09:21 18 اکتبر 2017
    درس لبنانی

    درس لبنانی

    © AP Photo/
    گزارش و تحلیل
    دریافت لینک کوتاه
    عماد آبشناس
    1281111

    پس از دو سال و نیم از درگیری های سیاسی بالاخره یک "روستایی کشاورز" (رعیت) توانست در کشوری که قرن ها توسط "اشراف زاده های سیاسی" اداره می شد و می شود رئیس جمهوری شود.

    آقای ژنرال میشال عون که بیست و شش سال پیش با زور اشراف زاده های سیاسی و خارجی ها از کاخ بعبدا در لبنان به عنوان فراری بیرون رانده شد امروز با قدرت به این کاخ بازگشت.
    وی همیشه اصرار دارد که خود را با عنوان فرزند رعیت "روستایی کشاورز" معرفی کند تا به همه بگوید از جزو آن اشراف زاده ها نیست وبا آنها فرق دارد و تلاش دارد رویای مردم لبنان را به حقیقت گره بزند.
    همه آنهایی که پرزیدنت میشال عون را می شناسند می دانند که وی جزو معدود افرادی است که برای عقیده خود مبارزه کرده و با تلاش و مبارزه به این جایگاه رسیده نه با پارتی و وابستگی.
    البته این رویا فقط مربوط به مردم لبنان نیست بلکه مربوط به مردم بسیاری دیگر از کشورهای جهان نیز می باشد. کشورهایی که شهروندان آن از روزی که چشم خود را به جهان باز می کنند مجبور هستند دستورات فرزندان اشراف زادگان را اطاعت کنند تا روزی که سر بر زمین می گذارند.

    مبارزه رعیت و اشراف زادگان قرن هاست که ادامه دارد و چه بسا کشورهایی روی کره زمین هستند که اصلا حق و حقوقی برای رعیت قایل نیستند و حتی کشور را به نام اشراف زادگان ثبت کرده اند.
    یکی از معروف ترین راهکارها و یا سیاست های استعمار گران همیشه مبنی بر آن بوده که برخی اشراف زادگان که حاضر به همکاری با آنها هستند را پیدا کنند و آنها را در راس کار قرار دهند تا از طریق آنها کشورها در استعمار آنها باقی بمانند، روشی که به نام روش ماکیاولی هم معروف است چرا که ماکیاولی این نوع حکومت را در کتاب معروف خود "شهریار" (شاهزاده PRINCE) مطرح کرده.
    اگر در بطن مشکلات لبنان و کشورهای منطقه مخصوصا عربی مطالعه کنید متوجه می شوید که یکی از مشکلات اساسی و تاریخی این کشورها تسلط خان زاده ها و اشراف زادگان سیاسی سنتی بر حکم و حکومت و سیاست در این کشورها است و هر کدام این اشراف زادگان به نوعی به یک کشور خارجی وابستگی دارند و به همین دلیل هم هست که اختلافات دیگر کشورها هم در لبنان و در این کشورها منعکس می شود.
    گو اینکه لبنان دو سال و نیم بدون رئیس جمهوری اداره شد اما درسی که لبنانی ها توانستند به همه جهانیان بدهند این بود که لبنانی ها بدون رئیس جمهوری وابسته به کشورهای دیگر هم می توانند زندگی کنند.
    علیرغم اینکه کشورهای بسیار بزرگتر و قدرتمند تر از لبنان امروزه دچار چالش هویتی و خطر تجزیه می باشند اما لبنانی ها که از (مصطلحا) هفتاد و دو طایفه مختلف مسلمان و مسیحی و یهودی — با دین و بین دین و دیدگاه های سیاسی — فکری و… مختلف در طوایف مختلف تشکیل شده اند از اقوام مختلف بدون هیچ مشکلی توانستند با هم به همزیستی مسالمت آمیز ادامه دهند و چه بسا به دلیل درگیری همسایگان آنها اینان با چالش های دیگران مواجه نبودند.
    آقای میشال عون هم توانست با تجمیع همه گروه های سیاسی پشت سر خود به کرسی ریاست جمهوری ای برسد که محال بود در شرایطی دیگری می شد این شرایط برای رسیدن یک نفر به جایگاه ریاست جمهوری در لبنان محقق گردد.
    همزمان باید توجه داشت که خود لبنانی ها از طوایف و مذاهب واقوام مختلف به این نتیجه رسیدند که باید با هم همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند همزیستی ای که می تواند یک الگو برای دیگر طوایف و مذاهب و اقوام در منطقه به حساب آید.
    این تجربه ارزان به دست لبنانی ها نرسیده بلکه مردمان این کشور مجبور بودند فشار 25 سال جنگ را تحمل کنند تا در نهایت متوجه شوند که جنگ فایده ای ندارد و بهتر است دو سال و نیم رئیس جمهوری نداشته باشند اما آنقدر با هم بصورت مسالمت آمیز (سیاسی) کلنجار بروند تا در نهایت با هم سر یک رئیس جمهوری توافق کنند.
    می توان گفت با انتخاب ژنرال میشال عون لبنانی ها درسی به همسایگان خود داده اند که ناشی از تجربه 25 سال جنگ بوده واگر بنا نیست هر صنعتگری مجددا چرخ را اختراع کند نباید مردمان منطقه تجربه 25 سال جنگ لبنانی ها را تکرار کنند و باید تلاش کنند با استفاده از راهکار های مسالمت آمیز و سیاسی با هم توافق کنند.
    البته بدیهی است همه اینها مستلزم کنار گذاشتن اشراف زادگانی است که بر حکومت ها بصورت اکتاپوسی چنبره زده اندو ملت ها باید همیشه امیدوار باشند که با همدستی با یکدیگر خواهند توانست این اشراف زادگان را کنار بزنند.

    مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
    کامنت از طریق فیسبوککامنت از طریق اسپوتنیک