19:00 21 ژوئیه 2017
    واکنش به فوت رفسنجانی سلیقه شخصی یا واقعیت

    واکنش به فوت رفسنجانی سلیقه شخصی یا واقعیت

    © AP Photo/ Vahid Salemi
    گزارش و تحلیل
    دریافت لینک کوتاه
    عماد آبشناس
    0 672410

    شاید بتوان گفت آیت الله هاشمی رفسنجانی یکی از پر حاشیه ترین شخصیت های معاصر ایران به حساب می آید فراز و نشیب های زیادی را طی کرد، دوست و دشمن زیادی داشت، ولی حضور ملیونها ایرانی در مراسم تشییع جنازه وی را می توان قضاوت مردم ایران بر عملکرد وی تلقی کرد.

    در تاریخ ایران ما موارد زیادی را دیدیم که شخصیت هایی در یک برهه از زمان به عرش رسیدند مردم به طرفداری آنها به خیابان آمدند، به جان آنها قسم خوردند اما چند صباحی دیگر بر علیه آنها شوریدند، اما کمتر شخصیتی را دیدیم (بنده که به یاد ندارم) که این همه فراز و نشیب ها را طی کند و در نهایت با چنین تشییع جنازه ای از میان مردم برود.

    اگر به همین تاریخ معاصر ایران نگاه کنید می توانید ببینید چند بار چنین رفتاری توسط مردم ایران تکرار شده.
    چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب.
    واقعا چرا؟
    بنده اینجا در صدد نیستم از کسی دفاع کنم یا اینکه به کسی حمله کنم، هدف اصلی بنده این است که همه ما به عنوان ایرانی به رفتار خود نگاه کنیم و ببینیم در طول تاریخ در مقابل عملکرد سیاستمداران خود چه کرده ایم. مقداری به جامعه شناسی داخلی خودمان بپردازیم.
    اگر مردم نخواهند هیچ امیری به امارتی نمی رسد.
    آیا به یاد دارید مردم همین کشور با مصدق چه کردند؟
    در برهه ای ده ها هزار نفر به طرفداری از وی در خیابان ها بودند و در برهه ای دیگر هیچ کس از وی حمایت نکرد.
    زمانی که امیر کبیر برای تعالی مملکت تلاش می کرد و به دستور شاه به قتل رسید چه کردند؟
    بگذریم، که در تاریخ ما از این رفتار ها زیاد است، بسیاری از مردم ایران در دوره هایی تصمیم هایی گرفته اند و رفتار هایی را انجام داده اند که بعد ها از رفتار و کردار خود پشیمان شده اند و دقیقا خواستار خلاف آن شدند.
    زمانی مملکت ما رشد می کند که خودمان هم از نظر فکری رشد کنیم و هم تصمیمات صحیح بگیریم هم پایبند تصمیمات خود بمانیم، مصطلحا می گویند با عقلمان تصمیم بگیریم نه با قلبمان.
    اگر مردم سالاری و یا دمکراسی را برای مملکت خود پذیرفته ایم پس باید اصول بازی را نیز قبول داشته باشیم.
    نمی شود که بخشی از آن را بپذیریم و بخش دیگری را نپذیریم.
    در دوره ای همین مردم ایران به آقای رفسنجانی رای دادند و وی با رای بالا رئیس جمهوری مملکت کردند، وی شخصی نبود که از پشت کوه آمده باشد، همه او را می شناختند، همه با تفکرات و سیاست های وی آشنا بودند.
    پس هر کاری کرد خواسته همان هایی بود که به وی رای دادند.
    اگر هم برخی به وی رای ندادند چون اکثریت به او رای دادند پس مجبور هستند رای اکثریت را بپذیرند، مگر این دمکراسی نیست؟
    همین ماجرا در مورد آقای خاتمی و آقای احمدی نژاد و آقای روحانی هم تکرار شده.
    در سیستم انتخاباتی ودمکراسی چیزی به عنوان اینکه فردی نخبه است و دیگری بی سواد وجود ندارد، رای استاد دانشگاه و پزشک و مهندس و وکیل و سیاستمدار زبده و خبره مساوی است با رای سپور و کشاورز و دامدار وبنا و راننده و…
    چه با سواد چه بی سواد.
    البته از نظر بنده آحاد افراد جامعه با همه مشاغلی که دارند مورد احترام هستند.
    نخبه ها خواسته ها و نیاز هایی را دارند که ممکن است عوام نداشته باشند و بر عکس.
    در بسیاری از موارد و در بسیاری از جوامع خواسته های نخبه ها با خواسته های عوام کاملا فرق می کند و شاید هم در تضاد باشد، معمولا چون تعداد عوام بیشتر است رای به سمت و سوی آنها می رود مگر اینکه نخبه ها توانایی آن را داشته باشند که عوام را قانع کنند به دیدگاه های آنها توجه کنند.
    پس اگر هم فردی با پشتوانه رای عوام به کرسی ریاست جمهوری رسید این به این معنی است که نخبه های جامعه حرف قابل قبولی برای عوام نداشتند و یا درگیر اختلافات با یکدیگر بودند و فراموش کردند که عمده رای دست عوام است و باید به خواسته های آنها توجه کرد.
    کاندیداهای زرنگ هم معمولا برای جمع کردن رای سعی می کنند به سمت خواسته های عوام روی بیاورند حتی اگر هم بخواهیم نام آنها را پوپولیست یا عوامگرا بگذاریم.
    ناتوانی نخبه ها در جذب آرای عوام تقصیر آن کاندیدا نیست.
    به هر صورت اصل مطلب این است که باید یاد بگیریم به افرادی که انتخاب می کنیم احترام بگذاریم.
    علیرغم همه انتقاداتی که به ایالات متحده می شود وعلیرغم اینکه همه می دانند که اختلافات بسیار عمقی و اساسی میان آقای اوباما و آقای ترامپ وجود دارد اما آقای اوباما اولین فردی بود که پس از انتخاب آقای ترامپ با وی تماس گرفت و به وی تبریک گفت. در آخرین سخنرانی اش هم تاکید کرد که انتقال قدرت به نرمی انجام خواهد پذیرفت، چون روند دمکراسی این است.
    آیا تا به حال مشاهده کرده اید که در ایالات متحده و یا حتی کشورهای دیگر رئیس جمهوری ای به قدرت برسد و خود و دولتش تمام هم وغم خود را صرف این کنند که دائما همه مشکلات و ناتوانی های خود را بر گردن دولت قبلی بیاندازند؟
    متاسفانه ما این مشکل را در مملکت خود زیاد داریم، این خود به آن معنا است که برای رای خودمان ارزش قایل نیستیم.
    در مراسم تشییع جنازه آقای رفسنجانی خیلی ها حضور داشتند که زمان انتخابات سال 1384 فقط برای اینکه رفسنجانی رای نیاورد بر علیه او کمپین راه انداخته بودند و برای آقای احمدی نژاد رای جمع می کردند.
    آیا به یاد دارید که چه شد اینان چنین کاری کردند؟
    امیر کبیر دوم هم رفت
    © AFP 2017/ Raheb Homavandi
    برخی شاید سنشان قد ندهد اما آنهایی که به یاد دارد می توانند تعریف کنند که چگونه مصطلحا نخبه های جامعه ما از نویسندگان گرفته تا غیره با حمله های خود بر علیه رفسنجانی رای مردم را برگرداندند.
    بعد هم بسیاری از همین ها بر علیه آقای احمدی نژاد نوشتند و سخن گفتند.
    بعد هم دوباره حامی آقای رفسنجانی شدند.
    بعد هم…
    جای تاسف دارد که حتی نخبه های ما هنوز تکلیفشان با خودشان روشن نیست، چه برسد به عوام.
    بسیاری اصلا نمی دانند اصل اختلاف چیست و اصل ماجرا به کجا بر می گردد.
    برای اینکه مساله را خلاصه کنم می گویم.
    آقای رفسنجانی و مقام معظم رهبری در زمان ریاست جمهوری خود یک دیدگاه مصطلحا باز چه در زمینه سیاسی چه در زمینه اقتصادی چه در زمینه فرهنگی داشتند و مخالفین آنها که در آن زمان آقای موسوی لیدر آنها بود دیدگاه بسته جامعه گرا یا که مصطلحا سوسیالیست یا اشتراکی معروف است داشتند.
    به همین دلیل هم بود که آقای موسوی وطرفدارانشان را به عنوان چپ های انقلاب معرفی می کردند وآیت الله خامنه ای وآیت الله رفسنجانی و جناح طرفدارشان را راست های انقلاب.
    توجه داشته باشید که این ماجرا به اصولگرایان و اصلاح طلب ها مربوط نمی شود.
    آقای رفسنجانی خود فردی تاجر مسلک بود و مورد حمایت گروه های بازاری مانند مؤتلفه بود که بعد ها اینان به عنوان ستون های اصولگرایان شناخته شدند.
    به همین دلیل هم هست که زمان مدیریت آقای موسوی بر دولت، ایرانی ها شاهد نوعی سیستم اقتصادی بسته بودند که البته جنگ هم مزید بر علت بود.
    قبل از ادامه بحث می خواهم تاکید کنم بنده اینجا در صدد نیستم که از تفکر یک طرف حمایت کنم یا بر علیه تفکر دیگری صحبت کنم، در صدد هستم آنهایی که از ماجرا مطلع نیستند با آگاه کنم.
    تیم طرفدار جامعه گرایی در ایران معتقد بودند باید چیزی مشابه مصطلحا دیوار آهنینی که استالین زمانی دور شوروی سابق کشیده بود انجام شود، البته نه به آن شدت، و همه انرژی را صرف تولید داخل کنند. اینان باور داشتند که ممکن است مردم در ابتدا با فشار مواجه شوند اما در نهایت پس از چند سال ایران از وابستگی به خارج بیرون می آید و روی پای خود می ایستد.
    پس از اینکه آقای رفسنجانی حکومت را در اختیار گرفت یک سیستم اقتصادی کاملا مخالف سیستم قبلی را پیاده کرد. سیستمی که مبنی بر اقتصاد وسیاست باز بود.
    طبیعتا مملکت شاهد سرمایه گذاری های فراوان ورشد اقتصادی سریع شد و ارتباطات سیاسی و اقتصادی ایران با دیگر کشورها رشد کرد.
    اما یک اتفاق اینجا پیش آمد که ما در همه کشورهایی که از سیستم بسته به سیستم باز انتقال پیدا می کنند هم شاهد آن هستیم.
    اشراف گرایی و اسراف و ثروت اندوزی و… نیز رشد کرد، شکاف اجتماعی بزرگ شد و رشد اقتصادی همراه شد با بسیاری از مشکلات اجتماعی و فرهنگی.
    چون این سیستم یک پکیج بود و امکان نداشت که ما بخشی از آن را انتخاب کنیم و بخشی دیگر را رد کنیم.
    به هر صورت ساختار جامعه هنوز آماده چنین تحولی نبود.
    پس از اینکه دو دوره ریاست جمهوری آقای رفسنجانی به اتمام رسید بسیاری از آنهایی که قبلا طرفدار سیستم اقتصادی بسته بودند شروع به انتقاد از عملکرد دولت آقای رفسنجانی نمودند و همه مشکلات اقتصادی و اجتماعی جامعه را بر گردن حکومت وی انداختند.
    مساله اصلا به بحث اصلاح طلبی و یا اصولگرایی برنمی گردد.
    آقای رفسنجانی خود بنیانگذار و یا عضو بسیاری از تشکل های اصولگرا بود و همانگونه که قبلا گفتم شخصا چون تاجر وبازاری بود به دیدگاه های بازاری ها نزدیک تر بود اما بحث اصلاح طلبی از درون حکومت وی بروز کرد.
    زمانی که آقای خاتمی وزیر ارشاد آقای رفسنجانی شد بحثی مطرح بود که جامعه باید دچار نوعی دگرگونی یا اصلاحات فرهنگ و اجتماعی شود تا بتواند با اصلاحات اقتصادی مد نظر آقای رفسنجانی همراهی کند. وقتی که آقای خاتمی قدم به این اصلاحات گذاشت بسیاری از شخصیت های سنتی به مخالفت با او پرداختند و در نهایت وی مجبور شد استعفا دهد.
    پس از انتخاب آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهوری آنهایی که طرفدار وی بودند عنوان اصلاح طلب را برای خود انتخاب کردند و مخالفین آنها عنوان اصولگرا.
    آقای رفسنجانی هم چون خود را فرا جناحی می دانست هیچ وقت قبول نکرد زیر پرچم یکی از دو جناح برود.
    بنده نمی خواهم خیلی وارد این مباحث شوم چون ما را از بحث اصلی خودمان دور می کند.
    چه آقای هاشمی را دوست داشته باشیم چه با او دشمنی داشته باشیم باید بپذیریم که وی یکی از شخصیت های مملکت ما بوده.
    نام وی شاید با تصفیه حساب های جناحی و گروهی اوایل انقلاب نیز گره خورده باشد اما نباید فراموش کنیم که در اوایل انقلاب در ایران شرایط بگونه ای بود که جناح های مختلف سیاسی در صدد به قدرت رسیدن بودند و به جای اینکه بصورت دمکراتیک با یکدیگر مبارزه کنند دست به اسلحه برده بودند و تلاش داشتند یکدیگر را بصورت فیزیکی حذف کنند. قطعا همه به یاد دارند که هم مقام معظم رهبری و هم شخص هاشمی رفسنجانی ترور شدند.
    هنوز دست آیت الله خامنه ای گواه این ماجرا می باشد و معروف است که در آن زمان تلاش کردند آقای رفسنجانی را نیز ترور کنند اما تیر به همسرش اصابت کرد.
    بمب گذاری های مختلف و ترور مقامات و شخصیت ها و دولت مردان را همه آنهایی که آن دوره را به یاد دارند می توانند برایتان تعریف کنند.
    در تاریخ و در اکثر کشورهای جهان انقلاب ها با چنین شرایطی مواجه می شوند و ایران هم از این ماجراها مستثنا نبود.
    هنر آقای رفسنجانی در آن بود که هیچ وقت در پیچ و خم های اختلاف های سیاسی گیر نمی کرد و همیشه راهی برای خروج از این پیچ و خم ها پیدا می کرد.
    بنده چند روز پیش نوشته ای از آقای احمد توکلی (نماینده سابق مجلس) را خواندم بسیار جالب بود. شاید بسیاری ندانند که آقای توکلی خود یکی از مخالفان بسیار سرسخت آقای رفسنجانی بود اما نوشته اش گواه بر پختگی اش است، شاید هم برخی همانند مقاله اخیری که بنده در اسپوتنیک نوشتم انواع و اقسام توهین ها را نثارش کرده باشند.
    به نظرم نظر همه عزیزان محترم است چه مخالف چه موافق، هر کسی نظری دارد و باید یاد بگیریم که به نظر یکدیگر احترام بگذاریم.
    به هر حال فرهیختگان، افراد با منطق و با سواد می دانند چه زمانی چه بنویسند و چه رفتاری از خود نشان دهند و به دلیل خصومت شخصی و یا لجاجت و یا اختلاف دیدگاه اجازه ندهند احساسات بر منطق آنها غلبه پیدا کند، و آقای توکلی هم چنین کاری را انجام داد.
    بسیاری از آنهایی که در مراسم تشییع جنازه آقای رفسنجانی حضور داشتند تا همین چند صباح پیش مخالف وی بودند، حتی برخی مطبوعات و رسانه ها نیز همینطور. اما شاهد آن بودیم که آنها نیز برای احساسات بخش بزرگی از جامعه ایران احترام قایل بودند، دقیقا هم همان رفتار آقای توکلی را انجام دادند.
    شاید بسیاری در مواردی با آقای رفسنجانی اختلاف یا حتی دشمنی داشتند اما نمی توان بسیاری از واقعیت ها و توانمندی های وی را انکار کرد.
    توانمندی ای که حتی وی پیچیده در کفن هم توانست آن را اثبات کند.
    وی در آخرین اقدام خود توانست ملیون ها "ایرانی" را برای وداع به خیابانهای تهران بکشاند.
    با هر جناح — حزب — تفکر — عقیده و دیدگاهی باشیم موظف هستیم به این سیل جمعیت احترام بگذاریم، اینها همه مردمان ایران زمین هستند.

    مرتبط:

    ٦٢٧ مصدوم در جريان تشييع پيكر آيت الله رفسنجانی
    چرا کرملین به مناسبت درگذشت هاشمی رفسنجانی ابراز همدردی نکرد؟
    مراسم تشیع پیکر آقای هاشمی رفسنجانی در تهران
    دفتر یادبود دیپلمات های خارجی در چین برای درگذشت آیت الله رفسنجانی
    کتاب یادبود آیت الله هاشمی رفسنجانی در سفارتخانه ایران در مسکو
    زندگینامه: اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۱۳- ۱۳۹۵)
    اکبر هاشمی رفسنجانی درگذشت
    مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
    کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک