مصری ها هم در ابتدا همان خط گرایش به مذهب تشیع را جهت خروج از نفوذ عثمانی ها اتخاذ کردند و حکومت فاطمی ها را تشکیل دادند اما چون زبان آنها با دیگر اقوام یکی بود نتوانستند این استقلال را حفظ کنند ولی به دلیل اینکه از نظر تمدنی خود را نسبت به بقیه اعراب برتر می دانستند هیچ وقت زیر بار سیاست های عثمانی نرفتند.
    البته بسیاری هم باور دارند که استعمار گران انگلیسی و فرانسوی در ماجرای جدایی فرهنگی مصر از عثمانی نقش بسزایی داشتند.
    در گیر ودار همه این ماجراها عربهای جزیره العرب همیشه در حاشیه بودند و نتوانستند هیچ وقت ایدئولوژی منطقی ای که جایگاه رهبری را به آنها برگرداند به دست آورند و علیرغم اینکه انگلیسی ها ایدئولوژی تجدید خواهی و یا اصلاح طلبی وهابی (آنگونه که خود سعودی ها از آن نام می برند) را حمایت کردند اما این ایدئولوژی نتوانست در میان مسلمانان جایگاهی پیدا کند.
    اینان هنوز هم که هنوز است متوجه نشده اند که دوران برگشته و ایدئولوژی های فکری را فقط با فکر می توان در جهان گسترش داد و نه با زور و شمشیر.
    با این شرایط پس از فروپاشی خلافت عثمانی اختلافات میان تفکر وهابی و اخوان المسلمین مصری و اخوان المسلمین نئو عثمانی وهمچنین قومی گرایی عربی که مصر آن را رهبری می کرد گسترش یافت و به دلیل قدرت ملی گراهای عرب مصری ها توانستند رهبری جهان عرب را به دست بگیرند و بقیه کشورهای عربی که قدرت و نفوذ داشتند به سمت ایدئولوژی های ملی گرایانه پیش رفتند.
    ملی گرایان عرب نه فقط سعودی های وهابی را به حاشیه راندند بلکه اقدام به تحقیق آنها نیز نمودند.
    به هر حال طی چند دهه اخیر ورق برگشت و به دلیل اینکه ایالات متحده به کمک تندروهای اسلامی برای خارج ساختن شوروی از افغانستان نیاز داشت از گروه های تندروی وهابی و همچنین اخوان المسلمین که در بسیاری از کشورهای عربی تحت فشار بودند استفاده کرد.
    این ماجرا فرصتی را در اختیار عربستان سعودی قرار داد تا تلاش کند گوی رهبری را از دست دیگر کشورهای عربی بگیرد مخصوصا که مصر به دلیل پیمان صلح با اسرائیل از جمع جامعه عرب خارج شده بود وعرب ها درگیر پیدا کردن رهبر برای خود بودند.
    کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نیز به دلیل شرایط ژئوپلیتیک همیشه مجبور بودند در جرگه عربستان سعودی قرار گیرند.
    در جریان انقلاب های شمال آفریقا عربستان سعودی به همراه دیگر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس تلاش زیادی کردند تا حکومت های ملی گرا ، علیرغم اینکه بسیاری از اینان با کشورهای عرب حوزه خلیج فارس روابط بسیار صمیمی داشتند، را کنار بزنند ودر واقع با امید اینکه بتوانند از ابزار اسلام برای رهبری جهان عرب استفاده کنند از پشت به پیکره قومی گرایی عربی خنجر زدند.
    قطر از اخوان المسلمین حمایت کرد و عربستان سعودی و امارات از سلفی های نزدیک به وهابی ها.
    به دلیل دیدگاه های نزدیک ایدئولوژیک ترکیه نیز با قطر همراه شد.
    این صف بندی ها قرار بود در نهایت منجر به سرنگونی همه حکومت های قومی در کشورهای عربی گردد و در نهایت اسلامگراها قدرت را در دست بگیرند اما هم مقاومت حکومت های قومی گرا و هم اختلافات عقیدتی ای که میان اخوان المسلمین و وهابی ها وجود داشت منجر به آن شد که امروزه در کشورهای عربی شاهد آن می باشیم.
    جالب اینکه اینان متوجه شدند که بسیاری از اسلام گرایان در این کشورها الگوی حکومت اسلامی ایران را برای حکومت های خود مد نظر دارند وباور دارند با این الگو می توانند دولتی با ثبات و مقتدر داشته باشند، وهیچ کدام نه الگوی ترکی را قبول داشتند و نه الگوی سعودی (اقتباس از کتاب الازمه السنیه — نویسنده محمد ابو رمانه)، واین خشم عربستان سعودی و ترکیه که تلاش داشتند رهبری جهان اسلام را به عهده بگیرند شعله ور کرد، و اینجا مشخص شد که ایران بدون جنگ و خون و خونریزی توانسته اندیشه ها و ایدئولوژی خود را تا شمال آفریقا گسترش دهد، کاری که دیگران از انجام آن عاجز بودند.
    قطر تلاش دارد برای اینکه به مستعمره عربستان سعودی تبدیل نشود روابط بین المللی و نفوذ منطقه ای خود را افزایش دهد و عربستان سعودی به هیچ وجه حاضر نیست اجازه دهد اقمار کوچک اطراف جزیره العرب از سلطه آن خارج شوند، به همین دلیل هم به یمن حمله ور شد و بحرین امروزه بصورت غیر رسمی در اشغال عربستان سعودی می باشد.
    کویت — عمان و قطر حاضر نیستند زیر بار زورگویی های عربستان بروند ولی عربستان سعودی ضعیف ترین از نظر نظامی و شرایط بین المللی را که همانا قطر می باشد گلچین کرده تا با تادیب آن حساب کار دست دیگران بیاید.
    بدیهی است با توجه به شرایط روابط قطر با کشورهای اوروپایی و مخصوصا انگلیس از یک طرف و ایالات متحده از طرف دیگر نمی توان این ماجراها را دور از سفر دونالد ترامپ به ریاض دانست و قطعا سعودی ها قبل از اینکه در این راه قدم بردارند هزینه و اجازه این رفتار را پرداخت کرده اند.
    حال باید منتظر ماند و دید یاران قطر تا چه حد حاضر خواهند بود در مقابل عربستان سعودی ایستادگی کنند و اینکه آیا خود قطر هم حاضر خواهد بود که تنش ها را به اوج برساند و از ابزار خود در دیگر کشورها بر علیه عربستان سعودی ومتحدانش استفاده کند یا نه.
    علیرغم اینکه بسیاری عربستان سعودی را اینجا در موضع قدرت مند تر می پندارند اما نمی توان فراموش کرد که در معیاری بزرگتر گروه های مورد حمایت قطر نیز در جهان عرب بسیار قدرتمند هستند و قطر می تواند اخوان المسلمین در عربستان سعودی و امارات را بر علیه حکومت های مرکزی تحریک کند و برای آنها دردسر ایجاد کند و یا اینکه به یکباری جبهه مقابله با بشار الاسد در سوریه را از طرفداران خود خالی کند و طرفداران خود را مجاب کند تا با حکومت مرکزی آشتی کنند چون به هر حال اکثر آنهایی که قطر در سوریه از آنها حمایت می کند همان سوری هایی هستند که وابسته به گروه های اخوان المسلمین می باشند در حالی که عربستان سعودی از گروه هایی حمایت می کند که اکثرا خارجی هستند و در این صورت راه برای حکومت سوریه بسیار هموار خواهد شد.
    با توجه به اینکه حکومت آقای ترامپ سیاست خیانت بر علیه همپیمانان را پیشه خود قرار داده و در حال فروختن همپیمانان قدیمی است هیچ بعید نیست که همراهی ایالات متحده با عربستان سعودی در این ماجرا منجر شود قطر به تبع آن اخوان المسلمین آغوش ایران و روسیه پناه ببرند. 

     

    مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
    کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک